تبليغاتX
گذری بر اقتصاد

بحث کشتی به گل نشسته اقتصاد را ادامه خواهم داد. اما تا آماده شدن مطلبی دوباره برای بحث گفتم دو سوال فوق را مطرح کنم. براستی چرا اقتصاددانان ایرانی چندان علاقه ای به راه اندازی یک وبلاگ اقتصادی ندارند. البته این سوال کمی خنده دار است چرا که اقتصاددانان ایرانی و استادان دانشکده های اقتصاد ایران حتی یک وب سایت و صفحه شخصی متعلق به خودشان نیز ندارند تا بتوان آنجا اطلاعات شخصی مربوط به آنها و انتشاراتشان (البته اگر انتشاری وجود داشته باشد) را دید. البته به گمانم عده زیادی از آنها حتی ایمیل هم ندارند تا بشود گهگاهی سوالی را از آنها پرسید. شاید هم آنها انگیزه ای برای اینکار ندارند. براستی وبلاگ نویسی هم انگیزه ای می خواهد که طبیعی است اقتصاددانان ایرانی نداشته باشند. وقتی به صفحات اقتصادی روزنامه نگاه می کنی آن گروه که کمتر از همه در صفحات اقتصادی مطلب می نویسند اقتصاددانان هستند حال چه برسد به وبلاگ نویسی؟ البته نمی دانم که تقاضایی برای اینکار وجود دارد یا نه؟ البته به گمانم بخش اعظم اقتصاددانان ایرانی نه مطلبی برای عرضه دارند و نه منفعتی مالی در این امر می بینند که بخواهند به آن روی بیاورند. وبلاگ نویسی دنیای خاص خودش را دارد که برای اغلب اقتصاددانان فسیل شده ایرانی که سالی یک کتاب هم نمی خوانند یا هنوز در دهه های ۶۰ و هفتاد میلادی سیر می کنند قطعا کاری دشوار و سخت است. اما به گمانم بد نیست برخی از آنها به این امر روی بیاورند.

خوب سوال دوم: شما دوست دارید که کدامیک از اقتصاددانان ایرانی وبلاگ نویسی کند؟ ۱- محمد طبیبیان ۲- مسعود نیلی ۳- محمد مهدی بهکیش ۴- جمشید پژویان ۵- مسعود درخشان ۶- حسین عباسی نژاد ۷- محمدعلی قطمیری ۸- عباس شاکری ۹- احمد میدری ۱۰- سید حسین ذوالنور ۱۱- غلامعلی شرزه ای ۱۲- محمد مالجو ۱۳- حسین راغفر ۱۴- احمد مجتهد ۱۵- احمدیان (دانشگاه تهران) ۱۶- شریف آزاده ۱۷- هاشم پسران ۱۸- فرشاد مومنی ۲۰- طایی

البته من این نامها را همینطوری نوشتم. راستی نظر شما چیست؟ دوست دارید کدام اقتصاددان ایرانی وبلاگ نویسی کند؟

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Fri 21 Sep 2007 و ساعت 23:26 |

پس از اینکه به همت امیر جعفرزاده از بچه های کلک سینا بحثی در مورد محدوده علم اقتصاد مطرح شد و حامد قدوسی و م.م عزیز به خوبی در خصوص این مساله بحث کردند تصمیم گرفتم که مساله مورد نظر آقای م.م یعنی تفوق ایدئولوژی بر علم اقتصاد را که پیش از این هم مطالبی در مورد آن خوانده بودم به صورت جدی دنبال کنم. به آرشیو مقالاتم رجوع کردم و مقالات دگراندیشانه علم اقتصاد را در دستور کار خود قرار دادم. البته قصد دارم مدتی بر مساله اقتصاد دگر اندیش و انتقادات وارده بر اقتصاد ارتدکس یا رست اندیش و پاسخ اقتصاددانان نئوکلاسیک به این انتقادات متمرکز شوم. در ابتدا به نقل از سایت post-autistic economics network به شرح مختصر تاریخ اقتصاد دگر اندیش می پردازم. البته این بحث ادامه خواهد داشت و من مشغول نوشتن مقاله ای در این خصوص هستم.

تاريخ مختصر حرکت اقتصاد پس از به گل نشستگي Post Autistic Economics [1]

( واژه Autistic به معناي به گل نشسته، مثل خر در گل گير کرده، وامانده، بي توجهي به حقايق و خيال پرستي است. حال نمي دانم واقعا واژه Post Autistic را بايد چه معنا کرد. مي نويسم پس از به گل نشستگي که قطعا ترجمه خوبي نيست و اميدوارم دوستان در اين مورد کمک کنند تا به معناي خوبي برای این واژه دست يابيم).

تئوري علمي و همچنين ساير تئوري ها جهان را آنگونه که هست به نمايش نمي گذارند بلکه تنها  جوانب خاصي از آن را مورد توجه قرار مي دهند و ساير جوانب جهان واقعي را در تاريکي به حال خود رها مي کنند. ممکن است در يک مورد دو تئوري يک جنبه از واقعيت را از زواياي مختلفي مورد توجه قرار دهند اما نتيجه گيري هاي متفاوتي را ارئه نمايند. در قرن گذشته، اين وضعيت، فلسفه علم را به اشغال خود در آورده بود. با اين حال اقتصاد پس از به گل نشستگي به شناسايي موقعيت متفاوتي مي پردازد: موقعيتي که در آن يک نظريه - که تنها تعداد کمي از حقايق آن قلمرو را نسبتا خوب نشان مي دهد- مي کوشد ساير نظريه ها را از دور خارج نمايد به گونه اي که اين نظريه ها در پي آنند تا برخي ديگر از حقايقي ناديده گرفته شده توسط آن تئوري را توضيح دهند. اين نظريه که مي خواهد ساير نظريه ها را از دور خارج کند نظريه نئوکلاسيک است، به دليل اينکه در بيرون راندن ساير نظريه ها و رويکردها از گود علم اقتصاد بسيار موفق بوده است، نظريه نئوکلاسيک همچنين "جريان اصلي علم اقتصاد[2]" هم ناميده مي شود.

از دهه 1960 به اين سو، اقتصاددانان نئوکلاسيک به طور گسترده در جهت ممانعت از اشتغال اقتصاددانان غير کلاسيک در دپارتمان هاي اقتصاد دانشگاهي و همچنين سلب فرصتهاي انتشار مقاله از آنها در ژورنالهاي معتبر اين رشته تلاش کرده اند. آنها همچنين برنامه آموزشي اقتصاد براي دانشجويان حاضر در دانشکده هاي اقتصاد را به شکل دلخواه خود تنظيم نموده اند. در همين حال به شدت نظريه خود را به شکل صوری درآورده اند و آن را به گونه اي پرورانده اند که قويا از درک واقعيت هاي اقتصادي ناتوان است. اکنون نيز آنها تاريخ اقتصاد و تاريخ انديشه اقتصادي را از فهرست برنامه آموزشي دانشکده هاي اقتصاد حذف کرده اند، البته اين دروس دقيقا همان دروسي هستند که ممکن است دانشجويان در آنها با نظرياتي غير از ايده هاي نئوکلاسيک آشنا شوند. چرا اين تراژدي اتفاق افتاد؟

عوامل بسياري در اين امر دخالت داشته اند، اما در اين ميان سه دليل عمده قابل ذکر است. اول، اقتصاددانان نئوکلاسيک به عنوان يک گروه فريب خورده اعتقاد دارند که همه شما براي استخراج علم نيازمند رياضيات هستيد. آنچه با افراط شروع شد به اعتياد تبديل شد و منجر به يک خيال پردازي جمعي در مورد موفقيت علمي گشت که در بسياري موارد در واقع وجود خارجي نداشت. اقتصاددانان کلاسيک براي حفظ اين اوهام دريافتند که بايد به شدت از ملحدان (بي اعتقادان) به خود دوري نموده و خود را کاملا مجزا کنند.  

دوم، همانگونه که جوزف استيگليتز بيان کرد اقتصاددانان از "غلبه ايدئولوژي بر علم" رنج مي برند. اقتصاددانان نئوکلاسيک در عوض توجه تئوري شان به عنوان ابزاري براي تعقيب دانش، اين چشم انداز از اقتصاد را معرفي کردند که در همه زمانها و مکانها تنها اقتصاد نئوکلاسيک براي مشاهده همه پديده هاي اقتصادي مورد نياز است. نئوليبراليسم هم داراي همين موقعيت هست.  

سوم، اقتصادهاي امروزي، شامل جوامعي که اقتصاددانان نئوکلاسيک و قواعد آنها در آن جوامع جاري شده است، بسيار با قرن نوزدهم که اقتصاد نئوکلاسيک براي توصيف آنها پديد آمد متفاوت هستند. اين تفاوتها به مثابه بخش از ظهور واقعيت اقتصادي با گذشت هر دهه بيشتر آشکار مي شود براي مثال شتاب گرفتن شکاف ميان فقير و غني، فجايع محيط زيستي ناشي از عوامل اقتصادي و احتمال فجايع اکولوژيکي در آينده و جهاني سازي شرکتي. سرانجام اينکه اقتصاددانان نئوکلاسيک تنها بر بخش خيلي کوچکي از واقعيت اقتصادي نور افشاني مي کنند و بخشهاي بيشتر و بيشتري از آن را در تاريکي رها مي کنند و به دانشجويان تنها از چشم انداز اقتصاد نئوکلاسيک مي آموزند و تدريس مي کنند. اين انحصار نئوکلاسيکي هر ساله ظالمانه تر و پر هزينه تر مي شود.

اما سرانجام واقعيت گمشده جهان از جريان اصلي علم اقتصاد -مانند اتحاد جماهير شوري- پيشي مي گيرد. زمان و مکان اين نقطه آغازين تقريبا جايي بود که همگان را متعجب کرد. در ژوئن سال 2000 تعداد کمي از دانشجويان (دوره دکتري) اقتصاد در پاريس دادخواستي را با عنوان اصلاحات در برنامه آموزشي خود منتشر کردند. شکي نيست که هيچيک از آن دانشجويان هرگز در روياهاي ماجراجويانه خود هم اثر اين ابتکار خود را پيش بيني نمي کردند. دادخواست آنها کوتاه، فروتننانه و مختصر بود. بخش اول آن اين بود." ما مي خواهيم از جهان خيالي فرار کنيم"، اين بود خلاصه آنچه عليه آن اعتراض مي کردند.

"بسياري از ما براي مطالعه علم اقتصاد انتخاب شديم تا درک عميقي از پديده هاي اقتصادي داشته باشيم که شهروندان با آن روبرو هستند. اما شيوه تدريس اقتصاد که بيشتر هم اقتصاد نئوکلاسيک يا رويکردهاي مشتق از آن را در بر مي گيرد اين انتظار ما را برآورده نمي نمايد. در واقع زمانيکه تئوري نيز به درستي خود را از روابط مرحله اول جدا مي کند، به ندرت ضرورت بازگشت به حقايق را مد نظر قرار مي دهد. جنبه تجربي (حقايق تاريخي، کارکرد نهادها، مطالعه رفتارها و استراژي هاي عوامل ...) تقريبا در علم اقتصاد وجود ندارد. به عبارت ديگر اين شکاف در تدريس، اين بي توجهي به واقعيتها، مسائلي جدي اي را براي کساني بوجود مي آورد که مي خواهند براي (مردم به عنوان) بازيگران اقتصادي و اجتماعي مفيد باشند".

در مقابل دانشجويان خواستار يک حيطه عمل گسترده در چشم اندازهاي تحليلي شدند.

"به ندرت دروس تحصیلی  جايي براي انعکاس واقعیت دارند. از ميان تمامي رويکردهايي که در مورد پرسشهاي اقتصادي وجود دارد تنها يک مورد خاص به ما تدريس و ارائه مي شود. اين رويکرد نيز براي تشريح هر چيز از ابزار يک فرايند آکسيوماتيک خاص استفاده مي کند. ما اين جزم انديشي را قبول نداريم. ما خواستار پلوراليسم رويکردها، منطبق با پيچيدگي اهداف و نااطميناني محيط بر بيشتر سوالات اصلي اقتصاد (بيکاري، نابرابري، جايگاه بازارهاي مالي، مزيت ها و عدم مزيتها تجارت آزاد، جهاني شدن، توسعه اقتصادي و مانند آن) هستيم ".

شکايت دانشجويان پاريسي در مورد گستره محدود آموزش اقتصاد و طرحشان براي جايگزيني يک رويکرد گسترده به منظور تدريس اقتصاد که آنها را قادر به ارتباط کامل و سازنده با واقعيتهاي اقتصادي پيچيده زمانه مي نمود به نقل مجلس رسانه هاي فرانسوي تبديل شد. روزنامه ها و مجلات مهم به طور گسترده "مشاجره دانشجويان عليه "علم به گل نشسته" را پوشش دادند. دانشجويان اقتصاد از سراسر فرانسه داوطلب امضاي اين دادخواست شدند. ضمنا تعداد زيادي از اقتصاددانان فرانسوي مبادرت به حمايت و تهيه يک دادخواست مشابه از خواسته هاي خودشان کردند. سرانجام دولت فرانسه در اين راه قدم برداشت. وزير آموزش اين کشور يک کميته عالي براي بررسي شکايات دانشجويات تشکيل داد.

اخبار مربوط به اين حوادث از طريق ايميل و وب سايت به سرعت در فرانسه و جهان منتشر مي شد. آنچه توسط دانشجويان فرانسوي بيان شد مي تواند با عنوان تمايز ميان رويکردها اقتصاد گستره محدود و گستره وسيع به اقتصاد ناميده شود و دادخواست آنها بعدا با حمايت گسترده دانشجويان و اقتصاددانان بسياري از کشورها همراه شد. در ژوئن 2001 تقريبا يکسال بعد از تحقق دادخواست دانشجويان فرانسوي، 27 کانديداي دکتري (PhD) در دانشگاه کمبريج انگلستان خواسته آنها را با عنوان "بازگشايي علم اقتصاد" به جريان انداختند،

دانشجويان کمبريج در کنار تکرار دادخواست دانشجويان فرانسوي در جهت تحقق رويکردي با گستره وسيع براي تدريس اقتصاد، از به کارگيري آن در انجام تحقيقات اقتصادي نيز دفاع کردند. در بیانیه آنها چنین آمده بود: 

"اين بحث مهم است چرا که در نظر ما وضعيت موجود حداقل به چهار دليل مضر است". اول، اين موضوع براي دانشجويان مضر است که "ابزار" جريان اصلي علم اقتصاد بدون توجه به حوزه کاربرد آن به آنها تدريس مي شود. منشاء و سير تکامل اين عوامل ناديده گرفته مي شود. دوم، اين جزء معايب يک جامعه است که بايد از آنچه اقتصاددانان مي توانند در مورد جهان به ما بگويند سود ببرد. اقتصاد يک علم اجتماعي با پتانسيل بالقوه براي ايجاد تفاوت از طريق تاثير آن بر مباحثات سياسي است. در شکل فعلي حوزه تاثيرگذاري آن بوسيله کاربرد غير منتقدانه روشهاي جريان اصلي علم اقتصاد محدود شده است. سوم، از پيشرفت به سوي درک عميق تر از بسياري جوانب مهم زندگي اقتصادي جلوگيري به عمل است. محدود نمودن شيوه تحقيق در حوزه اقتصاد تنها به يک روش، توسعه برنامه هاي تحقيقاتي علم اقتصاد را به شدت محدود و مختل خواهد کرد. چهارمين و آخرين دليل اينکه در موقعيت فعلي يک اقتصاددان که علم اقتصاد را به روش مرسوم انجام نمي دهد اقتصاد را براي انجام تحقيق خودش دشوار خواهد يافت.

در آگوست همان سال دانشجويان اقتصاد از 17 کشور که در کانزاس سيتي ايالات متحده جمع شده بودند، نامه سرگشاده بين المللي خود را به تمامي دپارتمانهاي اقتصاد فرستادند و خواهان اصلاحات در آموزش و تحقيق علم اقتصاد با پذيرش رويکرد با گستره وسيع شدند. اصلاحات مورد نظر نامه آنها شامل موارد زير بود ( به عبارت دیگر آنها خوهان توجه علم اقتصاد به موارد زیر بودند):

1-     يک مفهوم گسترده از رفتار انساني. تعريف انسان اقتصادي به عنوان يک بهينه کننده عقلايي مستقل خيلي محدود است و اجازه حضور به ديگر عوامل تعيين کننده مانند غريزه، شکل گيري عادات و جنس، طبقه و ديگر عوامل اجتماعي در شکل گيري روانشناسي اقتصادي عوامل اجتماعي را نمي دهد.

2-     شناخت فرهنگ. فعاليتهاي اقتصادي مانند تمامي پديده هاي اجتماعي، لزوما در فرهنگي حک شده اند که انواع نظام هاي ارزشي- اخلاقي، سياسي و اجتماعي و نهادها را در بر مي گيرد. اين امور به شدت رفتار انسان را با تحميل تعهدات، توانمندسازي و ناتواني در انتخابهاي خاص و ايجاد هويتهاي همگاني و اجتماعي شکل داده و هدايت مي کنند و ممکن است همه موارد فوق بر رفتار اقتصادي تاثير بگذارند.

3-     بررسي تاريخ. واقعيت اقتصادي پويا است نه ايستا. ما به عنوان اقتصاددانان بايد چگونگي و چرايي تغييرات امور در گذر زمان را بررسي کنيم. تحقيق اقتصادي واقع گرايانه بايد بر فرايند متمرکز شود تا بر اهداف.

4-     يک نظريه جديد دانش. دوگانگي اثباتي در برابر دستوري که به طور سنتي در علوم اجتماعي مورد استفاده قرار گرفته مساله ساز است. مساله تمايز ارزش- حقيقت مي تواند با شناخت اين موضوع که ارزشهاي ذهني محقق لاجرم در تحقيق علمي او و ساخت بيانات علمي دخيل هستند، تشديد شود، که اين امر عمدي است يا نه. اين تصحيح، ارزيابي پيچيده تر ادعاهاي علمي را امکان پذير مي سازد.

5-     زمينه تجربي. تلاش بيشتر بايد براي اثبات ادعاهاي تئوريک با شواهد تجربي صورت پذيرد. تمايل به سوي مزيت انگاره هاي تئوريک در تدريس علم اثقتصاد بدون رجوع به مشاهدات تجربي شک در مورد واقعيت گرايي را تشديد مي کند.

6-     روشهاي گسترده. دستورالعمل هايي مانند مشاهده مشارکت کننده، مطالعات موردي و تحليل گفتمان بايد به مثابه ابزارهاي مشروع تحقيق و تحليل داده ها در کنار اقتصاد سنجي و مدل سازي رسمي به رسميت شناخته شود. مشاهده پديده از زواياي متفاوت و استفاده از تکنيک هاي مختلف جمع آوري داده ها ممکن است بينش هاي جديدي را براي درک پديده ايجاد و آن را افزايش دهد.

7-     گفتگوي ميان رشته اي. اقتصاددانان بايد از وضعيت مکاتب مختلف فکري در علم اقتصاد و از پيشرفتهاي ساير حوزه ها بويژه علوم اجتماعي آگاه باشند.   

در مارس سال 2003 دانشجويان علم اقتصاد در گردهمايي هاروارد دادخواست خود را به شرح ذيل مطرح کردند: تقاضا از دپارتمان اقتصاد براي معرفي يک دوره که "توازن بهتر و طيف وسيع تري از بينش ها تحت پوشش قرار دهد" و "نه تنها روشهاي تفکر مرسوم را به دانشجويان بياموزد، بلکه دانشجويان را با تفکر انتقادي و عميق در مورد حقايق رسمي مورد قبول به چالش بکشد".

دانشجويان در اعمال اين فشار بر وضعيت موجود تنها نبودند. هزاران اقتصاددان از کشورهاي مختلف نيز به اشکال متنوع دلايل خود براي علم اقتصاد گسترده تر را زير پرچم "اقتصاد پس از به گل نشستگي" و شعار "اظهار، بشريت و علم" بيان نمودند. حرکت PAE به دنبال جايگزيني اقتصاد نئوکلاسيک با حقايق ديگر نبود، بلکه به دنبال بازگشايي مجدد قلمرو علم اقتصاد براي انجام تحقيقات علمي آزاد، تعقيب برتري تجربه گرايي و جانشيني قواعد تفکر انتقادي به جاي تفکر ايدئولوژيک بود.      

             

 



[1] . واژه     Autistic به معنای به گل نشسته، مثل خر در گل گیر کرده، وامانده، بی توجهی به حقایق و خیال پرستی است. حال نمی دانم واقعا واژه Post Autistic را باید چه معنا کرد. می نویسم پس از به گل نشستگی که قطعا ترجمه خوبی نیست و امیدوارم دوستان در این مورد کمک کنند تا به معنای خوبی دست یابیم.

[2] . Mainstream Economics

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Tue 18 Sep 2007 و ساعت 23:38 |

چرا نباید بگوییم اقتصاد تکاملی؟ اولین مقاله شماره 15 و 16 فصلنامه علمی تخصصی تکاپو است که به تازگی منتشر شده است. در این شماره مقالاتی در مورد مساله تطور یا تکامل به چاپ رسیده است. البته علاقه مندان به مباحث نهادگرایی هم می توانند کام خود خود را از این شماره نیز بگیرند. البته نمی دانم هدف برخی از دوستان از ترجمه برخی مقالات چیست؟ برای مثال مقاله "نهادها" نوشته داگلاس نورث که در همین شماره توسط آقای بربری ترجمه شده است؟ من البته این مقاله را دو یا سه سال پیش خواندم. گمان نمی کنم این مقاله چیزی بیش از همان کتاب نهادها در خود داشته باشد؟ پیشنهادم این است که به سراغ سایر مقالات نورث برویم که تازگی دارند. البته قصد کم ارزش کردن کار آقای بربری را ندارم. در این شماره مقاله ای هم با عنوان متدولوژی هیرشمن در اقتصاد توسعه آمده است که می تواند جالب باشد. اما ظاهرا مقاله بیش از اندازه خلاصه شده است.

اما یک نکته جالب در این میان حضور موسی غنی نژاد در اکثر شماره های نشریه تکاپو است. به راستی استادان دانشکده اقتصاد تهران چه می کنند که همیشه دیگران اینجایند؟

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Tue 18 Sep 2007 و ساعت 11:13 |

ساشا: به نظر شما دليل اصلي کاهش نرخ سود در دهه 1970 چه بود، تنها نشانه هاي آن را توصيف نمائيد؟

هاروي: چنديد دليل ديگر مرتبط با آن وجود دارد. توافق پس از جنگ يقينا نيروي کار و سازمانهاي نيروي کار (اتحاديه هاي کارگري) را صاحب اختيار کرد و بنابراين قراردادهاي نيروي کار نسبتا براي افراد عضو اتحاديه ها مطلوب بود، و دوباره فشارهاي را به سيستم وارد مي کرد. اگر دستمزدها افزايش مي يافتند، سودها بايد کاهش مي يافت. بنابراين اين عنصر در دهه 1970 وجود داشت. بسياري از مواردي که مباحث نئوليبرال مانند اينکه بازار نيروي کار بايد انعطاف پذير، باز و آزاد از مقررات و محدوديتهاي اتحاديه باشد تا جايي که تصور مي کنيد در دهه 1970 آشکار شد.

ساشا: پدران فکري—و فکر مي کنم آنها اولين پدران بودند— نئوليبراليسم در اطراف ميلتون فريدمن پول گرا در دانشگاه شيکاگو گرد هم آمدند و در پي عملکرد امريکا براي کودتا عليه دولت سوسياليست آلنده در شيلي در 1973 شانس اجرايي کردن ايده هاي خود را يافتند.

هاروي: اين امر بعد از کودتا عليه دولت سوياليست سالوادور آلنده ظهور کرد، به طور دموکراتيک انتخاب شده بود و و بعد از کودتا پینوشه جایگزین او شد. حال ديگران با اين معما روبرو شدند که چگونه اقتصاد را در جهت احياي آن بازسازي کنند. آنها دوسال نمي دانستند که بايد چه کنند و پس از آن پينوشه به سراغ نخبگان تجاري شيلي رفت که هم نقش بسيار مهمي در کودتا داشته و هم روابط مهمي با اقتصادداناني داشتند که شيليايي بودند اما در شيکاگو و نزد ميلتون فريدمن آموزش ديده بودند( ۱). آن اقتصاددانان در سال 1975 وارد دولت شده و به طور کامل به بازسازي دولت در مسير نئوليبرال پرداختند که اين امر به معناي خصوصي سازي همه دارايي هاي دولتي بود به استثناي صنايع مس (مانند نفت در عراق) –بازگشايي کشور براي سرمايه گذاي خارجي، عدم ممانعت از هر گونه توزيع سودها برای خروج از کشور. بنابراين کشور به روي سرمايه خارجي باز شد و هر چيزي آماده خصوصي سازي شد: حتی خصوصي سازي تامين اجتماعي که ما در مورد آن بسيار شنيده ايم.

ساشا: نتايج اين اصلاحات براي مردم شيلي و همينطور انباشت سرمايه در شيلي چه بود؟

هاروي:چند سال اول خوب بود و پس از آن در سال 1982 مسائل جديد شروع شد. اما وقتي مي گويم   خيلي خوب بود منظور خاصي دارم، اين شرايط تنها براي نخبگان سياسي و اقتصادي خوب بود. به نظر مي رسيد در اين موقعيت کشور شيلي عملکرد خوبي داشته است، اما مردم وضعيت خيلي بدي داشتند بدليل اينکه بعد از کودتا تمامي سازمانهاي نيروي کار از بين رفتند، همه ساختارهاي رفاه اجتماعي کارکرد خود را از دست داده بودند. براي مردم عادي امور به خوبي پيش نمي رفت، اما وضعيت براي نخبگان خيلي خوب بود و سرمايه گذاران خارجي هم تنها چند سالي وضعيت خوبي داشتند. و پس از آن، آنها نيز با يک بحران جدي روبرو شدند و اين زماني بود که آنها اين موضوع را درک کردند که نظريه نئوليبرال لزوما در شکل خالص خودش خوب عمل نمي کند. و برخي تعديلات اصلي که در اين نظريه اتفاق افتاده بود منجر به نوع متفاوتي از عملکرد نئوليبراليسم شد.

ساشا: مثال دوم در مورد کاربرد برخي از عقايد مرتبط با نئوليبراليسم مربوط به شهر نيويورک در اواسط دهه 1970 بود که بعدها درسهايي را براي نئوليبراليسم به بار آورد. براي ما در مورد بحران مالي نيويورک بگوئيد و اينکه اين بحران چگونه حل شد.

هاروي: در مورد نيويورک، شهر نيويورک به شدت و به دلايل گوناگون بدهکار بود که وضعيت آن نسبتا هم پيچيده بود. و يک نکته مشخص در 1975 اين بود که بانکداران سرمايه گذاري در شهر تصميم به بازپرداخت بدهي ها نداشتند، آنها تصميم نداشتند که بدهي نيويورک را تامين مالي کنند. البته الان فکر نمي کنم که اين کاربرد نظريه نئوليبراليسم بود؛ فکر مي کنم اين روشي بود که بوسيله آن بانکداران سرمايه گذاري شروع به اجراي تفکر خود در مورد شهر کردند. و اين نوعي از تجربه اصلي بود که در آن سرمايه گذاران بر ساختار بودجه ريزي شهر تسلط پيدا کردند. اين يک کودتاي مالي مشابه کودتاي نظامي بود. و پس از آن شهر را به صورتي که مي خواستند هدايت کردند و اصول آنها اين بود که ابتدا بدهي صاحبان اوراق قرضه بپردازند و بعد مبالغ باقي مانده بودجه را در شهر هزينه کنند. نتيجه آن هم اين بود که بسياري از کارگران بيکار شدند، و هزينه هاي شهرداري را قطع کردند و مجبور به تعطيلي مدارس و خدمات بيمارستاني شدند و همچنين .... فکر مي کنم که بانکداران نظريه اي براي آنچه انجام مي دادند در اختيار نداشتند بلکه آنها نئوليبراليسم را از طريق فعاليتشان کشف کردند و بعد از کشف نئوليبراليسم گفتند که: آه بله، اين روشي است که ما بايد از آن پيروي کنيم. و البته اين بعدا روش کار ريگان شد و به رويکرد استاندارد صندوق بين المللي پول در مقابل کشورهاي شاگرد و بدهکار خود در سراسر دنيا تبديل شد.  

۱- این فیلم کمندینگ هیت هم دیدن دارد (من هم آن را دارم).    

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Sun 16 Sep 2007 و ساعت 8:24 |

الان ساعت ۱۱ شب جمعه است و من تازه ار ورزشگاه آزادی برگشته ام. امروز برای دیدن بازی استقلال و سایپا رفته بودم. متاسفانه استقلال باخت و بیش از ۶۰ هزار نفر تماشاچی غمگین به خانه بازگشتند. اما در حین دیدن بازی و به خصوص در دقایق آخر که طرفداران استقلال به بازیکنان این تیم فحش می دادند به یاد فیلم آفساید حسین پناهی افتادم. آن کور که می گفت آقا تو ورزشگاه فحش می دی به عالم و آدم. به راستی امشب در این فکر بودم که کارکرد فخش در ورزشگاه های ما چیست؟ اگر این فحشها نبود چه می شد؟ و نکته مهمتر اینکه دوست داشتم ندا هم با من به ورزشگاه بیاید اما نمی شود. چرا؟ به راستی محدودیت زنان در ورزشگاه تنها ناشی از رفتار مردان است؟ نمی دانم. به هر حال برای شناخت جامعه رفتن به این مکانها را ضروری می دانم. تنها در کنج کتابخانه بودن کافی نیست.

راستی ادامه ترجمه هاروی هم آماده شده و بحثی هم در خصوص نوشته های آقای م.م و من و حامد در کلک سینا  آماده کرده ام که ارائه خواهم کرد.

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Sat 15 Sep 2007 و ساعت 0:13 |

از دیروز مشغول خواندن مصاحبه ساشا لیلی با دیوید هاروی هستم. به نظرم رسید که بد نیست هر روز  بخش کوتاهی از آن را ترجمه کنم. البته این مصاحبه چیزی بیش از همان کتاب تاریخ مختصر نئولیبرالیسم ندارد. 

ساشا ليلي: آيا شما مي توانيد يک تعريف کاربردي از "نئوليبراليسم" -واژه اي که به ويژه براي مردم امريکا گيج کننده بوده و ليبراليسم را با سياستهاي مترقي اجتماعي ربط مي دهد- ارائه دهيد؟

هاروي: بايد به دو نکته اشاره کرد. يکي نظريه نئوليبراليسم و ديگري عملکرد آن. بينش نظريه نئوليبراليسم اين است که آزادي فردي مي تواند به بهترين شکل ممکن توسط يک ساختار نهادي ايجاد شود که متشکل از حقوق مالکيت قوي، بازارهاي آزاد و تجارت آزاد است: جهاني که در آن ابتکار فردي پيشرفت خواهد کرد. شواهد وجود آن هم اين است که دولت نبايد بيش از اندازه در اقتصاد دخالت کند اما بايد قدرت خود را در جهت حفظ حقوق مالکيت خصوصي و نهادهاي بازار به کار گيرد و در صورت لزوم آنها را در سطح جهاني ترويج نمايد.

ساشا: لطفا در مورد سرچشمه هاي فکري تفکر نئوليبرال مرتبط با اقتصاددان اتريشي فردريک فون هايک صحبت کنيد.

هاروي: البته نظريه ليبرال به مدتها قبل يعني قرن 18 بر مي گردد. جان لاک، آدام اسميت و نويسندگاني از اين دست. پس از آن در اواخر قرن نوزدهم علم اقتصاد به کلي تغيير کرد و نئوليبراليسم احياي واقعي دکترين ليبرال قرن 18 در مورد آزادي هاي فردي مرتبط با يک بينش بسيار خاص در مورد بازار است و رهبر آن در امريکا ميلتون فريدمن و در اتريش هم فردريک فون هايک است. آنها در سال 1947 به منظور ترويج ارزشهاي نئوليبرال انجمني با نام "انجمن مونت پلرين" تشکيل دادند. اين يک انجمن کوچک بود اما به شدت از سوي مشارکت کنندگان ثروتمند و شرکتها براي بحث و جدل در مورد ايده هايش مورد حمايت قرار گرفت. 

ساشا: آیا این گروه نقش خود را به عنوان مروجین این عقاید در قلمرو سیاسی مشاهده کردند؟

هاروی: دیدگاه آنان این بود که باید از دخالتهای دولت و تسلط دولت حذر شود. البته آنها تنها در مورد فاشیسم و کمونیسم صحبت نمی کردند بلکه در مورد ساختارهای دولت رفاه که در دوره پس از جنگ در اروپا ظهور کرده بود نیز بحث می کردند و همینطور در مورد هر گونه دخالت دولت در عملکرد بازار نیز به بحث و گفتگو می پرداختند. آنها نقش خود را در یک جایگاه سیاسی نه تنها علیه فاشیسم و کمونیسم بلکه علیه قدرت دولت و بویژه علیه قدرت دولت دموکراتیک اجتماعی در اروپا نیز یافتند.  

ساشا: دولت رفاه بوسیله اثر روابط میان نیروی کار و سرمایه، ایده وجود یک تور ایمنی اجتماعی، تعهدی برای ایجاد اشتغال کامل، مشخص شده بود که شما آن را لیبرالیسم درونی شده نامیده اید. تا دهه 1970 این موضوع با حمایت اغلب نخبگان همراه بود. چرا یک واکنش شدید علیه دولت رفاه و فشاری برای ایجاد یک نظم اقتصاد سیاسی جدید در دهه 1970 بوجود آمد که اجرای سیاسی تفکر نئولیبرال را گسترش داد؟

هاروی: به نظر من دو دلیل مهم برای این واکنش شدید وجود داشت. اول، نرخهای رشد بالا که لیبرالیسم درونی شده دهه 1950 و 1960 را مشخص کرده اند- ما در آن سالها نرخ های رشدی نزدیک به 4 درصد داشتیم- آن نرخ های رشد با پایان دهه 1960 محو شد. بخشی از آن مربوط به فشارهای درونی اقتصاد امریکا بود، زماینکه امریکا سعی به جنگ در ویتنام داشت و در همان حال مشکلات اجتماعی درونی خودش را حل می کرد. این همان چیزی بود که ما استراتژی کره و تفنگ می نامیم. اما این امر منجر به مشکلات مالی در ایالات متحده شد. ایالات متحده شروع به چاپ پول کرد، ما با تورم روبرو شدیم و بنابراین رکود داشتیم و پس از آن رکود جهانی. آشکار بود که این سیستم که در دهه 1950 و بخش عمده دهه 1960 به خوبی کار می کرد ناکارآمد شده بود و باید همراه با دستورات دیگری بازسازی می شد. موضوع دیگری که خیلی آشکار نیست اما به گمان من داده ها به خوبی آن را نشان می دهند، این است که درآمدها و دارایی ها طبقات نخبگان در دهه 1970 به شدت محدود شده بود . بنابراین نوعی شورش طبقاتی در میان گروهی از نخبگان بوجود آمد، که بنابر دلایل سیاسی و اقتصادی به طور اتفاقی خود را درگیر در دردسرهای جالب توجهی دیدند. بنابراین دهه 1970 هنگامه دگرگونی انقلابی اقتصادها دور از لیبرالیسم درونی شده دوره پس از جنگ جهانی و حرکت به سوی به نئولیبرالیسم بود، که واقعا در تفکر دهه 1970 جای گرفت و در دهه های 1980 و 1990 محکمتر شد.    

 

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Tue 11 Sep 2007 و ساعت 14:13 |

کتاب اکونومی پلتیک: آداب مملکت داری   نوشته ژان - شارل -لئونارسیمونددو سیسموندی و ترجمه مسیو ریشارخان فرانسوی و محمدحسن شیرازی که ظاهرا در حوالی سال ۱۳۰۰ هجری قمری به فارسی ترجمه شده و نسخه خطی آن با شماره ۱۱۳۰ در کتابخانه ملی بود به همت ناصر پاکدامن و نشر نی روانه بازار شده است. البته ظاهرا بر طبق آنچه من در مورد کتاب خوانده ام مترجم ریشار خان است و انشای کتاب توسط آقای شیرازی صورت گرفته.  کتاب فارسی ترجمه ای است کاملا آزاد از اصول دید اقتصاد سیاسی سیسموندی که به سال ۱۸۱۹ در نقد بازار آزاد و سرمایه داری صنعتی نوشته شده بود. خواندن این کتاب برای کسانی که به تاریخ علم اقتصاد در ایران علاقه مند هستند ضروری است چرا که می تواند نشان دهد متفکرین اقتصادی ایران در آن زمان چگونه می اندیشیده اند و چرا کتب انگلیسی در آن زمان مورد توجه نبوده است؟  

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Mon 10 Sep 2007 و ساعت 12:59 |
سلام به دوستان عزیز

چندی پیش مطلبی با عنوان اقتصاد سیاسی همه جانبه برای معرفی سومین شماره این مجله که توسط موسسه دین و اقتصاد نوشتم. در این شماره نشریه اقتصاد سیاسی همه جانبه مقاله ای از آقای به زعم من و همچنین دوستان مترجم پیتر ایوانز تحت عنوان بوروكراسي و رشد، اثر ساختارهاي دولت "وبري" بر رشد اقتصادي، تحليل مقطعي – ملي (مترجم فریبا مومنی) به چاپ رسیده است. البته پیش از این هم در شماره اول این نشریه مقاله ای با عنوان چالش هاي گرايش نهادي: فرصت هاي جديد ميان رشته اي در تئوري توسعه  باز هم از همین پیتر ایوانز به چاپ رسیده است (مترجم رضا مجید زاده). البته از این آقای به زعم ما ایوانز در نشریه مجلس و پژوهش هم مقاله ای با عنوان نئولیبرالیسم تنگنا و گشایش در راهبرد معاصر توسعه به چاپ رسیده که آنجا هم مترجم همین نام ایوانز را برای نویسنده مقاله به کار برده است. البته ظاهرا این مقاله مجلس و پژوهش توسط مهناز ملکی معیری (ایشان همسر آقای کمال اطهاری هستند، به گمانم کمال اطهاری نیز باید این ترجمه را خوانده باشد) ترجمه شده است.  دکتر محمود عبدالله زاده عزیز مترجم کتابهایی چون "تاریخ مختصر نئولیبرالیسم" نوشته دیوید هاروی و "افسانه توسعه" که هر کجا هست خدایا به سلامت دارش در بخش نظرات نکته قابل توجهی را در خصوص نام نویسنده این مقالات مطرح نمودند که عین آن را اینجا نقل می کنم:

محمود عبدالله زاده

دوشنبه 5 شهريور1386 ساعت: 13:6
با سلام
متاسفانه عدم تسلط کامل بعضی از مترجمان به زبان مبدا و مقصد ،گذشته از انتقال اشتباه مفاهیم، موجب انتقال تلفظ نادرست اسامی نیز می شود . برای مثال نوشته اید پیتر ایوانز در حالی که تلفظ درست آن اونز (به کسره اول و فتحه دوم)است .چرا که اگر به انگلیسی ایوانز تلفظ کنید شخص دیگری غیر از شخص مورد نظر به ذهن شنونده متبادر می شود.
 
اگر این نکته محمود عبدالله زاده عزیز درست باشد (که به گمان من هم چنین است) باید دید زمانیکه ما در ترجمه نام نویسنده یک مقاله دچار نقص هستیم پس وای به حال مفاهیم علمی مقاله. به گمانم آقای عبدالله زاده عزیز یکی از مهمترین مسائل و مشکلات ترجمه متون اقتصادی را مد نظر قرار داده اند و این مهم باید توسط پژوهشگران این حوزه به شدت مورد توجه قرار گیرد.
 
.. راستی همین جا از آقای عبدالله زاده بابت بدقولیم به ایشان عذر خواهی می کنم و به محض رفع مشکلی که برایم پیش آمده مقاله مورد نظر را برایشان می فرستم. از اینکه ایشان بر این حقیر منت نهاده و این وبلاگ را می خوانند نیز بسیار بسیار خوشحالم.
 
+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Sun 9 Sep 2007 و ساعت 9:19 |

همان روزی که گفتم می خواهم به اصفهان بروم دوست عزیزی به نام فرشید در قسمت نظرات نوشت که "امیدوارم که سفر خوبی داشته باشی.اما زیاد انتظار چایی مفت در اصفهان نداشته باش.اما اگه به کسی چایی بدی ممکنه که باهات گپ بزنه." البته احساسم این است که این دوست عزیز خود اصفهانی بوده است. اما وقتی به اصفهان رسیدم همان روز اول یکی از دوستان تماس گرفتند و گفتند که با هم  چایی بخوریم و گپی بزنیم. البته باید بگویم که در این مورد خاص ادعای فرشید تا حدی درست بود چراکه این دوست عزیز آبادانی بود. ناصر غانمزاده عزیز صاحب وبلاگ خوب اپاتان . که علاوه بر چایی و بعد هم بستنی که با هم خوردیم در خیابان چهارباغ بالا با هم نشستیم و در مورد چند موضوع اقتصادی و نرم افزاری و ارتباط میان رشته اقتصاد و کامپیوتر گفتگو کردیم. بعدا در این مورد بیشتر خواهم نوشت. البته باید بگویم که حرف فرشید عزیز از بیخ و بن غلط از آب در آمد و دوست عزیز اصفهانی من صادقیان به همراه خانواده عزیزشان چنان از من و ندا پذیرایی کردند که باید به فرشید عزیز بگویم در عقیده خود در این مورد تجدید نظر نماید. این خانواده عزیز اصفهانی که من برای اولین بار هم بود که آنها را می دیدم چنان مرا شرمنده کردند که هیچگاه آنها را از یاد نخواهم برد. اما چند کلمه ای هم در مورد آداب شادی کردن در اصفهان بنویسم که نمونه ای از تمام ایران است. به گمان من ما ایرانیان اصولا شادی کردن بلد نیستیم. در اصفهان در شب سه شنبه شب هزاران نفر سوار بر وانت بار یا نیسان و همچنین بیش از هزاران موتور سوار در این شهر به شیوه های کاملا عجیب به شادی کردن می پرداختند. البته به نظر من این شیوه شادی تنها مانند آشوب و اوباشی گری است. تنها احساسی که من در این شب داشتم احساس ناامنی بود. البته باید بگویم که مشت نمونه خروار است و در تمام ایران شادی کردن تنها هزینه به بار می آورد.

البته الان من شیراز هستم و دیروز هم همانطور که حسام نیکوپور عزیز سفارش کرده بود به حافظیه رفتم و امروز هم قرار است که به دیدار رضا شهسوار بروم و اگر شد در رستوران صوفی با او شام بخوریم.

اما خوب در این سفر هم من اقتصاد را فراموش نکرده ام و چنانکه می دانید در اواخر تابستان هستیم و من هم اجازه می خواهم تا دو کتابی که در این سفر خواندم معرفی کنم. البته به تقلید از منکیو:نام این دو کتاب در فهرست کتابهای معرفی شده توسط منکیو نیز می باشد:

۱- فیلسوفان این جهانی یا بزرگان اقتصاد، زندگانی، زمانه، و عقاید فیلسوفان این جهانی  کتابی است نوشته رابرت هایلبرونر و ترجمه احمد شهسا. خواندن این کتاب برای دانشجویان رشته اقتصاد واجب است و می توانند اواخر تابستان خود را به خواندن این کتاب اختصاص دهند.

۲- سرمایه داری و آزادی نوشته میلتون فریدمن بزرگ است که توسط نشر نی منتشر شده است. خواندن این کتاب نیز برای دانشجویان اقتصاد واجب است.

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Sun 2 Sep 2007 و ساعت 11:52 |

امروز عصر به اصفهان می روم و پس از آن روز پنجشنبه به شیراز. امیدوارم که در اصفهان کسی برای نوشیدن چایی و گپ زدن بر من منت بگذارد. از سوی دیگر امیدوارم که در شیراز دوستان قدیمی و عزیزم را ببینم. به خصوص رضا شهسوار عزیز را. در طی این چند هفته احتمالا به دلیل عدم دسترسی به کامپیوتر نمی توانم چیزی بنویسم بنابراین از همه دوستان معذرت خواهی می کنم. راستی اگر شیراز یا اصفهان کاری داشتین بگین براتون انجام بدم.

راستی بالاخره این خانم و پیشتر آقای مک کلاسکی هم یک وب سایت برای خودش راه اندازی کرد. دوستاران اقتصاد پست مدرن و هترودکس وب مقالات و نوشته های او را از دست ندهند.

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Mon 27 Aug 2007 و ساعت 9:56 |

با مطالعه کتاب دگردیسی مشغولیت ها: نفع شخصی و کنش همگانی   نوشته آلبرت هیرشمن و ترجمه محمد مالجو با کتاب اقتصاد بدون شادی  نوشته تیبور سیتوفسکی آشنا شدم. هیرشمن بارها در کتاب خود به ذکر مطالبی مهم و در عین حال بسیار جالب از سیتوفسکی پرداخته بود که شاید جذابترین آنها برای من تفاوت میان لذت و آسایش بود. اما نکته مهم این بود که این کتاب هم مانند هزاران کتاب دیگر یا در ایران وجود ندارد یا اگر دارد در کتابخانه هایی است که به غیر از دانشجوی خودشان کتاب را به کسی نمی دهند. از طریق محمد مالجو با خبر شدم که کتاب در دانشکده اقتصاد دانشگاه تهران وجود دارد. تنها کاری که می توانستم انجام دهم این بود که در همین وبلاگ درخواست کمک کردم تا اگر دانشجویی از این دانشکده این وبلاگ را می خواند این کتاب را برای من قرض بگیرد و تنها بر اساس اعتماد و در صورت لزوم گروگیری چند روزی کتاب را به من بدهد. اما بار اول کسی پیدا نشد و بسیار غمگین شدم از این بابت که واقعا هیچکس از دانشکده اقتصاد تهران اینجا را نمی خواند.

اما خوب ناامید نشدم و دوباره این کار را کردم. ناگهان دیدم که یکی از خوانندگان وبلاگ که دانشجوی کارشناسی ارشد دانشکده اقتصاد تهران بود گفت که من کتاب را می گیرم و نزد نگهبانی دانشکده می گذارم و شما بیایید و کتاب را ببرید. به او گفتم در قبال آن چه می خواهید گفت هیچ. من هم رفتم و کتاب را از نگهبانی گرفتم و درست روز موعد دوباره این دوست عزیز با من تماس گرفت و گفت اگر می توانید فردا کتاب را بیاورید تا برایتان تمدید کنم. و امروز هم برای سومین بار از ایشان خواستم که این کتاب را برایم تمدید کند و او نیز مرا شرمنده کرد. براستی اعتماد در این اقتصاد بدون شادی مساله عجیبی است اما آدم امیدوار می شود. البته استدلال این دوست برای این کمک به من جالب بود: می گفت که من وبلاگ شما را می خوانم و در عوض به شما کمک می کنم. از سوی دیگر این کمک در واقع آثار جانبی حضور من در دانشکده اقتصاد دانشگاه تهران است. از این دوست عزیز که دوست نداشت نامی از او ببرم تشکر می کنم.

خوب راستی دوستان وبلاگ مصیبت منابع را از دست ندهید. به همت دوستان چند مطلب خواندنی در این صفحه قرار گرفته که هر کدام جذابیت و اهمیت خود را دارد.

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Sun 26 Aug 2007 و ساعت 14:48 |

قبل از هر چیز لازم است از عنایت کلایی عزیز و سارا همسرش تشکر کنم که در این سفر ما به مشهد آنقدر به ما لطف کردند که از بیان آن نا توانم. راستی عنایت کلایی مطلبی با عنوان از همه جا در مورد همین سفر ما نوشته است که اگر دوست داشتید می تونید بخونید.

یکی از عادات من این است که در سفر معمولا ساکت هستم و به مناظر طبیعی و کوهها نگاه می کنم. البته از هیچ چیز به اندازه دیدن کوهها لذت نمی برم. معمولا هم به جای اینکه با حرف زدنم بخواهم مزاحم دیگران باشم در سایر اوقات مشغول خواندن کتاب می باشم. در این سفر یک هفته ای که به مشهد رفتم دو کتاب زیر را به دقت خواندم.

۱- جنسیت، ناسیونالیسم و تجدد در ایران (دوره پهلوی اول)  . نویسنده این کتاب خانم فاطمه صادقی است. این کتاب از منظر بسیار زیبایی به نقد مساله زنان در دوران پهلوی اول پرداخته است و من از زاویه دید و بحث نویسنده خیلی لذت بردم و خوشم آمد. البته خواندن کتاب را به تمامی دوستداران تاریخ اقتصادی ایران توصیه می کنم. کتاب حاوی آمار بسیار جالبی در مورد تعداد زنان تحصیل کرده و استادان زن دانشگاه در آن دوره می باشد. همچنین تعداد مدارس زنانه و فرایند تحصیل آنان را مورد بررسی قرار می دهد. اما گلگی من از نویسنده این است که چرا در کنار مساله ای مانند ازدواج زنان ایرانی و مردان خارجی که تقریبا یک فصل را به آن اختصاص داده اما ( نه آماری در مورد این تعداد ارائه نموده) چندان به طور خاص و ویژه به مساله آموزش زنان نپرداخته است. اما باز هم با همین آمار ارائه شده و مقایسه آن با وضعیت فعلی می توان فهمید که چه تغییراتی در این زمینه بوجود آمده است. کتاب شامل ۶ فصل است:فصل اول: روشنفکران ناسیونالیست و مساله زنان.... تصور جسمانی از هویت ملی در ناسیونالیسم مشروطه خواه. فصل دوم: گفتمان ناسیونالیستی در دوره پهلوی اول (۱۳۰۴-۱۳۲۰). فصل سوم: گفتمان ناسیونالیستی و زنان... در این فصل رویکرد روزنامه ایرانشهر به سردبیری حسین کاظم زاده ایرانشهر در مورد زنان مورد بررسی قرار گرفته است. فصل چهارم: روزنامه کاوه به مدیریت تقی زاده از روشنفکران آن زمان و ساکن برلین و رویکرد آن به مساله زنان را مورد بررسی قرار داده و فصل پنجم: احمد کسروی و صدیقه دولت آبادی و عقاید آنان در مورد زنان (که بسیار جالب و خواندنی است) و فصل ششم: بینش نشریه آینده در خصوص زنان را مطرح کرده است. اما من مقدمه و نتیجه گیری کتاب را خیلی دوست دارم.

نویسنده همچنین نقدهای جانانه ای بر روشنفکران این دیار از قبیل کسروی و آخوندزاده وارد می کند که من همیشه از این نقدها لذت می برم و او رادیکال وار این کار را انجام می دهد. از سوی دیگر به این موضوع اشاره می کند که حق زنان روشنفکر ایران در دوره مورد نظر کتاب ادا نشده است. البته دوست دارم در اینباره با نویسنده کتاب صحبت کنم. امیدوارم این مهم میسر شود. خواندن کتاب را به تمامی خانمهای رشته اقتصاد و همچنین سایر دوستان و آقایان علاقه مند به حوزه توصیه می کنم. باز هم بر این نکته تاکید می کنم زاویه تحلیل کتاب بسیار جالب است و چنانکه نویسنده نشان می دهد علی رغم برخی پیشرفتها در زمینه آموزش زنان اما مساله اساسی در جای دیگری ... است. (اگر عمری باقی بود شرحی از این کتاب برای یکی از روزنامه ها خواهم نوشت).

۲- مکتب دیکتاتورها نوشته اینیاتسیو سیلونه و ترجمه مهدی سحابی است. این کتاب به عنوان یک کتاب داستان وارد بازار شده است. اما به نظر من یک کتاب کاملا اقتصاد سیاسی است و خواندن آن برای تمامی علاقه مندان به حوزه تاریخ اقتصاد سیاسی و سرگذشت دیکتاتورهای بزرگ از زوایه دید مارکسیسم بسیار جالب و جذاب است. ترجمه کتاب بی نظیر است. سرگذشت کسانی چون هیتلر و مصطفی کمال واقعا خواندنی است. کتاب شامل نقل قولهای بی نظیری از کتب بزرگ تاریخ سیاسی است و به گمان من رده بندی آن در حوزه کتب داستانی جفایی بر این کتاب است.

راستی در این سفر به آرامگاه فردوسی نیز رفتم. به راستی که ابهت او از همان شکل آرامگاهش پیداست. البته در گوشه ای از این محوطه هم مرحوم مهدی اخوان ثالث دفن شده است. بسیار غریبانه. هنوز حالم از دیدن وضعیت او گرفته است. بر مزار نادر شاه رفتم. به نظر من نادر یکی از عوامل افول وضعیت اقتصادی سیاسی و اجتماعی ایران است. بگذریم. ماجرای محمد تقی کلنل پسیان و تعویض قبر او هم بسیار جالب است که آنجا کسی برایم نقل کرد.

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Fri 24 Aug 2007 و ساعت 22:33 |