تبليغاتX
گذری بر اقتصاد - چهارشنبه سوري يا چهارشنبه سوزي: چرا شادي کردن بلد نيستيم؟

از گفتار نيک، کردار نيک و پندار نيک ايرانيان باستان و پس از آن، اکنون تنها نامي بيش باقي نمانده است. کارناوال چهارشنبه سوري و مراسمي از اين دست که روزگاري نشان دهنده پايبند بودن ايرانيان به آييني خاص در آستانه سال نو بود و پدران و مادرانمان در چهارشنبه آخر سال اين آيين نو را با ذکر" سرخي من از تو، زردي تو از من" پاس مي داشتند، از دست رفته است. چهارشنبه سوري از آن دست آيين هايي بود که فرا رسيدن آن به مثابه گذراندن ساعاتي خوش در کنار دوستان، همسايگان و حتي کساني بود که آنها را نمي شناختيم. تنها وسايل مورد نياز کمي هيزم بود و يک نخ کبريت. شادي دو صد چندان برابر آتش بود و حضور بزرگترها اين مراسم را چندان لذت بخش مي نمود که تا چند روز با خاطره آن خوش بوديم.

اما جوان اينترنت باز و موبايل بدست امروز ديگر آن چهارشنبه سوري و آن آيين را به دلايل زيادي بر نمي تابد. دلايل اين امر هم مي تواند اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي و سياسي باشد. اکنون چهارشنبه سوري آن روزهاي خوب و خوش را پشت سر گذاشته و به خشم شب تبديل شده است. چهارشنبه سوري تبديل به مراسمي براي امتحان بمب هاي دست ساز و احتراق مواد منفجره شده است. جوانان با هزينه هاي تقريبا زياد اين مواد منفجره را تهيه مي کنند و از دو سوي خيابان به سوي هم، ديگران و اتومبيل ها پرتاب مي کنند. به راستي چه لذتي دارد اين کار؟ چرا شيوه شادي کردن ما به نوعي شبيه جنگ شده است. چرا از عصر روز چهارشنبه سوري همگان مي خواهند زود به خانه خود برسند و مغازه داران سطح بيروني مغازه خود را به طور کامل با کارتن مي پوشانند؟ چرا شادي کردن اينگونه زمخت شده است؟ نکند ما شادي کردن را ز ياد برده ايم؟ شيوه شادي جوانان ما اکنون در پرتاب مواد منفجره اي خلاصه شده که تنها مي توان آن را شادي خشونت آميز ناميد. شادي خشونت آميز نه تنها شادي ناخالص داخلي را افزايش نمي دهد که هم توليد ناخالص داخلي را و هم شادي ناخالص داخلي را کاهش مي دهد. شادي کردني که هيچ دليلي براي حتي لحظه اي شاد بودن نمي توان در آن يافت؟ در اين مراسم خشونت بار که هيچگونه امنيتي براي هيچکس وجود ندارد تنها جوانان گرفتار در معضل بيکاري و دچار فقر فرهنگی حضور دارند.

گروهي از اين جوانان تنها ناشي از بيکاري از فرا رسيدن اين شب شادمان اند. معضل بيکاري معايب زيادي دارد که بدون شک مهمترين آن کاهش سرمايه اجتماعي و شيوع اعمال خشونت آميز است. خشونت به رکن اصلي گفتار، کردار و پندار نيک امروز جامعه تبديل شده است. گروه ديگري که درگير در معضل بيکاري نيستند تنها ناشي از نداشتن فضايي ديگر براي تخليه انرژي خود وارد اين کارزار خشونت بار مي شوند. اگر اين گروه فضاي ديگري براي بروز احساسات و هيجانات خود داشتند شايد اصلا اين شب به اين شکل نمايان نمي شد. اما پاسخ به اين پرش مهم است که چرا از ميان اعمال و رفتار مختلفي که مي توان براي گذراندن اين شب انتخاب کرد، شيوه و رفتاري خشونت آميز انتخاب مي شود؟ چرا خشونت اينگونه فراگير خود را نمايان ساخته است؟ چرا خشنوت به امري نهادينه تبديل شده است که ترس و وحشتي عظيم را در اين شب به همراه مي آورد؟ نهاديه شدن رفتارهاي هاي خشونت آميز در ميان جوانان را مي توان به عناصر مختلفي نسبت داد. برخي معتقدند که سالهاي جنگ تحميلي اين پديده را با خود به همراه آورده است. اما اين جواناني که در خيابانها و کوچه ها در شب چهارشنبه سوري اقدام به آتش بازي هاي مهيب مي کنند، سنشان به آن زمان قد نمي دهد. بنابراين اينجا است که پاي معضلات برنامه ريزي فرهنگي و اقتصادي به ميان مي آيد. فرهنگي که در آن يک آيين متعلق به کردار نيک نياکان به خشونتي غير قابل تحمل تبديل شده و زنان مسن کوچه را به واکنش واداشته است. زنان مسني که مي گويند چرا ساير مردان و زنان به اين خشونت همه گيز اعتراض نمي کنند؟ به راستي چرا مردم فقط سعي مي کنند در اين مهلکه گرفتار نشوند؟ چرا هيچکس به اين شيوه شادي اعتراض نمي کند؟ چرا سعي در تلطيف روحيه اين جوانان نمي کنند؟ چرا همگان فقط فرار مي کنند؟ مگر اين صداهاي مهيب گوششان را نمي آزارد؟

گذشته از هزينه هاي انسانی و هزینه های اقتصادي که اين شيوه شادي کردن به شهر و زيبايي آن وارد مي کند هزينه هاي روحي و رواني آن بسيار زيادتر است. خشونت امري نيست که به سادگي بيايد اما زمانيکه آمد ديگر به اين سادگي ها نمي رود. البته در مواردي ديگر هم ما نشان داده ايم که شادي کردن را از ياد برده ايم؟ براي مثال زمانيکه تيم ملي فوتبال به جام جهاني رفت تنها سوار بر ماشينها بوديم و بوق مي زديم؟ آلودگي صوتي برايمان لذت بخش شده است. از نبود آن در عذابيم. بدون ترافيک نمي توانيم زندگي کنيم. گاه مي شونم که شهرداري يا نيروي انتظامي قصد دارند تا مراسم شب چهارشنبه سوري را کنترل يا سازماندهي کنند؟ اما به نظر مي رسد اين کنترل و سازماندهي نيازمند فرهنگ سازي و ايجاد زيرساختهاي فرهنگي و اجتماعي مهمتري است. شايد در آن بستر فرهنگي ديگر نيازي هم به دخالت شهرداي و ساير سازمانها در شادي کردن نباشد؟   

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Tue 18 Mar 2008 و ساعت 22:6 |