تبليغاتX
گذری بر اقتصاد - کشتی به گل نشسته علم اقصاد

پس از اینکه به همت امیر جعفرزاده از بچه های کلک سینا بحثی در مورد محدوده علم اقتصاد مطرح شد و حامد قدوسی و م.م عزیز به خوبی در خصوص این مساله بحث کردند تصمیم گرفتم که مساله مورد نظر آقای م.م یعنی تفوق ایدئولوژی بر علم اقتصاد را که پیش از این هم مطالبی در مورد آن خوانده بودم به صورت جدی دنبال کنم. به آرشیو مقالاتم رجوع کردم و مقالات دگراندیشانه علم اقتصاد را در دستور کار خود قرار دادم. البته قصد دارم مدتی بر مساله اقتصاد دگر اندیش و انتقادات وارده بر اقتصاد ارتدکس یا رست اندیش و پاسخ اقتصاددانان نئوکلاسیک به این انتقادات متمرکز شوم. در ابتدا به نقل از سایت post-autistic economics network به شرح مختصر تاریخ اقتصاد دگر اندیش می پردازم. البته این بحث ادامه خواهد داشت و من مشغول نوشتن مقاله ای در این خصوص هستم.

تاريخ مختصر حرکت اقتصاد پس از به گل نشستگي Post Autistic Economics [1]

( واژه Autistic به معناي به گل نشسته، مثل خر در گل گير کرده، وامانده، بي توجهي به حقايق و خيال پرستي است. حال نمي دانم واقعا واژه Post Autistic را بايد چه معنا کرد. مي نويسم پس از به گل نشستگي که قطعا ترجمه خوبي نيست و اميدوارم دوستان در اين مورد کمک کنند تا به معناي خوبي برای این واژه دست يابيم).

تئوري علمي و همچنين ساير تئوري ها جهان را آنگونه که هست به نمايش نمي گذارند بلکه تنها  جوانب خاصي از آن را مورد توجه قرار مي دهند و ساير جوانب جهان واقعي را در تاريکي به حال خود رها مي کنند. ممکن است در يک مورد دو تئوري يک جنبه از واقعيت را از زواياي مختلفي مورد توجه قرار دهند اما نتيجه گيري هاي متفاوتي را ارئه نمايند. در قرن گذشته، اين وضعيت، فلسفه علم را به اشغال خود در آورده بود. با اين حال اقتصاد پس از به گل نشستگي به شناسايي موقعيت متفاوتي مي پردازد: موقعيتي که در آن يک نظريه - که تنها تعداد کمي از حقايق آن قلمرو را نسبتا خوب نشان مي دهد- مي کوشد ساير نظريه ها را از دور خارج نمايد به گونه اي که اين نظريه ها در پي آنند تا برخي ديگر از حقايقي ناديده گرفته شده توسط آن تئوري را توضيح دهند. اين نظريه که مي خواهد ساير نظريه ها را از دور خارج کند نظريه نئوکلاسيک است، به دليل اينکه در بيرون راندن ساير نظريه ها و رويکردها از گود علم اقتصاد بسيار موفق بوده است، نظريه نئوکلاسيک همچنين "جريان اصلي علم اقتصاد[2]" هم ناميده مي شود.

از دهه 1960 به اين سو، اقتصاددانان نئوکلاسيک به طور گسترده در جهت ممانعت از اشتغال اقتصاددانان غير کلاسيک در دپارتمان هاي اقتصاد دانشگاهي و همچنين سلب فرصتهاي انتشار مقاله از آنها در ژورنالهاي معتبر اين رشته تلاش کرده اند. آنها همچنين برنامه آموزشي اقتصاد براي دانشجويان حاضر در دانشکده هاي اقتصاد را به شکل دلخواه خود تنظيم نموده اند. در همين حال به شدت نظريه خود را به شکل صوری درآورده اند و آن را به گونه اي پرورانده اند که قويا از درک واقعيت هاي اقتصادي ناتوان است. اکنون نيز آنها تاريخ اقتصاد و تاريخ انديشه اقتصادي را از فهرست برنامه آموزشي دانشکده هاي اقتصاد حذف کرده اند، البته اين دروس دقيقا همان دروسي هستند که ممکن است دانشجويان در آنها با نظرياتي غير از ايده هاي نئوکلاسيک آشنا شوند. چرا اين تراژدي اتفاق افتاد؟

عوامل بسياري در اين امر دخالت داشته اند، اما در اين ميان سه دليل عمده قابل ذکر است. اول، اقتصاددانان نئوکلاسيک به عنوان يک گروه فريب خورده اعتقاد دارند که همه شما براي استخراج علم نيازمند رياضيات هستيد. آنچه با افراط شروع شد به اعتياد تبديل شد و منجر به يک خيال پردازي جمعي در مورد موفقيت علمي گشت که در بسياري موارد در واقع وجود خارجي نداشت. اقتصاددانان کلاسيک براي حفظ اين اوهام دريافتند که بايد به شدت از ملحدان (بي اعتقادان) به خود دوري نموده و خود را کاملا مجزا کنند.  

دوم، همانگونه که جوزف استيگليتز بيان کرد اقتصاددانان از "غلبه ايدئولوژي بر علم" رنج مي برند. اقتصاددانان نئوکلاسيک در عوض توجه تئوري شان به عنوان ابزاري براي تعقيب دانش، اين چشم انداز از اقتصاد را معرفي کردند که در همه زمانها و مکانها تنها اقتصاد نئوکلاسيک براي مشاهده همه پديده هاي اقتصادي مورد نياز است. نئوليبراليسم هم داراي همين موقعيت هست.  

سوم، اقتصادهاي امروزي، شامل جوامعي که اقتصاددانان نئوکلاسيک و قواعد آنها در آن جوامع جاري شده است، بسيار با قرن نوزدهم که اقتصاد نئوکلاسيک براي توصيف آنها پديد آمد متفاوت هستند. اين تفاوتها به مثابه بخش از ظهور واقعيت اقتصادي با گذشت هر دهه بيشتر آشکار مي شود براي مثال شتاب گرفتن شکاف ميان فقير و غني، فجايع محيط زيستي ناشي از عوامل اقتصادي و احتمال فجايع اکولوژيکي در آينده و جهاني سازي شرکتي. سرانجام اينکه اقتصاددانان نئوکلاسيک تنها بر بخش خيلي کوچکي از واقعيت اقتصادي نور افشاني مي کنند و بخشهاي بيشتر و بيشتري از آن را در تاريکي رها مي کنند و به دانشجويان تنها از چشم انداز اقتصاد نئوکلاسيک مي آموزند و تدريس مي کنند. اين انحصار نئوکلاسيکي هر ساله ظالمانه تر و پر هزينه تر مي شود.

اما سرانجام واقعيت گمشده جهان از جريان اصلي علم اقتصاد -مانند اتحاد جماهير شوري- پيشي مي گيرد. زمان و مکان اين نقطه آغازين تقريبا جايي بود که همگان را متعجب کرد. در ژوئن سال 2000 تعداد کمي از دانشجويان (دوره دکتري) اقتصاد در پاريس دادخواستي را با عنوان اصلاحات در برنامه آموزشي خود منتشر کردند. شکي نيست که هيچيک از آن دانشجويان هرگز در روياهاي ماجراجويانه خود هم اثر اين ابتکار خود را پيش بيني نمي کردند. دادخواست آنها کوتاه، فروتننانه و مختصر بود. بخش اول آن اين بود." ما مي خواهيم از جهان خيالي فرار کنيم"، اين بود خلاصه آنچه عليه آن اعتراض مي کردند.

"بسياري از ما براي مطالعه علم اقتصاد انتخاب شديم تا درک عميقي از پديده هاي اقتصادي داشته باشيم که شهروندان با آن روبرو هستند. اما شيوه تدريس اقتصاد که بيشتر هم اقتصاد نئوکلاسيک يا رويکردهاي مشتق از آن را در بر مي گيرد اين انتظار ما را برآورده نمي نمايد. در واقع زمانيکه تئوري نيز به درستي خود را از روابط مرحله اول جدا مي کند، به ندرت ضرورت بازگشت به حقايق را مد نظر قرار مي دهد. جنبه تجربي (حقايق تاريخي، کارکرد نهادها، مطالعه رفتارها و استراژي هاي عوامل ...) تقريبا در علم اقتصاد وجود ندارد. به عبارت ديگر اين شکاف در تدريس، اين بي توجهي به واقعيتها، مسائلي جدي اي را براي کساني بوجود مي آورد که مي خواهند براي (مردم به عنوان) بازيگران اقتصادي و اجتماعي مفيد باشند".

در مقابل دانشجويان خواستار يک حيطه عمل گسترده در چشم اندازهاي تحليلي شدند.

"به ندرت دروس تحصیلی  جايي براي انعکاس واقعیت دارند. از ميان تمامي رويکردهايي که در مورد پرسشهاي اقتصادي وجود دارد تنها يک مورد خاص به ما تدريس و ارائه مي شود. اين رويکرد نيز براي تشريح هر چيز از ابزار يک فرايند آکسيوماتيک خاص استفاده مي کند. ما اين جزم انديشي را قبول نداريم. ما خواستار پلوراليسم رويکردها، منطبق با پيچيدگي اهداف و نااطميناني محيط بر بيشتر سوالات اصلي اقتصاد (بيکاري، نابرابري، جايگاه بازارهاي مالي، مزيت ها و عدم مزيتها تجارت آزاد، جهاني شدن، توسعه اقتصادي و مانند آن) هستيم ".

شکايت دانشجويان پاريسي در مورد گستره محدود آموزش اقتصاد و طرحشان براي جايگزيني يک رويکرد گسترده به منظور تدريس اقتصاد که آنها را قادر به ارتباط کامل و سازنده با واقعيتهاي اقتصادي پيچيده زمانه مي نمود به نقل مجلس رسانه هاي فرانسوي تبديل شد. روزنامه ها و مجلات مهم به طور گسترده "مشاجره دانشجويان عليه "علم به گل نشسته" را پوشش دادند. دانشجويان اقتصاد از سراسر فرانسه داوطلب امضاي اين دادخواست شدند. ضمنا تعداد زيادي از اقتصاددانان فرانسوي مبادرت به حمايت و تهيه يک دادخواست مشابه از خواسته هاي خودشان کردند. سرانجام دولت فرانسه در اين راه قدم برداشت. وزير آموزش اين کشور يک کميته عالي براي بررسي شکايات دانشجويات تشکيل داد.

اخبار مربوط به اين حوادث از طريق ايميل و وب سايت به سرعت در فرانسه و جهان منتشر مي شد. آنچه توسط دانشجويان فرانسوي بيان شد مي تواند با عنوان تمايز ميان رويکردها اقتصاد گستره محدود و گستره وسيع به اقتصاد ناميده شود و دادخواست آنها بعدا با حمايت گسترده دانشجويان و اقتصاددانان بسياري از کشورها همراه شد. در ژوئن 2001 تقريبا يکسال بعد از تحقق دادخواست دانشجويان فرانسوي، 27 کانديداي دکتري (PhD) در دانشگاه کمبريج انگلستان خواسته آنها را با عنوان "بازگشايي علم اقتصاد" به جريان انداختند،

دانشجويان کمبريج در کنار تکرار دادخواست دانشجويان فرانسوي در جهت تحقق رويکردي با گستره وسيع براي تدريس اقتصاد، از به کارگيري آن در انجام تحقيقات اقتصادي نيز دفاع کردند. در بیانیه آنها چنین آمده بود: 

"اين بحث مهم است چرا که در نظر ما وضعيت موجود حداقل به چهار دليل مضر است". اول، اين موضوع براي دانشجويان مضر است که "ابزار" جريان اصلي علم اقتصاد بدون توجه به حوزه کاربرد آن به آنها تدريس مي شود. منشاء و سير تکامل اين عوامل ناديده گرفته مي شود. دوم، اين جزء معايب يک جامعه است که بايد از آنچه اقتصاددانان مي توانند در مورد جهان به ما بگويند سود ببرد. اقتصاد يک علم اجتماعي با پتانسيل بالقوه براي ايجاد تفاوت از طريق تاثير آن بر مباحثات سياسي است. در شکل فعلي حوزه تاثيرگذاري آن بوسيله کاربرد غير منتقدانه روشهاي جريان اصلي علم اقتصاد محدود شده است. سوم، از پيشرفت به سوي درک عميق تر از بسياري جوانب مهم زندگي اقتصادي جلوگيري به عمل است. محدود نمودن شيوه تحقيق در حوزه اقتصاد تنها به يک روش، توسعه برنامه هاي تحقيقاتي علم اقتصاد را به شدت محدود و مختل خواهد کرد. چهارمين و آخرين دليل اينکه در موقعيت فعلي يک اقتصاددان که علم اقتصاد را به روش مرسوم انجام نمي دهد اقتصاد را براي انجام تحقيق خودش دشوار خواهد يافت.

در آگوست همان سال دانشجويان اقتصاد از 17 کشور که در کانزاس سيتي ايالات متحده جمع شده بودند، نامه سرگشاده بين المللي خود را به تمامي دپارتمانهاي اقتصاد فرستادند و خواهان اصلاحات در آموزش و تحقيق علم اقتصاد با پذيرش رويکرد با گستره وسيع شدند. اصلاحات مورد نظر نامه آنها شامل موارد زير بود ( به عبارت دیگر آنها خوهان توجه علم اقتصاد به موارد زیر بودند):

1-     يک مفهوم گسترده از رفتار انساني. تعريف انسان اقتصادي به عنوان يک بهينه کننده عقلايي مستقل خيلي محدود است و اجازه حضور به ديگر عوامل تعيين کننده مانند غريزه، شکل گيري عادات و جنس، طبقه و ديگر عوامل اجتماعي در شکل گيري روانشناسي اقتصادي عوامل اجتماعي را نمي دهد.

2-     شناخت فرهنگ. فعاليتهاي اقتصادي مانند تمامي پديده هاي اجتماعي، لزوما در فرهنگي حک شده اند که انواع نظام هاي ارزشي- اخلاقي، سياسي و اجتماعي و نهادها را در بر مي گيرد. اين امور به شدت رفتار انسان را با تحميل تعهدات، توانمندسازي و ناتواني در انتخابهاي خاص و ايجاد هويتهاي همگاني و اجتماعي شکل داده و هدايت مي کنند و ممکن است همه موارد فوق بر رفتار اقتصادي تاثير بگذارند.

3-     بررسي تاريخ. واقعيت اقتصادي پويا است نه ايستا. ما به عنوان اقتصاددانان بايد چگونگي و چرايي تغييرات امور در گذر زمان را بررسي کنيم. تحقيق اقتصادي واقع گرايانه بايد بر فرايند متمرکز شود تا بر اهداف.

4-     يک نظريه جديد دانش. دوگانگي اثباتي در برابر دستوري که به طور سنتي در علوم اجتماعي مورد استفاده قرار گرفته مساله ساز است. مساله تمايز ارزش- حقيقت مي تواند با شناخت اين موضوع که ارزشهاي ذهني محقق لاجرم در تحقيق علمي او و ساخت بيانات علمي دخيل هستند، تشديد شود، که اين امر عمدي است يا نه. اين تصحيح، ارزيابي پيچيده تر ادعاهاي علمي را امکان پذير مي سازد.

5-     زمينه تجربي. تلاش بيشتر بايد براي اثبات ادعاهاي تئوريک با شواهد تجربي صورت پذيرد. تمايل به سوي مزيت انگاره هاي تئوريک در تدريس علم اثقتصاد بدون رجوع به مشاهدات تجربي شک در مورد واقعيت گرايي را تشديد مي کند.

6-     روشهاي گسترده. دستورالعمل هايي مانند مشاهده مشارکت کننده، مطالعات موردي و تحليل گفتمان بايد به مثابه ابزارهاي مشروع تحقيق و تحليل داده ها در کنار اقتصاد سنجي و مدل سازي رسمي به رسميت شناخته شود. مشاهده پديده از زواياي متفاوت و استفاده از تکنيک هاي مختلف جمع آوري داده ها ممکن است بينش هاي جديدي را براي درک پديده ايجاد و آن را افزايش دهد.

7-     گفتگوي ميان رشته اي. اقتصاددانان بايد از وضعيت مکاتب مختلف فکري در علم اقتصاد و از پيشرفتهاي ساير حوزه ها بويژه علوم اجتماعي آگاه باشند.   

در مارس سال 2003 دانشجويان علم اقتصاد در گردهمايي هاروارد دادخواست خود را به شرح ذيل مطرح کردند: تقاضا از دپارتمان اقتصاد براي معرفي يک دوره که "توازن بهتر و طيف وسيع تري از بينش ها تحت پوشش قرار دهد" و "نه تنها روشهاي تفکر مرسوم را به دانشجويان بياموزد، بلکه دانشجويان را با تفکر انتقادي و عميق در مورد حقايق رسمي مورد قبول به چالش بکشد".

دانشجويان در اعمال اين فشار بر وضعيت موجود تنها نبودند. هزاران اقتصاددان از کشورهاي مختلف نيز به اشکال متنوع دلايل خود براي علم اقتصاد گسترده تر را زير پرچم "اقتصاد پس از به گل نشستگي" و شعار "اظهار، بشريت و علم" بيان نمودند. حرکت PAE به دنبال جايگزيني اقتصاد نئوکلاسيک با حقايق ديگر نبود، بلکه به دنبال بازگشايي مجدد قلمرو علم اقتصاد براي انجام تحقيقات علمي آزاد، تعقيب برتري تجربه گرايي و جانشيني قواعد تفکر انتقادي به جاي تفکر ايدئولوژيک بود.      

             

 



[1] . واژه     Autistic به معنای به گل نشسته، مثل خر در گل گیر کرده، وامانده، بی توجهی به حقایق و خیال پرستی است. حال نمی دانم واقعا واژه Post Autistic را باید چه معنا کرد. می نویسم پس از به گل نشستگی که قطعا ترجمه خوبی نیست و امیدوارم دوستان در این مورد کمک کنند تا به معنای خوبی دست یابیم.

[2] . Mainstream Economics

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Tue 18 Sep 2007 و ساعت 23:38 |