تبليغاتX
گذری بر اقتصاد - کتابخانه ها در ايران

کتابخانه بانک مرکزي: کتابخانه بانک مرکزي ايران، يکي از غني ترين کتابخانه هاي ايران در حوزه علوم اقتصاد و آمارهاي اقتصادي است. تقريبا تمامي آمار و اطلاعات مستند ايران در بخش های مختلفي که به نوعي با عرصه اقتصاد مرتبط هستند از سال 1338 تا 1385 در اين کتابخانه در دسترس کارشناسان قرار دارد. برخي از بهترين ژورنالهاي اقتصادي متعلق به جريان اصلي علم اقتصاد که تقريبا به طور کامل در هيچ يک از دانشکده هاي اقتصاد ايران وجود ندارد، در اين کتابخانه قابل دسترسي است. برخي از آنها مانند آمريکن اکونوميک ريويو، ژورنال آو پليتيکال اکونومي،  ژورنال آو مانيتاري اکونوميکس و ... از سال 1975 در آرشيو اين کتابخانه موجود است. اما براي مثال آمريکن اکونوميک ريويو از سال 1900 منتشر مي شود. گزارشهاي مختلف ساختمان و مسکن، صنعت، کشاورزي و ... و آمارها و اطلاعات اين کتابخانه تقريبا در نوع خود و با توجه به ظرفيتهاي اطلاعاتي جامعه ايران بي نظير است. براي مثال در کتابخانه سازمان مديريت و برنامه ريزي مرحوم برخي سالها مانند سالهاي جنگ و کمبود منابع ارزي، برخي ژورنالها خريداري نشده است. اما بانک مرکزي از اين نظر وضعيت بهتري دارد و مي توان منابع مربوط به سالهاي مورد نظر را آنجا يافت.

اما مشکل کتابخانه بانک مرکزي: مساله اصلي تمامي کتابخانه هاي دانشکده هاي اقتصاد ايران و همينطور ساير کتابخانه هاي تخصصي و غير تخصصي در ايران اين است که مسئولين اين کتابخانه ها تخصص مورد نياز را ندارند. معمولا اغلب کارمندان شاغل در کتابخانه ها يا به خوبي منابع و مآخذ موجود در کتابخانه خود را نمي شناسند يا حال و حوصله کمک و راهنمايي به ديگران را ندارند. براي مثال کتابخانه مرکز آمار ايران به شدت از اين مساله رنج مي برد. گويي تمامي افراد شاغل در ايران کتابخانه تنها مهندسي قفسه خوانده اند و ديگر هيچ نمي دانند. در کتابخانه بانک مرکزي و مرکز آمار محدوديتي بزرگ براي کپي کردن از گزارشات و ... وجود دارد. سقف کپي براي هر نفر 40 صفحه است و واي به اينکه اگر شما بخواهيد 100 صفحه کپي کنيد. فردي که مسئول کپي است آنقدر در اين کتابخانه اختيار دارد که به گمانم رئيس کل بانک مرکزي هم اينقدر اختيار ندارد و تا به حال با کسي اينگونه حرف نزده است. اما گرفتاري بزرگتر زماني شروع مي شود که همين مسئول کپي سر کار خود حاضر نشود. بانک مرکزي هم که به فکر جايگزيني براي اين کارمند خود نيست. گرفتاري بزرگتر زماني به سراغ محقق مي آيد که براي مثال به حرف همين مسئول کپي گوش مي کند و در روز چهارشنبه گذشته 100 صفحه اي را مشخص مي کند و او به شما مي گويد روز يکشنبه بياييد و آنها را ببريد. امروز که شما مي رويد، مسئول کتابخانه مي گويد مسئول کپي دو هفته به مرخصي رفته و جايگزيني هم فعلا براي او وجود ندارد. به عبارت ديگر گور پدر محقق و تحقيقش. اي کاش مقداري از اين بودجه کتابخانه مرکزي کم شود و به بودجه کتابخانه دانشکده هاي اقتصاد  افزوده شود. تا شايد برخي از اين منابع راحت تر در اختيار محققين قرار گيرد.  

کتابخانه گمرک: کتابخانه گمرک در يکي از خيابانهاي عجيب و غريب اطراف ميدان امام خميني تهران قرار دارد. وقتي وارد کتابخانه مي شويد احساس مي کنيد که وارد موزه ايران باستان شده ايد که همه چيز رنگ خاک آب خورده دارد. جالبتر اين است که کل مجلدات موجود در اين کتابخانه 200 عدد هم نيست. همه خاک خورده و قديمي و ابعاد کتابخانه تقريبا 30 متر است، خلاصه و مفيد. گويي هيچکس به اين کتابخانه نمي آيد. البته هر چيزي هم که مي خواهيد ندارند و تنها مي گويند که به ساختمان اصلي گمرک رجوع کنيد. وقتي به ساختمان اصلي گمرک رجوع مي کنيد و به نگهبان مي گوئيد دفتر طرح و برنامه کجاست؟ مي گويد نمي دانم. بعد مي گويد طبقه ششم. بعد صدا مي زند و مي گويد طبقه پنجم. بعد از يکساعت چرخيدن در ساختمان تازه مي فهميد که نصف کارمندان هم نمي دانند دفتر طرح و برنامه کجاست. آخر سر مي فهميد اين دفتر طبقه دوم است و خدا رو شکر رئيس اين دفتر دانشگاهي جواني است که براي کار تحقيقاتي اهميت زيادي قائل است.

کتابخانه سازمان حمل و نقل و راهداري ايران: به در کتابخانه که مي رسيد در بسته است. ساعت دوازده است. از هر کس مي پرسيد که مسئول کتابخانه کجاست؟ مي گويد براي نماز و ناهار رفته است. کي مي آيد؟ دو ساعت ديگر؟ نماز و ناهار دو ساعت؟ بله آقا چيزي نيست که؟ نماز جعفر طيار هم اگر بود دو ساعت طول نمي کشيد چه برسد به اين دوستان. نمي دانم اين دوستان ناهارشان يک بشقاب غذا است يا يک گاو يا شتر؟ که دو ساعت غذا مي خورند. بعد از يک ساعت و نيم، مسئول کتابخانه مي آيد و مي گويد چرا الان آمده ايد؟ شما که مي دانيد ادارات دولتي ايران در اين ساعت کار نمي کنند؟ گفتم: ببخشيد. بعد هر چه در مورد آمار حمل و نقل مي پرسيد، مي گويد من نمي دانم. خودتان بگرديد و ببينيد چيزي پيدا مي کنيد. از او مي پرسيد که سالنامه هاي آماري را مي فروشيد؟ مي گويد کدام سالنامه؟ ..... از خجالت سرتان را پايين مي اندازيد و از کتابخانه خارج مي شويد. در جلسه ارائه گزارش، آماري در مورد حمل و نقل نداريد تا ارائه دهيد و کارفرما هر چه مي خواهد مي گيود و .... اين کتابخانه آنقدر کوچک است که نمي توانيد تصور کنيد. تنها براي نشستن دو نفر جا وجود دارد. واي به حال نفر سوم....

 

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Sun 20 Jan 2008 و ساعت 18:8 |