نوشته زیر ترجمه مقاله است از: استيو کين
توماس کوهن در عبارتي مشهور کتب درسي را به عنوان وسيله اي توصيف کرده که دانشجويان بوسيله آنها مي آموزند که چگونه "علم نرمال" را در چارچوب آکادميک مورد استفاده قرار دهند. درسنامه هاي اقتصادي به روشني اين کار را انجام می دهند، اما مايه تاسف است که آنچه در علم اقتصاد، "نرمال" تلقي مي شود به ندرت از تسميه "علمي" آن حفاظت مي کند.
اغلب درسنامه هاي مقدماتي علم اقتصاد يک برگردان سانسور شده و بي چون و چرا و غير انتقادي از نظريه اقتصاد مرسوم ارائه مي دهند، دوره هايي که اين درسنامه ها در آن مورد استفاده قرار مي گيرند به ندرت با اين شيوه ارئه دروغين ] مطالب[ مخالفت مي کنند. براي مثال ممکن است دانشجويان بياموزند که آثار جانبي کارايي مکانيزم بازار را کاهش مي دهد اما آنها نمي آموزند که چرا و به چه دليل بازارهايي که کارار هستند خودشان ناقص مي باشند.
اگرچه اين درسنامه هاي اقتصادي به شدت از اين نقطه ضعف رنج مي برند اما باز هم اکثريت آنها که در دوره مقدماتي علم اقتصاد تدريس مي شوند بيش از اين کاري نمي کنند و در مقابل به حوزه هاي حسابداري، مالي يا مديريت مي روند- با اين حال بسياري نيز به مخفي نمودن مفاهيم ساده سازي شده ای ادامه مي دهند که سالها پيش به آن فکر کرده اند.
اقليتي که بيشتر به آموزش آکادميک ادامه مي دهند به تکنيکهاي پيچيده تحليلي اقتصاد مي پردازند بدون اينکه هيچگونه بحثي در مورد اين موضوع مطرح نمايند که آيا اين تکنيکها واقعا از نظر فکري ارزشمند هستند يا خير. حجم عظیمی از مباحث انتقادی در مورد علم اقتصاد به سادگي از دوره هاي پيشرفته ] کارشناسی ارشد یا دکتری[ کنار گذاشته شده است، در حاليکه با وجود کمبودهاي منطقي خيره کننده اي که در اقتصاد وجود دارد بر روي فروض خاصي سرپوش مي گذارند. با اين حال بيشتر دانشجويان اين فروض را مي پذيرند چرا که شيوه آموزش به آنها نه به ميزان کافي آنها را با سواد مي کند و نه توانمند مي سازد.
امروز بيشتر دانشجويان اقتصاد مدرن به ميزان کافي باسواد نيستند بدليل اينکه آموزش علم اقتصاد از مطالعه تاريخ انديشه هاي اقتصادي پرهيز مي کند. حتي آشنايي دورادور با اين ادبيات، خواننده را در معرض آشنايي با بينشهاي انتقادي در مورد نظريه اقتصادي مرسوم قرار مي دهد. اما دانشجويان امروزه در معرض چنين بينشهايي قرار نمي گيرند.
دانشجويان به ميزان کافي هم توانمند نيستند چرا که اصولي که ضعفهاي فکري اقتصاد را بيان مي کنند پيچيده می باشند. درک اين ادبيات در شکل خام آن نيازمند شناخت برخي از حوزه هاي دشوار مفاهيم رياضيات است که لازمه آن دوسال آموزش رياضي در دوره کارشناسي است.
عجيب است که اگرچه اقتصاددانان دوست دارند ساير دانشمندان علوم اجتماعي را به دليل دقت رياضيات در اصول علم اقتصاد بترسانند، اما اغلب اقتصاددانان اين سطح از آموزش رياضي را نديده اند. اگرچه دانشجويان اقتصاد واحدهاي رياضيات زيادي را مي گذرانند اينها معمولا توسط ساير اقتصاددانان ارائه شده اند. بحث بر سر اين رويکرد- ...- است که واحدهاي رياضيات عمومي، مفاهيم مورد نياز براي درک اقتصاد رياضي ( يا آمار اقتصادي يا همان اقتصاد سنجي) را نمي آموزند. همانطورکه بسياري از دانشجويان اقتصاد سنجي مي دانند اين نکته اغلب کاملا درست است. با اين حال اين داراي يک اثر جانبي است که اقتصاد با روشهاي رياضي حفظ شده است که رياضي دانان حرفه اي مدتها قبل از آنها در اين شيوه سبقت جسته اند. اين نسخه تاريخ گذشته رياضيات مانع آگاهي دانشجويان از پيشرفتهاي جديد در رياضيات مي شود که اتفاقا بيشتر هم نظريه اقتصادي نئوکلاسيک را تخريب مي کنند.
يک مثال در اين زمينه واکنش اقتصاددانان به "تئوري آشوب" است. اغلب اقتصاددانان فکر مي کنند که تئوري آشوب يا اثري ندارد يا اثري ناچيزي دارد که به طور کلي در اقتصاد درست باشد، اما به هيچ وجه در علوم ديگر نيز درست نيست. بخشي از آن بدليل اين است که براي درک تئوري آشوب شما نيازمند درک حوزه اي از رياضيات به نام "معادلات تفاضلي معمولي" هستيد. هنوز هم اين سرفصل تنها در واحدهاي معدودي از اقتصاد رياضي ارائه مي شود و در جايي هم که تدريس مي شود واحد ارائه شده به عمق کافي مورد نظر تحت پوشش قرار نمي گيرد.
ممکن است دانشجويان برخي تکنيکهاي پايه اي لازم براي حل معادلات تفاضلي و تفاضلي خطي را بياموزند اما آشوب و پيچيدگي تنها در معادلات تفاضلي و تفاضل غيرخطي مشاهده مي شوند. بنابراين يک دانشجو در روشهاي مقداري اقتصاد مرسوم اين پيشداوري ها را خواهد داشت که "پوياييها جالب توجه نيستند" و این امر به شدت با توجه به رفتار سيستمهاي پوياي خطي همخواني دارد، اما به هيچوجه براي سيستمهاي غير خطي درست نيست. بنابراين اين پيش داوري دانشجويان را از آنچه در تئوري و حیطه عمل رياضيات جديد و جالب توجه است دور نگه می دارد، بدین معنی که آنچه ساير دانشمندان علوم ديگر انجام مي دهند را به حال خود رها کنيد.
بنابراين دانشجويان اقتصاد از دوره کارشناسي ارشد يا دکتري با درک کاملا پوچی از اقتصاد فارغ التحصيل مي شوند، که ضمن اینکه هيچگونه شناختي از تاريخ انديشه رشته خود ندارند، رويکردي به رياضيات دارند که هم مانع درک انتقادي آنها از اقتصاد مي شود و هم مانع شناخت آنها از آخرين پيشرفتهاي صورت گرفته در رياضيات و ساير رشته ها مي شود.
اقليتي از اين دانشجويان به اقتصاددانان آکادميک تبديل مي شوند و همين فرايند را تکرار مي کنند. گویی ناداني و بي توجهي جاودانه شده است.
بنابراين تلاش براي طرح يک گفتگوي انتقادي در اقتصاد آکادميک با شکست مواجه شده است، نه بدليل اينکه اقتصاد هيچ نقصي ندارد بلکه بدليل اينکه اقتصاددانان مرسوم يا همان ارتدکس گوش شنوايي ندارند،
اگر اقتصاددانان نمی توانند به پیروی از قواعد عمومی مورد قبول مباحثه فکری اعتماد کنند، بنابراین ما باید انتقاداتمان را به خارج از محفل و گود اقتصاد و به خیابانها ببریم. از این رو کتاب من "پنبه اقتصاد را زدن" که بسیاری از انتقادات آکادمیک رسمی از اقتصاد نئوکلاسیک را به صورتی مطرح می کند که –امیدوارم- برای خواندن یک نااقتصاددان و ناریاضی دان در دسترس باشد. اما این امر همچنین به شکل خیلی مفیدی به درد کسانی می خورد که آنها نظریه اقتصاد مرسوم را به مثابه کشتی به گل نشسته ای مورد ملاحظه قرار داده اند، چرا که به روشنی و سادگی منشا این به گل نشستگی بومی را نشان می دهد.
+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در
Wed 10 Oct 2007 و ساعت
0:14 |