تبليغاتX
گذری بر اقتصاد

از فروش فرزندانتان امتناع کنید چراکه فکر می کنید آنها بعدا ارزش بیشتری برای شما خواهند داشت

شما همیشه به بانک یا یک موسسه مالی می روید تنها به امید اینکه اطلاعاتی کسب کنید

شما کارشناس پول هستید اما همانند یک سیل زده لباس می پوشید.

شما زبان ساده انگلیسی را به حرفهای قولمبه سولمبه غیر قابل فهم ترجمه می کنید.

شما فکر می کنید که "عرضه و تقاضا" پاسخ خوبی برای هر سوال هستند، "بچه ها از کجا می آیند"؟

شما تصمیم داریدکه فرزندتان را به منظور حداکثر کردن ارزش تنزیل شده فعلی اعتبار مالیاتی فرزند به جای ژانویه در دسامبر به دنیا بیاورد

شما فکر می کنید که بهترین شاهد گرمای جهانی این نیست که هرساله برفها آب می شوند یا هر ساله گلها شکوفا می شوند بلکه این است که هرسال کریسمس فصل فروش شروع می شود.  

مالیاتها شما را گیر می اندازند چراکه ناکارا هستند

هر یک از قطعات زیر تنها در شرایط رمانتیک به ذهن آدمی می آیند: "حداکثرسازی مطلوبیت مشترک"، "نه امشب، عسل، من یک اکسترنالیتی دارم"، "کاهش تولید نهایی نیروی کار".

شما تمام وقت خود را در دانشگاه در یک رشته یا یک بخش عمومی دیگر صرف گفتگو درمورد اینکه بخش خصوصی بزرگ چگونه است  کرده اید 

شما نمی توانید خون بدهید بدلیل اینکه رگهای شما پر از روغن موتور و  سکه های کوچک هستند

شما یک رمان عاشقانه نوشته اید که شامل پاراگراف زیر است: "من دست راستم را زیر سر و گردنش می گذارم، دست چپم را پشت او می گذارم و دست نامرئیم را  روی رانش می گذارم.

شما هرگز به یک خدمتکار بیش از 6.45% انعام نداده اید چرا که  دقیقا درک می کنید که اقتصاد ما چگونه  ازانفجار تورم رنج می برد زمانیکه این پیشخدمت می خواهد با این پول کفش بخرد.

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Sun 21 Oct 2007 و ساعت 23:43 |

فروتني در علم اقتصاد[1]

آندري اورلئان[2]

آيا اقتصاد يک علم است ؟ آيا دراقتصاد نيز همانند فيزيک قوانين خاصي وجود دارد؟ پاسخ به اين سوالات که اقتصاددانان را همانند معرفت شناسان تقسيم بندي مي کند نه تنها نتايج مهمي براي علم اقتصاد به همراه دارد بلکه آثار مهمي هم بر نقش اقتصاددانان در جامعه خواهد داشت. مثال زير را در نظر بگيريد: آيا درست است که  بگوييم " افزايش حداقل دستمزد الزاما منجر به ميزان اشتغال کمتر براي کارگران داراي حداقل تواناييها  مي شود"؟ پاسخ سرراست است: خير.

اين به اصطلاح " قانون حداقل دستمزد" يک نقطه شروع بسيار خوب است. نه تنها به دليل اينکه اين قانون در مرکز بحث اخير ] فرانسه[  پيرامون دستمزد هاي پايين قرار داشته، بلکه بدليل اينکه اين قانون يکي از معدود پيشنهاداتي است که مي تواند به طور کاملا موجه و منطقي ادعا کند که يک "قانون اقتصادي" است. بر اساس يک پژوهش، 90 درصد از اقتصاددانان به اين قانون اعتقاد دارند. گذشته از اينها، آيا کافي نيست براي بيان اين موضوع که اگر قيمت يک کالاي معين افزايش يابد، تقاضا براي آن کاهش خواهد يافت؟ هيچکس نمي تواند يک حقيقت اقتصادي مقدماتي تر از اين گزاره پيدا کند. متاسفانه ديويد کارد[3] و آلن کراگر[4] از طريق تجارب آمريکاي شمالي مشاهده کرده اند، که همراه با افزايش در حداقل دستمزد، سطح اشتغال نيروي کار با حداقل توانايي در همان سطح قبلي، ثابت مانده يا افزايش يافته است. آنها اثر منفي پيش بيني شده توسط قانون حداقل دستمزد را مشاهده نکردند. در کنار اين موضوع، افرادي که کمي حافظه دارند، به خوبي مي دانند که در اوايل دهه 1970، مالينود[5] يک ساختار کلان اقتصادي پيشنهاد نموده و آن را "بيکاري کينزي" ناميده بود که در آن "با افزايش دستمزدها ، اشتغال نيز افزايش مي يافت". اين امر چگونه ممکن است؟ دليل آن اين است که اقتصاد يک بافت پيچيده از وابستگي هاي متقابل است که به ما اجازه نمي دهد، نتيجه نهايي تغيير در متغير منفرد را پيش بيني کنيم. ممکن است يک افزايش در نرخهاي بهره به خوبي منجر به افزايش درارزش پول ملي بشود، اما خلاف آن هم ممکن است. هيچ قانون جهانشمولي در اقتصاد وجود ندارد. در عوض، تنها مجموعه اي از مکانيزم هاي گوناگون وجود دارد، به گونه اي که در تحليل يک موقعيت خاص، لازم است که ما شرايط اقتصادي، نهادها و ويژگي هاي تاريخي را نيز لحاظ کنيم. يک نفر مي تواند بگويد "خوب". "آيا ما نمي توانيم به سادگي و با دقت بيشتر نسبت به شرايط اوليه به پيش بيني نتيجه نهايي بپردازيم؟

اينجا ما با مانع دوم روبرو مي شويم، حتي بدتر از مانع اول. در ميان شرايطي که نوسانات اقتصادي را تحت تاثير قرار مي دهند، يکي هم ممکن است شامل دانش افراد، اعتقادات آنها و روشي که آنها محيط اطراف خود را درک و کنشهاي خود را تعديل مي کنند، باشد. همچنانکه اين اتفاق مي افتد، اين اعتقادات، توضيحات و تفاسير به دليل ماهيت اجتماعي خود مدام در حال تکامل بوده و مرتبا خود را تغيير مي دهند و به همين دليل انسانها به طور پيوسته ياد مي گيرند و نوآوري مي کنند- آينده هيچگاه تکرار گذشته نيست. در جهان انساني، آنچه ديروز اتفاق افتاده، به ما نمي گويد که فردا چه اتفاقي خواهد افتاد. کدام مدلسازي از انتخابات آمريکا مي توانست پيش بيني کند که ناتواني برخي ماشينها در ايجاد سوراخهاي کوچک در برگه راي؛ مناسب خواهد بود؟ به طور مشابه، رقابت اقتصادي نيز مدام موقعيتهاي جديد و غيرقابل پيش بيني اي بوجود مي آورد.

خوب، اين امر چه نتيجه اي براي اقتصاددانان به دنبال خواهد داشت؟ فروتني. فروتني در تدريس، پلوراليسم ناميده مي شود، رويارويي با حقايق و ديگر علوم اجتماعي و شناخت سه تقاضايي که در قطعه جذاب نوشته شده توسط دانشجويان اقتصاد پيدا مي کنيد. به زبان مفاهيم  سياسي، اين موضوع بدين معني است که هيچ بحثي از سوي قدرت غالب، موجه نخواهد بود. اين مسئله بيان نمي کند که اقتصاددانان مي بايست خارج از بحث هاي عمومي باقي بماند . اين امر به سادگي به اين مفهوم است، که اقتصاددانان بايد به عنوان يک شهروند با اعتقادات راسخ در مورد خير عمومي و روشهاي برخورد با آن، خود را درگير مباحثات کنند، نه اينکه به عنوان دارنده يک حقيقت جهانشمول و به منظور تحميل آن بر انسانها ، آن حقيقت را جايگزين هر بحثي بنمايند.  

     



[1] Humility in Economics

[2] André Orléan

[3] David Card

[4] Alan Krueger

[5] Malinvaud

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Fri 19 Oct 2007 و ساعت 20:42 |
وبلاگ مصیبت منابع با مطلبی با عنوان تبديل منابع طبيعي به موهبت به جاي مصيبت به روز شده است.
+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Fri 19 Oct 2007 و ساعت 17:16 |

وبلاگ گذری بر اقتصاد یک ساله شد. در ماههای اول نمی دانستم که چگونه می توان برای این وبلاگ شمارشگر گذاشت. تقریبا ۳ ماه اول پس از راه اندازی یاد گرفتم و شمارشگر را فعال کردم. بر اساس کنتور در طی این ۹ ماه بیش از ۲۰۰۰۰ نفر به این وبلاگ سر زده اند. چند روز پیش هم منکیو استاد دانشگاه هاروارد نوشته بود که از بهار سال ۲۰۰۶ که وبلاگش را راه اندازی نموده تا روز جمعه ۵ اکتر سال ۲۰۰۷ نزدیک به ۳۰۰۰۰۰۰ نفر از وبلاگ او بازدید کرده اند. تقریبا به ازای هر یک بازدید کننده از این وبلاگ ۱۵۰ نفر از وبلاگ منکیو بازدید کرده اند (البته یکسالی از راه اندازی وبلاگ او می گذرد و وبلاگ من یکسال). می بینید اختلاف من و منکیو چقدر کم است ( از قیاسش خنده آمد خلق را). جالب است که ظاهرا منکیو هم از وبلاگ نویسی خسته شده است. اینجا است که آدمی تفاوت میان توسعه یافته و توسعه نیافته را می فهمد. البته به خودم حال دادم و خودم رو با منکیو مقایسه کردم. به هر حال از همه شما دوستان و بازدیدکنندگان متشکرم که در طی این یکسال مرا همراهی کردید.

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Thu 18 Oct 2007 و ساعت 13:44 |
صادق الحسینی در کاتالاکسی سوال جالبی مطرح کرده است. به گمانم پاسخگویی دوستان عزیز به این سوال می تواند به او و همچنین بقیه وبلاگها کمک شایانی نماید.
+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Wed 17 Oct 2007 و ساعت 16:52 |

فرض کنید از دانشجویان کارشناسی ارشد اقتصاد دانشکده های اقتصاد ایران این سوال را بپرسیم که آیا اگر مجددا به زمان انتخاب دانشکده دوره کارشناسی ارشد اقتصاد خود بازگردید آیا باز هم به همین دانشکده می آیید؟ جالب این است که از بین 20 نفر از دانشجویان دانشکده اقتصاد الزهرا تنها 3 نفر در پاسخ به این پرسش جواب مثبت دادند. به عبارتی می توان گفت نزدیک به 90 درصد از دانشجویان این دانشکده اگر می توانستند به این دانشکده نمی آمدند و البته همه آنها از سر مجبوری به این دانشکده آمده بودند و انتخاب اول هیچ یک از آنها این دانشکده نبوده است. باید بگویم که پس از آمدن و دوسال ماندن هم هنوز نظر آنها عوض نشده بود. براستی چرا دانشکده اقتصاد الزهرا این چنین است؟  دوستان پاسخهای خود را بگویند تا ببینیم این مساله را چگونه می توان تحلیل کرد؟ البته در خصوص میزان رضایت دانشجویان کارشناسی ارشد اقتصاد دانشکده های اقتصاد می توانم آمارهایی را از یک نمونه گیری ارائه کنم. اما بهتر است اول به موضوع دانشکده اقتصاد الزهرا بپردازیم. نظر شما چیست؟ بهتر است خانم ها در پاسخ به این سوال بیشتر مشارکت کنند.

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Tue 16 Oct 2007 و ساعت 22:27 |

تقريبا هر روز دو سه بار با اين سوال روبرو مي شوم که گرايشهاي مختلف اقتصاد در دوره کارنشاسي ارشد اين رشته کدامند؟ اخيرا هم خانم نجمه بقايي دو سه باري اين سوال را به صورت جدي از من پرسيده اند. از همين رو بر آن شدم تا مختصري در اين باره بنويسم. البته اگر در مواردي که اطلاعات من کامل نبود دوستان مي توانند نوشته من را تکميل کنند.

1-     علوم اقتصادي- نظري (محض): اين گرايش کارشناسي ارشد اقتصاد در تمامي دانشکده هاي اقتصاد ايران وجود دارد. اين دوره داراي 32 واحد درس است. اقتصاد خرد، اقتصاد کلان، اقتصاد سنجي، اقتصاد ايران و اقتصاد اسلامي و يکي دو درس اختياري هم در اين دوره ارائه مي شود. براي مثال در دانشکده اقتصاد علامه طباطبايي نظامهاي اقتصادي ارائه مي شود و البته در چند سال اخير اين درس توسط دکتر مسعود درخشان تدريس شده است یا در دانشگاه تهران اقتصاد سنجی پیشرفته. الیته خدا را شکر هیچکدام از دانشکده های اقتصاد ایران به جز شریف برنامه آموزشی و دروس خود را بر روی سایت خود ندارند. البته برخي دانشکده هاي اقتصاد بين 6 تا 9 واحد پيش هم به صورت اجباري براي دانشجويان حاضر در اين گرايش ارائه مي دهند. دروسي مانند زبان پيش يا رياضيات پيش و روش تحقيق. شخصا معتقدم آنچه که در اين دوره به عنوان دروس پيش ارائه مي شود هيچگونه ارزشي ندارد. به خصوص که در معدل دانشجويان هم تاثيري ندارند و نه استادان انگيزه لازم را براي تدريس دارند و نه دانشجويان براي جدي گرفتن اين دروس. البته در خصوص دروسي مانند اقتصاد ايران هم بايد بگويم که در دانشکده اقتصاد شيراز اين درس در دوره کارشناسي ارشد ارائه نمي شود. اما استاداني مانند دکتر محمد مهدي بهکيش يا مسعود نيلي اين درس را به خوبي تدريس مي کنند. باید بگويم که معمولا رتبه هاي زير 50 کارنشاسي ارشد اقتصاد اين گرايش را انتخاب مي کنند. سالهاي گذشته معمولا رتبه هاي پايين دانشکده اقتصاد تهران را در اولويت قرار مي دادند. اما استثنائاتي هم در اين حوزه وجود دارد. براي مثال در سال 1382 رتبه هاي يک و دو دانشکده اقتصاد علامه طباطبايي را انتخاب کرده بودند. اما در طي چند سال اخير دانشکده اقتصاد شريف اين بازي را به هم زده و رتبه هاي بين 1 تا 10 علاقه شديدي به حضور در اين دانشکده نشان داده اند. پايان نامه هاي دانشجويان اين گرايش اغلب پيرامون اقتصادسنجي مي چرخند ولی کمتر به مساله مدلسازی توجه می کنند.. به نظرم استادان ایرانی هم مدلسازی بلد نیستند.

2-     توسعه اقتصادي- اين گرايش در رتبه دوم جاي داشت. معمولا دانشجويان پس از توسعه گرايش شماره 1 شاخه توسعه اقتصادي را انتخاب مي کنند. تنها تفاوت اين گرايش با گرايش بالا در 6 واحد است که تحت عنوان توسعه اقتصادي يا اقتصاد توسعه ارائه مي شوند. البته در ايران کمتر تفاوت ميان اين توسعه اقتصادي و اقتصاد توسعه مورد توجه قرار مي گيرد. البته دانشکده اي مانند دانشکده اقتصاد شريف چندان توجهي به اين درس ندارد. تفاوت عمده ي اين گرايش با گرايش فوق در پايان نامه هاي آنها است. معمولا موضوعاتي در اين گرايش انتخاب مي شوند که مربوط به حوزه هاي است که نياز چنداني به اقتصاد سنج ندارند اما استثنائاتي هم وجود دارد.

3-     اقتصاد انرژي و محيط زيست. اين گرايش هم تنها 6 واحد با گرايش شماره 1 اختلاف دارد و معمولا هم در دانشکده اقتصاد تهران براي حوزه محيط زيست 6 واحد با عنوان اقتصاد محيط زيست 1 و 2 ارائه مي شود. شخصا تصورم بر اين است که در ايران استادي که متخصص حوزه اقتصاد محيط زيست باشد وجود ندارد و در دانشکده اقتصاد تهران هم دکتر شرزه اي در اين حوزه حرفي براي گفتن دارد که تا آنجا که من مئانم ايشان بيشتر به اقتصاد منابع و خرد علاقه دارد و بعيد مي دانم که با مباحث جديد اقتصاد محيط زيست آشنايي داشته باشد. در دو درس اقتصاد محيط زيست 1 و 2 هم بيشتر موضوعات بخش عمومي مورد توجه قرار مي گيرد. تنها گزينه اي که مي تواند دانشجويان اين گرايش را متمايز نمايد انتخاب موضوعي در اين حوزه است که الزامي براي آن وجود ندارد و استادي هم براي اين کار وجود ندارد.

4-     تجارت الکترونيک: اين گرايش يکي دو سالي است که در دانشکده اقتصاد تهران به راه افتاده است. بعيد مي دانم در اين دانشکده استادي وجود داشته باشد که متخصص اين حوزه باشد. معمولا هم اين گرايشات تازه تاسيس با سردرگمي استادان در تعيين سرفصل هاي درسي روبرو هستند اغلب دانشجويان از اين انتخاب سرخورده مي شوند. صادق الحسيني در اين گرايش تحصيل مي کند و مي تواند حرفهاي مرا تکميل کند. بعيد مي دانم که اجباري هم براي انتخاب موضوع پايان نامه در اين گرايش وجود داشته باشد و دانشجو آزاد است. البته خبر دارم که رتبه های خوبی جذب این رشته شده اند اما راضی نیستند.

5-     برنامه ريزي و تحليل سيستمها: اين گرايش را تا آنجا که من به خاطر دارم تنها در اصفهان و شيراز ارائه مي شود. البته در شيراز دکتر سيد حسين ذوالنور هست و يک تنه هم مي تواند از پس دروس مربوطه برآيد. اما اصفهان گه گاه در اين گرايش دانشجو مي پذيرد.  

اما چند نکته باقی می ماند: اگر به اقتصاد سیاسی علاقه مند هستید باید بگویم که در هیچ یک از این گرایشات این درس ارائه نمی شود. چرا نمی دانم؟ اما یادم هست که بچه های دانشکده اقتصاد علامه طباطبایی علاقه شدیدی به این درس داشتند اما هیچگاه ارائه نشد.

درس اقتصاد ریاضی در هیچ یک از این گرایشات ارئه نمی شود و اقتصاد سنجی هم که ارائه می شود چیزی بیش از دوره کارشناسی نیست. به خصوص که اگر دانشکده اقتصاد علامه طباطبایی باشید و فردی همچون منوچهر عسگری این درس را ارائه بدهد. اما در دانشکده اقتصاد شریف اقتصاد سنجی به شدت مورد توجه است.

تئوری بازیها در هیچ یک از این گرایشات تدریس نمی شود و البته کسی هم در استادان ایرانی نیست که به خوبی بر این مبحث تسلط داشته باشد.

ارزیابی طرحهای اقتصادی به هیچ عنوان در این دوره مورد توجه قرار نمی گیرد.

سرفصل هایی همچون جهانی شدن، ریاضیات برای اقتصاد، اقتصاد نیروی کار، اقتصاد نهادگرایی نیز ارائه نمی شوند.

البته گه گاه هم در برخی دانشکده های اقتصاد دروسی مانند سیاستهای صنعتی توسط دکتر احمد میدری ارائه می شود که در نوع خود جالب هستند.

اما خانم بقایی معتقدم هیچ فرقی نمی کند که در کدامیک از این گرایشات تحصیل کنید. به نظر من اول سرکار بروید و در یکی از گلابی ترین دانشکده های اقتصاد ایران درس بخوانید مدرک را تحویل دهید و پول درآورید مثل دانشگاه آزاد یا تهران. اما اگر به فکر ادامه تحصیل هستید بهتر است به فکر رفتن به دانشکده های اقتصاد خارج از کشور باشید. در ایران تقریبا هیچ تفاوتی میان رتبه یک کارشناسی ارشد اقتصاد و آخرین رتبه قبولی دوران شبانه یا دانشگاه آزاد وجود ندارد (بچه های سبانه دلگیر نشوند). جامعه با همه آنها یکسان برخورد می کند و بیرون از این محیطها هیچ تفاوتی بین آنها قائل نیستند. نه در محل کار و نه هیچ جای دیگری. انتخاب شغل هم تقریبا در ایران به هیچ عنوان ربطی به این ندارد که در کدام گرایش تحصیل کنید. به گمانم اگر می خواهید ادامه تحصل دهید باید به دنبال معیارهای دیگری بروید. مثل اینکه در کدام دانشکده احتمالا می شود دوست دختر یا دوست پسر بهتر و مطلوب تری پیدا کرد یا اینکه کدام دانشکده اقتصاد به منزل شما نزدیک تر است و یا دوستانتان در کدام دانشکده اقتصاد هستند و می خواهید همگی با هم باشید. یا اینکه دانشکده اقتصاد تهران پارکی زیباست برای تفریح و علامه یک دبیرستان دخترانه بیش نیست. به یاد دارم که محمد مالجو در کتاب سرگذشت علم اقتصاد در جواب به پرسشگر می گوید که تنها دلیل من برای انتخاب دانشکده اقتصاد تهران در سه دوره کارشناسی، کارشناسی ارشد و دکتری این بوده که این دانشکده به خانه مان نزدیک بوده است و الا هیچ تفاوتی میان دانشکده های اقتصاد در ایران نیست.  

 

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Mon 15 Oct 2007 و ساعت 20:35 |

نوبل اقتصاد ۲۰۰۷ به هورویچ، مایرسون و مسکین اهدا شد. البته اینجا و اینجا هم می توانید جزئیات مربوط به نوبل ۲۰۰۷ اقتصاد را مطالعه کنید. راستش من از بین این سه نفر فقط مسکین را می شناسم و زیاد هم چیزی در مورد مسائل مربوط به تئوری طراحی مکانیزم نمی دانم.

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Mon 15 Oct 2007 و ساعت 16:40 |
جایزه صلح نوبل 2007 به Albert Arnold (Al) Gore Jr اهدا شد. که البته وی به ال گور معروف است. اینجا هم می توانید مشخصات و کارهای او را ببینید. در سایت نوبل چنین نوشته شده که این جایزه به دلیل زیر به وی اهدا شده است:

for their efforts to build up and disseminate greater knowledge about man-made climate change and to lay the foundations for the measures that are needed to counteract such change

البته بعدا اگر وقت شد بیشتر در این باره می نویسم.

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Fri 12 Oct 2007 و ساعت 18:46 |

نوشته زیر ترجمه مقاله است از: استيو کين

 

توماس کوهن در عبارتي مشهور کتب درسي را به عنوان وسيله اي توصيف کرده که دانشجويان بوسيله آنها مي آموزند که چگونه "علم نرمال" را در چارچوب آکادميک مورد استفاده قرار دهند. درسنامه هاي اقتصادي به روشني اين کار را انجام می دهند، اما مايه تاسف است که آنچه در علم اقتصاد، "نرمال" تلقي مي شود به ندرت از تسميه "علمي" آن حفاظت مي کند.

اغلب درسنامه هاي مقدماتي علم اقتصاد يک برگردان سانسور شده و بي چون و چرا و غير انتقادي از نظريه اقتصاد مرسوم ارائه مي دهند، دوره هايي که اين درسنامه ها در آن مورد استفاده قرار مي گيرند به ندرت با اين شيوه ارئه دروغين ] مطالب[ مخالفت مي کنند. براي مثال ممکن است دانشجويان بياموزند که آثار جانبي  کارايي مکانيزم بازار را کاهش مي دهد اما آنها نمي آموزند که چرا و به چه دليل بازارهايي که کارار هستند خودشان ناقص مي باشند.  

اگرچه اين درسنامه هاي اقتصادي به شدت از اين نقطه ضعف رنج مي برند اما باز هم اکثريت آنها که در دوره مقدماتي علم اقتصاد تدريس مي شوند بيش از اين کاري نمي کنند و در مقابل به حوزه هاي حسابداري، مالي يا مديريت مي روند- با اين حال بسياري نيز به مخفي نمودن مفاهيم ساده سازي شده ای ادامه مي دهند که سالها پيش به آن فکر کرده اند.

اقليتي که بيشتر به آموزش آکادميک ادامه مي دهند به تکنيکهاي پيچيده تحليلي اقتصاد مي پردازند بدون اينکه هيچگونه بحثي در مورد اين موضوع مطرح نمايند که آيا اين تکنيکها واقعا از نظر فکري ارزشمند هستند يا خير. حجم عظیمی از مباحث انتقادی در مورد علم اقتصاد به سادگي از دوره هاي پيشرفته ] کارشناسی ارشد یا دکتری[ کنار گذاشته شده است، در حاليکه با وجود کمبودهاي منطقي خيره کننده اي که در اقتصاد وجود دارد بر روي فروض خاصي سرپوش مي گذارند. با اين حال بيشتر دانشجويان اين فروض را مي پذيرند چرا که شيوه آموزش به آنها نه به ميزان کافي آنها را با سواد مي کند و نه توانمند مي سازد.

امروز بيشتر دانشجويان اقتصاد مدرن به ميزان کافي باسواد نيستند بدليل اينکه آموزش علم اقتصاد از مطالعه تاريخ انديشه هاي اقتصادي پرهيز مي کند. حتي آشنايي دورادور با اين ادبيات، خواننده را در معرض آشنايي با بينشهاي انتقادي در مورد نظريه اقتصادي مرسوم قرار مي دهد. اما دانشجويان امروزه در معرض چنين بينشهايي قرار نمي گيرند.

دانشجويان به ميزان کافي هم توانمند نيستند چرا که اصولي که ضعفهاي فکري اقتصاد را بيان مي کنند پيچيده می باشند. درک اين ادبيات در شکل خام آن نيازمند شناخت برخي از حوزه هاي دشوار مفاهيم رياضيات است که لازمه آن دوسال آموزش رياضي در دوره کارشناسي است.

عجيب است که اگرچه اقتصاددانان دوست دارند ساير دانشمندان علوم اجتماعي را به دليل دقت رياضيات در اصول علم اقتصاد بترسانند، اما اغلب اقتصاددانان اين سطح از آموزش رياضي را نديده اند. اگرچه دانشجويان اقتصاد واحدهاي رياضيات زيادي را مي گذرانند اينها معمولا توسط ساير اقتصاددانان ارائه شده اند. بحث بر سر اين رويکرد- ...- است که واحدهاي رياضيات عمومي، مفاهيم مورد نياز براي درک اقتصاد رياضي ( يا آمار اقتصادي يا همان اقتصاد سنجي) را نمي آموزند. همانطورکه بسياري از دانشجويان اقتصاد سنجي مي دانند اين نکته اغلب کاملا درست است. با اين حال اين داراي يک اثر جانبي است که اقتصاد با روشهاي رياضي حفظ شده است که رياضي دانان حرفه اي مدتها قبل از آنها در اين شيوه سبقت جسته اند. اين نسخه تاريخ گذشته رياضيات مانع آگاهي دانشجويان از پيشرفتهاي جديد در رياضيات مي شود که اتفاقا بيشتر هم نظريه اقتصادي نئوکلاسيک را تخريب مي کنند.

يک مثال در اين زمينه واکنش اقتصاددانان به "تئوري آشوب" است. اغلب اقتصاددانان فکر مي کنند که تئوري آشوب يا اثري ندارد يا اثري ناچيزي دارد که به طور کلي در اقتصاد درست باشد، اما به هيچ وجه در علوم ديگر نيز درست نيست. بخشي از آن بدليل اين است که براي درک تئوري آشوب شما نيازمند درک حوزه اي از رياضيات به نام "معادلات تفاضلي معمولي" هستيد. هنوز هم اين سرفصل تنها در واحدهاي معدودي از اقتصاد رياضي ارائه مي شود و در جايي هم که تدريس مي شود واحد ارائه شده به عمق کافي مورد نظر تحت پوشش قرار نمي گيرد.

ممکن است دانشجويان برخي تکنيکهاي پايه اي لازم براي حل معادلات تفاضلي و تفاضلي خطي را بياموزند اما آشوب و پيچيدگي تنها در معادلات تفاضلي و تفاضل غيرخطي مشاهده مي شوند. بنابراين يک دانشجو در روشهاي مقداري اقتصاد مرسوم اين پيشداوري ها را خواهد داشت که "پوياييها جالب توجه نيستند" و این امر به شدت با توجه به رفتار سيستمهاي پوياي خطي همخواني دارد، اما به هيچوجه براي سيستمهاي غير خطي درست نيست. بنابراين اين پيش داوري دانشجويان را از آنچه در تئوري و حیطه عمل رياضيات  جديد و جالب توجه است دور نگه می دارد، بدین معنی که آنچه ساير دانشمندان علوم ديگر انجام مي دهند را به حال خود رها کنيد.

بنابراين دانشجويان اقتصاد از دوره کارشناسي ارشد يا دکتري با درک کاملا پوچی از اقتصاد فارغ التحصيل مي شوند، که ضمن اینکه هيچگونه شناختي از تاريخ انديشه رشته خود ندارند، رويکردي به رياضيات دارند که هم مانع درک انتقادي آنها از اقتصاد مي شود و هم مانع شناخت آنها از آخرين پيشرفتهاي صورت گرفته در رياضيات و ساير رشته ها مي شود.

اقليتي از اين دانشجويان به اقتصاددانان آکادميک تبديل مي شوند و همين فرايند را تکرار مي کنند. گویی ناداني و بي توجهي جاودانه شده است.

بنابراين تلاش براي طرح يک گفتگوي انتقادي در اقتصاد آکادميک با شکست مواجه شده است، نه بدليل اينکه اقتصاد هيچ نقصي ندارد بلکه بدليل اينکه اقتصاددانان مرسوم يا همان ارتدکس گوش شنوايي ندارند،

اگر اقتصاددانان نمی توانند به پیروی از قواعد عمومی مورد قبول مباحثه فکری اعتماد کنند، بنابراین ما باید انتقاداتمان را به خارج از محفل و گود اقتصاد و به خیابانها ببریم. از این رو کتاب من "پنبه اقتصاد را زدن" که بسیاری از انتقادات آکادمیک رسمی از اقتصاد نئوکلاسیک را به صورتی مطرح می کند که –امیدوارم- برای خواندن یک نااقتصاددان و ناریاضی دان در دسترس باشد. اما این امر همچنین به شکل خیلی مفیدی به درد کسانی می خورد که آنها نظریه اقتصاد مرسوم را به مثابه کشتی به گل نشسته ای مورد ملاحظه قرار داده اند، چرا که به روشنی و سادگی منشا این به گل نشستگی بومی را نشان می دهد.        

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Wed 10 Oct 2007 و ساعت 0:14 |

این روزها به دنبال خانه و اجاره خانه هستم. نمی دانم افزایش بهای اجاره خانه را باید به عنوان نمایی از افزایش قیمتها در جامعه در نظر گرفت یا نه؟ اما به هر صورت ظاهرا بخش عمده افزایش نقدینگی در جامعه به سوی بازار مسکن حرکت کرده است. سال گذشته اجاره بهای این خانه ۲ میلیون و ۱۷۰ هزار تومان بود الان با همان ۲ میلیون اجاره بها به ۲۵۰ هزار تومان افزایش پیدا کرده است. گویا نزدیک به ۳۵ درصد افزایش در اجاره بهای منزل صورت گرفته است. البته هنوز هم این صاحبخانه ناراحت است و می گوید که من به شما لطف کرده ام و باید یک میلیونی هم بر پول پیش می افزودم. با این حال این روزها تمام وقتم صرف گشت و گذار در املاکی ها می شود و از اوضاع بازار مسکن و ارقام اجاره بها به خوبی آگاه شده ام. البته من بعید می دانم که بشود خانه ای بهتر از همین ۳۵ درصد افزایش پیدا کرد. معمولا در اغلب بنگاهها با ضرب و تقسیمی که من کرده ام بیش از ۴۰ درصد افزایش قیمت اعلام می شود. به نظر می رسد که تقریبا درست به میان افزایش نقدینگی قیمت در بازار مسکن افزایش یافته است. البته با این اوضاع و احوالی که این روزها دارم دیگر دل و دماغی هم برای وبلاگ نویسی ندارم. واقعا چه اشتباهی کردیم امثال من که ۸ سال پیش بعد از گرفتن دیپلم امتحان ورودی به بانک ندادیم و ادامه تحصیل دادیم. واقعا تحصیلات هیچ ارزشی ندارد و از آن بدتر هم این است که من فکر می کردم تحصیلات ارزش دارد. راستی آن ترجمه ای هم که از مقاله اوکی کرده بودم وتو شد و فهمیدم که کارم هیچگونه ارزشی نداشته است. البته اگر این خانه و اجاره بهای آن و بگذارد باید مدتی به مطالعه در این حوزه بپردازم. 

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Sun 7 Oct 2007 و ساعت 0:0 |

چند روزی مشغول ترجمه مقاله درونی سازی نهادها و تغییرات نهادی نوشته ماساهیکو اوکی بودم. واقعیت این است که خواندن مقاله آسان بود اما ترجمه آن بسیار سخت. البته الان هم مقاله را برای یکی از دوستان عزیز فرستاده ام تا بازبینی کند و ببیند ارزش چاپ دارد یا نه؟ ناگزیر در این چند روز نتوانستم به وبلاگ سر بزنم. اما ظاهرا در وبلاگ کلک سینا بحثی در مورد تورم در گرفته که جمع دوستان هم آنجا جمع است. فقط خدا کند موضوع از هدف اصلی خود یعنی نقد نوشته حامد قدوسی منحرف نشود. در وبلاگ های ممالک متمدنه هم ظاهرا بحث بر سر نوشته جوزف استیگلیتز در مورد کتاب نوامی کلاین است که برخی هم این مطلب استیگلیتز را خجالت آورترین نوشته او تا به حال دانسته اند. راستی علاقه مندان به داگلاس نورث که تعداد آنها در ایران هم کم نیست می توانند آخرین کتاب او که البته دو همکار هم دارد را از اینجا دانلود کنند. ظاهرا در دانشگاه هاروارد کنفرانسی در مورد این کتاب برگزار خواهد شد. البته حرف اصلی کتاب در مقاله ای که جعفر خیرخواهان عزیز ترجمه کرده آمده است بیان شده است. برای دسترسی بین مقاله یا باید به شماره سوم مجله اقتصاد سیاسی همه جانبه موسسه دین و اقتصاد دسترسی داشته باشید یا با دکتر خیرخواهان مکاتبه اینترنتی کنید. مقاله بسیار در خور توجه است. تعريفي از علم اقتصاد و نامه سرگشاده به دانشجویان هم باز از ابتکارات خیرخواهان است که بهتر است حتما آن را ببینید. البته من هم مشغول تهیه و تنظیم مطالبی در مورد اقتصاد دگراندیش هستم که به زودی آنها را ارائه خواهم کرد.

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Thu 4 Oct 2007 و ساعت 17:3 |

نام این وبلاگ همان "گذری بر اقتصاد" خواهد بود. از تمامی دوستان متشکرم که با نظرات خودشان مرا از شک و شبه رها نمودند. براستی که محتوا و مطالب درون وبلاگ بسی مهمتر است. از این پس می کوشم تا نصایح احمد سیف و صادق را آویزه گوشم قرار دهم و کمی هم پرکار تر باشم. از این همه لطف دوستان حسابی شرمنده شدم.

راستی این وبلاگ پیمان فیروزی را از دست ندهید. هر روز رقابت در وبلاگ نویسی شدیدتر می شود.

وبلاگ بلوار را هم یکی از بچه های کارشناسی اقتصاد دانشگاه شهید بهشتی می نویسد.  

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Tue 2 Oct 2007 و ساعت 11:28 |

راستش روزی که این وبلاگ به همت یکی از دوستانم راه افتاد اصلا فکر نمی کردم که در آینده یعنی اکنون به یکی از مشغولیتهای زندگانیم تبدیل خواهد شد؟ البته وای به حال من یکی از مشغولیتهای اصلیم تفریح دیگران است. خنده دار است نه؟ اما خوب چند وقتی است که از سوی برخی از دوستان با این انتقاد جدی مواجه شده ام که گذری بر اقتصاد یعنی چه؟ البته خودم هم تا حد زیادی با این انتقاد موافقم. اما خوب در این مدت چندان این انتقاد دوستان ذهنم را به خود مشغول نساخته بود. اما دیشب که منزل یکی از دوستان مهربانم و همسر خوبشان مهمان بودیم دوباره به طور جدی با این انتقاد روبرو شدم که نام این وبلاگ یعنی گذری بر اقتصاد چندان جالب نیست و انتقاداتی را بر آن وارد ساخت که بر آن شدم تا این بار به طور جدی به دنبال تغییر نام آن باشم. اما خوب دوسته اسم می شود انتخاب کرد. البته بگویم که نام برای خود من بسیار مهم است.

۱- یکی واژه اقتصادی که تاحدی هم گویای بخشی از تفکراتم باشد: مانند کاتالاکسی؟

۲- دیگری هم کلمه ای مانند یک لیوان چای داغ یا انگشت به دهان؟

اما خوب انتخاب هر یک از آن نیاز به دلیلی خوب و خاص دارد. راستش گیج می زنم و نمی دونم چه واژه ای را بر گزینم. شما می تونید کمکم کنید. اگر دوستان نظر بدهند ممنون می شوم. پیشنهادتان را بگوئید؟ البته اگر با تغییر نام وبلاگ هم مخالف هستید خوشحال می شوم دلیلتان را بخوانم. کمک کنید. گیج شده ام.

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Sat 29 Sep 2007 و ساعت 22:18 |

واژه "دگرانديش (heterodox) يا نامتعارف" –مانند واژه "ملحد"-چندان معناي روشني ندارد. اين واژه افراد را با توجه به آنچه بدان اعتقاد ندارند دسته بندي مي کند نه با توجه به اعتقاداتشان. در خصوص اقتصاد دگرانديش بايد گفت آنچه که اقتصاددانان متعلق به اين نحله فکري به آن معتقدند اين است که الگوي نئوکلاسيک، علم اقتصاد و همچنين حرفه اقتصاد را تحت سيطره خويش درآورده است. مساله پيش روي اقتصاددانان دگرانديش اين است که آنها اقتصادداناني هستند که شبيه به ساير اقتصاددانان نمي انديشند. بسياري از آنان اشاره مي کنند که انسان موجودي عقلايي نيست، يا حداقل آنطور که نظريه نئوکلاسيک ادعا مي کند عقلايي نيست، برخي ديگر از آنها مي گويند که انسانها مخلوقات (جانوران) اجتماعي هستند نه عوامل فردي و گویی فردگرایی روش ناختی را نمی پذیرند. و بنابراين ترجيحات و رفتارهاي انسان توسط ساختارهاي اجتماعي شکل مي گيرند؛ ديگران مي گويند که قيمت و ارزش قابل تعويض نيستند و قيمتها تنها از تقاطع ساده منحني هاي عرضه و تقاضا بدست نمي آيند، در حاليکه برخي ديگر معتقدند که قدرت نابرابر ميان بخشهاي مختلف جامعه عملکرد بازار را تحت تاثير قرار مي دهد. مشاجره با جريان اصلي علم اقتصاد تازگي ندارد، در واقع عمر اين مخالفت و مشاجره به اندازه طول عمر علم اقتصاد است. مارکس خود يک اقتصاددان نامتعارف بود همانند تورستين وبلن. جان کنث گالبرايت تمام زندگي خود را صرف اقتصاددانان راديکال کرد که منجر به تاسيس اتحاديه اقتصاد سياسي راديکال شد.

در سال 2000 دانشجويان دوره دکتری دست به شورش زدند و يک مانيفست مبني بر مخالفت با اقتصاد خيال "پرستانه" اي را امضا کردند که به آنها تدريس شده بود. دانشجويان نوشته بودند که :"از ميان تمام رويکردهاي اقتصادي براي حل مسائل مختلف تنها يکي به ما ارائه مي شود. اين رويکرد براي توضيح هر چيزي با استفاده از يک فرايند آکسيوماتيک مشخص يه کار مي رود. ما اين جزم انديشي را قبول نداريم". البته شرح اين نامه را پيشتر نوشتم. 

***

اقتصاد علم انگیزه ها   کتابی است نوشته استیون دی لویت است که در سال اول انتشار خود رد امریکا بیش از یک و نیم میلیون نسخه فروش کرده و به بیش از ۳۰ زبان دنیا ترجمه شده است. این کتاب به تازگی به همت امیر حسین توکلی به فارسی ترجمه شده است. آریل روبنشتاین هم در اینجا مطلبی پیرامون آن نوشته که خواندنی است. این کتاب بسیار خواندنی است و من خواندن آن را در اوایل مهر ماه به تمامی بر و بچه های اقتصادی توصیه می کنم. این کتاب از زاویه متفاوتی با کتابهای مرسوم به بررسی مسائل مختلف می پردازد. حتما بخوانید. حتما.

 

بهشت و قدرت امریکا و اروپا در نظام نوین جهانی    نوشته رابرت کگان است و ترجمه محمود عبدالله زاده. این کتاب نیز خواندنی است و قیمت مناسبی هم دارد

 

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Thu 27 Sep 2007 و ساعت 14:59 |

از وبلاگ نویسی واخورده و سرخورده شده ام. نمی دانم چرا در برخی موارد که فکر می کنم می توان به نتیجه ای رسید هیچ جوابی بدست نمی آید. در مطلب قبلی در مورد اینکه "1- چرا اقتصاددانان ایرانی وبلاگ نویسی نمی کنند؟ 2- دوست دارید کدام اقتصاددانان ایرانی وبلاگ نویسی کند؟ اصلا مشارکتی از سوی دوستان صورت نگرفت تا حداقل بتوان به نتیجه ای مطلوب رسید. نمی دانم نوشتن یک نام از سوی دوستان و خوانندگان چقدر سخت است که هیچ مشارکتی صورت نمی گیرد؟ براستی برآن شده ام در این وبلاگ را تخته کنم؟ البته از دوستانی که پاسخ داده اند ممنونم.  

آخرین کتاب جوزف استیگلیتز که در ایران هم طرفداران زیادی دارد با عنوان making globalization work با عنوان نگاهی نو به جهانی شدن توسط مسعود کرباسیان از سوی نشر چشمه روانه بازار شده است. قیمت این کتاب ۵۰۰۰ تومان است.

آخرین شماره مجله گفتگو با عنوان دولت نهم هم منتشر شد. البته نمی دانم چرا تصویر این شماره در سایت این مجله موجود نمی باشد که البته این موضوع در مورد تمامی مجلات ایرانی صادق است. ظاهرا این شماره با همت محمد مالجو تنظیم شده (چرا که هم سخن سردبیر را او نوشته) و هم دو مقاله دارد که یکی از آنها با همکاری فریبرز رئیس دانا نوشته شده است. در باب گفتگو، مالجو به بحث انتقادات رایج از سوی اقتصاددانان بازارگرای تندرو و میانه رو در قالب نامه هایی که منتشر نمودند پرداخته و خود آنها را از زاویه دیگری مورد نقد قرار داده است. مالجو مساله ساختار قدرت را در تحلیل رفتار هر سه گروه اقتصاددانان طرفدار بازار افسارگسیخته (مانند غنی نژاد و دوستان) و بازارگرایان میانه رو (همانند ستاری فر و دوستان) و هم اقتصاددانان عدالت خواه فعلی به کار می گیرد و رفتار آنان را از این زاویه مورد بررسی بسیار مختصری قرار می دهد. البته به گمانم برخی از نقدهای او بر رفتار اقتصاددانان جدی و قابل تامل است.

اولین مقاله این شماره گفتگو "اقتصاد سیاسی ظهور دولت نهم" است که به قلم مالجو نوشته شده است. علاقه مندان به بحث های کارل پولانی نویسنده کتاب دگرگونی بزرگ و حک شدگی و فک شدگی اقتصاد از/ در جامعه می توانند این مقاله را بخوانند. مقاله حاوی نکات جالب توجهی است. البته من نقدهایی بدان دارم. دومین مقاله با عنوان "بازگشت به مشارکت سنتی: تحلیل سومین دوره انتخابات شوراها" نوشته فاطمه صادقی است. سومین مقاله هم تحت عنوان "وزارت نفت در دولت نهم:تحریر محل نزاع" است که در نوع خود مقاله جالب توجهی است.

اما چهارمین مقاله این شماره "قانون کار یا قانون بیکاری: تاملی در پیش نویس اصلاحیه قانون کار در ایران" نوشته فریبرز رئیس دانا و محمد مالجو است. این شماره دو مقاله دیگر هم دارد که یکی در مورد اعتراضات معلمان به قلم شیرزاد عبداللهی و دیگری بازبینی وضعیت پوپولیستی به قلم امیر کیان پور است.

*** از خانم رکسانا کسرایی خواهش می کنم تا ایمیل خود را بگذارند تا من با ایشان تماس بگیرم. ظاهرا ایمیل قبلی که در مورد مطلب آقای عبدالله زاده گذاشته اید نادرست است.

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Mon 24 Sep 2007 و ساعت 12:14 |