مدتی قبل
آرنولد کلینگ مطلبی در این باره نوشت. این بخشی از آن است.
اين كارايي تطبيقي است که به جاي كارايي تخصيصي عامل كليدي رشد بلندمدت است. نظامهاي اقتصادي/سياسي موفق، ساختارهاي نهادي انعطافپذيري را تكامل دادهاند كه ميتواند از شوكها و تغييراتي که بخشي از تکامل موفق هستند جان سالم به در ببرند. اما اين نظامها بارداري بلندمدت را توليد كردهاند و ما نميدانيم چگونه كارايي تطبيقي را در كوتاه مدت ايجاد نماييم. (نورث، سخنرانی جایزه نوبل).
در کتابهاي اقتصادي، علم اقتصاد اغلب به عنوان مطالعه تخصيص منابع کمياب به اهداف رقيب تعريف مي شود. داگلاس نورث معتقد است که تطبيق مهمتر از تخصيص است.
کتابهاي درسي اقتصاد به اين نگاه مي کنند که سياستگذاري هاي اقتصادي چگونه منابع را تخصيص مي دهند. براي مثال، کشوری را در نظر بگيريد که درهاي خود را به روي ساير کشورها بسته است و باز نمودن آنها براي تجارت با سايرين مي تواند باعث بهبود تخصيص منابع در اين کشور شود. اين کار به اين صورت اتفاق مي افتد که بازنمودن درها به اين کشور اجازه مي دهد تا نيروي کار خود را به صنايعي تخصيص دهد که به طور نسبي در توليد آنها مزيت دارد و ساير کالاها و خدمات را از کشورهايي وارد مي کند که در توليد آنها مزيت نسبي دارند. سياست چيزي است که ظاهرا به سادگي مي تواند تغيير کند و از ملاحظات و بررسي هاي ديگر جدا شود.
در مقابل، اقتصاد داگلاس نورث به قواعد رسمي و هنجارهاي غير رسمي نگاه مي کند که رفتار اقتصادي را تحت تاثير قرار مي دهند. نورث از اين قواعد و هنجارها با نام نهادها ياد مي کند. نهادها به کندي تغيير مي کنند. آنها به گذشته و ساير نهادها وابسته هستند. بنابراين زمانيکه نتايج بهتر به بهبود نهادي بستگي دارد، چالش پيش رور تا حدي دشوار تر از آن چيزي است که در کتب اقتصادي تصور مي شود.
رشته اوليه داگلاس نورث تاريخي اقتصادي و اولين موضوع مورد علاقه وي تغييرات اقتصادي است. در حقيقت کلمه تغيير در عنوان بسياري از کارهاي او مشاهده مي شود. بر اساس اهداف نورث تنها مطالعه مکانيزم هاي تخصيصی کافي نيست.
کتابهاي اقتصادي که براي توسعه اقتصادي يا تاريخ اقتصادي به کار مي روند تنها عملکرد اقتصاد را در يک لحظه از زمان يا عملکرد يک اقتصاد را در گذر زمان مورد بررسي قرار مي دهند؛ اما اين روش نمي تواند پويايي هاي تغيير را توضيح دهد. منبع اصلي تغييرات در يک اقتصاد در گذر زمان، تغييرات ساختاري ای هستند که در پارامترهايي رخ مي دهند که توسط اقتصاددانان ثابت فرض مي شوند. تکنولوژي، جمعيت، حقوق مالکيت و کنترل دولت بر منابع (نورث، 1981).
عوامل تعيين کننده کارايي تطبيقي
داگلاس نورث رابطه ميان نرخ بازدهي خصوصي نوآوري و نرخ بازدهي اجتماعي آن را مورد توجه قرار مي دهد. نرخ بازدهي اجتماعي حاصل از نوآوري هميشه بالا است، اما نرخ بازدهي خصوصي آن به سادگي مي تواند کاهش يابد. نوآوري زماني رخ مي دهد که نرخ بازدهي خصوصي به ميزان کافي بالا باشد. ترتيبات نهادي نرخ بادهي خصوصي نوآوري را و از اين رو کارايي تطبيقي جامعه را نيز تعيين مي کنند.
دو عامل نهادي مهم حقوق مالکيت و بازارهاي سرمايه هستند. ما تنها مي بينيم که چگونه نورث توسعه مکانيزم حق امتياز انحصاري براي محافظت از حقوق مالکيت را به عنوان سنگ زيربناي توسعه اقتصادي مشاهده مي کند. در مورد بازارهاي سرمايه هم مي نويسد:
تغييرات اقتصادي به منظور حفظ کارايي نيازمند دگرگوني مدوام در ساختار نهادي هستند. اين موضوع به طور خاص براي بازارهاي سرمايه اهميت حياتي دارد. تاريخ ژاپن در دهه 1990 ميلادي يک وضعيت کلاسيک از بازارهاي سرمايه است. اقتصادانان از عملکرد اقتصادي در کشورهاي کمونيست پيشين و جهان در حال توسعه هم تعجب نموده و هم نااميد شده اند. توضيح نورث براي سرعت کند پيشرفت اين است که عملکرد اقتصادي به نهادها بستگي دارد که سريعا نمي توانند بهبود يابند.
اين ترکيبي از قوانين اساسي همراه با نظام هاي رفتار اخلاقي است که تثبيت نهادها را تضمين مي کند و آنها را به آرامي تغيير مي دهد. اين ترکيب الگوهايي روينده اي را به وجود مي آورد که تنها به صورت پله اي تمایل به تغيير دارند.
يک دليل اينکه نهادها به آرامي تکامل مي يابند اين است که سازمانها با منفعت هاي خاصي در فعاليتهاي موجود تشکيل شده اند. دليل ديگر اين است که نهادها منعکس کننده اعتقادات فرهنگي هستند. نورث به شدت بر نقش اعتقادات در شکل گيري نهادها تاکيد مي کند.
+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در
Fri 6 Jul 2007 و ساعت
21:38 |