تبليغاتX
گذری بر اقتصاد

امروز نتایج آزمون کارشناسی ارشد اقتصاد اعلام شد. اما همیشه این سوال پیش روی داوطلبان است که کدام دانشکده اقتصاد را در اولویت انتخاب خود قرار دهند. دوست خوبم محمد مالجو، که فارغ التحصیل دکتری اقتصاد از دانشگاه تهران است می گوید که معیار من برای انتخاب دانشکده اقتصاد تهران این بود که این دانشکده به خانه پدریم نزدیکتر بود، همین و بس. من نیز با او هم عقیده ام و معتقدم معیار انتخاب دانشکده باید در ایران کاملا غیر علمی باشد. برای مثال دوست دخترهای خوب همراه با قدرت انتخاب بالا، آب و هوای خوب، فضای لذت بخش، نزدیکی به خانه، همراهی با دوستان و ..... شخصا معتقدم بر اساس معیارهای علمی نباید به انتخاب دانشکده های اقتصاد پرداخت. اولا که در میان دانشکده های اقتصاد ایران تفاوت چندانی وجود ندارد و همگان زیر یک علم گریه می کنند. در ثانی فقط برخی برای خروج از کشور شرایط بهتری را فراهم می کنند، مانند دانشکده اقتصاد تهران و شریف.

دیشب در برنامه نود رقم دستمزد یک ساله برخی از بازیکنان پرسپولیس اعلام می شد. برای مثال بهادر عبدی، 35 میلیون و باقی از این بالاتر تا 200 میلیون. یک کارشناسی ارشد اقتصاد اگر جزء مدیران 29 ساله دولتی نباشد در یک سال حداکثر در آمدش نمی تواند به 10 تا 15 میلیون برسد. پس اولین توصیه ام این است که بروید و فوتبالیست شوید یا اینکه درس نخوانید و کارمند بانک شوید.

به گمان من یک معیار خوب برای انتخاب دانشکده اقتصاد در دوره کارشناسی ارشد این است که ببینیم در کدام دانشکده اقتصاد با حداقل تلاش می توان بالاترین معدل و در عین حال ناشی از روابط با استادان یا دوستان شغل خوبی به دست آورد. دانشکده اقتصاد تهران در این زمینه بهترین گزینه است. از نظر پارک بودن این دانشکده هم بسیار عالی است. دبیرستان دخترانه دانشکده اقتصاد علامه طباطبایی هم بد نیست. شهید بهشتی هم پارک خوبی است اگر چه شاید دانشکده اقتصادش مطلوبیت کمی داشته باشد اما در جوارش پارکهای زیبایی وجود دارد. اما فاصله با منزل را حتما در نظر داشته باشید.

علامه طباطبایی را به خاطر وجود دکتر مسعود درخشان خوب است که انتخاب کنید اما به دلیل وجود حمید ناظمان نباید آنجا را انتخاب کرد. در ضمن در علامه طباطبایی تنوع استادان خوب است که همین امر می تواند موجب جذب دانشجویان شود. اما خوب آنجا برای همگان خوب نیست چرا که این دانشکده اقتصاد در حالت کلی برای محصولات تولیدی خود ارزش چندانی قایل نیست و از مرغوبیت کالای تولیدی خود به طرق مختلف می کاهد. برای مثال در زمان ما از نمره پایان نامه هر نفر دو نمره به دلیل یک ترم دیرتر دفاع کردن کم شد و همین امر موجب کاهش معدل هر یک از دانشجویان به اندازه یک نمره می شود. اما نمی دانم این اتفاق چگونه موجب می شود تا استادانی مثل حمید ناظمان رفتارهای غیر معلمانه خود را توجیه کنند.

دانشکده الزهرا انتخاب خوبی نیست. یادم هست در یک نظر سنجی از دختران دانشجوی ارشد اقتصاد این دانشکده، بیش از 90 درصد آنها از انتخاب این دانشکده ناراضی بودند. اما دانشکده اقتصاد تهران از هر نظر خوب است. اگر به دنبال کمی تحصیل هستید و فشار درسی زیاد و می خواهید صرفا در یک مکتب مشخص اقتصادی درس بخوانید به شریف بروید در غیر این صورت اصلا به شریف نروید چون در نهایت باید به میان جامعه ای بروید که چندان برای این همه تحصیل ارزش قائل نیست.

اما دانشکده اقتصاد شیراز: راستش به قول حافظ: شیراز مکان کان حسن است و لب لعل. دانشکده اقتصادش برای دوره ارشد مزخرف است اما ای به قربان خود شهر. تا بخواهید مطلوبیت. دانشکده اقتصاد اصفهان بدک نیست اما گرفتاریش خیلی کمتر از شیراز است. دفاع کردن از پایان نامه در این دانشکده گلابی است.  زاهدان دانشکده اقتصاد بسیار خوبی دارد اما خود شهر مطلوبیتش اگر اهل دود دم نیستید کم است. مشهد بد نیست به خصوص که محمدرضا کلایی هم آنجا است. اهواز هم بدک نیست اما در نهایت حرفی برای گفتن ندارد اما اگر خوب تلاش کنید آخر و عاقبتش بد نیست.

خلاصه به دنبال معیارهای علمی و تحصیلی و کیفیت برتر آموزش نباشید که نادر است و کمیاب. البته اقتصاددان خوب هم نادر است و کمیاب مانند دانشجوی خوب. این مطلب صادق الحسینی و این یکی را هم که کاملتر است را حتما بخوانید.

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Tue 20 May 2008 و ساعت 20:16 |

آلبرت هیرشمن در کتاب خواندنیِ "دگردیسی مشغولیتها" می نویسد که: "بر طبق یک نظر سنجی از هواداران فوتبال در برزیل، حضور طرفداران تیم ریودوژانیرو در ورزشگاه به فاصله خانه طرفدارِ فوتبال تا ورزشگاه شهر بستگی ندارد، باز هم لابد بیدن خاطر که هوادار واقعی اصلا مسافرت برای رسیدن به بازی را جزیی از هواداری و تعهدش به تیمی می داند که طرفداراش است". این موضوع را به خوبی می توان در ایران لمس کرد. جوانان و نوجوانانی که برای دیدن بازی پرسپولیس و استقلال یا بازی دو روز پیشِ پرسپولیس و سپاهان در ورزشگاه آزادی حاضر شدند نشان دادند که همانند پداران ونیاکان ما ایرانیان که سختی سفر به عتبات و عالیات را جزئی لذت بخش از سفر می دانستند، فاصله خانه تا ورزشگاه و سختی رسیدن به ورزشگاه را جزء منافع شادی بخش سفر خود تلقی می کنند. به راستی اگر یک اقتصاددان صرفا تئوریک بخواهد با تحلیل هزینه- فایده به بررسی رفتار تماشاچیان فوتبال بپردازد باید سختی حضور در ورزشگاه را جزء هزینه های سفر تلقی نماید، در حالیکه خود تماشاچی همانند زائر، اینگونه به قضیه نگاه نمی کند. در فعالیتی مانند تلاش برای برد پرسپولیس یا سپاهان یا اجرای یک سیاست دولتی که نا اطمینانی ار نتیجه مورد نظر جزء لاینفکِ این کنش است، همیشه این ترس در دل هوادارِ تیم وجود دارد که آیا جد و جهدش قرین توفیق خواهد بود یا خیر؟ اما نکته مهم این است که چرا با وجود این نا اطمینانی گسترده و نبود هیچ گونه تضمینی برای موفقیت در نتیجه این تلاش، باز هم هوادار فوتبال به ورزشگاه می آید؟

تیبور سیتوفسکی در کتاب اقتصاد بدون شادی میان دو مفهوم خوشبختی و تلاش برای حصول خوشبختی تمایز قائل می شود. حرکت به سمت ورزشگاه و تلاش برای رساندن خود به سکو، ایستادن در صف بلیت و تحمل گرمای نیم روزه و چندین ساعت حضور قبل از شروع بازی در ورزشگاه، همگی حکایت از تلاش برای حصول خوشبختی یعنی شادی در نتیجه برد دارند. اما خوشبختی در این فرایند برد تیم مورد علاقه و شادی پس از آن است. باز هم باید بر این نکته مهم تاکید کنم که در تلاش برای حصول به خوشبختی هیچ تضمینی برای دستیابی به خوشبختی در این گونه فعالیتهایی مانند هواداری وجود ندارد؟

به گمان من حضور در کنار افرادی که همگی طرفدار و هودار سینه چاک یک تیم فوتبال هستند و ایجاد ارتباط با آنان در ورزشگاه باعث می شود تا هوادار از چنین اوضاع و احوالی لذت ببرد و سرمست شود. برای چشیدن این لذت لزوما نباید تیم مورد نظر مدام بازیهای خود را ببرد. اما لازم است که به طرق مختلف نشان دهد که این امر و دستیابی به پیروزی امکان پذیر است. نکته دیگری که در این موارد می توان بدان توجه کرد این است که مشارکت در اینگونه کنش ها به گفته جان استوارت میل در واقع "سپری است در مقابل انفعال و سستی و بزدلی و رکود فکری". بنابراین مشارکت در این کنش ها تا حدی که سبب خود پروری شود می تواند بسیار هم لذت بخش باشد.

بازگشت سرمایه

افشین قطبی شبیه به یکی از هزاران کسی است که روزگاری بنابر اراده شخصی خود یا به اراده دیگران و یا به دلایل دیگری از کشور خارج شده اند و این پدیده در اغلب موارد "فرار مغزها" نامیده می شود. اما  عمده اقتصاددانان و برنامه ریزان معتقدند که حضور این این سرمایه های انسانی با توجه به دانشی که دارند یا سرمایه های فیزیکی که مالک آن هستند می تواند یکی از عوامل مفید برای رشد و توسعه اقتصادی به مشار آید. حضور این افرادِ آموزش دیده که اغلب هم در سطح عالی تحصیل کرده و یا در حوزه کاری خود بسیار موفق بوده اند با توجه به آثار جانبی که به همراه خود دارند می تواند برای توسعه ایران بسیار کمک کننده باشد. فرض کنید علاوه بر افشین قطبی که یک سرمایه انسانی ایرانی است که فوتبال آکادمیک را خوب یاد گرفته و در جوامع توسعه یافته پرورش یافته، سایر سرمایه گذاران موفق ایرانی با همین امنیت خاطر وارد ایران شوند- فرض کنیم امنیت سرمایه گذاری برایشان تضمین شود، فضای کسب و کار بهبود یابد، قوانین دست و پاگیر حذف شوند و ...- بدون شک هر یک از آنان در مدتی کوتاه تر یا بلند تر از قطبی می توانند در حوزه فعالیت خود گفتمان جدیدی را ایجاد کرده و موجبات ارتقاء و پیشرفت آن رشته را کمی فراهم نمایند. ثبات مدیریت و عدم تغییر قطبی در میانه های فصل، اخراج کارشکنان و اخلال گرانی همچون شیث رضایی و مامانی همه و همه گویای آن است که سرمایه گذاری باید با بینش بلند مدت انجام شود و صبر و حوصله هم چاشنی کار باشد. اگر امثال قطبی آرامش داشته باشند و امنیت خاطر، فضای کسب و کار هر رشته دیگری مانند فوتبال تغییرات اندک اما جدی خواهد کرد. البته در ین نعت حضور شفاف سازانی مانند برنامه نود، که همچون یک نهاد نظارتی عمل می کند بسیار ضروری است.

برون سپاری

یکی از رویکردهایی که اقتصاددانان برای بهبود عملکرد یک بنگاه اقتصادی یا نظام اقتصادی پیشنهاد می کنند برون سپاری برخی از وظایف و فعالیتهای شرکت به یک پیمانکار بیرون از بنگاه یا بیرون از اقتصاد ملی است. حضور افشین قطبی و ویرا در بازی سرنوشت ساز فوتبال لیگ برتر ایران، بدون شک گویای این بود که برون سپاری برخی فعالیتها و حضور متخصصینی از بیرون از فضای داخلی بنگاه- بجای کسانی که صرفا بر اثر رانت های مختلف در جایگاهی قرار میگیرند- و با فضای رقابتی آشنایی دارند و آموخته اند که در شرایط رقابتی چگونه باید باقی بمانند، می تواند بسیار مفید باشد. اما یادمان باشد که شرکت بیرونی (خارجی) امنیت سرمایه گذراری برای خود و دارایی اش می خواهد.  

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Mon 19 May 2008 و ساعت 17:12 |
امروز سرونوشت لیگ برتر فوتبال مشخص می شود. پرسپولیس یا سپاهان؟

پ.ن: پرسپولیس رویایی، تاریخی و بی نظیر برد. تا سالها در خاطرمان می ماند. امروز اگر شد مطلبی در این باره خواهم نوشت. بد جور گرفتارم. 

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Sat 17 May 2008 و ساعت 14:41 |
امروز و فردا گرفتارم و دل مشغول. لاجرم وبلاگ به روز نخواهد شد.
+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Fri 16 May 2008 و ساعت 22:11 |
نصایحی به دانشجویان اقتصاد مطلب جالب توجهی است که در وبلاگ اقتصاد و فمینیسم نوشته است. ارزش چندبار خواندن دارد.
+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Fri 16 May 2008 و ساعت 10:52 |
سینیور ف اومانیته نوشته ای است از محمد قائد عزیز. این نوشته در مورد نقد آرائ و افکار فریدون آدمیت نوشته شده و الحق خواندنی است. در جایی از آن آمده:

كسى كه در هجده‏سالگى از شنيدن حرفهاى امثال آل‏احمد و فرديد و شريعتى اشك در چشمش جمع نشود عاطفه ندارد؛ بيست سال بعد اگر همچنان اشك در چشمش جمع شود عقل ندارد.  

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Thu 15 May 2008 و ساعت 15:3 |

از بزرگترین اقتصاددانی که شخصا می شناسم نقل شده است که او می گفت اگر هفت پسر داشت، آنها همگی باید اقتصاد می خواندند. اگر این به معنای پیشنهادی برای حجم مسائلی است که اقتصاددانان باید حل کنند، این راه حل قهرمانانه و حماسی نمی تواند چندان مورد ستایش قرار گیرد. اگر این عبارت به معنای این است که مطالعه علم اقتصاد یک مسیر مطمئن برای تضمین شادی فردی است، من می ترسم، چرا که شخصا چنین پیام شادی بخشی برای شما ندارم. و شاید به همین دلیل بود که کارل منگر بعدا دیدگاهش را تغییر داد: زمانیکه در سن شصت و دو سالگی، صاحب یک فرزند شد، این پسر، اقتصاددان نشد، به هر حال پدرش زندگی کرد و دید که او به یک ریاضی دان تبدیل شد. (هایک، 1991)

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Wed 14 May 2008 و ساعت 0:19 |
تاریخ مانند یک نمایشگاه نقاشی است که در آن نسخه های اصلی بسیار نادر ولی نسخه های بدلی بسیار فراوانند. (الکسی دو توکویل).
+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Tue 13 May 2008 و ساعت 0:19 |

تا دهه 1970 در سوئد تنها دو زن دارای مدرک دکتری اقتصاد بودند. اولین آنها، در سال 1924، مارگیت کاسل (Margit Cassel) دختر اقتصاددان معروف گوستاو کاسل بود. دومین نفر هم کارین کوک (Karin kock) بود که مدرک خود را در 1929 تکمیل کرد. او نخستین وزیر زن حاضر کابینه  دولت سوئد بود و در سال 1945 مدرک پروفسوری خود را در اقتصاد دریافت کرد، البته کرسی استادی نداشت. علاوه بر این، سه زن دیگر هم، مدرک لیسانس (کارشناسی) اقتصاد را که مدرک پایین تری بود دریافت کردند، می توان گفت که  این مدرک در آن زمان تقریبا برابر با مدرک دکتری امروز بوده است. جدای از این پنج نفر، کارین کوک تنها زنی بود که به عنوان یک محقق و مدرس دانشگاهی نیز فعالیت کرد.  

اولین زن سوئدی در سال 1924 یعنی 84 سال قبل مدرک دکتری اقتصاد خود را گرفته است. 84 سال قبل در ایران سال 1303 است حال آنکه "مدرسه حقوق و علوم سیاسی، که از ادغام دو مدرسه عالی سیاسی و حقوق به وجود آمد در سال 1306 تاسیس شد. این مدرسه، در واقع اولین نهادی است که می توان آن را سرچشمه آموزش علم اقتصاد در ایران دانست که البته بعد از قانون تاسیس دانشگاه تهران در سال 1313 به یکی از 6 دانشکده این دانشگاه تبدیل شد. در سال 1325-1324 تنها 14 دختر در این دانشکده مشغول به تحصیل بودند که تعداد آنها در سال 1342-1341 به 121 نفر رسیده بود که از این میان تنها 1 نفر زن (دختر) در دوره دکتری درس می خواند. دانشکده اقتصاد تهران هم در سال 1333 رسما با تغییر نام قبلی ایجاد شد. البته شخصا گمان نمی کنم که 84 سال پیش اصلا حتی یک مرد هم در ایران دکتری اقتصاد داشته است ( اطلاع دقیقی در این مورد ندارم) چه برسد به زنان.

در دهه 1970 سبک جدید برنامه دکتری در دانشگاههای سوئد راه اندازی می شود. در فاصله دو دهه 1970 و 1980 سهم زنان از مدرک دکتری از 7 درصد به 9 درصد افزایش می یابد که در دهه 1990 به 17 تا 18 درصد و در دهه 2000 به 26 درصد می رسد.

در سال 2005 زنان 29 درصد از کل کسانی را که با عناوین پروفسور، دستیار تحقیق و مدرسین دانشگاه و همینطور17 درصد از استاد تمامهای استخدام شده در دانشگاههای سوئد را تشکیل می دهند. علاوه بر این زنان نزدیک به 45 درصد از کل دانشجویان دکتری را نیز در همین سال به خود اختصاص داده اند. در علوم اجتماعی، زنان عملکرد بهتری داشته اند، 51 درصد از دانشجویان دکتری زن  بوده اند، که 34 درصد محقق و مدرس و 19 درصدشان هم استاد تمام بوده اند. اما در سال 2005 زنان در رشته اقتصاد تنها 26 درصد از کل دکتری های اقتصاد بوده اند که در این میان 17 درصد محقق و مدرس و 1 درصد هم هم استاد تمام (تنها یک نفر) بوده اند.  البته نمی دانم در سال 2005 هم تعداد زنان ایرانی در دوره دکتری اقتصاد یا استاد تمام چندتا بوده است. ولی به نظرم می رسد این موضوع می تواند برای پژوهش و انجام یک پایان نامه کارشناسی ارشد جالب توجه باشد.

مقاله تعادل جنسی در علم اقتصاد اخیرا به بررسی مساله حضور زنان در علم اقتصاد پرداخته که با واکنشهای متفاوتی هم از سوی اقتصاددانانی همچون مک کلاسکی نیز مواجه شده است. این مقاله در ادامه به دلایل جالب توجهی در مورد دلایل عدم حضور فعال و گسترده تر زنان اشاره می کند که مشغول تدوین مقاله ای بر اساس آن برای روزنامه هستم.  

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Sat 10 May 2008 و ساعت 21:51 |

براد دی لانگ

it is important that presidential candidates fear economists even in the campaign. If they don't fear their economists, then we get campaign promises of really lousy economic policy, some of which will then make it into post-election real policy, and then we are in trouble. Republican politicians have not feared their economists since... the Eisenhower administration, I think, and so Republican economic policy is overwhelmingly lousy. Democratic politicians have in the past and still today fear the bad headlines that are generated if their own economic advisers say that they are full of it. And so their campaign rhetoric is less out-to-lunch. And their post-election policies are better.

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Thu 8 May 2008 و ساعت 16:35 |

دوران تحصیلات کارشناسیم در دانشگاه شیراز بیشتر با دوستانی گذشت که مهندسی با گرایشهای مختلف می خواندند. همراه بودن با مهندسین بسیار لذت بخش بود. گذراندن دروس ریاضیات و آمار همراه با آنان، برای ما من که اقتصاد می خواندم جالب بود. اما نکته مهمی که در طی چهار سال از بودن با این مهندسان دست گیرم شد این بود که هر زمان که مشکلی پیش می آمد آنها سریعا راه حلی ارائه می کردند. هرگز به یاد ندارم که دوستان مهندسم گفته باشند که ما نمی توانیم فلان کار را انجام دهیم. اما نکته ای که در راه حل ها و ارائه این راه حل ها جالب بود این بود که عمدتا این راه حل ها، زمانی جواب می داد که این مهندسان می خواستند برای مثال یک ماشین را درست کنند، برق اتاق را در خوابگاه تعمیر کنند، وسایل برقی، گازی یا ساختمانی را راه بیاندازند و مشکلاتی از این قبیل را رفع کنند. اما همینکه مشاجره ای در خوابگاه دانشجویی در می گرفت پای استدلال مهندسان چوبین بود. به عبارت دیگر منظورم به طور دقیق این است که زمانیکه طرف مقابل راه حل مهندسان، انسان اجتماعی بود راه حل های ارائه شده از سوی این دوستان عزیز، دیگر کارگر نبود و عمدتا هم نه تنها مسائل و مشکلات را حل نمی کرد که شرایط را بدتر می کردند. دیدگاه کاملا مکانیکی این مهندسین به شرایط اطراف خود موجبات عدم کارایی بخش عمده ای از راه حل های آنان در برخورد با انسان اجتماعی را پدید می آورد. از این رو همیشه با آنها این بحث را داشتم که شما بهتر است در کارخانه کار کنید و حتی در همان کارخانه هم در امور کارگران و اعتصاب و مسائلی غیر از صرف کار تکنولوژیک دخالت نکنید. دوستانم هم عمدتا ناراحت می شدند و می گفتند که تو نسبت به ما بدبینی. اما واقعیت این است که آنها گمان می کردند طرف مقابلشان همانند یک دیوار و آجر، واکنشی در مقابل رفتار و تصمیم آنها بروز نمی دهد و لذا راه حلشان زود به جواب می رسد. اما غافل بودند که این انسان اجتماعی روبروی آنها یا بهتر بگویم این موش آزمایشگاهی کمی عاقل است و در زمان اعتصاب هم کمی احساساتی است و خلاصه با آن آجر فرق دارد. آن روزها من واژه "نظریه بازیها" را نشنیده بودم اما همیشه اینگونه فکر می کردم که ورق بازی مثال خوبی از ناکارایی راه حل های مهندسی است. واکنش های در لحظه طرف مقابل نسبت به بازی تو. یا فوتبال هم همینطور.

الان هم وقتی به پارک می روم یا در نمایشگاه کتاب گشت می زنم یا به مترو می روم می بینم که رفتارها و برخوردهای مکانیکی مهندسین طراح برنامه ها، در موارد عمده ای کارایی چندانی ندارند چرا که صرفا از زاویه ای مکانیکی به سایر انسانها نگاه می کنند. تقریبا هفته ای یک روز به شهرداری تهران می روم و برای رسیدن به آنجا از پارک شهر گذر می کنم. گاه می بینم که مردم از میان چمن ها رد شده اند و درست با گذر از میان درختان مسیری خلاف آنچه در پارک طراحی شده برای خود درست کرده اند. همین رفتارمردم مرا به یاد برخوردهای مکانیک مردم می اندازد. بهتر است که اجازه دهیم قبل از چمن کاری مردم در یک بازه ده تا پانزده روزه از آنجا گذر کنند و بعد هر جا را که مردم از آن گذر نکرده اند چمن کاری کنیم.

اشتغال را ببینید. منظورم طرحهای زود بازده است. آیا صرف هزینه پولی و پول ریختن در این چاه بی آب باعث ایجاد اشتغال می شود؟ در یک اقتصاد پویا بدون صرف هزینه های پولی اینچنینی هم می توان اشتغال ایجاد کرد بدون اینکه تورم را هم دامن زد. اما این رویکرد مهندسی که فکر می کند فقط از این طریق و با اهرم پول نفت می توان توسعه ایجاد کرد یا البته توسعه را وارد کرد نتیجه اش چیزی جز کاهش اشتغال نخواهد بود. پویایی یک نظام اقتصادی عامل ایجاد اشتغال است نه پول. به مساله واردات توجه کنیم. چرا میزان واردات اینقدر زیاد شده است؟ بدلیل اینکه گروهی فکر می کنند با پول نفت توسعه وارد می شود اما حیف که نمی توان مسکن وارد کرد. حیف که با پول نفت حاکمیت قانون ایجاد نمی شود. حیف که پویایی رشد اقتصادی فقط با پول نفت بدست نمی آید. حیف که استقلال بانک مرکزی فقط به دلیل وجود پول نفت است که بدست نمی آید. اینکه تصور می شود صاحبان صنایع مختلف در قبال این حجم از واردات واکنش نشان نمی دهند ناشی از همان رویکردهای مهندسی به اقتصاد است که سرمایه گذران را غیر عقلایی فرض می کند. سرمایه همانند یک سگ شکاری بو می کشد و به جایی می رود که سود آنجا باشد. ای کاش دوستان مهندسم در کارخانه ها می ماندند و به کارخانه اجتماع نمی آمدند.

     

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Wed 7 May 2008 و ساعت 23:52 |

دیروز مراسم درگذشت حسین عظیمی برگزار و دو مقاله خوب هم از سوی احمد میدری و محسن رنانی ارائه شد. احمد میدری به بحث حاکمیت قانون و نسبت آن با لیبرالیسم اقتصادی از دیدگاه دو اندیشمند بزرگ فون هایک و داگلاس نورث پرداخت. انصافا میدری همیشه نکات جالبی با خود به همراه دارد و حرفهای شنیدنی را از دل نوشته های اندیشمندان بیرون می کشد. محسن رنانی هم مقاله ای با عنوان "به سوی اقتصاد برنامه پذیر" ارائه کرد. در یک کلام او معتقد بود بیمار اقتصاد ایران دچار اختلال در علائم حیاتی است و تجویز هر گونه دارو برای این بیمار به علت عدم تشحیص درست بیماری و وجود آمارهای مختلف در مورد علائم حیاتی (نرخ تورم، بیکاری، خودکشی، بدهی های دولت به نظام بانکی و ...)، پزشکان توانایی تجویز دارو برای این بیمار را ندارند و اگر هم این کار را بکنند تنها اوضاع بدتر می شود. در ضمن معتقد بود در شرایط فعلی علم اقتصاد تبدیل به کالای لوکس شده است و این برای اقتصاددانان خفت آور است.

اما در این میان تعدادی از دوستان  و استادان اقتصاد را دیدم که می گفتند مرتبا این وبلاگ را می خوانند . از یکسو احساس رضایت خاطر داشتم و از سوی دیگر احساس مسئولیت.  

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Wed 7 May 2008 و ساعت 9:17 |

سال 1382 بود که برای اولین بار مرحوم حسین عظیمی را دیدم. جلسه ای در مورد برنامه چهارم و برنامه ریزی در ایران بود که فرشاد مومنی، محسن رنانی و جمشید پژویان برنامه ریزی و برنامه های توسعه در ایران را نقد و در سوی دیگر حسین عظیمی و برادران شرکاء توضیحاتی را به نمایندگی از سازمان برنامه ارائه می کردند. آن روز دیدم که حسین عظیمی، بسیار متین و صبور است و نقدهای تند و تیز رنانی را به گوش جان شنید و پاسخهایی را بیان کرد. مدتی بعد هم عظیمی در گذشت و در روز مرگ او دیدم که تمامی اقتصاددانان و اقتصادخوانان ایرانی در مراسم رحلت او حضور داشتند. یادم هست که دو روز بعد در کلاس درس اقتصاد ایران دکتر محمد مهدی بهکیش که از نظر فکری اختلافات بسیار زیادی با مرحوم عظیمی داشت به نیکی از او یاد کرد و گفت گر چه ما همیشه دیدگاه های مخالفی داشته ایم اما همیشه عظیمی را مردی محترم دانسته و می دانم. آن روز بهکیش چنین درد دل کرد که روزگاری حسین عظیمی را به دانشکده های اقتصاد دولتی راه ندادند و عظیمی گوشه عزلت گزید و تنها روزی که در گذشت وزیر علوم به یاد او افتاد و پیام تسلیت داد. بدون شک بسیاری از حاضران در مراسم مرگ او هیچگونه سازگاری با عقاید اقتصادی عظیمی نداشتند اما برای شخصیت او احترام قائل  بودند.

اما چند سالی هست که هر ساله در اردیبهشت ما در دانشکده اقتصاد علامه طباطبایی، مراسم یادبودی برای حسین عظیمی برگزار می شود که انتظار می رفت بعد از سال اول اقتصاددانان هم رای و مخالف او به نقد آراء درست و نادرست عظیمی بنشینند و از این میان راهکارهای مناسبی هم در حوزه نظر و هم در حوزه عمل ارائه کنند. اما متاسفانه در این چند سال به جز یک مورد هرگز هیچ یک از اقتصاددانان به انتقاد از عقاید اقتصادی عظیمی ننشست و مراسم تنها با ذکر خاطرات و نیکی های او به پایان رسید. اما آن یک مورد نقد را هم دوست عزیز احمد میدری بیان کرد که به گمان من نقدی بسیار جدی و اساسی بود. نقد میدری در این مورد بود که کتب عظیمی فاقد منبع و ماخذ هستند و این امر در میان اقتصاددانان بزرگ دنیا مرسوم نیست. اما این راه میدری ادامه پیدا نکرد.

فردا ساعت 4 بعد از ظهر هم در دانشکده اقتصاد علامه طباطبایی یکی دیگر از این مراسمات برگزار خواهد شد. ما علاقه مندان بدون شک حاضر خواهیم شد اما امیدوارم که نقادان و انتقادگرایان هم با تمام وجود بیایند تا ببینیم، آیا عظیمی میراثی داشته و یا که باید او را رها کرد و به دنبال راهکارهای جدیدی برای اقتصاد ایران بود. صرف بیان آرایی که عظیمی در کتب خود بیان کرده و توضیحاتی پیرامون آنها یا برخی مقایسه های عجیب و غریب میان عظیمی و آمارتیاسن نه تنها دردی را دوا نخواهد کرد بلکه علاقه مندان را نیز طرد خواهد نمود. بنابراین باید به نقد عظیمی نشست و از این میان نکات جدیدی را بدست آورد. تا فردا....

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Mon 5 May 2008 و ساعت 21:28 |

بهمن ماه ۱۳۸۶ به اصفهان رفتم. دوستی دارم که کارخانه برنجی کوبی دارد و من و همسرم به دلیل علاقه مندی به برنج لنجونی معمولا از او خرید می کنیم. در پایان آن سفر ۲۰ کیلو برنج با قیمت هر کیلو ۱۵۰۰ تومان از او خریدم. دیروز یعنی نزدیک به ۳ ماه بعد از آن تاریخ، دوباره برای خرید برنج به دوستم تلفن کردم. گفت: همان برنج کیلویی ۳۰۰۰ تومان. در طی این زمان بلند مدت ۳ ماه قیمت برنج دوبرابر شده است. این کارخانه دار عزیز می گفت شلتوک از کیلیویی ۵۰۰ تومان در طی ۵ ماه به بیش از ۱۵۰۰ تومان افزایش یافته است. گمان نمی کنم حتی فروشندگان مواد مخدر هم با چنین افزایش قیمت کالایی روبرو شده باشند. البته خوب من که ناراحت نیستم چرا که اصولا برنج، چای و زعفران و گوشت و ... در سبد مصرفی مردم جایی ندارد و نباید نگران تورم این قبیل کالاهای بی مصرف بود. می گویند روزی زنی برای معالجه درد خود به پزشک مراجعه کرد و پزشک گفت شما سرطان دارید و سه ماه بعد می میرید. به شما پیشنهاد می کنم که این سه ماه را با یک اقتصاددان زندگی کنید چرا که اقتصاددانان کوتا مدت را خیلی بلند مدت می بینند.

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Sat 3 May 2008 و ساعت 11:37 |

امروز به نمایشگاه کتاب رفتم، نسبت به سال گذشته منظم تر است، اما متاسفانه این قصه ارزی و ریالی هنوز هم حل نشده است. بحث بر سر ارز و ریال نیست بلکه بحث بر سر این است که عمده ناشران در کتابهای بسیار مهم میان قفسه های ارزی و ریالی خود تفاوتهای عمده ای دارند. به مسئول آنجا گفتم برای من ارز و ریال فرقی نمی کند، من فقط می خواهم این کتاب را بخرم و پولش را بدهم. اما در بخش ریالی این کتاب نیست. اما کو گوش شنوا. اما در میان ناشران خارجی Blackwell کتب اقتصادی جالبی دارد.

از تمامی ناشران خارجی حاضر در نمایشگاه نا امید شدم. تمامی افراد راهنما در بخش کتب خارجی افرادی هستند بیسواد ( البته فقط خواندن و نوشتن بلد بودند) و با آرایشهای بسیار خوب. فقط همچون یک مانکن آنجا ایستاده بودند. البته زیبایی مطلوبیت دارد اما در این موارد اگر فرد بتواند خوب هم راهنمایی و کمک و خدمت رسانی کند مطلوبیت بیشتر می شود. نمی دانم بخش ناشران خارجی این راهنمایان را از کجا پیدا می کنند اما ظاهرا معیارهای انتخاب فقط فیزیکالی است و بس. البته در این میان شاید استثناهایی باشد که من ندیدم. به خصوص انتشارت مک گرو هیل حالم را گرفت. البته نکته جالب توجه این است که کمترین تعداد کتب در میان کتب لاتین متعلق به کتب اقتصادی بود. در این میان کتاب inside economists mind را هم دیدم.

راستی ناشر هم برای انتشار ترجمه این کتاب پیدا شد. واقعیت این است که من کتابی از آلبرت هیرشمن را برای نشر ثالث ترجمه کرده ام که در مرحله پایانی به سر می برد و امیدوارم تا چند ماه دیگر روانه بازار شود. امروز در نمایشگاه سری هم به آنجا زدم که آن دوست شاغل در نشر ثالث را دیدم و در مورد این کتاب "در ذهن اقتصاددانان چه می گذرد؟"  با او صحبت کردیم و توافق اولیه ای صورت گرفت. نشر ثالث کتابهای جالبی مانند "خاطرات محمد یگانه" رئیس بانک مرکزی در دوران 1345 تا 1350 را نیز منتشر کرده است. یا خاطرات عروس مصدق که آن هم کتاب جالبی است.

کتابهای "کار و فراغت ایرانیان" و " ملکم خان، نظریه پرداز نوسازی سیاسی در صدر مشروطه" نوشته دوست خوب و عزیز آقای حسن قاضی مرادی است که به تازگی توسط نشر اختران منتشر شده است. کتاب "یک سال در میان ایرانیان ادوارد بروان هم از همین ناشر جالب و خواندنی است. تاریخ مختصر نئولیبرالیسم دیوید هاروی هم از همین ناشر است.

رساله درباره آزادی، نوشته جان استوارت میل، توسط انتشارات علمی فرهنگی و حکومت انتخابی استوارت میل هم توسط نشر نی منتشر شده است. البته انتشارت علمی فرهنگی کتاب "دگردیسی مشغولیتهای" آلبرت هیرشمن را نیز منتشر کرده است.

کالبد شکافی خشونت، به اهتمام مسعود سفیری، نشر نی و ساخت اجتماعی، نشر نی و ترجمه حسین قاضیان  نیز کتب جالب توجهی هستند.

سوسیالیسم و فردگرایی نوشته اسکار وایلد با ترجمه باوند بهپور توسط نشر چشمه منتشر شده است. کتاب "سمت تاریک کلمات" از حسین سناپور منتشر شده توسط همین ناشر نیز مربوط به حواث دهه هفتاد است که ارزش خواندن دارد.

نشر آگاه هم کتاب "گذر از مرزها"، آلبرت هیرشمن و ترجمه جدیدی از کتاب "سرمایه" مارکس را با ترجمه حسن مرتضوی روانه بازار کرده است.

گام نو هم کتابی با عنوان "میشل بن سایق" داشت که من به بن سایق علاقه خاصی دارم. البته کتابهای اسلاوی ژیژک این ناشر هم جالب است. همین ناشر کتاب خاطرات عبدالمجید مجیدی را نیز منتشر کرده است که برای اقتصادخوانان بسیار مفید است.

نشر نی، نشر مرکز، نشر چشمه، نشر ثالث، نگاه معاصر با کتابهای زیبای استاد مصطفی ملکیان، نشر اختران با کتاب زیبای "سرشت راستین انسان" اریک فروم و انتشارات علمی فرهنگی را از دست ندهید.

راستی اگر مثل من به کتابهای فلسفی کودکان نیز علاقه دارید حتما به نشر قطره نیز سری بزنید. کتابهای فلسفی نشر قطره برای کودکان بی نظیر است. انتشارت ستوده و کتابهای سید جواد طباطبایی هم خوب است و جالب. انتشارت طرح نو هم با چند کتاب جدید من جمله عقل افسرده مراد فرهادپور را از دست ندهید. 

البته پیشنهاد می کنم روز اول به نمایشگاه کتاب نروید. چرا که هنوز بخش عمده ای از کتابهای ناشران به نمایشگاه نرسیده است. من با اینکه تمام پولم را برای خرید کتاب صرف کردم اما نتوانستم اشباع شوم. هنوز برخی کتابها نرسیده بودند و ناشران می گفتند که تا چند روز بعد کتابها به نمایشگاه می رسند. 

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Thu 1 May 2008 و ساعت 23:55 |
نمی دانم چرا برخی دوستان می گویند پول نفت بر سر سفره ها نیامده است؟ نمی دانم چرا می گویند ما که از پول نفت سهمی نداریم؟

فردی که قیمت خانه اش ظرف کمتر از یکسال دو برابر شده است خیلی بی انصاف است اگر بگوید پول نفت به من نرسیده است؟ کجای دنیا در این فاصله زمانی کوتاه، ارزش سرمایه دو برابر می شود؟ کدام دولت می تواند اینگونه قیمت و ارزش دارایی شما را دو برابر کند؟ کجا دیده اید که قیمت گوشت هر روز تغییر کند، خوب این همان پول نفت است که اجازه می دهد قیمت گوشت هر لحظه تغییر کند؟ زعفران را ببینید، چه کسی می توانست قیمت آن را اینگونه افزایش دهد؟ فقط پول نفت. بی انصافی است اگر بگوییم پول نفت بر سر سفره های ما نیامده است. مجا می توان اینهمه واردات داشت؟ چه کسی می تواند این همه کارخانه چای و برنج کوبی را به آستانه ورشکستگی بکشاند؟ فقط پول نفت. پول نفت از سفره ما رد شده و در گلوی ما گیر کرده است. کجا دیده اید که کرایه های تاکسی در عرض دو شب بیش از ۵۰ درصد افزایش یابد؟ این همه خدمات ارزنده و گرانبها، بعد دوستان می گویند سهم ما از پول نفت چیست؟ سهم ما از پول نفت افزایش قیمتها است و بس. به به. چه سهمی. خیلی ممنونم. این چند خبر را از دست ندهید. 

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Thu 1 May 2008 و ساعت 10:24 |
Inside The Economist's Mind  کتابی است ویراسته پل سامئولسون و ویلیام بارنت. این کتاب مشتمل بر گفتگوهای انجام شده توسط اقتصاددانان مشهور با یکدیگر است.

1     An Interview with Wassily Leontief   
Interviewed by Duncan K. Foley

   2     An Interview with David Cass  
   Interviewed by Stephen E. Spear and Randall Wright

   3     An Interview with Robert E. Lucas, Jr.        
   Interviewed by Bennett T. McCallum

   4     An Interview with János Kornai      
   Interviewed by Olivier Blanchard

   5     An Interview with Franco Modigliani        
   Interviewed by William A. Barnett and Robert Solow

   6     An Interview with Milton Friedman     
   Interviewed by John B. Taylor

   7     An Interview with Paul A. Samuelson    
  Interviewed by William A. Barnett

   8     An Interview with Paul A. Volcker   
   Interviewed by Perry Mehrling

   9     An Interview with Martin Feldstein  
   Interviewed by James M. Poterba

10     An Interview with Christopher A. Sims 
  Interviewed by Lars Peter Hansen

11     An Interview with Robert J. Shiller      
  Interviewed by John Y. Campbell

12     An Interview with Stanley Fischer       
  Interviewed by Olivier Blanchard

13     An Interview with Jacques Drèze     
  Interviewed by Pierre Dehez and Omar Licandro

14     An Interview with Thomas J. Sargent                   
  Interviewed by George W. Evans and Seppo Honkapohja

15     An Interview with Robert Aumann         
  Interviewed by Sergiu Hart

16     Conversations with James Tobin and Robert J. Shiller on the
“Yale Tradition” in Macroeconomics             
  Conduicted by David Colander
من ترجمه بیشتر این کتاب را به پایان رسانده ام. اما نمی دانم باید برای انتشار آن را به کدام نشر ببرم. یعنی کدام ناشر برای انتشار چنین کتابی بهتر است؟ می توانید کمکم کنید؟ راستی اینم وبلاگ کتاب.

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Tue 29 Apr 2008 و ساعت 21:59 |

"در اجتماعی که پیوندهای خانوادگی، کاستی، طبقاتی و اخوتهای صنفی در آن از بین رفته باشند، مردم بسیار آمادگی دارند که تنها بر حسب منافع شخصی شان بیندیشند و بر وفق یک فردیت گرایی بسیار محدود، فقط در اندیشه خود باشند و هیچ گونه دلبستگی به خیر همگانی از خود نشان ندهند. رپیم خودکامه نه تنها با چنین گرایشهای فرد رستانه ای مقابله نمی کند، بلکه به آنها پرو بال می دهد و بدین سان، حکومت شوندگان را از هر گونه احساس همبستگی و وابستگی متقابل و علایق و همسایگی و دلبستگی به افزایش رفاه کل اجتماع، محروم می سازد. این گونه حکومت مردم را در زندگی خصوصی شان محصور می دارد و با سوء استفاده از این گرایشی که آنها در جهت جدا نگداشته شدنشان از دیگران پیدا می کنند موفق می شود که آنها را از یکدیگر بیگانه سازد."

کتاب انقلاب فرانسه و رژیم پیش از آن نوشته آلکسی شامل هانوی موریس کلرل دو دوتوکویل با ترجمه محسن ثلاثی منتشر شده است. کتاب جذاب و خواندنی است.

شماره پنجم و ششم نشریه اقتصاد سیاسی همه جانبه نیز از سوی موسسه دین و اقتصاد منتشر شده است. در این شماره سخنرانی جایزه نوبل جیمز بوکانان توسط جعفر خیرخواهان و مقاله ای با عنوان هنر علم اقتصاد در بوته فراموشی از دیوید کلاندر ) که من از اقتصاددانان مورد علاقه من هم هست توسط محمد مالجو (که هر کجا هست خدایا به سلامت دارش) ترجمه شده است.

مقاله دیگری با عنوان پایان اجماع واشنگتنی و آغاز سردرگمی واشنگتنی نوشته دنی رودریک با ترجمه حسین تسلیمی منتشر شده است. البته نزدیک به یکسال پیش این مقاله را به طور مختصر برای روزنامه دنیای اقتصاد ترجمه کرده بودم. من اگر بودم عنوان مقاله را اینگونه می نوشتم: بدرود اجماع واشنگتنی، سلام اغتشاش واشنگتنی. به هر صورت مقاله مهمی است و ارزش خواندن دارد. ظاهرا آقای علی نصیری اقدم که در هر شماره نشریه تکاپو بیش از چهار مقاله چاپ می کند به سراغ این نشریه نیز آمده و ما منتظر روزی هستیم که اینجا هم چهار تا چهار تا مقاله چاپ کند (منظورم فقط پر کاری ایشان است). یادش بخیر دوستانی در سازمان تامین اجتماعی داشتم که روزی یک مقاله برای همایشهای کشور می نوشتند. دستشان درد نکند. به به به به. نهادگرایی به عنوان رهیافتی به اقتصاد سیاسی نوشته جان الیوت را نصیری به همراه آرش اسلامی ترجمه کرده اند که این آرش اسلامی اگر اشتباه نکنم در شیراز دوره کارشناسی خود را خواند و از دوستان خوب من است و ما آخر نفهمیدیم ماجرایش به کجا رسید. از او بی خبرم. اما از این که می بینم سر از این حوزه ها در آورده بسیار خوشحالم اما باید به او بگویم که اگر می توانی کارمند بانک بشوی بهتر است تا محقق.

این مقاله که نوشته دنی رودریک، داگلاس نورث، دارون عاصم اغلو و فرانسیس فوکومایا است را از دست ندهید. البته اگر هم کمی حوصله دارید من به اتفاق دو تن از دوستانم مشغول ترجمه آن هستیم.

دیوار نوشته ها وبلاگ رضا میرزا ابراهیمی هم راه افتاد. رقابت دارد هر روز بیشتر می شود.

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Mon 28 Apr 2008 و ساعت 16:49 |

شمار 23 فصلنامه پژوهش های اقتصاد ایران مقاله ای با عنوان مروری تاریخی بر روند شکل گیری نظریه های اقتصاد کلان چاپ کرده که توسط عباس شاکری نوشته شده است. مقاله ضمن جذابیت های تاریخی و شیوه تحلیل خود، دارای نکات ریز جالب توجهی در مورد اقتصاددانان مختلف است. در یکی از بخشهای پایانی مقاله که در مورد اقتصاددانان پساکینزی نوشته شده تقسیم بندی بسیار جالبی از این گروه از اقتصاددانان ارائه شده است که توصیه می کنم حتما به آن توجه کنید.

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Sat 26 Apr 2008 و ساعت 22:43 |

ترکیه کشوری است که در سالهای گذشته با تورم بالایی روبرو بود و در عین حال به دنبال راه حلی برای کاهش تورم بود. در ابتدا معمولا راه حلهای انتخابی ترکیه با شکست مواجه می شد. در نهایت در زمان وزارت کمال درویش در مقام وزیر اقتصاد ترکیه، تورم در این کشور تک رقمی شد. تورمی که در ترکیه حتی به حدود 120 درصد نیز رسیده بود. نکته جالب توجه این است که کمال درویش یکی دو سال پیش در سخنرانی خود گفت هیچگاه خود را از عملی که برای کاهش تورم ترکیه انجام داد نخواهد بخشید و حتی عذاب وجدان نیز داشته است. علت بیان این حرف از سوی کمال درویش این بود که راه حل او برای کاهش تورم چیزی نبود جز "کاهش 15 درصدی دستمزد کارمندان دولت ترکیه" که بدین طریق هزینه های دولت کاهش یافت که در نتیجه آن از رشد نقدینگی جلوگری به عمل آمد. گر چه بعد از اجرای این سیاست کمال درویش برکنار شد اما دولت ترکیه این سیاست را ادامه داد. اما در نهایت تورم یک رقمی شد. اما به گمانم امروز مردم ترکیه کمال را بخشیده اند. چرا که دیگر تورم آنها را آزار نمی دهد. البته بینش بلند مدت دولت ترکیه هم در این مورد جالب توجه است و می تواند آموزنده باشد.

به یاد دارم که داود دانش جعفری در فروردین 1384 در دانشکده اقتصاد علامه طباطبایی در جلسه ای پیرامون تورم از طرح تثبیت قیمتها دفاع می کرد و معتقد بود که مجلس هفتم به دلیل اینکه انتظارات تورمی را یکی از عوامل اصلی شکل گیری تورم در ایران می دانسته است اقدام به تصویب طرح تثبیت قیمت نه قلم کالای اساسی گرفته است. اما بعد سخن خود را اینگونه ادامه داد که "نباید انتظار داشت که با طرح تثبیت قیمتها 9 قلم کالا و خدمت دولتب تورم مهار شود زیرا سهم مجموعهکالاهای دولتی از کل تورم 15 درصدی تنها 2 درصد است".

مصاحبه او با نشریه شهروند امروز (که مصاحبه گران متاسفانه به درستی هم معنای واژه اقتصاددان طرفدار بازار آزاد را نمی دانند) مرا به یاد این جوک انداخت:" روزی پادشاه سرزمین خیالی لی لی پوت از یک ریاضی دان، آمار دان و  اقتصاد دادن پرسید 2+2 چند می شود". ریاضی دان گفت قطعا 2 می شود. آماردان گفت در فاصله اطمینان 95 درصد برابر 2 می شود. اقتصاددان گفت شما می خواهید چند بشود؟".

پی نوشت: دیر آمدی ای نگار سر مست. دلم برای مردانی که فکر می کنند همگان حافظه تاریخی ندارند می سوزد. دانش جعفری هم از آن قبیل است.

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Tue 22 Apr 2008 و ساعت 18:55 |
سردار در نهانخانه نوشته ای جالب و خواندنی از محمد قائد عزیز است. آن را از دست ندهید.
+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Mon 21 Apr 2008 و ساعت 12:3 |