دوست خوبمان حامد قدوسی در مطلب با عنوان "تفاوت هایی از آموزش تحقیق اقتصاد در ایران و خارج نکات جالب توجهی را این خصوص مطرح نموده است. من هم در این نوشته کوتاه کوشیده ام تا تنها برخی از جوانب نوشته او را واکاوی کنم و توضیح واضحات دهم.
تدريس و تحقيق در اقتصاد
بازار کار: دانشجويان و فارغ التحصيلان دوره تحصيلات تکميلي در ايران عمدتا چندين گزينه براي انتخاب شغل پيش رو دارند. اول، اشتغال در دانشگاه ها و تدريس دروس مختلف اقتصاد. البته معمولا دانشجويان دوره دکتري بر حسب علاقه و همچنين گرايش خود به انتخاب برخي دورس و تدريس آنها مي پردازند. اما اينجا دقيقا همان جايي است که مشکلات بر سرا راه اين افراد ظاهر مي شود. حقوق انحصاري تدریس در اغلب دانشکده هاي اقتصاد ايران براي برخي استادان بوجود آمده- البته اين حقوق در برخي موارد هم ناشي از شهرت و آوزاه و حتی تسلط استاداني مانند سيد حسين ذوالنور در دانشکده اقتصاد شيراز و دکتر مسعود درخشان در دانشکده اقتصاد علامه طباطبايي است- کار را براي اين قبيل از دانشجوياني که سعي در ورود به اين مشاغل دارند دشوار ساخته است.
اين دشواري و سختي تا حد زيادي به اين امر بر مي گردد که شغلي به نام دستيار استاد در دانشکده هاي اقتصاد ايران مرسوم و رايج نيست. يعني دانشجويان دوره کارشناسي ارشد و به خصوص دوره دکتري اغلب به دلايل مختلفي نمي توانند يا نمي خواهند که اين دوره دستياري همان استادان معروف را تجربه و سپري نمايند تا از اين رهگذر اعتباري براي خود جور کنند. البته اين نکته لازم به ذکر است که در مواردي هم که استادان به دنبال يک دستيار خوب مي باشند هيچگونه توان مالي براي جبران کارها و خدمات دانشجو در اختيار ندارند و لاجرم اين گونه روابط به ندرت شکل مي گيرد. اگر هم روزي يک استاد جوان بگويد که من دستيار فلان استاد بوده ام هيچکس در هيچ جايي براي او تره هم خورد نمي کند. بنابراين آنها همواره با مشکلاتي در امر تدريس روبرو هستند و يا به کناره ها رانده مي شوند يا دروسي را تدريس خواهند که چندان آنها را به سوي نوآوري پيش نخواهد برد. اما از سوی دیگر تدريس در دانشکده هاي دولتي اقتصاد که به آساني ميسور نيست و دانشگاه آزاد اسلامي هم حکايت خود را دارد. حال حتي اگر فرض کنيم که فرد به استخدام يکي از اين دو دانشگاه دولتي يا آزاد هم اگر درآيد هيچ انگيزه و اجباري براي توليد مقالات علمي معتبر ندارد که. بايد ديد دليل اين امر چيست؟
به ياد دارم که استاد عزيز و بزرگوار و دوست خوبم دکتر محمد مهدي بهکيش مي گفت: "در دانشکده هاي اقتصاد، استاد اگر مقاله بنويسد يا ننويسد هيچ تغييري در وضعيت او حاصل نمي شود". يعني او ناشي از اينکه در استخدام اين سيستم آموزشي است و حقوق روشن و مشخصي مي گيرد چرا بايد سعي در توليد مقالات علمي داشته باشد. نبود رقابت و عدم لزوم تلاش برای بقا این وضعیت را تشدید می کند. براي نمونه اگر به مقالات منتشر شده در همان مجله تحقيقات اقتصادي دانشکده علامه طباطبايي نگاه کنيد مي بينيد که بخش عمده اي از اعضاي هيات علمي اين دانشکده در طي چندين سال اخير حتي يک مقاله نيز به چاپ نرسانده اند. در ساير موارد نيز اگر دقت شود بخش عمده مقالاتي که به چاپ رسيده صرفا حاصل پايان نامه يک دانشجوي دوره کارشناسي ارشد يا دوره دکتري يا يک تحقيق کلاسي است که نام استاد و دانشجو در کنار هم قرار گرفته است ( در مواردي نيز دانشجو بدون اطلاع استاد نام او را در مقاله ذکر مي کند). حال که انگيزه اي براي توليد مقاله در مجلات داخلي نيست چرا بايد چنين انگيزه اي براي توليد و انتشار مقاله در مجلات خارجي معتبر باشد که معمولا هم يک يا دوسال وقت مي گيرند.
دومين شغل اين است که اين دانشجويان و فارغ التحصيلان دوره تحصيلات تکميلي به مراکز تحقيقاتي بروند و آنجا مشغول به کار شوند. اين مراکز تحقيقاتي هيچگاه از اين افراد نمي خواهند و در نتيجه آنها نيز خود را ملزم به توليد و ارائه مقاله نمي دانند. بنابراين امر توليد مقاله و انتشار آن در ژورنالهاي معتبر حتي ايراني عمدتا از اين رهگذر نيز صورت نمي گيرد. عمده کارها و پروژه هاي تحقيقاتي اين موسسات شامل مواردي از قبيل مطالعات نظري و همچنين برآورد يک مدل اقتصاد سنجي است که آنهم به دليل عدم وجود داوري درست در اغلب موارد نتيجه مشخصي نخواهد داشت. اما به همين راحتي فرد مي تواند هم منابع پولي بدست بياورد و هم در رزومه خود به اجراي يک طرح تحقيقاتي اشاره کند. در ضمن لازم است به این نکته بسیار مهم نیز اشاره شود که در اغلب این طرح های تحقیقاتی دانشجویان دوره تحصیلات تکمیلی اقتصاد نفر اول قرار نیستند به اصطلاح معروف ساب کانترکتور می باشند.
سومين جايگاه اشتغال براي اين گروه، مراکز دولتي و سياستگذاري است. براي مثال سازمان مديريت و برنامه ريزي سابق، بانک مرکزي و ساير وزارتخانه هاي و .... اغلب دانشجويان يا فارغ التحصيلان اقتصاد که سر از اين قبيل سازمانهاي سياستگذار در مي آورند را مي توان در چند گروه دسته بندي کرد. 1- آنهايي که در بخشهاي اجرايي قرار مي گيرند. لاجرم شايد هيچگاه به فکر توليد و انتشار مقاله که نباشند هيچ، بلکه حتي پس از يکي دو سال کليه آموخته هاي دانشگاهي خود را نيز به دست فراموشي بسپارند. دسته دوم کساني هستند که مانند بخش عمده اي از بچه هاي بانک مرکزي در بخش هاي مطالعاتي اين سازمانها قرار مي يگرند که آنها هم شايد در ابتدا انگيزه اي براي توليد و انتشار مقاله داشته باشند اما بعد از گذشت مدتي چند متوجه مي شوند که اين قبيل کارها نه تنها منافعي ندارد بلکه تنها سبب سرخوردگي و عقب ماندن از اطرافيان مي شود. براي مثال فردي که در اين گونه مشاغل سالانه يک يا دو مقاله توليد و منتشر نمايد هيچگونه حق الزحمه اي براي اينکار دريافت نمي کند و تغييري هم در شرايطش ايجاد نمي شود. حتي مسائل ديگري هم نيز در اين حوزه وجود دارد: براي مثال اصلا تفاوتي در محيط هاي کاري ايران وجود ندارد که فرد از کدام دانشکده اقتصاد فارغ التحصيل شده، موضوع پايان نامه اش چه بوده، نمره پايان نامه اش چند بوده يا مواردي از اين قبيل.
چهارمين شغل روزنامه نگاري اقتصادي است. تقريبا در ميان اقتصاددانان ايراني فردي را نمي بينيم که براي مثال همانند پل کروگمن به طور مرتب و پيوسته به روزنامه نگاري اقتصادي روي بياورد و ارتقاء سطح دانش اقتصادي جامعه از اين طريق را وظيفه خود بداند. در نتيجه از دل اين محيط و فرهنگ آموزشي که دانشجوي دوره تحصيلات تکميلي در آن رشد مي کند روزنامه نگار اقتصادي کمتر بيرون مي آيد. حتي در مواردي هم ديده مي شود که روزنامه نگاري اقتصادي را نکوهش مي کنند. البته در پايان لازم است به اين نکته نيز اشاره کنم که ساير مشاغل ديگر تقريبا هيچ انگيزه و دليلي براي اين قبيل توليدات و انتشارات علمي ندارند.
فرهنگ مقاله خواني و مقاله نويسي: در دوره تحصيلات تکميلي اغلب دانشگاه هاي ايران به ندرت اتفاق مي افتد که استادان اقدام به تدريس تعدادي مقاله در طول ترم تحصيلي نمايند. البته موارد استثنايي وجود دارد و اينجا صرفا از متوسط اين جامعه اقتصادي صحبت مي کنيم. تنها ممکن است استادان ترجمه يک مقاله را از دانشجو بخواهند. بنابراين اين دانشجويان هرگز با مقالات معتبر آشنا نمي شوند و از آخرين شيوه هاي تدوين مقاله و حتي همينطور روشهاي مورد استفاده در دانش خود بي خبرند. يکي از ادعاهايي که مطرح مي شود اين است که کلاس درس اقتصاد بايد تکثرگرا باشد. اما در جايي که نه دانشجو تواني براي خواندن حداقل هفته اي دو يا سه مقاله پيشرفته را دارد ( از ضعف زبان گرفته تا ضعف در تخصص مقاله مورد نظر) و نه خود استادان چنين انرژي براي کلاس صرف مي کنند ديگر نمي توان توقع داشت که مقاله خواني و مقاله نويسي جا بيافتد. شخصا معتقدم دانشکده های اقتصاد ایران در نقطه تعادل پایداری قرار دارند که هیچ نیرویی توان آنکه این تعادل را بر هم زند ندارد. در این نقطه تعادل نه عرضه کنندگان مطالب اقتصادی انگیزه ای برای افزایش عرضه یا بهبود کیفیت کالای خود را دارند و نه تقاضاکنندگان متقاضی ارائه کالای بهتر هستند. حتی در مواردی که دانشجویان در ابتدای ترم خواهان حضور یک استاد مطرح در کلاس درس هستند می بینیم که در پایان ترم دیگر همه کلافه شده اند.
از سوي ديگر معمولا استادان به دانشجويان مي گويند که فرد بايد در پايان ترم مقاله اي تدوين نمايد. اما استادان نه اين مقاله را مي خوانند، نه به بحث و جدل با دانشجو مي پردازند، نه آن را براي بازبيني پس مي فرستند، نه وقتي دارند تا در اين مورد به دانشجو کمک کنند. خوب مشخص است که در نتيجه تمامي اين اتفاقات دانشجو نه خواندن و نه نگارش مقاله را ياد نمي گيرد. در مواردي بسيار استثنايي که من شخصا با يکي از آنها درگير بودم و استاد مربوطه هم به شدت بر مقاله نويسي تاکيد داشت، دانشجويان تحصيلات تکميلي توان انجام اين کار را نداشتند. دانشجويي که در فضايي تحصيل کرده که ياد گرفته همانند طوطي همه چيز را بشنود و تکرار کند، اصلا ياراي تحمل روشهايي اينچنيني را ندارد. چه بسيارند دانشجوياني در اين مقطع که حتي توان نوشتن يک چکيده درست و حسابي براي مقاله خود را ندارند. ضعف ادبيات، ضعف نگارش، ضعف در شيوه نوشتن منابع و مآخذ، بي توجهي به دروسي مانند روش تحقيق در دانشکده هاي اقتصاد و ... همگي دست به دست هم مي دهند اين طوطيان را پرورش مي دهند.
اگر به پایان نامه های دانشجویی در مقطع تحصیلات تکمیلی نگاه کنید می بینیم که وجود غلطهای املایی در پایان نامه ها بیداد می کند. همین امر گویای نبود خوانش دقیق آن پایان نامه از طرف استاد راهنما و مشاور و داور است. چه بسیار جلسات دفاعی که استادان داور هیچ حرفی برای گفتن در مورد پایان نامه ندارند. استاد راهنما صرفا به دلیل وجود اعتبارش در جلسه حاضر می شود و مشاور اصلا وظیفه ای بر دوش خود احساس نخواهد کرد. شخصا نمی دانم وظیفه استاد راهنما در سایر کشورهای جهان چیست. اما آنچه که در ایران مرسوم است این است که استاد راهنما زمانیکه راهنمایی یک پایان نامه را بر عهده می گیرد گویی یک درس 6 یا 7 واحدی دارد و باید همانند آن درس برای این پایان نامه انرژی صرف کند و دانشجو را در رفع مسائل و مشکلات و هرچه بهتر کردن پایان نامه کمک کند. اما ای دریغ که حتی می بینیم استادان راهنما در جلسه دفع از پایان نامه نه تنها از دانشجو دفاع نمی کنند بلکه ایراداتی از او می گیرند که هیچ داوری هم اینکار را نمی کند.
گذشته از اين دسترسي به مقالات هم يکي ديگر از دردهاي دانشکده هاي اقتصاد ايران است. تا همين چند سال قبل تقريبا هيچ يک از دانشکده هاي اقتصاد ايران به هيچ يک از پايگاههاي اطلاعاتي دسترسي نداشتند و بنابراين دانشجويان به مقالات پيشرفته و مجلات برتر دسترسي نداشتند. چه سفرها که از شیراز و سایر کلان شهر های کشور به تهران صورت می گرفت تا فلان مجله پیدا شود. البته الان شرايط کمي بهتر شده است اما باز هم دسترسي کامل ميسر نيست.
نکته دیگر این است که براي مثال مقالات شماره 2008 مجله آمريکن اکونوميک ريويو يا اکونومتريکا با توجه به زمان ارسال مقاله و زمان انتشار آن تنها گوياي دانش يک يا دو سال پيش هستند و بنابراين شايد دانشجويان و استادان بايد به مقالات چاپ نشده رجوع کنند. در اينجا مي بينيم که فضا و ساختار حاکم بر دانشکده هاي اقتصاد هم در فرهنگ مقاله نويسي و مقاله خواني تاثير گذار بوده و هستند و اثر منفي دارند.
تفاوت در ترکيب دانشجويان
اگر چه تا سالهاي 1380 تنوع دانشجويان وارد شده به دوره تحصيلات تکميلي اقتصاد کم بود اما پس از سال 1381 و تاکنون اين روند بهشدت تغيير کرده و حضور دانشجويان فيزيک، رياضي و مهندسي در رشته اقتصاد بسيار هم زياد شده است. اما حضور اين دوستان نه تنها کمي به بهوبد وضعيت علم اقتصاد نکده بلکه موجب دلزدگي نيز شده است. معمولا دوستاني که از ساير رشته ها به رشته اقتصاد مي آيند داراي يک احساس خود برتر بيني و خود بالاتر بيني هستند و به صرف داشتن رياضياتي کمي بهتر خود را متعلق به اين فضا نمي دانند. عمدتا هم از روي علاقه به رشته اقتصاد نيامده اند بلکه بيشتر به دليل راحتي قبول شدن براي خودشان یا رهگذری برای ورود به دانشکده های خارج از شکور به اقتصاد هجوم آورده اند. درست است که داشتن دانش رياضي لازم است اما کافي نيست و اين دوستان کمتر اين مساله را مي پذيرند.
اما رياضيات: مساله رياضيات در دانشکده هاي اقتصاد ايران تا حد زيادي با هم متفاوت است. در جايي مانند دانشکده اقتصاد شيراز، رياضيات اهميت فراواني دارد و بچه هاي اقتصاد تمامي دروس رياضي خود را در دانشکده رياضيات و به همراه بچه هاي رشته مهندسي مکانيک، برق و رياضيات محض مي گذرانند. دروسي مانند اقتصاد رياضي، برنامه ريزي خطي و ... از اهمين چشمگيري در اين دانشکده برخورداند. اما دانشکده اقتصاد کرمان که تا همين يکي دوسال پيش حتي اقتصاد سنجي هم آنجا تدريس نمي شد.
اما علت توجه کمتر استادان اقتصاد ايران به رياضيات نه ناشي از ضعف استادان است و نه ناشي از ضعف دانشجويان در يادگيري: به استادان ايراني که به خارج از کشور براي ادامه تحصيل رفته و بازگشته اند نگاه کنيد. اغلب اين دوستان در رشته هاي رياضي يا اقتصاد سنجي مدرک گرفته اند. به دليل اينکه براي مثال گرفته مدرک دکتراي اقتصاد در روش شناسي اقتصاد نيازمند تسلط بيش از اندازه اي بر زبان انگليسي است. اما ياديگري رياضيات اينچنين لازمه اي ندارد. بارها از استادان برتر سنجي ايران شنيدم که براي ياديگري بخشهاي رياضي هيچگونه مشکلي نداشتند و بنابراين امروز نيز براي انتقال آن نبايد مشکل چنداني داشته باشند. کساني هم که امروز در خارج از کشور به تحصيل اقتصاد مشغولند در اين اين زمينه راحت تر هستند.
مشکل کم توجهی به ریاضیات در دوران تحصیلات تکمیلی از يک سو در اين است که دروس رياضيات در سر فصلهاي تعيين شده براي دوره تحصلات تکميلي جايگاه و اهميت ويژه ای ندارند. در اين زمينه بدون شک مقصر برنامه ريزان و تعيين کنندگان سر فصلهاي دروس مربوطه هستند. از سوي ديگر دانشجويان و فارغ التحصيلان دوره تحصيلات تکميلي مي بينند که بدون تسلط بر رياضيات هم مي توان مدرک دکتري اقتصاد گرفت. حتي در مواردي مشاهده مي شود که استاداني که مريدان زيادي هم دارند مي گويند ما در امتحان دکتري فقط به سوالات مربوط به اقتصاد ايران جواب مي دهيم نه خرد و کلان و سنجي. خوب وقتي اين قبيل استادان در دانشگاه مي مانند و هيچگونه مشکلي هم پيدا نمي کنند چرا بقيه اين روش را در پيش نگيرند.
البته در اين راستا مي توان به موارد ديگري هم اشاره کرد: براي مثال برخي از استادان اقتصاد ايران که در شته اقتصاد سنجي مدرک دکتري گرفته اند الان سالهاست که ديگر سنجي تدريس نمی کنند و وقتي به سراغشان مي رويد مي گويند ما ديگر اين چيزها را فراموش کرده ايم.
اقتصاد سنجي کابردي
نگاهي به تمامي مجلات اقتصادي ايران نشان مي دهد که مقالات اقتصاد سنجي کاربردي جايگاه غالب را در ميان مقالات منتشر شده در اين مجلات دارند. شايد در ابتدا اين فکر به ذهن برسد که پس حداقل از نظر اقتصاد سنجي ما همگام با دانشکده هاي اقتصاد معتبر جهاني به پيش مي رويم. اما مساله اينجا است که اغلب، وقتي براي ساختن اين الگوهاي اقتصاد سنجي صرف نشده است. معمولا روال کار بر اين است که نويسندگان مقالات ايراني، مدلي را که بر اي مثال براي اقتصاد انگلستان، امريکا يا امريکاي لاتين ساخته و برآورد شده، را اخذ کرده و داده هاي اقتصاد ايران را در آن مي گذارند و مدل را برآورد مي کنند. و کافي است که نتايج بر خلاف نتايج مقاله اصلي باشد. سريعا همه تلاشهاي ممکن صورت مي گيرد تا نتيجه درست مشابه نسخه اصلي مقاله شود. از اين رو مي توان گفت که جزء مدلسازي اصلا در اين فرايند وجود ندارد و هيچگونه تلاشي براي ساخت مدلي متناسب با شرايط اقتصاد ايران و سپس آزمون آن با داده هاي اقتصاد ايران انجام نمي شود. نکته دردآور هم اين است که بررسي هاي اوليه حاکي از آن است که حداقل بيش از يک چهارم مقالات تاليف و منتشر شده با تکنينک هاي اقتصاد سنجي کاربردي در اين مجلات به علت عدم دستيابي به نتايجي مشابه با اصل خود، دستکاري شده اند و به جواب رسيده اند. در اين ميان بايد به نقش داوران مقاله مجلات نيز توجه کرد. تقريبا تا کنون هيچگاه هيچ داوري در ايران، داده هاي مورد استفاده در مقاله را براي آزمون مجد مدل توسط خود نخواسته است. البته يکي از دلايل اين امر دستمزدهاي بسيار پايين داوري مقالات در مقايسه با ساير مشاغلي است که داوران دارند.
در خصوص اقتصاد سنجي بايد بگويم که يک بررسي که چهار سال قبل صورت گرفته و به مقايسه ميان سرفصل دروس اقتصاد سنجي دوره هاي تحصيلات تکميلي در ايران و چند دانشگاه معتبر خارجی پرداخته بود نشان مي داد که شايد بتوان گفت که تنها نيمي از سرفصل هاي دانشکده هاي اقتصاد معتبر جهان در دروس سنجي ايراني پوشش داده مي شود. حال بايد ديد در نتيجه اين امر که شما که تنها نيمي از سرفصل هاي معتبر را تشريح مي کنيد چگونه است که بيشترين انتشارات را در اين حوزه داريد. شايد دستکاري داده ها تنها جواب قابل قبول باشد.
+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در
Thu 6 Mar 2008 و ساعت
22:48 |