تبليغاتX
گذری بر اقتصاد - اصلاح طلبی و تحلیل هزینه - فایده

چند روز پیش حامد قدوسی مطلبی با عنوان حدس هایی در باب اصلاح طلبی فردگرا نوشت. به گمان من مهمترین بند نوشته حامد که البته او کمترین اهمیت را به آن داده بود چه از نظر ترتیب و چه از زاویه بحث، مباحثه پیرامون بند ۸ بود. یعنی:

8) من خودم وقتی به هر تلاش اصلاح طلبانه ای فکر می کنم هر تخمین مبتنی بر غلبه منافع آتی بر هزینه های چنین تلاشی را غیرموجه می یابم. به نظرم دوستانی که در مقطعی به میزان های متفاوت اصلاح طلب هستند و بعد به این جمع بندی می رسند که این کارها "فایده ندارد" احتمالا در چنین چارچوبی به ماجرا نگاه می کنند. قبول داریم که فضای اجتماعی روی تصور ما از احتمال موفقیت تلاش هایمان تاثیر می گذارد. فی المثل فردای دوم خرداد هر کسی این باور را پیدا کرد که اندک تلاشی بیش تر منجر به دست یابی به نتایج عظیم خواهد شد (متخصصین تحلیل گفتمان شاید بتوانند چیزهای بیش تری راجع به گفتمان "هم وطن اندکی صبر سحر نزدیک است" به ما بگویند) و فردای سوم تیر خیلی ها باوری متضاد پیدا کردند. ولی فراتر از این اتفاقات (و در واقع توجیهات رومانتیک برای ماجرا که در جای خود جای بحث دارد ولی من تخصصی برای پرداختن به آن ندارم) به نظر می رسد که بنا کردن فعالیت اصلاح طلبانه روی چارچوب هزینه / فایده فردی همیشه شکست خواهد خورد.

نکته ای در باب تحلیل هزینه - فایده است که اینجا می کوشم به آن بپردازم. آلبرت هیرشمن در کتاب "دگردیسی مشغولیتها: نفع شخصی و کنش همگانی" چهار سوال مهم را مطرح می کند. ۱- چرا فرد به مصرف شخصی و به عبارت دیگر به حوزه شخصی خویش روی می آورد. ۲- چرا فرد از مصرف شخصی خویش سرخورده می شود؟ ۳- چرا فرد به حوزه همگانی روی آورده و کنش همگانی ( برای مثال، فعالیتهای سیاسی) را اختیار می کند؟ ۴- چرا فرد از حوزه همگانی سرخورده می شود؟- به نظر می رسد تلاش برای اصلاح طلبی فرد را می توان در قالب دو سوال سوم و چهارم هیرشمن مورد ملاحظه قرار داد. کنش همگانی و انجام اموری- که گرچه از منظر شخصی و فردگرایانه به آنها نگاه می کنیم اما مرتبط با جمع و جامعه هستند و اینکه چرا فرد به حوزه همگانی روی می آورد می تواند دلایل مختلفی داشته باشد. برای مثال می توان به چند مورد اشاره کرد: ۱- فردی در نظر بگیرید که سالها کنج عزلت بر گزیده و گوشه نشینی اختیار کرده است. به ناگاه و بر اثر سرخوردگی از این وضعیت به حوزه همگانی پا می گذارد. مانند دوشیزه جوانی که به دلیل عصبانیت شدید از دست عاشق دلداده و جوان خود به یکباره و در یک تصمیم گیری لحظه ای با پیرمردی هفتاد ساله ازدواج می کند. ذکر این نکته لازم است که برای مثال اگر فردی از خوردن استیک یا هر گونه گوشتی به یکباره منجر به گیاه خوار شدن فرد نخواهد شد. بحث بر سر این است که این سرخوردگی درست لحظه ای اتفاق می افتد که فرد آماده است تا آن را جدی بگیرد، یعنی درست هنگامی که زمینه مساعد وجود دارد. 2- دلیل دوم برای ورود به عرصه همگانی و در گیر شدن در کنش همگانی، که بیشتر هم مورد علاقه اقتصاددانان بوده، عبارت است از سرخوردگی از مصرف شخصی که باعث می شود شهروندی خفته در درون مصرف کننده بیدار شود. مصرف کننده ای که تا دیروز صرفا به نفع شخصی خویش می اندیشید، اکنون به حقوق شهروندی خود اهمیت می دهد. اما بنا بر گفته هیرشمن "اصلا معلوم نیست که کسانی که در حوزه شخصی سرخورده شده اند از چه نوع آرمانِِ همگانی دفاع خواهند کرد. اما نتیجه گیری واقع بینانه ای است از  این سناریو که آنها به این یا آن طریق تمایل دارند تا اصلاح طلب باشند". البته دلایل دیگری هم می توان برای این امر برشمرد که از ذکر آنها پرهیز می کنم.

اما در میان اقتصاددانان همواره اینگونه آموزش داده می شود که در مقایسه با کنش فردی، موانع متعددی بر سر راه کنش جمعی قرار دارد. یکی از این موانع عبارت است از این احتمال که هزینه های مشارکت در کنش جمعی از فایده هایی که فرد مشارکت کننده انتظار دارد از آن بدست بیاورد بیشتر است. از بابا نمونه در مورد انتخابات، فایده ای که فرد انتظار دارد از اثر بخشی نهایی رای خویش کسب کند در قیاس با هزینه رای دهی ( عمدتا بر حسب زمان صرف شده) کوچک است. همان پارادوکس رای دهندگان. این پارادکس یا معما که چرا خیلی از مردم زحمت رای دادن را به خود می دهند در حالی که اگر بنا بود بر طبق معیارهای عقلانیت اقتصادی عمل کنند واقعا نباید رای می دادند. اما فرد اصلاح طلب اگر بخواهد مبتنی بر تحلیل هزینه فایده صرف و عقلانیت اقتصادی به مساله اصلاح طلبی و انجام اصلاحات نگاه کند هرگز وارد این حوزه نخواهد شد. دو دلیل دیگر هم برای عدم حضور در حوزه کنش همگانی ( اینجا اصلاح طلبی) می توان بر شمرد.

1-      درگیری بیش از حد: تجربه مشترک تمامی کسانی که برای اولین باز به کنش همگانی روی آورده اند مبین این حقیقت است که این گونه رفتارها، وقت بسیار زیادی می گیرند. هیرشمن می گوید " اگر ما مرتبا انتظار داریم بیشتر از آنچه واقعا در آینده به وقوع می پیوندد، تغییرات رخ دهد، بنابراین، از آنجا که کنش در طول زمان اتفاق می افتد، برای رسیدن به جایی نزدیک به هدف مطلوب علی القعاده بسی بیش از آنچه ابتدا در نظر گرفته شده بود باید وقت صرف کرد. این نه تنها یکی از ضعف های محاسباتی اصلاح طلبان است بلکه آنها می فهمند که باید وقت بیشتری صرف کنش خود کنند تا به هدف مورد نظر دسیابند. نکته مهم این است که اینجا "سرخوردگی از بطن شکافی بر می خیزد که میان انتظارات از فعالیتی لذت بخش و تجربه واقعی برقرار است. جنبه مهم فعالیت لذت بخش طراحی شده به مدت زمان استمرارش مربوط است. این که شهروند برای امری خاص، وقتی بیش از آنچه را که انتظار دارد صرف کند می تواند سرچشمه سرخوردگی و واخوردگی او باشد. در شرایط زندگی مدرن، مشارکت در امور همگانی، وقت بیشتری می گیرد. البته بلند پروازی هایی که در ابتدا در سر اصلاح طلبان است ( مانند آنچه حامد قدوسی بدان اشاره کرده مبنی بر اینکه فردای دوم خرداد چه ها که اصلاح طلبان و گروهی از دانشجویان در سر نمی پرورداندند) و آنچه در عمل اتفاق می افتد باعث می شود تا وقت گیری برای او بیشتر مسجل شود.

2-      ناامیدی از مشارکت همگانی و رفتار اصلاح طلبانه: هیرشمن معتقد است که "شهروندان در شرایط مدرن از لحاظ مشغولیت شان در امور همگانی در معرض محدودیتهای سفت و سختی هستند، زیرا برخی نهادهای سیسی از ابراز احساسات شهروندان با همه شدت و حدت شان درباره امور همگانی و رفتارهای اصلاح طلبانه ممانعت می کنند". در حوزه اقتصاد هر فرد می تواند به میزان سرمایه ای که در اختیار دارد، رای دهد و در امور مختلف مشارکت کند. به عبارت دیگر هر که برفش بیش، بامش بیشتر. اما در عرصه ای مانند کنش سیاسی یا اصلاح طلبی، فرد هر قدر هم که سیاسی باشد و بخواهد که مشارکت کند برای مثال در عرصه انتخابات تنها می تواند یک رای بدهد و صرفا هم به میزان همان یک رای تاثیر گذرا باشد. به عبارت دیگر فرد "سهمی حداقلی" در این امور خواهد داشت.

بنابراین چنانکه مشخص شد فرد اصلاح طلب، اگر مبتنی بر قواعد فوق بخواهد تصمیم گیری کند، هرگز وارد این گونه رفتارهای اصلاح طلبانه نخواهد شد. اما ای کاش فرد اصلاح طلب ماجرایش به همینجا ختم می شد. نکته بسیار مهم این است که بعضی از اصلاح طلبان به ضد اصلاح طلب تبدیل می شوند. برای مثال هب پدیده فساد نگاه کنید. "فردی را در نظر بگیرد که سخت مشغول امور اصلاح طلبانه در عرصه عمومی شده و از این رو منصبی دولتی را اشغال کرده است، اما حالا به فلان یا بهمان دلیل سرخورده شده است: یک شیوه که از رهگذرش می تواند به مجموعه جدیدی از رجحان هایش میان عرصه های شخصی و همگانی واکنش نشان دهد، رشوه گیری است. آنچه در هم برهمی وقیحانه شغل دولتی با ارتقاء توفیق شخصی" نامیده می شود غالبا بعد از آن رخ می دهد که جوشش شور و شوق اولیه برای خدمت دولتی، جای خود را به ارزیابی بدبینانه تر از دورنماهای پیشرفت خوشبختی همگانی داده است. در چنین لحظه هایی است که فرصتها برای پولدار شدن آدم از جیب بیت المال را کسانی که سخت به امور همگانی ( اصلاح طلبانه) علاقه مند بودند در می یباند و غنیمت می شمرند.

اما تحلیل هزینه فایده ای که فرد اصلاح طلب باید تحلیل خود را بر آن بنا نهد: به یاد دارم که در سالهای 1364 یا 1365 بود که پدرم با هدف زیارت عزم سفر به مشهد کرد. سختی سفر در آن روزگار زیاد بود. اما نکته جالبی که در میان افراد مسن حاضر در سفر وجود داشت این بود که آنها سختی های سفر را با شوق فراوان در آغوش می گرفتند و به مثابه منافع سفر با آن برخورد می کردند. گویی آنچه که از نظر من سختی و مشقت و به عبارتی جزء هزینه های سفر بود برای آنها لذت بخش و جزء منافع سفر تلقی می شد. امروز که به آن روزگار فکر می کنم می بینم که تحلیل هزینه فایده آنجا چگونه به می ریزد و آنچه در ذهن من هزینه بود برای فردی زائر منفعت می نمود.

مثالی دیگر، نمی دانم تا به حال برای دیدن بازی پرسپولیس- استقلال رفته اید یا نه؟ اما نکته جالب این است که از یک یا دو شب قبل عده ای در کنار ورزشگاه می خوابند تا روز بازی فوتبال فرا رسد. گویی مسافت خانه تا ورزشگاه یا هزینه های پولی این گونه اقامتها، هرگز خللی در رفتار این افراد وارد نمی کند و حضور آنها در ورزشگاه همبستگی شدیدی با این گونه عوامل ندارد. گویی حاصل جمع هزینه ها و منافع در این مورد و مورد پیشین برابر با با کل منافع است. اصلاح طلب واقعی نیز باید اینگونه باشد و پاداش خود را در خود عمل ببیند. به عبارت دیگر خط فاصل میان بخش هزینه ای و بخش لذت در فعالیت اصلا طلبانه از بین برود.

 

 

 

 

 

در ادامه هم خلاصه از کتاب دگردیسی مشغولیتها را گذاشته ام تا با شیوه پاسخگویی او به چهار سوال مورد نظرش بیشتر آشنا شوید:

دگرديسي مشغوليتها، نفع شخصي و کنش همگاني، آلبرت هيرشمن، مترجم: محمد مالجو،.

محمدرضا فرهادی پور

اين کتاب رساله اي در خصوص "انسان شناسي فلسفي" و همچنين اين موضوع مهم است که فروض صحيح در مورد ماهيت و طبيعت انسان چيست. هيرشمن در اين کتاب مي کوشد تا به تشريح دگرديسی هاي تاريخي جوامع انساني بر حسب "شخصي زدگي" يا همان " تمرکز کمابيش کامل بر پيشرفت فردي و هدف هاي رفاهي شخصي" در برابر "مشارکت مدني" يا همان "اشتغال خاطر به امور همگاني يا اين سوال که فرد از خود مي پرسد او مي تواند براي کشور خود چه کاري انجام دهد"  بپردازد. او براي اين منظور به سراغ "شخصي زدگي دهه پنجاه"، "مشارکتهاي همگاني دهه شصت" و مجددا "حساسيتهاي شخصي در دهه هفتاد" اروپاي غربي و آمريکاي شمالي مي رود. او چنانکه خود نيز مي گويد در اين کتاب به دنبال "پديدارشناسي مشغوليتها و سرخوردگي هايي است که بايد چرخش از دغدغه هاي شخصي به کنش همگاني و بر عکس را تبيين کنند". گويي او همانند نظريه پردازان چرخه ادوار تجاري به دنبال تبيين چرخه شخصي- همگاني- شخصي است.

هیرشمن براي تشريح حرکت از مشغوليتهاي خصوصي به همگاني دست به انتخاب مي زند و از حوزه خصوصي مصرف شخصي و از حوزه همگاني يا عمومي فعاليت سياسي را انتخاب مي کند. وي کالاهاي مصرفي را به سه دسته کالاهاي مصرفي بي دوام، بادوام و خدمات تقسيم بندي مي کند. اينجا است که اين اقتصاددان هوشمند پا را فراتر از علم اقتصاد مرسوم مي گذارد و مفهوم سرخوردگي را پيش مي کشد و چنين مي نويسد که "سرخوردگي تجربه اي است چندان متداول و از اين رو به ظاهر چندان آشکار که گويا احدي به خود زحمت نداده است تا ماهيت و مولفه ها و انواع آن را به طرزي نظام مند بکاود". او نشان مي دهد که تجربه هاي مصرفي همراه با رضايت خاطر، نوعي نارضايي و سرخوردگي نيز به بار مي آورد. او نشان مي دهد که کالاهاي بي دوام (مواد غذايي) که شکل فيزيکي خود را در حين مصرف از دست مي دهند از موقعيت ممتازي برخوردارند موقعيتي که به ويژه موجب لذت افزوني است و ضد سرخوردگي. براي استدلال در خصوص سرخوردگي کالاهاي مصرفي بادوام که توان سرخوردگي زايي بالايي دارند به مدد اقتصاددان معروف "تيبور سيتوفسکي" به نظريات روانشناسانه جديد دست مي يازد و براي اين منظور مفهوم "آسايش در برابر لذت" را پيش مي کشد. "سرخوردگي از کالاهاي با دوام عمدتا از اين واقعيت نشات مي گيرد که توازني که اين کالاها ميان لذت و آسايش برقرار مي کنند در قياس با کالاهاي بي دوام با شدت به مراتب بيشتري به سود آسايش و به زيان لذت است".

اينجا است که هيرشمن خواننده را به ياد کتاب "خروج اعتراض و وفاداري" خويش مي اندازد و گويي اينبار بر اثر سرخوردگي ناشي از مصرف، مصرف کننده تنها گزينه اي را که انتخاب مي کند همان خروج است و اين خروج او را از مصرف شخصي به سوي کنش سياسي مي برد.

 اما گيريم که فرد از مصرف شخصي سرخورده شد اما کنش همگاني در حوزه سياست به اين راحتي ها هم شکل نميگيرد و کساني که کتاب "منطق کنش جمعي" مانکور اولسن را خوانده اند و با مفهوم "سواري مجاني" آشنايي کامل دارند مي دانند که کنش جمعي در راه شکل گيري خود با موانع زيادي روبرو است. در اين هنگام هيرشمن بر خلاف راي اولسن دليلي را براي شکل گيري کنش جمعي اقامه مي کند که تا حد زيادي مي تواند بيانگر شکست تاريخي کتاب اولسن باشد. او اين بار اثر واخوردگي را مطرح مي کند و معتقد است اين اثر مي تواند موتور محرکه شکل گيري کنش جمعي باشد و معماي اولسن را حل نمايد.

اما او براي اينکه نشان دهد چه مي شود که فرد از کنش سياسي (همگاني) نيز سرخورده مي شود استدلال زير را بيان مي کند:

"مشکل زندگي سياسي در اين است که يا خيلي مشغول کننده است يا خيلي کسل کننده....مشارکت در زندگي همگاني فقط حق انتخابي نامطلوب ميان خيلي زياد و خيلي کم را عرضه مي کند و از اين رو به اين يا آن طريق سرخورده زا است".

 او معتقد است که "هم عمل مصرف و هم عمل مشارکت در امور همگاني گرچه از آن رو مبادرت مي شوند که انتظار مي رود رضايت به بار آورند، باري، سرخوردگي و نارضايي نيز به بار مي دهند". هيرشمن معتقد است که "اقتصاددانان به چنين پديده اي توجه نکرده اند" چرا که " گمان مي کردند سرخوردگي فقط وجهي متافيزيکي و طبيعت آدم وار دارد که بهتر است ناديده گرفته شود" بنابراين هيرشمن بنابر گفته خود "به گونه اي به مطالعه انسان ها مي پردازد که واقعا هستند، نه آنگونه که اقتصاددانان مي پندارند بايد چنين و چنان رفتار کنند".

هيرشمن مي گويد " دنيايي که مي کوشم در اين رساله درکش کنم دنيايي است که در آن انسان ها فکر مي کنند فلان چيز را مي خواهند و بعد به مجردي که بدستش مي آورند با اضطراب و نگراني در مي يابند آن قدرها هم که گمان مي بردند آن را نمي خواهند يا اينکه اصلا نمي خواهندش. بلکه چيز ديگري که هيچ اطلاعي درباره اش نداشتند همان چيزي است که واقعا مي خواهند".

در اثر اين سرخوردگي هايي که نسبت به مصرف شخصي پديد مي آيد اتفاقي که مي افتد با "چرخش شهروند يا مصرف کننده سرخورده و متخاصم به سمت کنش همگاني، تمرکز مجدد انرژي ها بر دغدغه هاي همگاني" روبرو خواهيم بود. او  در اين راه به سراغ مفهوم "واخوردگي" نيز مي رود و معتقد است اين عامل باعث حرکت به سوي کنش همگاني مي شود.

در مورد سودمندي مفهوم دگرديسي مشغوليتها سه سوال مهم مطرح مي شود. به عبارت ديگر ما بايد اين سوال مهم را مطرح کنيم که آيا مردمي با داشتن رفاه کامل، مرسدس بنز و خانه اي در شمال شهر همان کساني بوده اند (يا هستند) که به سراغ حقوق مدني و مشارکت در امور همگاني رفته اند ( یا مي روند) تنها به اين دليل که از مشغوليت به تجملات بيش از حد خسته و سرخورده شده اند؟ به عبارت ديگر بايد به اين سوال پاسخ داد که صرف تغيير در ذهنيت افراد با عث چنين چرخشي مي شود؟ يا اگر در کشوري انقلاب رخ مي دهد تنها دليل آن همين افراد ثروتمند سرخورده از مصرف هستند و حال که به سوي امور همگاني روي آورده اند واخوردگي ها و سرخوردگي هاي دوران مصرف شخصي آنان را به انجام اين کار وا داشته است؟

 دوم، اگر پديده دگرديسي مشغوليتها واقعا وجود دارد آيا توسل به روانشناسي گروهي و چرخه اي بهترين روش براي بيان و تشريح اين حقايق است؟ سومين سوال اين است که آيا بينش هيرشمن در بيان اين مساله چشم بندهاي تئوريک را از چشمان متخصصين و به خصوص اقتصاددانان بر مي دارد؟ دانشمندان مدت زمان زيادي بر اساس فروض ترجيحات ثابت و لايتغير در علم اقتصاد، هنجارهاي اخلاقي هر جامعه در جامعه شناسي يا انگيزه هاي عمومي انساني در روانشناسي به جهان پيرامون خود نگاه کرده اند، حال بايد ديد آيا رويکرد هيرشمن باعث تغيير در ويژگي ثابت ترجيحات و ارزش ها در تحليل مسائل مختلف شده است یا خیر؟ 

به نظر مي رسد هيرشمن تنها به يکي از دلايل ايجاد حرکت از عرصه شخصي به همگاني و برعکس اشاره مي کند که لزوما هم نمي تواند بهترين دليل بلشد. براي مثال مشارکت مردم در امور همگاني نه تنها مي تواند نتيجه سرخوردگي و واخوردگي باشد بلکه مي تواند بر اثر تغيير در امکانات جديد پيش روي مردم نيز رخ دهد، براي منظور مي توان به انقلاب روسيه در آغاز دهه 1990 ميلادي اشاره کرد که بدون شک يکي از مهمترين عوامل اين حادثه "انقلاب ارتباطات" و جابجايي منحني امکانات توليد در اختيار اين جامعه بوده است. يا شايد اين چرخش از طريق توسعه تکنيک هاي اعتراض صورت پذيرد، شايد هم بدليل اينکه فرد دوستاني در بدنه دولت يا حزب خاصي داشته باشد باعث شود تا او وارد عرصه فعاليتهاي همگاني شود و از اين رو فردي که تا ديروز هرگز حاضر نبوده است دست از منافع شخصي خويش بردارد امروز درگير کنش همگاني شده است و به اين فکر افتاده که براي کشور خويش کاري انجام دهد، شايد هم به دليل اغفال افراد در يک نظام توتاليتر صورت پذيرد و در نتيجه براي مثال وجود يک روزنامه بتواند باعث شود که مردم حقيقت امري را بهتر درک کنند و به مشارکت همگاني يا رفاه شخصي خود روي بياورند. تغيير در نهادهاي اجتماعي مي تواند زمينه انجام برخي فعاليتها را بوجود بياورد. اين يکي از فروض ديرينه علم اقتصاد است که انتخابهاي افراد تغيير خواهد کرد اگر امکانات پيش روي آنها تغيير کند.

اما به نظر مي رسد که ارزش و اهميت رساله هيرشمن تنها به بيان مساله اصلي مورد نظر او مرتبط نيست. بيشتر نوشته هاي هيرشمن خطابه اي است در مقابل بينش اقتصاددانان که با سوال، تحليل موشکافانه و رديابي دقيق منشاء فروض استاندارد نظريات علم اقتصاد،  شک و ترديد را نسبت به اين فروض برانگيخته است. نظريات او در اين کتاب نظريه مصرف مرسوم اقتصاددانان را مورد انتقاد قرار مي دهد

 بايد گفت او در اين مسير فرض هاي بنيادين اقتصاد نئوکلاسيک مانند فرض کلاسيک اطلاعات کامل را زير سوال مي برد و حتي اين فرض را "ساده لوحانه" مي خواند و معتقد است که جامعه شناسان و روانشناسان  و به طور خاص اقتصاددانان اعتقاد دارند که ترجيحات، فروض و انگيزه هاي افراد در طول دهه هاي پنجاه، شصت و هفتاد که از نظر وي دگرديسي مشغوليتها در آنها اتفاق افتاده، ثابت، بدون تغيير و با عقلانيت کامل دنبال شده اند. براستي اگر اين ارزش ها و ترجيحات افراد چنانکه هيرشمن توضيح مي دهد تغيير کرده اند اما حقيقت اين است که اين تغييرات هرگز در فروض استاندارد اقتصاد نئوکلاسيک و نظريه جامعه شناسي پارسوني لحاظ نشده اند و بنابراين اين نظريات قادر به تفسير اين پديده ها نيستند. او با بيانات خويش اين نظريات جريان اصلي علم اقتصاد را رسوا مي سازد و در مسير ارائه يک تئوري جديد، پويا و غني تر مصرف گام بر مي دارد.

هيرشمن به زيبايي به بيان نقايص اين تئوري هاي استاندارد مي پردازد و اين مساله را عيان مي سازد که براي درک جهان آنگونه که هست بايد به ماوراي بسياري از اين فروض رفت تا بتوان به درستي انسان و زندگي او را درک کرد. او مي گويد:

"از آنجا که تغيير در سليقه ها يا رجحان ها واقعيتي انکار ناپذير و داراي اهميت فراوان است مي توان انتظار داشت که نوشته هاي معتنابهي در اين بحث گرد آمده باشد. اما تا جايي که به علم اقتصاد بر مي گردد، چنين انتظاري تا حد زيادي خلاف واقعيت است. علت هم اين است که تحليل اقتصادي با تکيه بر رجحان هايي شروع مي شود که به سبب نيازهاي فيزيولوژيک و گرايش هاي فرهنگي و روان شناختي مفروض انگاشته مي شود".

اما هيرشمن ايده خود را زماني بيان مي کند که فرضيه انتظارات عقلايي مي کوشيد تا عقلانيت کامل ابرانسان را به مصرف کننده، پس اندازکننده و سرمايه گذار مکتب متعارف علم اقتصاد نسبت دهد و در اين راه به بيان اشتباهات انساني، سرخوردگي و تغيير مسير ترجيحات آنها پرداخت و گفت که توجه به اين موارد نه تنها مورد نياز بلکه پادزهري کارساز است.

اما براستي بايد گفت تنها هيرشمن نبود که به اين فروض عقلانيت کامل حمله کرد و درصدد واقعي تر کردن آن برآمد. اما بايد ديد جريان علم اصلي علم اقتصاد چگونه با اين نظريات برخورد کرده است؟   

اما به نظر مي رسد آنچه را که هيرشمن درصدد بيان آن است مي توان به خوبي در ميان دانشجويان جواني که به طور سيستماتيک دل مشغولي هاي مرتبط با مصرف شخصي را کنار مي گذارند و شامل کساني هستند که تفکرات مبهمي در مورد آينده دارند و از همين رو حاضر به کنش همگاني در راستاي اهداف خود مي شوند. اما زمانيکه با هزينه هاي اين کنش جمعي روبرو مي شوند سرخورده و واخورده دوباره به عرصه خصوصي خود رجعت مي کنند. مي توان ايده هيرشمن را براي بيان رفتار دل مشغولي هاي دانشجويان ايراني در دهه پنجاه و شصت و آنگاه مشغوليتهاي جديد آنان در دهه هفتاد و همينطور رويکرد شخصي زدگي آنان در دهه هشتاد جامعه ايران مورد استفاده قرار داد و به بيان تفاوتهاي ميان آنان پرداخت. اين بررسي مي تواند نشاندهنده دگرديسي مشغوليتهاي اين گروه باشد.  

دگرديسي هاي فراواني در طي چهل يا پنجاه سال گذشته در جوامع بشري رخ داده است. ارزش هايي همانند دوشيزگي دختران، تبعيض نژادي، آزادي گفتگو، اتحاديه هاي تجاري، دردسرهاي خارجي، ارتش حرفه اي و صندوق بازنشستگي براي افراد مسن و بازنشسته، بيمه سلامت براي تمام افراد جامعه و تعداد بيشمار ديگري از اين موارد در جوامع بشري به وقوع پيوسته اند که علم اقتصاد نئوکلاسيک و جامعه شناسي و روانشناسي به طور تئوريک از رويارويي با اين مسائل عظيم عاجز بوده اند در حاليکه اين تغييرات به خوبي در فرهنگ، هنجارها و ترجيحات مردم و جوامع آنها روي داده است. اين علوم با همه ادعاي خود اين دگرديسي ها را به امان خدا رها کرده اند.  

هيرشمن به درستي به اين مساله اشاره مي کند که اغلب ذهنيت انسان در مورد اينکه چه چيزي درست، زيبا، خوب و مرجح است تغيير مي کند. اما پاسخ هيرشمن در اين مورد که تنها به سرخوردگي ها اشاره مي کند تا حد زيادي محدود است اما در عين حال بايد پذيرفت که ترجيح کالاهاي مصرفي همگاني در برابر خصوصي يکي از ارزش هايي است که تغيير کرده است. اما به نظر نمي رسد صرفا سرخوردگي و واخوردگي بتوانند چنين کاري را در همه زمينه ها توجيه کنند. بسياري از تغييرات در نتيجه يادگيري و آموزش ارزشهايي متفاوت با گذشته روي مي دهند و ممکن است اين تغييرات صرفا در نتيجه سرخوردگي اتفاق افتاده باشند. همه تغييرات دوره اي و چرخشي نيستند. برخي تغيير ارزشها مانند سقط جنين تنها در نتيجه ترجيحات خود شخص صورت بپذيرند؛ بلکه اين موارد گاه مي توانند تاحد زيادي در نتيجه قضاوت ساير افراد انجام شوند.

در پایان باید یکبار دیگر بر این نکته اشاره نمایم که سوالات مورد نظر هیرشمن بیش از پاسخای آن می تواند برای بررسی جامعه ایران مناسب باشد.

منابع و مآخذ

1-     هیرشمن، آلبرت؛ "دگردیسی مشغولیتها"؛ مترجم، مالجو، محمد، انتشارات علمی فرهنگی، 1385.

2-    Arthur L. Stinchcombe, review of Shifting Involvements: Private Interest and Public Action, by Albert O. Hirschman, Theory and Society 12/5 (September 1983), p. 691.

3-    Scitovsky, Tibor, Review of Shifting Involvements: Private Interest and Public Action, by Albert O. Hirschman, journal of economic literature, 1983.

 

 

   

 

 

 

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Thu 17 Jan 2008 و ساعت 19:39 |