تبليغاتX
گذری بر اقتصاد - شما یک اقتصادان هستید اگر

از فروش فرزندانتان امتناع کنید چراکه فکر می کنید آنها بعدا ارزش بیشتری برای شما خواهند داشت

شما همیشه به بانک یا یک موسسه مالی می روید تنها به امید اینکه اطلاعاتی کسب کنید

شما کارشناس پول هستید اما همانند یک سیل زده لباس می پوشید.

شما زبان ساده انگلیسی را به حرفهای قولمبه سولمبه غیر قابل فهم ترجمه می کنید.

شما فکر می کنید که "عرضه و تقاضا" پاسخ خوبی برای هر سوال هستند، "بچه ها از کجا می آیند"؟

شما تصمیم داریدکه فرزندتان را به منظور حداکثر کردن ارزش تنزیل شده فعلی اعتبار مالیاتی فرزند به جای ژانویه در دسامبر به دنیا بیاورد

شما فکر می کنید که بهترین شاهد گرمای جهانی این نیست که هرساله برفها آب می شوند یا هر ساله گلها شکوفا می شوند بلکه این است که هرسال کریسمس فصل فروش شروع می شود.  

مالیاتها شما را گیر می اندازند چراکه ناکارا هستند

هر یک از قطعات زیر تنها در شرایط رمانتیک به ذهن آدمی می آیند: "حداکثرسازی مطلوبیت مشترک"، "نه امشب، عسل، من یک اکسترنالیتی دارم"، "کاهش تولید نهایی نیروی کار".

شما تمام وقت خود را در دانشگاه در یک رشته یا یک بخش عمومی دیگر صرف گفتگو درمورد اینکه بخش خصوصی بزرگ چگونه است  کرده اید 

شما نمی توانید خون بدهید بدلیل اینکه رگهای شما پر از روغن موتور و  سکه های کوچک هستند

شما یک رمان عاشقانه نوشته اید که شامل پاراگراف زیر است: "من دست راستم را زیر سر و گردنش می گذارم، دست چپم را پشت او می گذارم و دست نامرئیم را  روی رانش می گذارم.

شما هرگز به یک خدمتکار بیش از 6.45% انعام نداده اید چرا که  دقیقا درک می کنید که اقتصاد ما چگونه  ازانفجار تورم رنج می برد زمانیکه این پیشخدمت می خواهد با این پول کفش بخرد.

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Sun 21 Oct 2007 و ساعت 23:43 |