تبليغاتX
گذری بر اقتصاد - ابزارهای امپریالیسم اقتصادی علم اقتصاد

ادوارد لیزر در مقاله های با عنوان امپریالیسم اقتصادی به تشریح این موضوع می پردازد. به بخشهایی از آن مقاله اشاره می کنم:

زبان علم اقتصاد می تواند به صورتهای مختلفی مورد استفاده قرار گیرد، اما در طول سالیان سال، سه موضوع در عرصه علم اقتصاد به مضوعات بنیادی این علم تبدیل شده اند. شده اند. اول، اقتصاددانان فرض می کنند که مردم  مشغول حداکثرسازی (مطلوبیت، سود و ...) و رفتار عقلایی هستند. دوم، علم اقتصاد به شدت به اهمیت تعادل به عنوان بخشی از تئوری چسبیده است. سوم، اقتصاددانان تاکید زیادی بر مفهومی از کارایی دارند که به طور دقیق تعریف شده است.

نقطه آغاز در تئوری اقتصادی این است که افراد یا بنگاه ها چیزی را حداکثر می کنند، معمولا مطلوبیت یا سود. اقتصاددانان اغلب و تقریبا بدون استثناء حداکثرسازی مقید را به عنوان بلوک بنیادین نظریات خود به کار می گیرند. بسیاری از تحلیل های اقتصادی تجربی در جستجوی آزمون مدلهایی هستند که بر مبنای رفتار حداکثرسازی می باشند. اگر در این بررسی نتایجی بدست بیاید که نشان دهنده انحراف رفتار عقلایی باشد، ما مجددا شواهد را مورد بررسی قرار می دهیم یا به بازبینی در نظریه خود می پردازیم. اما بازبینی نظریه تقریبا هرگز فرض رفتار عقلایی و افراد حداکثرساز (مطلوبیت و سود) را کنار نمی گذارد، حتی اگر این سود یا مطلوبیت تاحدی هم غیر متعارف باشد. اقتصاددانان کمی علاقه مند به تصدیق این موضوع هستند که  افراد بسادگی نمی دانند که آنها چه می کنند. اقتصاددانان وجود اطلاعات نامتقارن، هزینه های مبادله و دیگر متغیرهای انحرافی را برای گل آلود کردن آب می پذیریم، اما مدلهایشان را بر اساس متغیرهایی که در ماورای کنترل افراد عاقل تعیین می شوند، نمی سازند. از سوی دیگر در حالیکه اغلب جامعه شناسان چنین بحث می کنند که درک محدودیتهای پیش روی افراد از فهم رفتار بهینه یابی آنها با توجه به محدودیتهای پیش روی آنها مهمتر است.   

تاکید بر اهمیت حداکثر سازی بدین خاطر است که به تحلیل گر اجازه می دهد تا موقعیتهای جدید را پیش بینی نماید. زمانیکه فرض می شود افراد به دنبال حداکثر سازی چیزی هستند، یک واکنش رفتاری قابل پیش بینی و با تعریف مشخص می تواند از آن مشتق شود. در حالیکه سایر علوم اجتماعی که تمایلی به فرض حداکثر سازی ندارند در موقعیت پیش بینی شرایط جدید نیز قرار ندارند. حداکثر یک تابع مفهومی است که به خوبی درک می شود، سایر قواعد اینچنین نیستند به خصوص زمانیکه در شرایط مختلف متفاوت می باشند.

یک پیامد منطقی حداکثرسازی این است که در حد، همیشه مبادلاتی وجود دارد. یادآوری می شود که در اقتصاد هم ناهار مجانی وجود ندارد. معنای ساده اما مهم هزینه فرصت در ماورای توانایی علم اقتصاد برای تجاوز به سایر زمینه ها و رشته ها قرار دارد. گاهی اوقات مبادلات پیچیده هستند و در نتیجه قیمتها و هزینه ها لزوما پارامترهای نیستند که در بازار مشاهده می شوند، اما با این حال آنها بر رفتار افراد اثر گذار می باشند. سایر علوم اجتماعی چنین اهمیتی برای شناخت تنش میان هزینه ها و منافع قائل نیستند و همین امر توانایی این علوم برای اینکه به طور سیستماتیک با پدیده های اجتماعی دست به گریبان شوند را از آنها می گیرد. اقتصاددانان بر انتخاب تاکید می کنند، چیزها به طور تکنولوژیک تعیین نمی شوند. این درست است که مصرف کنندگان و تولیدکنندگان شبیه هستند. بنگاه می تواند میان استخدام نیروی کار و به کارگیری سرمایه دست به انتخاب بزند و کارگران میان کار و استراحت.  (دو موضوع بعد را در ژست بعد تشریح می کنم).          

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Fri 18 May 2007 و ساعت 1:4 |