X
تبلیغات
گذری بر اقتصاد - علم اقتصاد؛ کالای پست

گذری بر اقتصاد

اندیشه های جزم اندیش یا دگراندیش در علم اقتصاد و توسعه اقتصادی؟

علم اقتصاد؛ کالای پست

این روزها در اغلب محافل اقتصادی، صفحات اقتصادی روزنامه ها و دانشکده های اقتصاد صحبت از کاهش دستوری نرخ بهره و جایگاه شورای پول و اعتبار است. چنانکه از گفته ها و شنیده ها نیز بر می آید تصمیم اقتصادی اقتصاددانان بر خلاف رای نظر سیاستمداران بوده است و همین امر باعث تحلیل های فراوانی در این خصوص شده است. از سوی دیگر ابراز نگرانی در خصوص کاهش نرخ بهره و ترس از آثار این تصمیم تمامی طیفهای اقتصاددانان را در یک گروه قرار داده است. به طوریکه گویی احمد میدری و محمد طبیبیان دو یار دبستانی بوده اند. البته این امر از زیبایی های علم اقتصاد است که در خصوص برخی از اصول آن تمامی اقتصاددانان نظر مشابهی دارند. به نظر من یکی از دلایل این امر این است که علم اقتصاد علم بهینه یابی است. این علم بهینه یابی حتی هیچگاه تورم صفر را نیز مطلوب نمی داند و معتقد است که تورم تا حدی نیز لازم است. نرخ بهره کم یا زیاد هم مناسب نیست بلکه نرخ بهره باید بهینه باشد. گویی اقتصاد همانند دموکراسی یعنی همان بهینه یابی. اما در این میان این کاهش دستوری نرخ بهره مرا باز هم به یاد کتابی از دیوید کلندر می اندازد که پیش از این هم از آن نام برده ام:

1- ديويد کلندر (david colander) کتابي دارد به نام " چرا اقتصاددانان به اندازه کارگران زباله روب اهميت ندارند؟" . فرض کنيد يک روز تمامي کارگران زباله روب ( که ازنظر اينجانب مهمترين شغل را دارند) شهر در محل کار خود حاضر نشوند، براستي چه اتفاقي خواهد افتاد؟ پاسخ به اين سوال نه تنها مبهم نيست بلکه کاملا روشن است: "جامعه فلج مي شود و آلودگي تمام شهر را فرا مي گيرد". اما حال فرض کنيد که يک روز اقتصاددانان "سر کار خود" حاضر نشوند چه اتفاقي خواهد افتاد؟ احتمالا پاسخ بيشتر مردم جامعه به اين سوال اين خواهد بود: هيچ اتفاقي نخواهد افتاد" و مسائل و مشکلات جامعه با حضور يا بدون حضور اقتصاددانان همان خواهد بود که بوده است. تنها شايد دانشکده هاي اقتصاد با مشکل مواجه شوند و دانشجويان از اين امر آسيب ببينند. اما آيا براستي اينچنين است؟ ايراد از علم اقتصاد است يا اقتصاددانان؟

براستی شما به یاد این کتاب نمی افتید؟

2- جعفر خیرخواهان عزیز گفته بود که به برخی از مباحث مطرح در سومین همایش آموزش علم اقتصاد اشاره کنم. در این همایش مقاله ای توسط دکتر محسن رنانی و همکارش ارائه شد که "سایه درآمد نفت بر علم اقتصاد" نام داشت. ادعای اصلی این مقاله برای من بسیار جالب بود.

"با افزایش درآمد نفت در اقتصاد ایران، با علم اقتصاد و اقتصاددانان همانند یک کالای پست رفتار می شود و با کاهش درآمدهای نفتی با اقتصاد و اقتصاددانان همانند یک کالای نرمال". (البته در اصل مقاله به تفصیل به این موضوع پرداخته شده است).

3- نکته سومی که به یادم می آید مظلومیت علم اقتصاد است. دکتر محسن رنانی در مقدمه کتاب آواز پر سیاوش چنین می نویسد: براين گمان بودم همان گونه که علم اقتصاد مي آموزد ارزش هر چيزي به کميابي آن است و ... باور آورده بودم که کمياب ترين کالاي علمي اين ديار علم اقتصاد و فرهيختگان اقتصاددان هستند. خودمانيم، هنوز هم بفهمي نفهمي براين گمانم. اما اين تناقض هنوز براي من رفع نشده که چرا اين کالاي کمياب تا به اين حد در اين ديار ارزان است. من هفت سال از روزهاي گل عمرم را در دانشکده هاي اقتصاد سپري کردم، اما امروز فهميدم، زبانم نمي چرخد اما بايد بچرخد و بگويم حرام کردم.

 

 

+ نوشته شده در  Sun 3 Jun 2007ساعت 23:59  توسط محمد فرهاد  |