تفکر در مورد حکمرانمی خوب: یا حکمرانی خوب هم هدف و هم وسیله مقاله کوتاهی است از اقتصاددان مورد علاقه ام، دنی رودریک که برای روزنامه سرمایه ترجمه کردیم. ارزش خواندن دارد.
هدف از ایجاد و راهاندازی خدمات الترونیک بانکی کاهش هزینههای مبادله در عرصه اقتصاد است. اما گویی در شرایط اقتصاد ایران هیچ یک از کارگزاران اقتصادی قصد ندارند تا در راستای کاهش هزینههای مبادله تلاش نمایند. یکی از مواردی که این روزها، نظرم را به خودش جلب کرد، شیوه فروش بلیت از سوی شرکت دلآواز برای کنسرت استاد محمدرضا شجریان بود. زمانیکه کارگزاران اقتصادی به استفاده از خدمات الترونیک روی میآورند به دنبال ایناند که در نتیجه این امر، هزینه های رفت و آمد و زمان از دست رفته و سایر هزینههای خود را کاهش دهند. اما شیوه فروش بلیت این کنسرت به این صورت بود که یکبار باید ثبت نام اینترنتی می کردی، یکبار باید برای ثبت بلیت مورد نظر وارد یک عرصه رقابتی بسیار وحشتناک اینترنتی میشدی، یکبار باید برای پرداخت در ساعت مقرر اقدام می کردی و بار آخر هم باید در یک روز گرم بهاری برای دریافت بلیت می رفتی و در میدان آرژانتین در زیر آفتاب داغ و سوزان می ایستادی و بلیت را دریافت می کردی. تازه اگر بلیت نبود دوباره باید وارد مراحل دیگری می شدی که .... به گمان شما تفاوت میان این شیوه فروش بلیت با فروش بلیت مسابقه پرسپولیس و استقلال یا فروش بلیت اتوبوس در شب عید در ترمینال جنوب، یا کباب ترکی نشاط با کارمندان بسیار بی ادبش که ای کاش روزی بتوانم آنجا را تعطیل کنم، چه تفاوتی دارد؟
چنانکه می بینیم هر یک از این چهار مرحله اولیه کنسرت، نه تنها در جهت رفاه انسان نبوده بلکه صرفا موجب بالا رفتن هزینههای مبادله و کاهش رفاه فرد شده است. البته نکته جالب توجه دیگر در مورد این کنسرت، این بود که همین شیوه فروش بلیت، نشان میدهد که شجریان و گروه او، تنها و تنها برای بعضی از طبقات اجتماعی خاص کار میکنند و میخوانند. چرا که دسترسی به اینترنت، و همینطور سایر خدمات الترونیکی هنوز در جامعه ایران فراگیر نشده و حتی در کلانشهرهایی مانند تهران نیز این دسترسی کامل و پر سرعت نیست. لذا تنها عدهای خاص میتوانند در این لاتری شرکت کنند و شانس داشته باشند. البته این شیوه با کارگاه مدیریتی حامد قدوسی هم چندان تفاوتی ندارد با آن قیمت نجومیش که نمیدانم امثال من که در بخش خصوصی خیلی خصوصی فعالیت میکنند چگونه میتوانند هزینه اینگونه کلاسها را پرداخت کنند.
از بزرگانمان که گذشته است، پس بهتر است به فکر آموزش آموزه های علم اقتصاد به کودکانمان باشیم. این روزها، وقتی می بینم، که قواعد بازی علم اقتصاد به راحتی هر چه تمامتر نادیده گرفته می شوند، این فکر بیشتر در ذهنم تقویت می شود که تصمیمگیران ما کمتر اقتصاد میدانند، و گروهی از اقتصاددانان نیز ارزان فروشی را. اما ای دریغ از حضور حکیمانی در عرصه علم اقتصاد که بگویند: مفروش خویش ارزان که تو بس گرانبهایی. علم اقتصاد که باید آن را به نوعی مهندسی اجتماعی خواند، برای خود قواعد و قوانین بسیار روشن و مشخصی دارد که بیتوجهی به آنها باعث بروز مشکلاتی عظیم خواهد شد. به درستی نمی دانم اولین اصل علم اقتصاد چیست. اما بدون شک اینکه بازیگران و کارگزاران حاضر در صحنه نمایش اقتصاد، بازیگران و کنشگرانی عقلایی هستند، که به محض اعلام کوچکترین سیاستگذاری و تصمیم گیری از سوی سیاستگذاران اقتصادی، نسبت این تصمیمات واکنشهایی کاملا عقلانی در راستای حداکثر کردن مطلوبیت و سود خود انجام می دهند، یکی از اصول مهم و تاثیرگذار اقتصاد است. بنابراین، اگر سیاستگذاران بپندارند که با رباطهایی بیجان و بی فکر، طرف هستند، فاتحه آن سیاستگذاری و سیاستها خوانده است.
برخلاف گروهی از دوستان که می گویند علم اقتصاد کالایی پست است، شخصا معتقدم که امروزه علم اقتصاد به کالایی لوکس آنهم از نوع تزئینی آن تبدیل شده است. حضور اقتصاددانان در شرایط وجود درآمدهای کلان نفتی، تنها باعث رنگین تر شدن و تزئین سفره سیاستگذاری اقتصادی می شود، بدون اینکه جماعت اقتصاددان و اقتصادخوانده بتواند در سیاستگذاری تاثیر چندانی داشته باشد.
اما باز هم نمیدانم اصل چندم یک اقتصاد نفتی این است که سیساتگذاران باید بدانند و به جد و جهد آن را بپذیرند که: توسعه، وارداتی نیست. درست است که می توان برنج، گوشت، نان، قند و شکر و همه و همه کالاهای مورد نیاز را وارد اقتصاد کرد اما توسعه را نمیتوان وارد کرد. توسعه مستلزم اموری است که باید در شرایط درونی اقتصاد پرورده شود. شرایط حکمرانی بهتر، کاهش فساد اداری، کاهش رانت خواری و ... وارداتی نیست.
اصل بعد این است که سیاستگذاران اقتصادی اگر می خواهند قیمت مسکن را کنترل کنند بهتر است که ابتدا یکبار برای امتحان هم که شده ببینند آیا می توان قیمت سیب زمینی را به مدت یکماه ثابت نگه داشت یا خیر؟ در شرایطی که تمام عالمان علم اقتصاد گفته اند و می گویند که تورم، زائیده نقدینگی است، و در اقتصادی که ورود سرمایه گذار به بخشهای تولیدی با ریسک زیاد و عدم اطمینان ار تصمیمات و سیاستگذاری های اقتصادی همراه است، طبیعتا نقدینگی سر از بازاری مانند بازار مسکن در می آورد. صدور ده فرمان و حتی صد فرمان هم باعث تغییر در قیمت مسکن نخواهد شد. اقتصاد گوش شنوایی ندارد تا بر طبق اراده سیاستگذاران عمل کند.
اما اصل 1576 ام علم اقتصاد این است که برای کنترل نقدینگی باید بانک مرکزی از استقلال برخوردار باشد. در شرایطی که بانک مرکزی همانند دوست خوب و بازوی اجرایی دولت عمل می کند، نمی توان حجم نقدینگی را کنترل نمود.
اصل 10000 ام علم اقتصاد این است که پرداخت وامهایی از نوع وام "زودبازده گاو" منجر به ایجاد اشتغال نمی شود. اشتغال زائیده پویایی عرصه اقتصاد است.
اما اصل اول علم اقتصاد برای کشورهای نفتی این است که از سالمندان ما گذشته است که اقتصاد بیاموزند بهتر است که به کوکانمان اقتصاد بیاموزیم تا اگر بعدها سیاستگذار شدند از اهمیت علم اقتصاد آگاه باشند.
خوش به حال ما که نه چای می خوریم، نه مایع ظرفشویی، دستشویی و لباسشویی استفاده می کنیم، نه بیسکویت و میوه و بستنی و تن ماهی. از این گذشته خوش به حال ما که اگر صاحبخانه مان اراده کند، می توانیم، همانند براداران فلسطینی مان، در چادر و در اطراف میدان آزادی زندگی کنیم. به ما چه اگر قیمت همه این کالاها ظرف چند ماه بیش از یک و نیم برابر شده است. گور پدر این کالاها. ما که از آنها استفاده نمی کنیم یا بهتر بگویم نمی توانیم آنها را مصرف کنیم. البته نوش جانمان، مبارزه باید هم همینطور باشد. یادش بخیر. فرهاد رهبر در گتفگو با محمد ستاری فر می گفت که ما در شرایط جنگی هستیم.
باری به هر جهت، ما که تنها نان خشک مصرف می کنیم و کمی هم هوای آلوده و اندکی هم آب، برایمان هیچ فرقی نمی کند که قیمتها چگونه تغییر می کنند. راستش را بخواهید هیچ غلطی هم نمی توانیم بکنیم. به ما چه که قیمت برنج دو برابر شده. بحران غذا جهانی است. نظام سرمایه داری به زودی زود نابود می شود و ما نجات پیدا می کنیم. صاحبخانه ام می گفت اجاره خانه باید به 300 هزار توام افزیش یابد. می خواستم دستم را دور گردنش حلقه کنم و از ته دل و با تمام وجودم ببوسمش، به خاطر این لطفی که او به من می کند و باعث می شود که من امیدوار باشم که حتما روزی خانه خواهم خرید. بزک نمیر بهار میاد. یادم هست بچه که بودم، پدرم می گفت فرزند در زمان پیری عصای دستم خواهد شد، نمی دانستم که عصای دست صاحبخانه ام خواهم شد. قربان این مرد نازنین بروم که روزگاری به 150 تک تومانی 78 متر زمین را خریده است. ای متفکر والا مقام، صاحبخانه من. ای انسان ابر انسان. ای سرمایه گذار. ای هوشمند. ای توکه می دانی پول را چه جوری باید در آورد. ما با تو هستیم و البته قول نمی دهم که بتوانیم با تو بماینم. ما برای اینکه درد فلسطینی ها را بچشیم و خودمان را برای روزهای سخت آماده کنیم می خواهیم مدتی در چادر زندگی کنیم و از خدمت تو مرخص شویم. دلم برای این همه مهر تو تنگ می شود.
در تمام عمرم، صف خرید چای ندیده بودم که آن را هم دیدم. خدار را شکر می کنم که اگر هیچوقت نمی توانم مالک مسکن شوم، لااقل صف خرید چای را دیدم. خوشبختی تا چه حد. ما متولدین سالهای 1356 و 1357 دیگر چه آرزویی داریم که برآورده نشده باشد. خدا را شکر. اجاره نشین خاک بر سر خوشبخت نیستیم که هستیم. تورم های صفر درصدی را ندیدیم که دیدیم. ارزش علم و کتاب را ندیدم که دیدیم. دگر چه می خواهی.
نظم در جنگل- حاکمیت قانون و رشد اقتصادی مقاله ای است از اکونونمیست که به کمک دوست خوبم، نگار كسرايي- دانشجوي سال آخر دوره كارشناسي اقتصاد- ترجمه كرديم. دانشجوي خوب و با سوادي است. اگر كسي به دنبال همكاري مي گردد شديدا او را توصيه مي كنم. مدتي پيش، سخنراني احمد ميدري، دوست خوب و استاد گرامي را در مورد موضوع حاكميت قانون و رشد اقتصادي شنيدم، از همين رو، بر آن شدم تا به كمك دوستان مقالاتي را در اين زمينه ترجمه و از طريق روزنامه سرمايه منتشر كنيم. اين مقاله امروز در روزنامه سرمايه، صفحه انديشه اقتصادي چاپ شده است. البته در ادامه هم مي توانيد بخشي از اين مقاله را به طور كامل ملاحظه كنيد. مقاله ارزش يكبار خواندن دارد چرا كه ادبيات حاكميت قانون در ايران و در ميان اقتصاددانان بسيار فقير است.
در كتاب «حاكميت قانون و توسعه» منتشر شده از سوي انتشارات ادوارد الگار،ميشل تريبيلوك از دانشگاه تورنتو و ران دانيلز از دانشگاه پنسيلوانيا اين سوال را مطرح كرده اند كه معنا و مفهوم حاكميت قانون از نظر اقتصاددانان چيست؟ گزارشي كه توسط يك گروه تحقيقاتي جديد در موسسه هيوج با هدف بين المللي كردن قانون ارائه شده نيز همين سوال را مطرح كرده است. هم كتاب و هم گزارش بحث مي كنند كه مردم به طور روتين دو تعريف متفاوت را براي حاكميت قانون به كار مي برند كه آنها آن را تعاريف «زمخت (thick )» و «ظريف (thin )» مي نامند.
تعاريف زمخت، حاكميت قانون را به عنوان هسته يك جامعه عادل مي پندارند. در اين الگو، مفهوم حاكميت قانون به طور غيرقابل تفكيكي با آزادي و دموكراسي پيوند خورده است. هواداران اين گرايش معتقدند يك كشور تنها زماني مي تواند بگويد كه حاكميت قانون در آن برقرار است كه قدرت دولت محدود و آزادي هاي اساسي مانند انجام سخنراني و تشكيل انجمن و اتحاديه تضمين شده باشد. به طور مثال اعلاميه دهلي كه «توسط كميسيون بين المللي حقوقدانان» در 1959 در آن شهر تصويب شد از اين مسير پيروي كرد.در بيان اينكه حاكميت قانون «بايد براي تضمين امنيت و پيشرفت حقوق مدني و سياسي مردم به كار گرفته شود» و «شرايطي» را ايجاد كند كه در آن «آرزوهاي منطقي و منزلت مردم به خوبي درك شود.» در ميان ساير طرفداران اين تعريف فردريك هايك، اقتصاددان اتريشي و كس ساستين از دانشگاه شيكاگو نيز قرار دارند. به نظر آنها حاكميت قانون عناصر اخلاق سياسي را نيز در بر مي گيرد.
از سوي ديگر تعاريف ظريف حاكميت قانون مرسوم تر هستند. از اين ديدگاه نكات مهم دموكراسي و اخلاق نيستند بلكه تضمين حقوق مالكيت و مديريت اجرايي كارا عين عدالت است. قوانين بايد ثبات و پايداري را به وجود بياورند. آنها لزوماً نبايد اخلاقي بوده يا حقوق بشر را ارتقا دهند. دولت هاي آمريكاي جنوبي در منطقه جيم كرو در شرايط استقرار حاكميت قانون ظريف يا ملايم قرار داشتند نه حاكميت قانون زمخت.
ممكن است وجود تعاريف رقيب در مورد هر مفهومي براي تخريب كارايي آن مفهوم خطرناك به نظر برسد. اگر شما معتقديد كه حاكميت قانون براي رشد حياتي است، منظور كدام نسخه از حاكميت قانون است، آنكه از حقوق بشر دفاع مي كند يا آنكه حقوق مالكيت را تضمين مي كند؟
اما اقتصاددانان دوست دار رقابت هستند. تعاريف متفاوت آنها از حاكميت قانون منعكس كننده توصيفات رقيب در مورد چيزي است كه رشد اقتصادي را هدايت مي كند. يكي محاسبه
رشد- مرتبط با داگلاس نورث از دانشگاه واشنگتن در سنت لوئيس ميزوري- براساس عوامل «نهادي» است. اين بينش بر اهميت حقوق مالكيت، هزينه هاي مبادله و سازمان اقتصادي متمركز مي شود. در اين بينش قوانين باثبات و قابل پيش بيني سرمايه گذاري و رشد را ترغيب مي كنند. تعاريف ملايم حاكميت قانون اين موضع را به خوبي نشان مي دهند. ديدگاه ديگر- مرتبط با بينش آمارتيا سن از هاروارد- معتقد است كه اگر شما «قابليت هاي» افراد را گسترش دهيد، آنها كارهايي را انجام مي دهند كه كشور را ثروتمند مي كند. آزاد گذاشتن افراد براي بهره برداري از قابليت هايشان معمولاً به معناي كاهش بار ظالمانه دولت و تضمين حقوق بنيادي معين است، يك مفهوم وسيع تر.
تمايز ميان نسخه هاي ملايم و زمخت حاكميت قانون تمايز ديگري را ميان سنت هاي قانوني در هم مي آميزد. گروهي از اقتصاددانان كه در سال 1997 توسط آندري شليفر از هاروارد و رابرت ويشني از شيكاگو شروع به كار كردند و به مقايسه عملكردهاي اقتصادي در نظام قانوني عرفي (Common Law) (در كشورهايي مانند آمريكا و بريتانيا) با قانون مدني (Civil law) (در كشورهايي مانند فرانسه، آلمان و اسكانديناوي) پرداختند. بحث آنها اين بود كه در كشورهاي داراي قوانين عرفي، حقوق ماليكت امن تر است، محافظت بهتري از سهامداران و اعتبار دهندگان صورت مي گيرد، مالكيت سهام متنوع تر و افشاگري (ناشي از عدم پاسخگويي و شفافيت مالي) شديدتر است و قوانين تعهدي محكم تري وجود دارد و در عوض سود بازار سهام كمتر است.
همانند ادعاهاي نخستين در مورد حاكميت قانون، آنها كه طرفدار قوانين عرفي بودند در همان زمان با انتقادات سختي از سوي اقتصاددانان قاره اي (اروپايي) روبه رو شدند. برخي مدعي بودند كه تفاوت ميان عرف و قانون مدني چنانكه آنها وانمود مي كنند چشمگير نيست و پراكسي هاي مختلفي براي بيان تفاوت ميان سياست، تاريخ و فرهنگ وجود دارد. ديگران اشاره مي كردند كه به نظر نمي رسد سرچشمه هاي قانوني يك كشور نكات زيادي در اين مورد بيان كند كه از نظر اقتصادي يا بر مبناي حاكميت قانون وضعيت عدالت در يك كشور چگونه است. براي مثال كره جنوبي و شمالي مباني قانوني يكسان اما عملكردهاي كاملاً متفاوتي دارند.
اما متخصصين حاكميت قانون با انجام تحقيقات بسيار به اين انتقادات پاسخ دادند، بنابراين منشأهاي قانوني دچار ازدحام شد. در توفاني از مقالات آنها دريافتند كه شواهد قوي وجود دارد كه كشورهاي داراي قوانين مدني به ترويج مالكيت دولتي بر رسانه ها و بانك ها مي پردازند، بار مالياتي بيشتري براي ورود به تجارت تحميل مي كنند، قوانين بيشتري بر بازار كار اعمال كرده و فرماليسم بيشتري در دستورالعمل هاي دادگاه وجود دارد. اينها موارد مورد ادعاي اين گروه بود.
شايد چنين مباحثاتي هرگز حل نشود. همانطور كه رينر گروتس از موسسه ماكس پلانك مي گويد حاكميت قانون «متعلق به گروهي از مفاهيم نامحدود است كه نيازمند بحث دائمي هستند.» اگر چه اين بخش جديد از اقتصاد حاكميت قانون نقش خود را تبيين كرده است اما هنوز در ابتداي راه است.
اگر از نفت، این مایع حیات (شاید هم بدبختی) اقتصاد ایران، چشم پوشی کنیم، و به این سوال بپردازیم که پس از نفت چه کسی، یا چه چیزی و چگونه بیشترین خدمت را به اقتصاد ایران کرده است، به نظر شما پاسخ چیست؟ منظورم اینم است که چه کسی یا چه چیزی بیش از سایر عوامل، موجب بالا رفتن تولید ناخالص داخلی اقتصاد ایران شده و می شود؟
پنج شنبه گذشته، در حافظیه بودم، دلبران و دلدادگانی را می دیدم که دست در دست هم، دیوان حافظی در دست دارند و وارد حافظیه می شوند، فالی می گیرند و به تفسیر آن می پردازند و احتمالا بر اساس آن، چندسالی را باهم می گذارنند یا ازدواج می کنند. همین شکل گیری روابط میان آنها، باعث افزایش مصرف می شود که خود جزء اصلی تولید ناخالص داخلی است. اگر ازدواج کنند که چه بهتر. بهتر از زوایه افزایش تولید ناخلص داخلی.
همین دیوان حافظ. ببینید در طول چند قرنی که از وفات حافظ می گذرد، چندین بار این دیوان به خطوط مختلف و توسط ناشرین مختلف چاپ شده و به فروش رفته است. چنیدن نفر در زمینه امور مختلف تهیه و چاپ این دیوان، مشغول به کار هستند. چه سرمایه گذاری هایی که در این زمینه انجام شده است. تعداد بیشماری کتاب در نقد اشعار حافظ نوشته است، چه تعداد از فلاسفه و کارشناسان و ادیبان و ... مشغول تفسیر آرای حافظ بوده اند. چه تعداد دانشجو، دانش آموز و علاقه مند پای صحبت این افراد نشسته اند و .... چه سرمایه گذارانی که بر اساس فال حافظ، تصمیم به سرمایه گذاری گرفته اند و چه کارهای مختلفی که با نیت و روج به دیوان حافظ انجام شده است. گویی حافظ، یک تنه در خدمت افزایش تولید ناخالص داخلی است. خوب، حتی به قول یکی از دوستان حتی اگر "حافظ دیوانه" فال آدم را بگیرد و حالش را هم بگیرد" باز هم رفتار فرد در نتیجه فال، به یکی از اجزای تولید ناخالص داخلی در ارتباط است. نگاه کنید به شجریان که چگونه تنها و تنها، با حافظ و سعدی، موجبات رشد اقتصادی و رشد فرهنگی جامعه را به وجود آورده است. به راستی که شجریان، مدیون حافظ است و حافظ هم، مدیون شجریان. اما مهم این است که هر دو به کمک هم می توانند به رشد اقتصادی و توسعه جامعه ایران کمک کنند و اینکار را هم می کنند. به راستی، ستون شرکت دل آواز، حافظ است یا شجریان؟
عشقی که حافظ از آن دم می زند، و جوانان و پیران بسیاری با دیوان او در سودای مشعوق می سوزند و می سازند، نیز خود یک سرمایه گذاری است: سرمایه گذاری در شرایط عدم اطمینان. به گمانم، عشق، سرمایه گذاری در شرایط خطر است و آدم عاقل همه تخم مرغهای خود را در یک سبد نمی گذارد. البته عاشق دلسوخته دلخسته چرا؟. شاید بتوان گفت حافظ، بعد از نفت بیشترین خدمت را به اقتصاد ایران کرده است. البته دوستان زیادی معتقدند که نفت ما را بدبخت کرده و مصيبت منابع را به وجود آورده است، اما بدون شک حافظ در این بدبختی چندان مشارکت نداشته و ندارد.
۹ ما است که به شیراز نرفته ام. اما خوب- از امشب سفرهای استانی ام را شروع می کنم. امشب راهی شیراز می شوم. بعد به خوزستان می روم و بعد از کنسرت شجریان به مشهد. البته اگر لجستیک و موضوعات پیرامون آن اجازه دهد.
دوست خوبیم علی دینی ترکمانی که هر کجا هست خدایا به سلامت دارشُ در مورد روشنفکری و رویکرد اقتصادی بازار و جایگاه دولت در اقتصاد مطلبی نوشته است که در ادامه می توانید آن را بهط ور کامل بخوانید. البته روزنامه سرمایه هم در اینجا آن را چاپ کرده است.
روزنامه سرمايه به دنبال درج گفت و گوهايي با برخي از اقتصاددانا ن بازار گراي ايران، از اين قلم نيز خواست تا به عنوان منتقد، مطلبي را در باره دلايل نقد انديشمندان و عالمان دگرانديش از بازارازاد بنويسم. آنچه مي خوانيد پاسخي است مختصر به اين درخواست.
خطاي ساده سازي راست روانه و چپ روانه
علي ديني تركماني
ساده سازي واقعيت اجتماعي و توجه به ويژگي هاي اساسي و مهم پديده ها شرط لازم براي خلق نظريه هايي است كه غايت و هدفشان تبيين روابط ميان پديده هاست. اما، ساده سازي غير متعارف كه همراه با تقليل دادن عوامل مخلتف موثر در شكل گيري پديده ها به يك علت است، به جاي تبيين واقعيت به تحريف ان مي انجامد. چنين خطايي در برهه هاي زماني مختلف، چه در ميان مدافعان نظام بازار ازاد و چه در ميان برخي از منتقدان آن، وجود داشته و دارد. در تاريخ معاصر ايران، بوده و هستند روشنفكران و انديشمنداني كه با اعتقاد به نظريه وابستگي، منشا هر گونه تغيير و تحول اقتصادي و توسعه اي را نه در درون كه در برون جست و جو كرده اند. گويي تقدير و سرنوشت كشورهاي "عقب نگهداشته شده" تماما بدست كشورهاي مركز (متروپل) تعيين شده است. ترديدي نيست كه رابطه مركز – پيرامون بخشي از علل عقب ماندگي چنين كشورهايي را مي تواند توضيح دهد اما تقليل همه علل به يك چنين علتي به تبيين نادرستي مي انجامد كه پيامد آن غفلت از عوامل دروني است. همچنين پيش از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي سابق در سال 1989 ، بودند روشنفكران و نيروهايي كه با تطبيق نعل به نعل وقايع و تحولات اجتماعي و اقتصادي با مراحل تاريخي ماركس و تاكيد صرف بر عوامل اقتصادي، در پي تبيين هاي راسخي گرايانه ماركسيستي از علل تحولات سياسي چون انقلاب بودند.
در برابر، چنين ساده سازي هاي چپ روانه، امروزه روز شاهد ساده سازي هاي راست روانه هستيم. برخي از مدافعان نظم بازار ازاد، ريشه تمام بدبختي ها و سر شكستگي ها را در اشاعه انديشه عدالت خواهي برامده از سالهاي پيش از انقلاب به ويژه دهه هاي 1330به بعد جست و جو مي كنند و آن را مانع اصلي تحولات دموكراتيك و توسعه اي ايران مي دانند؛ اين در حالي است كه به رغم نقدهاي وارد بر چنين جريانهايي، آنها در ساخت قدرت حضوري نداشته اند كه بتوانند با امكانات قدرت، جامعه را در جهت آرمانها و برنامه هاي خود بسيج و همراه كنند؛ و اگر خارج از قدرت توانايي چنين كاري را داشته اند بايد به شرايط زماني و مكاني ان سالها رجوع كرد تا دلايل جامعه شناختي ان از جمله تلقي جامعه از عدالت به مثابه فضيلت اخلاقي را ريشه يابي كرد.
چنين ساده سازي راست روانه نه در برابر واقعيت تاريخي تاب مقاومت مي آورد و نه در برابر ادله نظري حرفي براي گفتن دارد. در واقعيت تاريخي، هند دوران جواهر لعل نهرو و ايند يرا گاندي به رغم پي گيري رويكرد سوسياليستي در عرصه اقتصاد، تجربه يكي از بزرگترين دموكراسي هاي جهان و تحولات توسعه اي قابل توجه را ارايه كرده است؛ هنوز كه هنوز است به رغم ازادسازي هاي انجام شده از ابتداي دهه 1980 به اين سو، جريانهاي چپ از حزب كنگره گرفته تا حزب كمونيسم نقش مهمي در فرايند تصمصم گيريهاي اين كشوردارند. تجربه هند خط قرمز بطلاني بر فرضيه "بازار ازاد- دموكراسي" مي كشد و نشان مي دهد كه دموكراسي مستلزم وجود شرايطي فراتر از نهاد بازار است؛ ؛ شرايطي مانند وجود رهبراني چون گاندي كه با درك عميق از حقوق شهروندي و مسوليت پذيري تاريخي و همينطور اولويت دادن منافع ملي برمنافع حزبي يا ديني به شكل گيري دموكراسي كمك كرده اند؛ همين تجربه در مورد كشورهاي اسكانديناوري به ويژه سوئد نيز وجود دارد؛ كشورهايي كه اقتصادهايشان در چارچوب دولتهاي رفاه قوي شكل گرفته، بدون انكه ازادي با محدوديتي مواجه شود. اين تجربه ها نشان مي دهد كه اگر دولتها برآيند تمايلات سياسي گوناگون باشند، دخالت اقتصادي توسعه گرايانه آنها نيز دموكراتيك خواهد بود؛ اين تجربه ها نشان مي دهد كه دخالت دولت در اقتصاد و پي گير سياستهاي بازتوزيعي لزوما همراه با نقض قواعد بازي دموكراتيك و يا ناكارايي اقتصادي نيست. در سوي ديگر واقعيت تاريخي پيش رو، تجربه شيلي پينوشه قرار دارد كه به رغم پي گيري اقتصاد بازار آزاد مورد تاييد ميلتون فريدمن، يكي از ديكتاتوري هاي بدنام تاريخ معاصر را در دهه 1970به نام خود ثبت كرده است.
-- -------------------------------
اگر، ساده سازي چپ روانه موجب مي شود كه تقدير و سرنوشت تاريخي كشوري چون ايران تماما بدست كشورهاي مركز تعيين شود، ساده سازي راست روانه نيز تقدير و سرنوشت را در پي گيري سياستهاي اقتصادي مبتني بر رويكرد دولت حداقل يا فرضيه " بازار ازاد- كارايي اقتصادي" مي بيند، صرف نظر از اينكه شرايط خاص زماني و مكاني جامعه اي چون ايران چه چيزي را مي طلبد. در اينجا نيز واقعيت تاريخي، نشان مي دهد كه حتي در كشورهاي توسعه يافته ، دولتها هرگاه كه لازم بوده از طريق سياستهاي حمايتي اعتباري، تعرفه اي و يارانه اي به داد صنايع مورد نظر رسيده اند و هر جا كه لازم بوده در برابر حركت ازاد عوامل توليد در سطح جهاني از جمله نيروي كار مانع ايجاد كرد ه اند.
ادامه مطلب
تاریخ مختصر اندیشه اقتصادی: از مرکانتیلیسم تا پول باوری (پول گرایی) کتابی بسیار خواندنی از جانی واگی و پیتر گروئن وگن است. مدتی پیش بود که خواندن نسخه انگلیسی کتاب را شروع کردم. کتاب از زاویه خاصی به بررسی سیر اندیشه های اقتصادی و چگونگی شکل گیری آنان پرداخته است. بخش جالب توجه کتاب مربوط به زندگانی هر یک از اقتصاددانان است که پیش از این کتابی که به اینگونه مسائل پرداخته باشد ندیده بودم. به هر حال خواندنش را به دوستداران مباحث تاریخ اندیشه اقتادی توصیه می کنم. دیروز دیدم که کتاب به تازگی ترجمه شده است. این کتاب توسط غلامرضا آزاد ارمکی و به همت نشر نی روانه بازار شده است. اما قیمت کتاب کمی بالا است. 6800 تومان. البته به نظر من نام نویسنده اول جیانی واگی است چرا که او ایتالیایی است.
آزادی و خیانت به آزادی: شش دشمن آزادی بشر کتاب جالب توجه و مهمی است از آیزایا برلین که دیگر نیازی به توضیح ندارد. مترجم هم همینطور: عزت الله فولادوند.
کارل مارکس: زندگی و محیط هم کتابی است نوشته آیزایا برلین، ترجمه رضا رضایی. الحق کتاب خواندنی است.
شماره 46 فصلنلمه علمی-فرهنگی مترجم نیز منتشر شده است. دوستان و علاقه مندان به ترجمه حتما این نشریه را مطالعه کنند.
سرمایه داری و محیط زیست هم مجموعه مقالاتی است از پل سوئیزی، هری مگداف و سایر نویسندگان مجله مهم مارکسیستی مانثلی ریویو. این مجموعه توسط نشر دیگر منتشر شده است.
موسسه عالی پژوهش تامین اجتماعی، چنانکه از واژه عالی در عنوان آن پیدا است مرکز انجام مطالعات پیشرفته و عالی در حوزه تامین اجتماعی و مسائل مرتبط با آن است. اما خوب اینکه مسائل مرتبط با حوزه تامین اجتماعی چیست؟ و آیا واقعا این موسسه صرفا در این حوزه گام بر می دارد یا خیر مساله ای است که صرفا بر اساس انتشارات این موسسه می توان در مورد آن قضاوت کرد. با نگاهی به این انتشارات این موسسه باید گفت گرچه در سالهای گذشته این موسسه به طور خاص در حوزه تامین اجتماعی فعالیت می کرده است اما گویی به تازگی فصلی جدید در رویکرد کارکردی این موسسه ایجاد شده است. انتشار کتابهایی مانند مدل بلوغ سازماني مديريت پروژه، رقص تغییر : چالشهای تغییر پایدار در سازمان یادگیرنده و نهج العداله خطبه ها، نامه ها و كلمات قصار رسول اكرم (ص) نشان دهنده این است که مدیریت موسسه در طی یکی دو سال گذشته پا را فراتر از حوزه تامین اجتماعی گذاشته است و می کوشد تا در سایر حوزه ها نیز خدمت کند. زمانیکه وارد موسسه عالی پژوهش تامین اجتماعی می شوید اولین نکته ای که خیلی زود به چشم می آید تعداد کارمندان آن است. البته بماند که بهره وری این دوستان بسیار بالا است. نکته جالب توجه این است که ریاست این موسسه تنها فردی است که در این موسسه با حوزه تامین اجتماعی آشنایی کامل دارد، اما بنده خدا هیچگونه دخل و تصرفی در امور مرتبط با نشر و انتشار ندارد. الان بیش از یک سال نیم است که کتابی را برای این موسسه ترجمه کرده ام و با انجام تمامی اصلاحات به آنها تحویل داده ام. کتابی با عنوان: حکمرانی صندوق های بازنشستگی: شفافیت و پاسخگویی. البته هنوز از سرنوشت این کتاب بی خبرم. هر بار که باهاشان تماس می گیرم می گویند ناظر جواب نداده است. ای خوش به حال ناظر. می دانم که این کتاب همانند سه کتاب فوق نه تنها هیچگونه تناسبی با مباحث تامین اجتماعی ندارد و اینجانب صرفا برای دریافت مبلغ 700000 تومان پول در قبال ترجمه و تایپ بیش از 330 صفحه انگلیسی دست به انجام این کار زدم. اگر ذره ای عقل داشتم هیچگاه به حوزه تامین اجتماعی چنین خدمتی نمی کردم. براستی آدم باید مغر خر خورده باشد که ظاهرا من هم خورده ام که بخواهد در این فضا برای چنین موسساتی که هیچگونه رانتی در آنها ندارد دست به فعالیت بزند. ولی خوب تصمیم گرفته ام کتاب را ذره ذره به روزنامه ها بدهم در قبال هیچ.
سال گذشته در همین ایام بود که محمدرضا شجریان، استاد بی چون و چرای آواز ایران، اقدام به برگزاری کنسرت موسیقی نمود. آن زمان سایت دل آواز اعلام کرد که تنها به کمک سیستم بانک خصوصی سامان می توانید بلیت بخرید و طرفداران بخش خصوصی در ایران می توانستند برای یکبار هم که شده یکی از اعضای مدعی بخش خصوصی را به محک آزمون بگذارند. اما گر چه نتیجه فاجعه آمیز از قبل هم مشخص بود اما گویی دوستان حاضر در شرکت کیش ویر، که نرم افزار نگین بانکهای خصوصی و بویژه سامان را پشتیبانی می کند، مدعی بودند که سیستم های آنان پاسخگوی این مساله بسیار ساده خواهند بود و لذا محمدرضا شجریان به آنان اعتماد کرد. همگان می دانند که نتیجه، فاجعه ای بود در نوع خود و البته بسیار طبیعی. چرا که ما از طراحان نرم افزارهای بخش خصوصی و البته دولتی در نظام بانکی ایران نباید توقع رفع چنین مشکلاتی را داشته باشیم. اما اینکه محمدرضا شجریان اینبار نیز به سراغ این جماعت رفت و البته اینبار حتی تعداد بانکها را نیز به 5 بانک افزایش داد، تنها حاکی از این است که او در شرکت دل آواز حتی یک مشاور اقتصادی آشنا با نظام بانکی ایران ندارد و البته علاقه ای هم برای استخدام یا حضور چنین مشاوری در این شرکت ندارد (از سوی دیگر کافی است که یکبار به دل آواز بروید و ببنید چه آدمهای بیکاری آنجا حضور دارند). البته آقای شجریان جایی که پای منافع تجاریش در میان باشد چنین مشکلی ندارد. به گمان من در طی یکسال گذشته نه تنها تحولی در نظام بانکی ما صورت نگرفته بود که حتی بر اثر اتخاذ برخی سیاستهای دولت در عرصه بانکداری، انگیزه بانکهای خصوصی و دولتی برای بهبود یا نوسازی سیستمهای پشتیبان خود تنها و تنها کمتر شده است. اما خوب یک آوازه خوان نباید هم از این موضوعات خبر داشته باشد. اما بهتر است به جحای اینکه در فکر ترمیم و بازسازی قبر فلانی و بهمانی باشد ابتدا به فکر احترام و حقوق زندگان باشد و این همه روح و روان و اعصاب دلدادگان به صدای خود و ساز دیگران را اینگونه نیازارد و از پیش تحقیقی در این خصوص انجام دهد. شک ندارم اگر فردی آشنا با این نظام بانکی خصوصی در شرکت دل آواز حضور داشت هرگز اجازه نمی داد شجریان دوباره از همان سوراخ گزیده شود. اما کو کمی احترام برای مردمی که کار و زندگی خود را از ساعت 12 امروز رها کرده و هنوز هم هر نیم ساعت یکبار به سراغ اینترت می روند تا نکند مانند سال گذشته از سایت کنسرت هم رو دست بخورند و همانند مهدی کروبی از خواب بیدار شوند و ببینید بلیت تما شده است.
هزینه فرصت و هزینه ثابت در صف ایستادن و نقل و انتقال پول در سیستم بانکی، هزینه تلفن زدن و توهین به شعور مردم، همگی به دَرَک. ای کاش کمی به فکر خودمان بودیم، آقای شجریان. به فکر انسانیت و احترام. ای کاش می فهمیدیم این همه هزینه بسیار بیشتر از آمدن و در صف ایستادن و شب خوابیدن است. ای کاش می فهمیدیم که .... به فکر اینم که کهنسالانی چون امیر هوشنگ ابتهاج سایه چگونه این بلیت را بدست می آورند. نمی دانم آقای شجریان هم تا به حال حس دوستداران صدای خود را در این روزها تجربه کرده است یا که نه. بی خبر از همه جا تنها به تمرین موسیقی می پردازد. البته نباید در این امور دخالت داشته باشد اما باید کمی فهم داشته باشد و مشاورانی را برای اینکار استخدام کند. البته نه مشاور یا کارمندی مثل نوربخش که خود یک خواننده است.
اما خوب گمان نمی کنم که نه ما دوستداران موسیقی این را بفهمیم و نه موسیقی دانان. همان بهتر که همانند بازی پرسپولیس و استقلال، بلیت این کنسرت را بفروشیم. ای کاش می دانستیم که این نظام بانکی گر چه (از نظر من بهره وری اندک نیروی کار در ایران تنها متعلق به کارکنان بانک است) تنها به فکر این است که تعداد مبادلات خود را افزایش دهد و سود خود را. بانکها حتی به فکر کارمندان خود نیستند. دیروز از یکی از دوستانم در مورد مسائل و مشکلات ناشی از کار در نظام بانکی چیزهایی شنیدم که واقعا از تمام آنها که گهگاه بد در موردشان قضاوت کردم معذرت خواهی می کنم.
امروز هم نظام بانکی خصوصی ایران نشان داد که هنوز در ابتدای راه است و بسیار سفر باید تا پخته شود خامی. هنوز هم این نرم افزارهای پشتیبان توان تحمل حضور چند هزار نفر در سیستم خود را ندارند. البته علت این امر کاملا اقتصادی است. شرکت طراح نرم افزارهای بانکهای خصوصی در ایران از یک موقعیت کاملا انحصاری برخوردار است و دلیلی برای بهبود و ارتقای سطح کمی و کیفی کار خود ندارد. هر از گاهی تغییری در آن ایجاد می کند که آنهم بیش از هزار مشکل دارد. اما حضور رقیب است که می تواند این شرایط را بهتر کند.
ای کاش شجریان یکبار هم که شده بتواند از طریق این سیستم اینترنتی، بلیت را بفروشد که آرزو به دل نماند. حداقل امیدوارم پسرش در سالهای آتی بتواند این کار را بکند. بزک نمیر بهار میاد.
اقتصاد/ جامعه دانش هم مقاله ای است خواندنی از چندتن از اقتصاددانان برتر و بزرگ.
آنچه مانکور اولسون می خواست بگوید هم سرمقاله جالبی است در نیویورک تایمز.
خروج اعتراض و وفاداری معلمان در وبلاگ انگشت به دهان هم خواندنی است.
عصر روز یکشنبه هم پدرخوانده وبلاگ نویسی اقتصادی قراری گذاشته بود که من دیر با خبر شدم و نرسیدم بروم. امیدوارم زودتر برگردد.
مشارکت اقتصاددانان در جنگ جهانی دوم مقاله ای است که در شماره ۶۸ مارچ ۲۰۰۸ در ژورنال آو اکونومیک هیستوری (مجله تاریخ اقتصاد) چاپ شده است. در چکیده مقاله اینگونه آمده است:
اقتصاددانان در طی جنگ جهانی دوم نقشی کلیدی در برنامه ریزی نظامی ایفا نمودند. اقتصاددانانی که در مرکز خدمات استراتژیک کار می کردند تلفات جنگی دشمن را برآورد، اهداف و ظرفیتهای دشمنان و متفقین را تحلیل و به آماده سازی شرایط لازم برای گفتگوهای پس از جنگ کمک می کردند. اقتصاددانانی هم در واحد تعیین اهداف برای انتخاب هدف گیری دشمن جهت بمباران دشمن کار می کردند. سرانجام، اقتصاددانان در گروه تحقیقات آماری در مورد طیف متنوعی از مسائل پیش روی آنها در خدمات نظامی آمریکا فعالیت داشتند. در نتیجه حضور مفید آنها در این دوره جنگی، ارتش پس از جنگ استخدام اقتصاددانان را ادامه داد.
نمی دانم در ایران هم در زمان جنگ اقتصاددانان در علوم نظامی خدمت رسانی داشته اند یا خیر. اما جالب بود که در خاطرات میلتون فریمن هم خوانم که او نیز مدتی در خدمت ارتش بوده و مقالات جالبی همین دوران نوشته است. از مقاله فوق خلاصه ای برای روزنامه سرمایه خواهم نوشت.
این روزها حال و هوایم همانند این شعر است که البته نمی دانم شاعرش کیست:
سپیده دم از آینه پرسیدم که ما سر پیازیم یا ته پیاز؟
گفت: آنان که سر پیازی بودند به دم تیغی سپرده شدند و
آنان که ته پیازی بودند به کناری پرتاب شدند
گفتم: پس لابد ما وسط پیازیم
که در دیگ داغ روزگار جزغاله می شویم.
این روزها واقعا در حال جزغاله شدن هستم. هر روزم گویای این بیت است که:
از صبح که بر خاسته ام ابریم امروز/ چون صاعقه در کوره بی صبریم امروز.
یکی از دوستانم که استاد اقتصاد دانشکده اقتصاد تهران مرکز است دو سه باری تماس گرفته و می گوید در مورد هزینه فرصت اندیشه در جامعه ایران مطلبی بنویس. به او گفتم هزینه فرصت فکر کردن در ایران....
