ولتر سالها با امیلی دوشاتله (1706-1749) که از فرهیخته ترین زنان عصر خود بود و به خاطر نوشتههای علمی، و تفسیر اندیشههای لایب نیتس پرآوازه بود، زندگی کرد. ولتر در خاطراتش، با توجیه ورود او به قلمرو مردانه فلسفه، توضیح داد که "مادام دوشاتله در پی آن نبود که فلسفه را با آرایههایی که با آن بیگانه بود بیاراید، چنین کاری از شخصیت مردانه و موجه او دور بود". گرچه این زن فرهیخته مایه خشنودی ولتر بود، اما او چیز چندانی در مورد تحصیلات، کارکرد و نقش زنان در جامعه ننوشت. و این قصور فاحشی در مجموعه آثار کسی بود که بسیاری از نهادهای سنتی دیگر را به نقد کشیده بود. همچنین به نظر میرد که او از هوش دوشاتله هم چندان خشنود نبود. او در نامهای به یکی از دوستانش نوشت:" در واقع" امیلی، معشوقه والایی است که شفقت، شوخ طبعب، زیبایی خداداد و سایر فضایل زنانه را داراست. اما اغلب آرزو میکنم که ای کاش کمتر فرهیخته و هوشمند میبود". در این نوشته و بعضی نوشتههای دیگر، ولتر با رقیب دیرینه خود، ژان ژاک روسوی فیلسوف، هم عقیده بود. روسو که دیدهرو در دهه 1740 پایش را به سالنهای پاریس باز کرد، در نوشته تاثیرگذار خود، امیل، زبان به ملامت زنان سالندار گشود:
"دختری ساده و با تربیت معمولی را هزار بار بر زن فرهیخته و بادرایتی که در خانهام یک حلقه ادبی راه بیندازد و و خود را سرور خود بداند ترجیح میدهم. زن با درایت مصیبتی است برای شوهرش، بچههایش، دوستانش، خدمتکارانش، و برای هر کس دیگر. از جایگاه والای نبوغش، هر وظیفهی زنانه را خوار میشمارد. و مدام تقلا میکند تا به یک مرد تبدیل شود، مثل ماموازل دولانکو".
مردان روشنگری همانند نسلهای فراوان مردان اروپایی پیش از خود، از فضایل خانهداری زنان نیز تمجید میکردند، و سخت بر این عقیده بودند که پاکدامنی والاترین فضیلت زنان است، و هیچ توجهی به این معیار دوگانه رفتار جنسی نداشتند. دیوید هیوم بر این باور بود که "فروتنی" و "پاکدامنی" وظایفی هستند که "به جنس لطیف تعلق دارند" و نتیجه گرفت این تبعیض "در جهت منافع جامعه مدنی ضروری است ... و برای اثبات آن باید به احساسات همهی ملتها و همه سنین مراجعه کرد".
مدتی پیش با یکی از دوستانم "فاطمه صادقی" در مورد احمد کسروی و بینش او نسبت به زنان گفتگو میکردم و او نقدهای جدی به کسروی داشت. اما چنانکه میبینیم روشنگران روشنگری نیز از این امر مستثنی نبودهاند. اما تاثیرگذاری ژان ژاک روسو در قرارداد اجتماعی را با بینش او در زمینه زنان مقایسه کنیم. یا آرای ولتر را .... شاید رونفکران تاثیرگذاری آن روزگار همگی اینچنین بودهاند.
***
خسرو شکیبایی هم رفت- چند سالی با صدای زیبای او زندگی کردو فیلمهایش را دیدم. اگر علیرضا زارعی انجا رامیخواند خوشحال می شوم با هم گپی بزنیم.
حالا سالهاست که ديگر هيچ نامهای به مقصد نمیرسد
حالا بعد از آن همه سال، آن همه دوری
آن همه صبوری
من ديدم از همان سرِ صبحِ آسوده
هی بوی بال کبوتر و
نایِ تازهی نعنای نورسيده میآيد
پس بگو قرار بود که تو بيايی و ... من نمیدانستم!
دردت به جانِ بیقرارِ پُر گريهام
پس اين همه سال و ماهِ ساکتِ من کجا بودی؟
حالا که آمدی
حرفِ ما بسيار،
وقتِ ما اندک،
آسمان هم که بارانیست ...!
به خدا وقت صحبت از رفتنِ دوباره و
دوری از ديدگانِ دريا نيست!
سربهسرم میگذاری ... ها؟