تبليغاتX
گذری بر اقتصاد

دوست خوبم محمد مالجو در گفتگویی با عنوان ارزيابي تعامل سياست و اقتصاد حك شدگي اقتصاد بر پيكر سياست به نکات جالبی اشاره کرده است. مالجو معتقد است که:

لب مطلب اين است كه رابطه ميان دموكراسي و نظام بازار نه يك رابطه عليتي بلكه يك تصادف تاريخي است. واقعيت اين است كه هيچ دولت دموكراتيكي تاكنون به براندازي نظام بازار مبادرت نكرده است. همين واقعيت را بايد تبيين كرد، يعني بايد تبيين كرد كه چرا هيچ جامعه‌اي دموكراسي را ضمن كنارگذاري نظام بازار تجربه نكرده است نه اينكه چرا دموكراسي به نظام بازار نياز دارد. پرسش اين است كه چرا نظام‌هاي سياسي دموكراتيك هرگز تا جايي پيش نرفته‌اند كه امكان كنارگذاري نظام بازار را آزمون كنند. پاسخ خيلي پيچيده نيست. علت را بايد در درجه فوق‌العاده بالا از توافق فكري جست‌وجو كرد كه نظام بازار را يا تاييد مي‌كند يا مي‌پذيرد. فراموش نكنيد كه از وحدت كلمه حرف نمي‌زنم بلكه از توافق چنان قوي‌اي صحبت مي‌كنم كه مخالفان نظام بازار و رهبران‌شان هرگز حتي يك‌بار نيز در تاريخ كشورهاي سرمايه‌داري به آن دست نيافته‌اند.

علت استمرار اين وضعيت ذهني ميان شهروندان كشورهاي دموكراتيك بازاري را بايد در يورشي جست‌وجو كرد كه از سوي نخبگان بازاري و متحدان‌شان ميان نخبگان دولتي به اذهان توده‌ها به عمل مي‌آيد. نخبگان بازاري و نخبگان دولتي در واقع نظام بازار را به جامعه تحميل مي‌كنند چون هر گونه تغييري در نظام بازار به نابودي قدرت و مزاياي‌شان مي‌انجامد. نظام بازار به مدد مجموعه‌اي از قواعد و سنت‌هايي مي‌چرخد كه قدرت دولت را محدود مي‌كنند. چنين قواعد و سنت‌هايي مثلا‌ از انتقال گسترده ثروت جلوگيري مي‌كنند و همچنين در گرو پخش قدرت در دستان نخبگان بازاري است.

مالجو در بخش دیگری از گفتگوی خود به نکته جالب دیگری اشاره کرده است:

بي‌ترديد معضل توليد و رشد اقتصادي در اقتصاد ايران بي‌اندازه خطير و جدي است. اما كمتر به اين نكته توجه مي‌شود كه حل معضل رشد اقتصادي در گرو توجه به بازتوزيع اساسي در ثروت نيز هست. بدون بازتوزيع ثروت اقتصادي در كشور نمي‌توان به حداقلي از توافق و سازش ميان همه طبقات براي حل معضل توليد رسيد. لا‌زمه بازتوزيع ثروت اقتصادي نيز به‌نوبه خود مستلزم بازتوزيع قدرت سياسي است كه هرگز در دستور كار هيچ يك از نيروهاي سياسي فعال در انواع انتخابات نبوده است. بدين اعتبار، اصلا‌حات اقتصادي بدون اصلا‌حات سياسي نه مطلوب است و نه ممكن. اقتصاد ايران هم در زمينه رشد اقتصادي با معضل روبه‌رو است و هم در زمينه عدالت و برابري. حل معضل رشد اقتصادي از جمله مستلزم بازتوزيع اساسي ثروت اقتصادي در جامعه است. بازتوزيع ثروت اقتصادي نيز به‌نوبه خود در گرو بازتوزيع قدرت سياسي است. آن دسته از نيروهاي سياسي فعال در انتخابات كه بر حل معضل رشد اقتصادي تاكيد مي‌كنند از بازتوزيع ثروت اقتصادي پرهيز دارند و آن دسته از نيروهاي سياسي نيز كه براي بهبود عدالت به طرزي شعارگونه بر بازتوزيع ثروت اقتصادي اصرار مي‌ورزند از بازتوزيع قدرت سياسي اجتناب مي‌كنند. ايران هرگز شاهد انتخاباتي نبوده است كه نيرويي مترقي به طور توأمان هم بر رشد اقتصادي و عدالت تاكيد كند و هم لا‌زمه چنين تاكيدي يعني اصلا‌حات سياسي براي بازتوزيع قدرت سياسي را در دستور كار خود قرار دهد و از اين رهگذر براي برقراري نوعي سازش و توافق طبقاتي ميان اقشار گوناگون اجتماعي كه لا‌زمه حل معضل رشد اقتصادي و عدالت است اهتمام ورزد. نشانه‌اي در دست نيست كه در انتخابات بعدي رياست‌جمهوري نيز وضع به‌گونه‌اي ديگر باشد.

البته من در مواردی با او موافقم و در مواردی هم با مالجو اختلاف نظر دارم.

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Sun 19 Oct 2008 و ساعت 13:11 |

جان ویلیامسون طراح اجماع واشنگتنی مطلب جالب توجهی نوشته که مشغول خواندن آن هستم. به گمان این مطلب یکی از زیباترین مطالب نوشته شده در مورد اجماع واشنگتنی است.

عباس شاکری استاد اقتصاد دانشگاه علامه طباطبایی کتابی با عنوان تغییرات نقدینگی در ایران و تحلیل روند آن نوشته است که از سوی مرکز پژوهش های مجلس منتشر شده است. من پیشترها خلاصه آن را خوانده ام و کتاب در نوع خود جالب است.

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Thu 16 Oct 2008 و ساعت 21:14 |

دیروز پل کروگمن نوبل اقتصاد را دریافت کرد. بعضی دوستان معتقدند که دیروز روز غم انگیزی بود چراکه یک اقتصاددان کینزی نوبل اقتصاد را دریافت کرد. اما خوب این از زیبایی های علم اقتصاد و همینطور پیچیدگی های آن است که گونار میردال و فون هایک هم در یک سا نوبل اقتصاد را دریافت کردند. علاوه بر این کروگمن اقتصاددان بی نظیری است. از سوی دیگر اگر کمیته نوبل در سایر موارد رفتار درستی داشته پس اینبار هم باید رفتارش را درست تلقی کنیم. در ادامه یکی از مقالات او را که پیشتر ترجمه کرده بودم می گذارم.  ميلتون فريدمن كيست؟

نويسنده: پل كروگمن. مترجم: محمدرضا فرهادي‌پور

پل كروگمن استاد دانشگاه اقتصاد پرينستون و نويسنده كتاب «اقتصاد بين‌الملل: نظريه و سياست» كه يكي از مشهورترين كتب موجود در زمينه اقتصاد بين‌الملل بدون توسل به محاسبات رياضي است، در سال 1991 جايزه جان بتيس كلارك را از سوي انجمن اقتصادي آمريكا دريافت كرد. فلسفه اقتصادي كراگمن مي‌تواند در مكتب نئوكينزي قرار گيرد. وي همچنين يكي از منتقدين سياست‌هاي داخلي و خارجي جورج بوش است. نوشته زير كه حدود يك ماه پيش توسط كراگمن منتشر شده است ضمن تجليل از فريدمن و بيان توانايي‌هاي علمي و اقتصادي او به انتقاد از برخي نظرات وي پرداخته و معتقد است همانطور كه فريدمن عليه كينز قيام كرد و دست به انجام اصلاحات زد درحال حاضر نيز علم اقتصاد نيازمند يك اصلاح طلب ديگر است.

تاريخ تفكر اقتصادي قرن بيستم بي‌شباهت به تاريخ مسيحيت قرن شانزدهم نيست. پيش از انتشار كتاب تئوري عمومي اشتغال، بهره و پول توسط جان مينارد كينز در سال 1936، مذهب رسمي علم اقتصاد – به خصوص در زبان انگليسي- تفكر بازار آزاد بود. اگر چه گهگاه ارتدادهايي در اين مذهب صورت مي‌گرفت اما اين موارد هميشه ناكام مانده و متوقف مي‌شد. كينز در سال 1936 نوشت كه اقتصاد كلاسيك « - همچنانكه تفتيش عقايد مقدس، اسپانيا را تحت سلطه خويش درآورده- انگلستان را تسخير كرده است». ادعاي اصلي اقتصاد كلاسيك اين بود كه تقريبا پاسخ همه مسائل و مشكلات بايد به نيروهاي عرضه و تقاضا واگذار شود.
اما در زمان وقوع ركود بزرگ، اقتصاد كلاسيك هيچگونه تفسير و راه‌حلي براي گذار از ركود ارائه نكرد. در اواسط دهه 1930 چالش‌هاي پيش‌روي مذهب مرسوم اقتصاد تاحدي زياد بود و نمي‌توانست بيش از اين به درازا بكشد. در اين هنگام كينز نقش مارتين لوتر را ايفا نمود و با نگاه تيزبينانه خود ارتداد قابل احترامي را از مذهب رايج علم اقتصاد انجام داد. اگر چه كينز به معناي واقعي يك چپ‌گرا نبود اما براي نجات سرمايه‌داري قيام كرد، نه براي تسخير آن بلكه نظريه او بيان مي‌كرد بازارهاي آزاد متضمن دسترسي به اشتغال كامل نيستند و بدين ترتيب منطق دخالت گسترده دولت در اقتصاد را فراهم نمود.
كينزينيسم يك اصلاح بزرگ در تفكر اقتصادي بود و به طور غير قابل اجتنابي توسط يك ضد انقلاب بنيان‌گذاري شد. اما در اين ميان تعداد زيادي از اقتصاددانان در فاصله سال‌هاي 1950 تا 2000 تلاش‌هاي زيادي براي احيا، بقا و زنده نگه داشتن اقتصاد كلاسيك ايفا نمودند، اما هيچيك از آنها به اندازه ميلتون فريدمن تاثيرگذار نبودند. اگر كينز مارتين لوتر بود، فريدمن هم ايگناتيوس لويولا، موسس يسوعيون بود. همانند يسوعيون، پيروان فريدمن نيز همانند يك ارتش وفادار به آرمان‌هاي او عمل كردند و بهتر بگوييم - به طور ناقص- در برابر ارتداد كينزينيسم جنگيدند. با پايان قرن بيستم اقتصاد كلاسيك دوباره بسياري از نواحي تحت قلمرو سلطنتي خود را باز پس گرفت و به‌راستي بخش اعظم اين اعتبار را مديون ميلتون فريدمن بود.
غايت آرزوي اقتصاد اين است كه علم باشد نه الهيات؛ چرا كه اقتصاد مربوط به زمين است نه آسمان. نظريه كينز در ابتدا به طور گسترده‌اي انتشار يافت چرا كه بهتر از اقتصاد كلاسيك به شناسايي جهان اطراف ما پرداخت و در اين راه نيز موفق بود. انتقاد فريدمن از كينز نيز كاملا موثر واقع شد بدليل اينكه به درستي نقاط ضعف كينزينيسم را شناسايي نمود. در اين نوشته به برخي از اشتباهات فريدمن نيز اشاره خواهيم كرد. براي مثال در مواردي چنين به نظر مي‌رسد كه فريدمن با خوانندگان خود رو راست نبوده است. اما من او را همانند يك اقتصاددان بزرگ مي‌ستايم.
ميلتون فريدمن سه نقش عمده را در انديشه اقتصادي قرن بيستم ايفا نمود. فريدمن اقتصاددان بود، مطالب خود را به صورت تكنيكي مي‌نوشت و تحليل‌هاي وي در خصوص رفتار مصرف‌كننده و تورم كمتر سياسي بود


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Tue 14 Oct 2008 و ساعت 12:30 |
پل کروگمن  اقتصاددان مطرح کینزی- امریکایی جایزه نوبل اقتصاد را دریافت کرد.

 

American academic Paul Krugman has won this year's Nobel economics prize, it has been announced.

The Royal Swedish Academy of Sciences said the award recognised Mr Krugman's analysis of trade patterns and where economic activity takes place

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Mon 13 Oct 2008 و ساعت 15:50 |

ای طلای سیاه، ای مولد مقام و جاه و ای همسر خورشید و ماه ...

ای آن­که دیگران را طلایی و ما را بلایی، دیگران را مشکل گشایی و با ما بی­لطف و وفایی ...

ای که همه امیدها به توست و چشم ما به توست و جنگ دنیا به توست ...

تو آنی که رجال را ریاست می­دهد و به آنها تدبیر و کیاست می­دهی و به بزرگان سیاست می­دهی ...

ای آنکه چون یوسف در چاه اسیری و پشتیبان هر امیدی و رفیق و هر وزیری ... تو را ستایش می­کنیم که ...

دیگران را از ما راضی می­سازی و با آن­ها نرد عشق می­بازی،

تو را نیایش می­کنیم و از تو خواهش داریم ... بیا و دیگران را به چیزی مگیر و آن­ها را نپذیر و اگر میسر است به ما هم تفضلی کن تا عمری سپاس­گزار وجودت باشیم و ممنون از کرم وجودت باشیم و بهره­ور از سودت باشیم ...

کتاب طنزهای نفتی، برگرفته از صفحات خواندنی تاریخ سیاسی نفت ایران، احمد راسخی لنگرودی، انتشارات کویر به تازگی وارد بازار شده است. روایت­های تاریخی آن بسیار جالب است. برای علاقه­مندان به تاریخ نفت و مصیبت منابع کتاب جذابی است.

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Sat 11 Oct 2008 و ساعت 23:27 |

دیروز صبح به ساری رفتم تا در جلسه دفاع از طرح جامع مسکن استان مازندران شرکت کنم. ساعت ۵ بعد از ظهر جلسه تمام شد. جلسه سخت و نفس گیری بود. برای کسانی که زیاد از فرمولهای ریاضی سر در نمی آورند توضیح برخی مسائل بسیار دشوار است. اما یک هنر است.

امروز صبح در وزارت مسکن بودم، به همراه دکتر سوری از دانشکده اقتصاد شریف، دکتر درگاهی از دانشکده اقتصاد شهید بهشتی و در حضور سرکار خانم مینو رفیعی و فردین یزدانی، و سایرین به ارائه مقاله ام پرداختم. تجربه خوب و مفیدی بود.

فردا باید به فیروزکوه بروم و اولین روز تدریس شروع می شود. جمعه باید برای انجام طرحی در زمینه باغ شهرهای بومهن کار کنیم. البته عصر روز جمعه هم باید بر روی مسائل بودجه شرکت کار کنم. خیلی اوضاع خراب است. جلسه دفاع از طرح جامع مسکن یزد و قزوین هم در راه است. هفته بعد.  

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Wed 8 Oct 2008 و ساعت 15:33 |
۴۷ مین شماره مجله اقتصاد پساوامانده منتشر شده است.

In this issue:

What would a scientific economics look like?
Peter Dorman ……………................. download pdf …...........................................…..166

Sen’s economic philosophy:
The revival of economics as a moral science
L. A. Duhs ........................................... download pdf ....................................................173

New thinking on poverty
Paul Shaffer ........................................ download pdf ....................................................192

The financial crisis

How far could the US dollar fall?

Jacques Sapir ...................... download pdf ....................................................232

What’s in a number? The importance of LIBOR

Donald MacKenzie .............. download pdf .................................................... 237

Progressive conditions for a bailout

Dean Baker ………….......... download pdf …………….....………...............……243

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Sun 5 Oct 2008 و ساعت 23:45 |

دیشب با این سوال مواجه شدم که چرا حباب از بازار مسکن شروع شده است؟ به دلیل همزمانی این سوال با یک کار دیگر پاسخی کوتاه به آن می دهم:

هنگامي كه بانك­ها به منابع بانكي فدرال رزرو با نرخ بهره پايين دسترسي پيدا مي­كنند، مي­توانند به مشتريانشان با نرخ­هاي پايين­تر وام بدهند. بر اثر تغييراتی که در نرخ موجودي­هاي موثر فدرال رزرو (Effective federal funds rate) اتفاق افتاد: افزايش این نرخ در طول دهه 70 و به اوج رسيدن آن در زمان كشمكش پل ولكر در مورد تورم در نرخ 18 درصد، و در نتيجه به طور كلي كاهش آن در دهه­هاي 1980 و 1990 و سپس رسيدن به مقادير پايين تاريخي در اوايل دهه  2000؛ در طول دوره حباب در بازار مسكن نرخ هاي بهره رهن­هاي قراردادي 30 ساله بعد از سال 2000 در پايين­ترين سطح خودشان بعد از سال 1970 قرار داشتند. هنگامي كه نرخ­هاي بهره كاهش مي يابند، قيمت­هاي دارايي و قيمت­هاي املاك در حال افزايش هستند و برعكس.

ميزان وام­هاي املاك در بانك­هاي تجاري امریکا ابتدا در نوامبر 1994 فراتر از يك تريليون دلار بوده است. پس از آن این رقم در نوامبر 2002 به بيش از 2 تريليون دلار و در مي 2006 به ميزان 3 تريليون دلار رسيد. علاوه­بر فدرال رزرو، عوامل ديگري هم مستقيما به هدايت اين پول­هاي اعتباري به­سمت املاك كمك كردند. ابتدا، در سال 1997 صاحبخانه­ها با 250 هزار دلار معافيت مالياتي براي سود سرمايه­اي كه از فروش خانه­شان به­دست مي­آورند، روبرو شدند (500 هزار دلار براي زوج­ها) كه به منافع مالياتي صاحبخانه اضافه مي­شد. مي­توان گفت كه اين تفكيك مالياتي جرقه حباب در بازار مسكن را روشن كرد. دوم، شركت­هاي با سرمايه دولتي مانند Fannie Mae و Freddie Mac‌ كه مي­توانند به سرمايه با نرخ سوبسيدي دسترسي پيدا كنند به دليل وجود اين فرض ضمني و همینطور خاطر جمعی از اینكه دولت فدرال ضمانت آنها را مي­كند، شروع كردند به وجه­الزمان قرار دادن مسكن رهني در قبال اعطای وام در مقادير زياد. اين نمايندگي­هايي كه حامي آنها دولت است كمك مي­كنند به تحريك جريان اعتباري براي وام گيرندگان ريسك دارتر كه به روش ديگري به اين اعتبارات دسترسي ندارند و در نتيجه به كاهش استانداردهاي اعتباري در موسسات وام­دهنده کمک مي­كنند. مشكل اين موسسات بزرگتر از آني است كه حتي آلن گرينسپن به شكل عمومي آنها را مورد طعنه قرار داد. در حقيقت مشكل اصلي مربوط به آلن است، نه فاني و فردي.

نرخ هاي پايين مصنوعي كه توسط فدرال رزرو ايجاد شده است برروي بي انگيزگي افراد براي پس انداز تاثير مي­گذارد و آنها را تشويق ميكند براي مصرف و سفته بازي بيشتر قرض كنند. تاثير تزريق پول توسط فدرال رزرو كاهش نرخ پس اندازهاي فردي در طول دهه 1980 و 1990 است و در اوايل دهه 2000 نرخ پس­اندازهای شخصی به صفر نزدیک شد- و حتي پايين تر از آن- و اين يعني اينكه متوسط افراد بيشتر از آنچه كه درآمد دارند، هزينه مي­كنند. مشكل نرخ پس­انداز پايين فردي، دارايي­هاي متورم و قيمت هاي املاك مصنوعي است كه مسلما باعث مي­شود افراد احساس ثروتمندتر بودن كنند و باعث مي­شود كه دارايي­هاي ملکی­شان را به پول نقد تبديل كنند وقتي كه رهن­هاي مسكن­شان را دوباره سرمايه گذاري مي­كنند. در دوران حباب در بازار مسكن بيشتر ‌آمريكايي­ها از خانه­هاي­شان مانند يك عابر بانك بزرگ براي برداشت پول نقد از دارايي ملكي­شان استفاده مي­کنند. سايرين هم از دفترچه بانكي جادويي از رهن­هاي دوم براي هزينه كردن دارايي­هاي­شان در خانه­هاي­شان استفاده مي­كنند.

(منابع این نوشته در کامپیوتر این جانب موجود است. راستش روز چهار شنبه این هفته قرار است در همایش سیاست های حمایتی و مسکن گروه های کم درآمد" مقاله ای با عنوان "نوسانات ادوار تجاری اقتصاد کلان و تاثیر آن بر بازار مسکن" ارائه دهم و برای همین مشغول نهایی کردن آن مقاله هستم. واقعیت این است که بخش اصلی این مقاله را یاشار حیدری و فردین یزدانی انجام داده اند و من تنها می روم تا آن را ارئه کنم. نتایج بدست آمده در مقاله بسیار جالب هستند.). این هم یک نوشابه برای خودم بود.  

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Sat 4 Oct 2008 و ساعت 1:23 |
رابرات شیلر اقتصاددان دانشگاه ییل یکی از زیباترین و جذابترین نوشته ها را در مورد بحران مالی اخیر امریکا نوشته است.

We have learned that what we called "cash" and considered perfectly safe is not necessarily so secure.

او معتقد است که این بحران چهار درس برای مردم امریکا به همراه دارد:

 Handle moral hazard better

To limit risks to the system, build better derivatives

Trust markets, not Wall Street titans

Ideas matter

دنی رودریک معتقد است سیاستمدارن با رد طرح بوش نشان دادند که آنها چیزی میدانند که اقتصاددناان از آن بی خبرند.

این مقاله هم در نوع خود جالب است.

حامد قدوسی هم مطلبی در سایت الف نوشته است. اما نمی دانم انتشار این مطلب حامد در سایت الف چقدر با این پست او با عنوان "اقتصاد، احزاب و روزنامه نگاران" تطابق دارد. به گمان من یکی از گرفتاریهای ما این است که امروز با اقتصاددانانی همچون احمد توکلی و الیاس نادران در یکسوی جوی آب قرار داریم.

 

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Tue 30 Sep 2008 و ساعت 23:33 |

No free market economist thinks "greed is always good." What we think is good are institutions that play to the self-interest of private actors by rewarding them for serving the public, not just themselves

متن کامل این مقاله خواندنی اینجا است.

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Tue 30 Sep 2008 و ساعت 12:42 |

چند روز پیش به اتفاق دوستانم نشسته بودیم. یکی پیشنهاد داد که به دو گروه تقسیم شویم و هر گروه موضوعی را انتخاب کرده و به یکی از اعضای گروه مقابل گفته و او با پانتومیم آن را به دوستان خود بفهماند تا آنها جواب بدهند.

من را صدا زدند و گفتند با پانتومیم سرمایه داری را نشان بده. اگر شما بودید چه می کردید؟

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Mon 29 Sep 2008 و ساعت 13:45 |

تاریخ شفاهی ایران مجموعه مصاحبه های جذاب تاریخی است که میتواند بسیار جالب و آموزنده باشد.

در بخش انتشارات موسسه مطالعات ایرانی کتبی همچون عمران خوزستان: عبدالرضا انصاري، حسن شهميرزادي، احمدعلي احمدي و برنامه‌انرژي اتمي ايران: تلاش ها وتنش ها: مصاحبه با اکبر اعتماد و برنامه‌ريزي عمراني و تصميم‌گيري‌ سياسي: منوچهرگودرزي، خدادادفرمانفرماييان‌ وعبدالمجيد مجيدي را بخوانید. من از میان این سه نفر منوچه گودرزی را خیلی دوست دارم. او یک تکنوکرات واقعی است. سياست و سياستگذاري اقتصادي در ايران (1350-1340)، مصاحبه با علينقي عاليخاني  هم در این مجموعه موجود است.  

 

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Sun 28 Sep 2008 و ساعت 15:12 |

1-      این نامه نشان داد که در بانک مرکزی از اون بالا کفتر میایه و بانک مرکزی نه تنها در دولت نهم از سازمان مدیریت و برنامه­ریزی و استانداری­ها عقب نمانده، بلکه میتواند رکورد دار تعویض مدیران باشد.

2-      در بند 2 نامه مظاهری آمده است که " گزارش وضعيت هر بانک در قالب اسلايدهاي نمايشي کامپيوتري (پاورپوينت) نيز تهيه گرديد". فی­الحال معلوم است که مظاهری چه دل خوشی دارد. برادر عزیز: خدمت کردن به مردم  و عدالت محوری را با پاورپوینت کاری نیست و بدون شک به دلیل استفاده از پاورپوینت گزارش مظاهری مورد قبول واقع نشده است.

3-       پیشنهاد من این است که آقای مظاهری به ریاست کمیته المپیک منصوب شود و اقتصاد ایران در المپیک تورم و بیکاری شرکت کند. از هم اکنون مدال برنز ما قطعی است.

4-      بند 5 نامه مظاهری بر دریافت مطالبات معوق بانکی "از مشترياني که تسهيلات دريافتي را در محلي غير از موضوع تسهيلات دريافتي از بانک مصرف کرده­اند" تاکید دارد. من اگر به­جای آقای مظاهری بودم، پیشنهاد می­دادم تا به کسانی که تسهیلات دریافتی را در محل موضوع دریافت تسهیلات به کار گرفته­اند پاداش کلانی داده شود.

5-      به گمان من مظاهری برای حل مشکل نرخ ارز باید پیشنهاد می­داد نرخ ارز به 10 تومان کاهش یابد.

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Sun 28 Sep 2008 و ساعت 0:26 |

نیم ساعت پیش مشغول نوشتن بازی همکارانه بودم تا کمی با حامد قدوسی بحث کنیم. اما به ناگاه صاحب­خانه عزیزتر از جانم، زنگ زد و گفت که می­خواهم شما را ببینم. اینجانب سراپا شور و شعف به دیدنش رفتم گفتم: ای عزیز، امر کن: گفت شما باید 150 هزار تومان به مبلغ اجاره­خانه اضافه کنی. اگر هم نمی­خواهی باید خانه را تا 15 روز دیگر ترک کنی. این مبلغ 60% بر نرخ پیشین اجاره­خانه­اش می­افزاید. امروز تازه فهمیدم که من خانه صاحب­خانه­ام را اجاره نکرده­ام، بلکه آن فرد متفکر و معقول و اندیشمند مرا اجاره کرده است. بازی همکارانه را فراموش کردم تا به دنبال برآورده کردن خواسته صاحبخانه­ام بروم. من این دستاورد بزرگ را به تمامی برنامه­ریزان اقتصادی دولت نهم تبریک می­گویم و از آنها یک سوال دارم: چگونه شما می­توانید این خدمات گران­قیمت و ارزشمند را به ما ارائه دهید؟ به صاحب­خانه گفتم: من مدرک کارشناسی ارشد دارم. گفت: من با آقای کردان هم­کلاس بوده­ام و دکترا دارم.

دیروز به ورزشگاه آزادی رفتم تا بازی پرسپولیس و پگاه گیلان را ببینم. باید به مدیریت ورزشگاه آزادی بگویم: ای مدیر، ای ابرمدیر، ای سازمانگر، ای تو که علم مدیریت را متحول کرده­ای، ای تو که آن­چنان بلیت فروشی را سازمان­دهی کرده­ای که مگو و مپرس. البته همه یکصدا میگفتند توپ تانک فشفشه، بلیت فروش "نقشه­کشه" (جون عمش). من نمی­دانم دوستان عزیزمان در تربیت بدنی دولت نهم اگر نمی­توانند در المپیک مقام بیاورند، حداقل نمی­توانند این بلیت فروشی ورزشگاه آزادی را هم سرو سامان بدهند؟ البته ما در المپیک چند موفقیت بزرگ داشتیم که یکی از آنها عامل جابجایی آقای آشتیانی به مدیریت باشگاه استقلال بود: دوچرخه سواران تیم ملی به خط پایان رسیدند. دوم: پرتاب­کننده چکش تیم ملی هر سه پرتابش خطا بود. من شخصا همینجا قول میدهم که اینجانب در دور بعدی المپیک در پرتاب چکش و نیزه و دیسک شرکت کنم و همه را را هم خطا کنم. البته دیروز فهمیدم که اگر خانم­ها به ورزشگاه بیایند، همه یک­صدا می­گویند: آی خانم کجا کجا. بعد .... البته دیروز در روزنامه اعتماد خواندم که طی سه سال اخیر 42 استاندار عوض شده و 5 بار هم مدیریت باشگاه­های پرسپولیس و استقلال. این خود نشان­دهنده مدیریت نوین است.

نکته جالب این بازی این بود که وقتی داور بازی، دستور تکرار پنالتی را صادر کرد، تماشاچیان، یکصدا می­گفتند: داور بین المللی همینه، همینه. البته هروقت به استادیوم آزادی میروم یاد آن نابینای فیلم آفساید و حرف دلنشینش می­افتم.

دیروز صبح به دفتر ثبت اسناد رسمی رفتم. زعفرانیه: اولین نکته جالب این بود که نسوانی که کارهای این دفترخانه را انجام میدادند از آنهایی بودند که من هرگز آنها را در دانشکده­های حقوق ندیده بودم. البته یکی از همین جماعت زیبارو گفت: که ما کار تعهد انجام نمی­دهیم. به دفترخانه دیگری رفتم در خیابان آذربایجان. اینجا خبری از نسوان نبود مثل ورزشگاه آزادی. البته این رجل را هم در دانشکده حقوق ندیده بودم. اینجانب دیروز تعهد دادم که خانه، زمین، زمینی وقفی، غیر وقفی، وام مسکن، قسط مسکن ندارم. البته میخواستم آنجا بگویم که من صاحبخانه دارم اما نگذاشتند. البته به او گفتم که مشکل نسل من این است که هویت ندارند.

روز شنبه به بانک ملت رفتم: گفتم من حسابی می­خواهم که کارت الکترونیکی، توانایی خرید و فروش اینترنتی، برداشت پول با دفترچه در هر نقطه از ایران و .... را داشته باشد. فرمی دادند و پر کردم. چند روز بعد رفتم: گفتند گزینه صدور کارت شما فعال نشده. خرید اینترنتی هم فعلا نمی­توانید انجام دهید. برای برداشت پول با دفترچه هم باید دو روز دیگر بیایید. براستی اگر مرحوم پدر بزرگم که 2 هزار گوسفند داشت مدیر این بانک میشد میتوانست این خدمات را به همین خوبی ارائه دهد؟ هرگز نمی­توانست.   

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Fri 26 Sep 2008 و ساعت 16:10 |

علت بروز مساله معمای زندانی این است که زندانیان هیچگونه ارتباطی با هم ندارند و از سوی دیگر بنابر شرایطی که برایشان به­وجود آمده به یکدیگر اعتماد نیز ندارند و به عبارت دیگر مساله معمای زندانی مساله گروه­های کوچک است.

اما مساله گروه­های بزرگ، مساله جدی­تری است بدلیل اینکه وجود هرگونه ارتباطات اضافی یا بازتکرار انتخاب­ها به هیچ­وجه نمی­تواند نتایج را به طور موثر تعدیل کند. برای مثال مساله سواری مجانی ممکن است در هیچ صورتی حل نشود.  

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Wed 24 Sep 2008 و ساعت 23:59 |
مشغول خواندن مقاله اهمیت تاریخ برای توسعه اقتصادی هستم. مقاله جذاب و خواندنی است. اگر وقت دارید آن را از دست ندهید.
+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Tue 23 Sep 2008 و ساعت 0:22 |
از دوستان مقیم امریکا، کانادا یا انگلیس کسی اینجا را می خواند؟ نیازمند یاری سبزتان هستم..
+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Mon 22 Sep 2008 و ساعت 12:30 |

امروز برای اجاره یک واحد مسکونی به منطقه شهرک ژاندارمری تهران رفته بودم. در این منطقه تقریبا نرخ اجاره­ای کمتر از 25 میلیون رهن برای یک واحد مسکونی 75 متری وجود نداشت. البته به­جز یکی دو مورد تقریبا تمامی نرخ­های اجاره واحدهای مسکونی این منطقه برای یک واحد مسکونی 80 متری 30 میلیون تومان و کمی بیشتر بود. سال گذشته در همین ایام به این منطقه رفتم. آن زمان نرخ اجاره یک واحد مسکونی 80 متری بین 20 تا 22 میلیون بود. به عبارت دیگر نرخ اجاره یک واحد مسکونی در طی یک­سال بیش از 36 درصد رشد داشته است. از سوی دیگر محاسبات شخصی من برای کالاهایی که در طول روز استفاده می­کنم نشان می­دهد که افزایش قیمت مواد خوراکی در بازه زمانی یکسال گذشته حداقل و در کمترین  حالت بین 40 تا 45 درصد بوده است.

بنابراین با فرض ثابت بودن درآمد، قدرت خرید فرد طی این بازه زمانی به شدت کاهش یافته است. پس باید در این بازه زمانی درآمد فرد نیز متناسب با این افزایش قیمت افزایش یافته باشد. مثالی بزنم: فردی را در نظر بگیرید که سال گذشته ماهانه بین 600 تا 700 هزارتومان درآمد داشته است. براساس قوانین حداقل دستمزد موجود درآمد این فرد امسال حداکثر و در بهترین حالت 800 هزار تومان خواهد بود. به عبارتی دیگر در طول یکسال درآمد وی در مجموع نزدیک به یک میلیون و دویست هزارتومان افزایش می­یابد که حتی نمی­تواند افزایش نرخ اجاره مسکن را هم پوشش دهد. پس این فرد باید در مقام و هر جایگاهی که هست سایر منابع مالی مورد نیاز خود را از جایی جور کند؟ اگر کارمند است وارد فرایند رشوه­گیری و فساد اداری و سازمانی و دوشغلی بودن  و این­ها شود. اگر راننده تاکسی است باید خدمت خود را به هر طریق بسیار گرانتر بفروشد. اگر فروشنده است باید به هر نحو دست به گرانفروشی بزند. اگر معلم خصوصی است باید نرخ تدریس خصوصی را تقریبا 100 درصد افزایش دهد. از حرف اصلی دور نشوم. اگر فردی در این جامعه با تحصیلات عالی و متولد دهه 1350 بخواهد در شرایط بسیار معمولی زندگی کند بدون شک با روزی 15 ساعت کار هم نمی­تواند هرساله فقط افزایش نرخ اجاره مسکن را بپوشاند. پس زمانیکه هزینه مسکن افزایش می­یابد لاجرم باید از سایر هزینه­ها کاسته شود. لذا بیماریها و سوء تغذیه و کاهش تفریحات و استراحت و غیره باید به سراغ او بیایند.

این­ روزها می­بینم که مدام در تمامی روزنامه­ها می­گویند از رونق بازار مسکن کم شده است. کدام بازار مسکنی اینچنین رونق دارد که در طی یکسال بدون هیچ کار و تلاشی برای صاحبش بیش از 35 درصد سود به همراه بیاورد. یا می­شنوم که کسی گفته انشاءالله قیمت مسکن و نرخ اجاره کاهش خواهد یافت. نمی­دانم این حرفهای بی­پایه و اساس از کجا در می­آیند. اما خواهشی که دارم این دوستان بیایند و من را نیز با خودشان به آن واحدهای مسکونی ببرند که در طی یکسال گذشته نرخ اجاره و قیمت آنها کاهش یافته است.    

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Mon 22 Sep 2008 و ساعت 2:25 |