تبليغاتX
گذری بر اقتصاد

این روزها که مشغول انجام بحث اقتصاد میان رشته ای هستم علی سرزعیم هم مطالب جالبی را در این خصوص ترجمه و ارائه کرده است که یکی از آنها گفتگو با دانیل کاهنمن برنده نوبل اقتصاد در سال ۲۰۰۲ است.

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Sun 20 May 2007 و ساعت 10:59 |

ادوارد لیزر در مقاله های با عنوان امپریالیسم اقتصادی به تشریح این موضوع می پردازد. به بخشهایی از آن مقاله اشاره می کنم:

زبان علم اقتصاد می تواند به صورتهای مختلفی مورد استفاده قرار گیرد، اما در طول سالیان سال، سه موضوع در عرصه علم اقتصاد به مضوعات بنیادی این علم تبدیل شده اند. شده اند. اول، اقتصاددانان فرض می کنند که مردم  مشغول حداکثرسازی (مطلوبیت، سود و ...) و رفتار عقلایی هستند. دوم، علم اقتصاد به شدت به اهمیت تعادل به عنوان بخشی از تئوری چسبیده است. سوم، اقتصاددانان تاکید زیادی بر مفهومی از کارایی دارند که به طور دقیق تعریف شده است.

نقطه آغاز در تئوری اقتصادی این است که افراد یا بنگاه ها چیزی را حداکثر می کنند، معمولا مطلوبیت یا سود. اقتصاددانان اغلب و تقریبا بدون استثناء حداکثرسازی مقید را به عنوان بلوک بنیادین نظریات خود به کار می گیرند. بسیاری از تحلیل های اقتصادی تجربی در جستجوی آزمون مدلهایی هستند که بر مبنای رفتار حداکثرسازی می باشند. اگر در این بررسی نتایجی بدست بیاید که نشان دهنده انحراف رفتار عقلایی باشد، ما مجددا شواهد را مورد بررسی قرار می دهیم یا به بازبینی در نظریه خود می پردازیم. اما بازبینی نظریه تقریبا هرگز فرض رفتار عقلایی و افراد حداکثرساز (مطلوبیت و سود) را کنار نمی گذارد، حتی اگر این سود یا مطلوبیت تاحدی هم غیر متعارف باشد. اقتصاددانان کمی علاقه مند به تصدیق این موضوع هستند که  افراد بسادگی نمی دانند که آنها چه می کنند. اقتصاددانان وجود اطلاعات نامتقارن، هزینه های مبادله و دیگر متغیرهای انحرافی را برای گل آلود کردن آب می پذیریم، اما مدلهایشان را بر اساس متغیرهایی که در ماورای کنترل افراد عاقل تعیین می شوند، نمی سازند. از سوی دیگر در حالیکه اغلب جامعه شناسان چنین بحث می کنند که درک محدودیتهای پیش روی افراد از فهم رفتار بهینه یابی آنها با توجه به محدودیتهای پیش روی آنها مهمتر است.   

تاکید بر اهمیت حداکثر سازی بدین خاطر است که به تحلیل گر اجازه می دهد تا موقعیتهای جدید را پیش بینی نماید. زمانیکه فرض می شود افراد به دنبال حداکثر سازی چیزی هستند، یک واکنش رفتاری قابل پیش بینی و با تعریف مشخص می تواند از آن مشتق شود. در حالیکه سایر علوم اجتماعی که تمایلی به فرض حداکثر سازی ندارند در موقعیت پیش بینی شرایط جدید نیز قرار ندارند. حداکثر یک تابع مفهومی است که به خوبی درک می شود، سایر قواعد اینچنین نیستند به خصوص زمانیکه در شرایط مختلف متفاوت می باشند.

یک پیامد منطقی حداکثرسازی این است که در حد، همیشه مبادلاتی وجود دارد. یادآوری می شود که در اقتصاد هم ناهار مجانی وجود ندارد. معنای ساده اما مهم هزینه فرصت در ماورای توانایی علم اقتصاد برای تجاوز به سایر زمینه ها و رشته ها قرار دارد. گاهی اوقات مبادلات پیچیده هستند و در نتیجه قیمتها و هزینه ها لزوما پارامترهای نیستند که در بازار مشاهده می شوند، اما با این حال آنها بر رفتار افراد اثر گذار می باشند. سایر علوم اجتماعی چنین اهمیتی برای شناخت تنش میان هزینه ها و منافع قائل نیستند و همین امر توانایی این علوم برای اینکه به طور سیستماتیک با پدیده های اجتماعی دست به گریبان شوند را از آنها می گیرد. اقتصاددانان بر انتخاب تاکید می کنند، چیزها به طور تکنولوژیک تعیین نمی شوند. این درست است که مصرف کنندگان و تولیدکنندگان شبیه هستند. بنگاه می تواند میان استخدام نیروی کار و به کارگیری سرمایه دست به انتخاب بزند و کارگران میان کار و استراحت.  (دو موضوع بعد را در ژست بعد تشریح می کنم).          

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Fri 18 May 2007 و ساعت 1:4 |
اولین نوشته من با عنوان نتایج قصد نشده در وبلاگ انتخاب آزاد.

Specialization or diversification  را از دست ندهید.

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Thu 17 May 2007 و ساعت 9:47 |

در طي دو قرن گذشته تفکر علم اقتصاد همواره تحت سيطره مفهوم انسان اقتصادي (Homo economicus ) بوده است. انسان اقتصادي فرضي، مي داند که چه مي خواهد و ترجيحات او مي تواند در قالب تابع مطلوبيت و به شکل رياضي بيان مي شود و انتخابهاي او در نتيجه محاسبات عقلايي ناشي از حداکثر ساختن تابع مطلوبيت بدست مي آيد. مصرف کننده تصميم مي گيرد که کدام کالا را مصرف نمايد، سرمايه گذاران تصميم مي گيرند که پول خود را در کجا سرمايه گذاري نمايند: به بازار سهام بروند يا اوراق قرضه دولتي بخرند. بنابراين تصميمات همه آنها بر پايه اين فرض اتخاذ مي شود که آنها به مقايسه مطلوبيت نهايي گزينه هاي مختلف در دسترس خود مي پردازند.

اما گویی اقتصاددانان نه تنها می خواهند این فرضیه همچنان محور تحلیل های اقتصادی باشد بلکه می خواهند با این رویکرد اقتصادی به تحلیل مائل سایر علوم اجتماعی نیز بپردازند. فردگرایی ایدئولوژیک بر مبنای اصل عقلانیت اقتصادی می کوشد تا در همه زمینه های مختلف علوم اجتماعی نقش محوری را ایفا نماید.

امپریالیسم اقتصادی به دنبال ایجاد یک امپراطوری برای علم اقتصاد است. چنانکه در بالا اشاره شد پیشترها اقتصادی دانان فرضیه انسان اقتصادی را تنها برای تحلیل رفتار اقتصادی مصرف کننده و سرمایه گذار مورد استفاده قرار می دادند اما امپریالیسم اقتصادی معتقد است این رویکرد تحلیلی می تواند بر الگوهای رفتاری و نهادهایی که قبلا تحت سیطره سیاست، جامعه شناسی، حقوق، تاریخ و نظایر آن بوده است روشنایی بیفکند. البته چنانکه دکتر تمدن نیز به این موضوع اشاره می کند عاملی که این قدرت امپریالیستی را به علم اقتصاد می دهداین است که مفاهیم آن از لحاظ قابلیت کاربرد، جهانشمول و فراگیرند. مفاهیمی از قبیل کمیابی، رقابت، هزینه، ترجیح، انتخاب و نظایر آن در کلیه پدیده های انسانی کاربرد دارند.

نفع شخصی همواره در تصمیم گیری های افراد با آنها همراه است و تحلیل هزینه- فایده به عنوان یک جزء اساسی دیدگاه اقتصادی مطرح می شود. پروفسور رادنیتسکی در مقدمه خود بر کتاب "اقتصاد فراگیر" جمله ای از جورج استیگلر اشاره می کند که "انسان به نحو جاودانی یک موجود حداکثرکننده مطلوبیت است چه در خانه، چه در اداره- اعم از اینکه اداره دولتی باشد یا خصوصی- چه در کار علمی، خلاصه در همه جا.  خلاصه آنکه به نظر می رسد علم اقتصاد می کوشد تا با مفاهیم جهانشمول خود امپراطوری خود را دایر کند.

رویکرد و دیدگاه اقتصادی حوزه های مختلف علوم اجتماعی را تحت سیطره خود در آورده که در این میان می توان به حوزه انتخاب عمومی و افرادی نظیر جیمز بوکانان اشاره کرد. اما باید بزرگترین امپریالیست اقتصادی را گری بکر دانست. (ادامه دارد).

راستی وبلاگ انتخاب آزاد هم راه افتاده است.

دین و عملکرد اقتصادی بخش سوم.

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Wed 16 May 2007 و ساعت 0:47 |
بخش دوم دین و عملکرد اقتصادی رابرت بارو.
+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Tue 15 May 2007 و ساعت 0:32 |

دکتر محمد حسین تمدن جهرمی را باید از نخستین کسانی دانست که در ایران به تشریح موضوع اقتصاد میان رشته ای پرداخته است. البته بهتر است بگویم تا جایی که من خبر دارم ایشان اولین نفر بوده است. دکتر تمدن در مقاله ای با عنوان "علم اقتصاد و مطالعات میان رشته ای (خطوط اساسی و معرفی زمینه های کلی)" در مجله سخن سمت شماره 5 به تشریح این موضوع پرداخته است.

لازم است در ابتدا به این موضوع اشاره کنم که دانشمندان حوزه مطالعات میان رشته ای کسانی هستند که تلاش فکری خود را به یک حوزه خاص محدود نمی کنند و مرزهای علوم گوناگون را در می نوردند. اما باید به یک نکته مهم هم اشاره کنیم که محمد مالجو آن نکته را به بهترین وجه ممکن بیان کرد: پژوهشگران حوزه مطالعات میان رشته ای همچون بندبازانی هستند که با حرکت بر روی طنابی نازک می خواهند از این سوی دره به آن سوی آن بروند. اگر موفق شدند ما آنها را تشویق می کنیم. اما اگر موفق نشدند به آنها می خندیم.

 تمدن در ابتدای مقاله به بیان انگیزه های انجام مطالعات میان رشته ای می پردازند: الف) تعهد اندیشه وحدت علم. ب) حساسیت نسبت به مناطق مرزی علوم. ج) رویکرد ترکیبی بنا بر ملاحظات اخلاقی، فرهنگی و روش شناختی. د) چند جنبه ای بودن پدیده های خاص و منفرد.

اما علم اقتصاد هم از این اندیشه مصون نبوده و مطالعات میان رشته ای در این حوزه به شدت مورد علاقه واقع شده اند. چنانکه می دانید علم اقتصاد از دیرباز در بطن نظریه های اجتماعی، سیاسی، اخلاقی و مذهبی مطرح گردیده است. اندیشه های اقتصادی افلاطون و ارسطو در کتابهای جمهوریت و سیاست بیانش ده و حتی آدام اسمیت پدر علم اقتصاد هم معلم اخلاق بوده است. تنها در قرن نوزدهم بوده است که اقتصاد به صورت علمی مستقل و تا حدی خالص تولد یافته است. در زمینه علم اقتصاد هم دکتر تمدن جهرمی بر دو حوزه خاص متمرکز می شوند.

الف) مطالعات میان رشته ای اقتصاد در زمینه وحدت روش علم: گویی اقتصاددانان به دنبال این بوده اند تا ضمن شناخت روش شناسی علم اقتصاد به روش واحدی میان علم اقتصاد و متدلوژی مورد نظر پوپر دسیابند.

ب) اصل وحدت بخش رفتار اقتصادی و مطالعات میان رشته ای: اصل حاکم بر رفتار فردی یا رویکرد اقتصادی به دنبال آن است تا سایر علوم اجتماعی را تحت سیطره خود درآورد. این رویکرد را که در قسمت بعد به تشریح آن خواهم پرداخت "امپریالیسم اقتصادی" یا "امپراطوری اقتصاد" می نامند. 

 راستی این مطلب رابرت بارو در مورد رابطه دین و عملکرد اقتصادی را از دست ندهید.    

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Mon 14 May 2007 و ساعت 0:40 |

نخستین بار عبارت اقتصاد میان رشته ای را از فرشید یزدانی عزیز شنیدم که گفت یکی از دوستانم به نام محمد مالجو در دانشگاه علامه طباطبایی این ترم (پاییز 1385) درسی با عنوان اقتصاد میان رشته ای ارائه خواهد داد. من هم که اصلا نمی دانستم این بحث چیست و در این کلاس چه مباحثی مطرح خواهد شد به دانشکده اقتصاد علامه طباطبایی رفتم. یادم هست که روز دوشنبه بود اما پس از مدتی چرخیدن متوجه شدم که کلاس به روزهای یکشنبه موکول شده است. خوب یک جلسه دیگر از درس را هم از دست دادم. دوشنبه بعد خودم را به آنجا رساندم و برای اولین بار آقای مالجو را دیدم البته فقط چون در جایگاه استاد نشسته بود فهمیدم که ایشان هستند. درس آن روز مربوط به کنش جمعی و بیان ایده های مرحوم مانکور اولسون نویسنده کتاب "منطق کنش جمعی" و "قدرت و رونق" بود. اما تا پایان جلسه آن روز هم هنوز متوجه نشدم که چرا این درس با عنوان اقتصاد میان رشته ای ارائه شده است و منظور آقای مالجو ار این عنوان چیست؟ البته در ابتدای جلسه بعد ایشان در پاسخ به سوال یکی از دوستان یکی از دلایل این نامگذاری را ذکر کرد و من تازه متوجه شدم که تمام برداشت هایم نسبت به این واژه اشتباه بوده است. به هر حال بعدا متوجه شدم که این کلاس درس و مباحث مطروحه در آن بسیار جذاب است و براستی و حقیقتا ارائه این درس را باید از نکات جالب توجه و در عین حال قابل ستایش در دانشکده اقتصاد علامه طباطبایی دانست. اما نمی دانم چرا این روند ادامه نیافت؟ مثلا به جای کلاس هایی که بی خود و بی جهت وقت دانشجویان را تلف می کند آیا نباید جای چنین دروسی را در فهرست دروس باز کرد.

راستی کسی هست که بداند اقتصاد میان رشته ای چیست؟ آیا اصلا در ایران هم کسی به این عنوان توجه کرده و شخصا مطالعاتی را در این حوزه انجام داده است؟

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Sun 13 May 2007 و ساعت 0:55 |

هفته گذشته یکی از دوستان و بهتر است بگویم یکی از استادان عزیز خودم را ملاقات کردم و چند ساعتی با هم صحبت می کردیم. در این میان این دوست عزیز که اسمشان را تنها بدین دلیل ذکر نمی کنم که شاید ناراحت شوند به چند نکته اساسی اشاره کرد که یکی از آنها ضعف نقد و بررسی کتاب در حوزه علم اقتصاد بود.

ایشان می گفتند زمانیکه ما به اقتصاددانان بزرگی همچون فریدمن، سامئلسون، استیگلر، باب لوکاس، رابرت بارو و … نگاه می کنیم می بینیم که در کنار انتشار کتب و مقالات خودشان، همواره به نقد و بررسی کتاب کی پردازند و چه بسا تعداد نقد ها و بررسی های کتابهایی که انجام داده اند از تعداد مقالاتشان بیشتر باشد.

البته من شخصا معتقدم که استادان حوزه اقتصاد در ایران چندان فرصتی برای مطالعه کتاب ندارند. البته بگویم که منظور من تمامی این عزیزان نیست. بدون شک منظورم کسانی چون حمید ناظمان عزیز هستند. به هر حال علاوه براینکه تعدادی از آنها هرگز کتاب نمی خوانند، آن گروهی هم که کتاب می خوانند به نقد و بررسی آن نمی پردازند. این امر می تواند دلایل خاص خود را داشته باشد. بازهم به نظر من اولین آنها نبود چنین روحیه ای در میان این استادان اقتصاد است.

دوم، همانطور که دوست عزیزم می گفت هیچگونه نهادی همانند یک مجله خاص که در بخش پایانی خود به چاپ این نقدها و بررسی های کتاب اقدام کند نداریم. به عبارت دیگر این امر نهادینه نشده است.

نبود همین بوک ریویوها هم باعث می شود تا در جهانی که در هر دقیقه یک کتاب علم اقتصاد تولید می شود ما هم با انتخاب کتاب خوب و مفید مشکل داشته باشم و هم نمی دانیم که چگونه می توانیم از نقایص یک کتاب آگاه شویم.  

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Sat 12 May 2007 و ساعت 8:48 |

اولین مقاله مجله اقتصاد و جامعه شماره 9 مقاله ای است با عنوان "نمک زندگی" نوشته علی رضاقلی. این مقاله چنانکه در چکیده آن آمده به دنبال بیان برخی خصوصیات میر مصطفی عالی نسب است. اما مقاله را که می خوانی در بخش اول که تنها آسمان و ریسمان به هم می بافد. گویی رضاقلی چنان مدهوش نورث شده است که دیگر هیچ چیز را نمی بیند. بد نیست آقای رضا قلی به سایر ترتیبات توسعه و منتقدین نورث هم توجهی داشته باشند.

۱- این مقاله در دو بخش نوشته شده است. من هنوز هم تناسب میان این دو بخش را نفهمیده ام.

۲- بخش دوم این مقاله بیشتر شبیه به مقدمه کتابی می ماند که به یادبود کسی نوشته شده است و بخش اول هم خود می تواند مقدمه کتابی دیگر باشد.

۳- عاشقی و قمار عاشقانه و ساختار نهادی و مانکور اولسون چه رابطه ای دارند؟ براستی آیا در این ساختار نهادی ایران همه مردم  عاشق نیستند؟ این ها یعنی چی؟

۴- به فرض که این مقاله توسط یک دانشجوی اقتصاد و به یاد یکی از استادانش نوشته می شد آیا باز هم این مقاله چاپ می شد؟ البته نقد این مقاله کار چندان دشواری نیست. از سوی دیگر برای مثال غلط های دستوری که در این متن وجود دارند. جملات تکراری که بارها و بارها در بخش دوم تکرار می شوند. علامتهای نگارشی که فراموش شده اند. ادمی را به این گمان می اندازد که شاید هم این متن فقط یکبار نوشته شده است.

البته مقاله دیگری هم در این شماره است با عنوان بررسی آراء ادموند فلپس برنده جایزه نوبل اقتصاد در سال ۲۰۰۶ که آن هم جای بحث فراوان دارد.

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Thu 10 May 2007 و ساعت 9:42 |
دنی رودریک برای اتخاذ سمت ریاست بانک جهانی کمال درویش را پیشنهاد کرده است. البته بد نیست بدانید که ظاهرا نظر جورج بوش بر آنجلینا جولی عزیز است. البته گزینه ژیشنهادی من هم آمارتیاسن است. راستی کاندیدای مورد نظر شما کیست؟

روزنامه اعتماد امروز مقاله منتشر نشده از دکتر حسین عظیمی را منتشر کرده است.

 در ادامه مطلب هم می توانید آن را بخوانید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Tue 8 May 2007 و ساعت 13:49 |

رابرت بارو در کتاب هیچ چیز مقدس نیست خاطره جالبی در مورد باب لوکاس نقل می کند که بیان آن خالی از لطف نیست:

"هنگامی که باب لوکاس همکارم در دانشگاه شیکاگو موفق به دریافت جایزه نوبل در اکتبر 1995 شد، قلبم به تپش افتاد. اگرچه موقع آن ساعت 30/6 صبح به وقت شیکاگو بود فوری به خانه اش تلفن کردم. اما با تاسف همسر پیشین او ریتا پاسخ داد که شماره موجود در دفترچه ام مربوط به مدتها پیش یعنی سال 1984 بود که هر دو با هم در شیکاگو بودیم. در ظاهر من ریتا را از خواب بیدار کرده بودم. اما او فوری پرسید که برای چه صبح به این زودی به باب تلفن کرده ام. از این نگران شدم شاید ریتا در برابر اخبار جایزه باب واکنش منفی نشان دهد اما به هر حال به او گفتم که برای دریافت جایزه نوبل باب تلفن کرده ام. در کمال تعجب ریتا خیلی خوشحال و هیجان زده شد. پرسش اول او که حتی تعجب انگیزتر هم بود این بود که پرسید "جایزه را به تنهایی بدست آورده است و یا مشترکا با دیگری؟" و هنگامی که گفتم به تنهایی گرفته است حتی بیشتر خوشحال شد. سپس فهمیدم که هنگام جدایی باب و ریتا توافق کرده بودند که نیمی از جایزه نوبل او در 1995 به ریتا برسد. بنابراین من نادانسته روز پیش ریتا را مطلع کرده بودم که اکنون با دریافت نیم میلیون دلار ثروتمند تر شده است. زیرا او این ثروت بادآورده را در لحظه پایانی بدست آورد. بی دلیل نبود که چنین شادمان شد و بی دلیل نبود که علاقه مند بود بداند آیا این جایزه فردی است یا به طور مشترک دریافت شده است. خوشبختانه برای تلفن بی منظوری که به ریتا زده بودم از من ناراحت نشد و اظهار نظر جالب او در برابر خبرنگاران درباره جدایی رسمی از ریتا این بود که "معامله، معامله است".

 

10 کتاب مورد علاقه من در علم اقتصاد

اگر چه شاید هنوز کتابهای بسیاری است که من نه آنها را دیده ام و نه نامی از آنها شنیده ام اما از میان کتب اقتصادی که تا در طول سال گذشته دیده ام و خوانده ام 10 کتاب زیر را بیش از سایر کتابهای علم اقتصاد دوست دارم و حداقل می توانم بگویم  شاید خوانده آنها برای دانشجویان کارشناسی و کارشناسی ارشد می تواند مفید باشد:

 

1-     سرمایه داری و آزادی- میلتون فریدمن، نشر نی، ترجمه غلامرضا رشیدی

2-     هیچ چیز در اقتصاد مقدس نیست، رابر ت بارو، انتشارات وزارت امور اقتصاد و دارایی، مترجم خان خوانساری

3-     خروج، اعتراض، وفاداری، آلبرت هیرشمن، ترجمه محمد مالجو، نشر شیرازه

4-     The Logic of Collective Action, Mancure Olson

5-     The Market System, what it is, how it works, and what to make of it

6-     ساختار و دگرگونی در تاریخ اقتصادی، داگلاس نورث، ترجمه غلامرضا آزاد ارمکی، نشر نی

7-     توسعه به مثابه آزادی، آمارتیاسن، نشر نی

8-     دگردیسی مشغولیتها، آلبرت هیرشمن، ترجمه محمد مالجو، انتشارات علمی و فرهنگی

9-     تاریخ عقاید اقتصادی، لیونل رابینز، ترجمه غلامرضا آزاد ارمکی، نشر نی

10- اخلاق پروتستانی و روح سرمایه داری، ماکس وبر

 

راستی دنی رودریک سوالی را مطرح نموده است که آیا شما دوست دارید فردی ثروتمند در جامعه ای فقیر باشید یا فردی فقیر در جامعه ای ثروتمند؟ البته جوابی هم که به این سوال داده است بسیار جالب و دیدنی است. البته قبل از جواب او من پاسخم به این سوال این بود که دوست دارم فردی فقیر در جامعه ای ثروتمند باشم البته تحلیل من کمی با رودریک متفاوت بود. راستی ژاسخ شما چیست؟  

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Mon 7 May 2007 و ساعت 2:13 |

آیا از دانشگاه تهران کسی اینجا را می خواند؟ سوالی دارم. البته یکی از دوستان (غزال) که در پست قبلی نوشته که از دانشگاه تهران است ظاهرا آدرس ایمیلش اشتباه است. خوشحال می شوم اگر بتوانم با یکی از بچه های دانشگاه تهران صحبت کنم.

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Sun 6 May 2007 و ساعت 10:55 |

نمایشگاه کتاب شروع به کار کرده و اقتصادخوانان و اقتصاددانان هم بدون شک به این مکان می روند تا کتبی را در این حوزه برای خود خریداری نمایند. در تمامی دوران تحصیلم در دانشگاه حتی یک بار هم نشد که یکی از استادان من کتابی را نام ببرد و ما را برای خرید آن تشویق نماید یا اینکه بگوید شما اگر می خواهید یک اقتصاددان خوب باشید باید حتما فلان کتاب را بخوانید. اصلا استادان دانشکده های اقتصاد شیراز و علامه طباطبایی هرگز چنین وظیفه ای را بر دوش خود احساس نمی کردند. البته شاید هم عده زیادی از آنها خود هم هرگز کتاب نمی خواندند.

به نظر می رسد امروزه با پیشرفت تکنولوژی در هر چند دقیقه یک کتاب اقتصادی روانه بازار شود و از همین رو انتخاب کتاب برای دانشجویان بسیار دشوار و در عین حال بسیار مهم است. براستی انتخاب کتب خوب و مفید علم اقتصاد و معرفی آنان به دانشجو بر عهده کیست؟ آیا نباید برخی از استادان اقتصاد این کار را نیز بخشی از وظیفه استادی خود تلقی کنند. نمی دانم کتاب "تاریخ اندیشه اقتصادی" لیونل رابینز را خوانده اید یا نه. زمانیکه فصل اول آن را می خواندم با خودم فکر می کردم ای کاش در طول هفت سالی عمری که آن را در دانشکده های اقتصاد ایران بر باد دادم یک استاد شبیه رابینز در کلاس درس ما حاضر شده بود و اینگونه برای ما صحبت می کرد. براستی وقتی این فصل از کتاب را می خواندم فهمیدم که چرا در میان ایرانیان هرگز اقتصاددانان بزرگ ظهور نمی کنند. رابینز در بخشی از سخنرانی اول خود در کتاب چندین نکته زیبا و البته برای ما عجیب را بیان می کند: "اگر مشتاق باشید که عضو هیات علمی یا به نحوی اقتصاددان متخصص شوید که تاریخ اندیشه اقتصادی هم برای شما مفید باشد در این صورت در سال آینده باید بیشتر کتاب هایی را که توصیه می کنم بخوانید". او فهرستی از کتب و مقالات برتر اقتصادی و البته به زعم خود مناسب را انتخاب کرده و هر ساله آنها را بازبینی می نموده و در اختیار دانشجویان خود قرار می داده است. رابینز معتقد است اگر در این زمانه شما دانشجویان را به حال خود رها کنم به جامعه ظلم کرده ام. براستی اگر دانشجویان اقتصاد امروز به نمایشگاه کتاب بروند به جز چند کتاب درسی واقعا نمی دانند چند کتاب باید بخرند. ای کاش می شد آمار گرفت و دید چند نفر از دانشجویان ایرانی حتی در دوره کارشناسی ارشد خود در خرید و انتخاب کتاب مشکلی نداشته اند یا برای مثال در این دوران کتاب سرمایه داری و آزادی و فریدمن را خریده و خوانده اند. اگر امروز دانشجویی در دوره کارشناسی اقتصاد و حتی گاه ارشد یا دکتری اقتصاد به نمایشگاه برود باور کنید نمی داند کدام کتاب را حتما باید به عنوان یک اقتصاددان بخواند و چنانکه بارها دیده ام دوستان کتابیهایی را خریده اند که اصلا به درد نمی خورده است چرا که هیچ راهنمایی وجود ندارد. ای کاش رابینز معلم اقتصاد من بود. 

 

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Fri 4 May 2007 و ساعت 8:39 |

ریچارد پوسنر و گری بکر مطلب جالب توجهی در خصوص مقایسه اعتراضات مردم امریکا به جنگ عراق و ویتنام نوشته اند که به نظر می رسد این مطلب هم می تواند نشان دهد که چگونه دگردیسی ای در مشغولیتهای مردم یک جامعه اتفاق می افتد. البته این مطلب به دلایلی هم در خصوص عدم شکل گیری کنش جمعی اشاره می کند البته به طور غیر مستقیم.

داستان تولد انتخاب عمومی مصاحبه است با جیمز بوکانان که خواندن آن می تواند برای دوستان علاقه مند به این موضوع جالب و جذاب باشد.

راستی علاقه مندان به جهانی شدن و جهانی سازی هم سعی کنند دنی رودیک را از دست ندهند. ظاهرا او به همراه عده ای از دانشجویان اقدام به راه اندازی یک گروه مطالعاتی در این زمینه کرده اند. البته می دانید که این کار با وجود استادانی مثل حمید ناظمان در دانشکده های اقتصاد ایران رویایی بیش نیست.

موسسه دین و اقتصاد هم شماره جدید مجله اقتصاد و جامعه را منتشر نموده است.

راستی از دانشگاه تهران کسی اینجا را می خواند یا نه؟ سوالی دارم.

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Wed 2 May 2007 و ساعت 9:9 |

دگرديسي مشغوليتها، نفع شخصي و کنش همگاني، آلبرت هيرشمن، مترجم: محمد مالجو

اين کتاب رساله اي در خصوص "انسان شناسي فلسفي" و همچنين اين موضوع مهم است که فروض صحيح در مورد ماهيت و طبيعت انسان چيست. هيرشمن در اين کتاب مي کوشد تا به تشريح دگرديس هاي تاريخي جوامع انساني بر حسب "شخصي زدگي" يا همان " تمرکز کمابيش کامل بر پيشرفت فردي و هدف هاي رفاهي شخصي" در برابر "مشارکت مدني" يا همان "اشتغال خاطر به امور همگاني يا اين سوال که فرد از خود مي پرسد او مي تواند براي کشور خود چه کاري انجام دهد"  بپردازد. او براي اين منظور به سراغ "شخصي زدگي دهه پنجاه"، "مشارکتهاي همگاني دهه شصت" و مجددا "حساسيتهاي شخصي در دهه هفتاد میلادی" اروپاي غربي و آمريکاي شمالي مي رود. او چنانکه خود نيز مي گويد در اين کتاب به دنبال "پديدارشناسي مشغوليتها و سرخوردگي هايي است که بايد چرخش از دغدغه هاي شخصي به کنش همگاني و بر عکس را تبيين کنند". گويي او همانند نظريه پردازان چرخه ادوار تجاري به دنبال تبيين چرخه "شخصي- همگاني- شخصي" است.

او معتقد است که "هم عمل مصرف و هم عمل مشارکت در امور همگاني گرچه از آن رو مبادرت مي شوند که انتظار مي رود رضايت به بار آورند، باري، سرخوردگي و نارضايي نيز به بار مي دهند". هيرشمن معتقد است که "اقتصاددانان به چنين پديده اي توجه نکرده اند" چرا که " گمان مي کردند سرخوردگي فقط وجهي متافيزيکي و طبيعت آدم وار دارد که بهتر است ناديده گرفته شود" بنابراين هيرشمن بنابر گفته خود "به گونه اي به مطالعه انسان ها مي پردازد که واقعا هستند، نه آنگونه که اقتصاددانان مي پندارند بايد چنين و چنان رفتار کنند".

هيرشمن مي گويد " دنيايي که مي کوشم در اين رساله درکش کنم دنيايي است که در آن انسان ها فکر مي کنند فلان چيز را مي خواهند و بعد به مجردي که بدستش مي آورند با اضطراب و نگراني در مي يابند آن قدرها هم که گمان مي بردند آن را نمي خواهند يا اينکه اصلا نمي خواهندش بلکه چيز ديگري که هيچ اطلاعي درباره اش نداشتند همان چيزي است که واقعا مي خواهند" (35).

در اثر اين سرخوردگي هايي که نسبت به مصرف شخصي پديد مي آيد اتفاقي که مي افتد با "چرخش شهروند يا مصرف کننده سرخورده و متخاصم به سمت کنش همگاني، تمرکز مجدد انرژي ها بر دغدغه هاي همگاني" روبرو خواهيم بود.

او براي تشريح حرکت از مشغوليتهاي خصوصي به همگاني دست به انتخاب مي زند و از حوزه خصوصي مصرف شخصي و از حوزه همگاني يا عمومي فعاليت سياسي را انتخاب مي کند. وي کالاهاي مصرفي را به سه دسته کالاهاي مصرفي بي دوام، بادوام و خدمات تقسيم بندي مي کند. اينجا است که اين اقتصاددان هوشمند پا را فراتر از علم اقتصاد متعارف مي گذارد و مفهوم سرخوردگي را پيش مي کشد و چنين مي نويسد که "سرخوردگي تجربه اي است چندان متدوال و از اين رو به ظاهر چندان آشکار که گويا احدي به خود زحمت نداده است تا ماهيت و مولفه ها و انواع آن را به طرزي نظام مند بکاود". او نشان مي دهد که تجربه هاي مصرفي همراه با رضايت خاطر نوعي نارضايي و سرخوردگي نيز به بار مي آورد و بیان می کند کالاهاي بي دوام (مواد غذايي) که شکل فيزيکي خود را در حين مصرف از دست مي دهند از موقعيت ممتازي برخوردارند موقعيتي که به ويژه موجب لذت افزوني است و ضد سرخوردگي. براي استدلال در خصوص سرخوردگي کالاهاي مصرفي بادوام که توان سرخوردگي زايي بالايي دارند به مدد اقتصاددان معروف "تيبور سيتوفسکي" به نظريات روانشناسانه  جديد دست مي يازد و براي اين منظور مفهوم "آسايش در برابر لذت" را پيش مي کشد. "سرخوردگي از کالاهاي با دوام عمدتا از اين واقعيت نشات مي گيرد که توازني که اين کالاها ميان لذت و آسايش برقرار مي کنند در قياس با کالاهاي بي دوام با شدت به مراتب بيشتري به سود آسايش و به زيان لذت است".

اينجا است که هيرشمن خواننده را به ياد کتاب "خروج اعتراض و وفاداري" خويش مي اندازد و گويي اينبار بر اثر سرخوردگي ناشي از مصرف، مصرف کننده تنها گزينه اي را که انتخاب مي کند همان خروج است و اين خروج او را از مصرف شخصي به سوي کنش سياسي مي برد. اما گيريم که فرد از مصرف شخصي سرخورده شد اما کنش همگاني در حوزه سياست به اين راحتي ها هم شکل نميگيرد و کساني که کتاب "منطق کنش جمعي" مانسر اولسن را خوانده اند و با مفهوم "سواري مجاني" آشنايي کامل دارند مي دانند که کنش جمعي در راه شکل گيري خود با موانع زيادي روبرو است. در اين هنگام هيرشمن بر خلاف راي اولسن دليلي را براي شکل گيري کنش جمعي اقامه مي کند که تا حد زيادي مي تواند بيانگر شکست تاريخي کتاب اولسن باشد. او اين بار اثر "واخوردگي" را مطرح مي کند و معتقد است اين اثر مي تواند موتور محرکه شکل گيري کنش جمعي باشد و معماي اولسن را حل نمايد.

اما او براي اينکه نشان دهد چه مي شود که فرد از کنش سياسي (همگاني) نيز سرخورده مي شود استدلال زير را بيان مي کند:

"مشکل زندگي سياسي در اين است که يا خيلي مشغول کننده است يا خيلي کسل کننده....مشارکت در زندگي همگاني فقط حق انتخابي نامطلوب ميان خيلي زياد و خيلي کم را عرضه مي کند و از اين رو به اين يا آن طريق سرخورده زا است".

در مورد سودمندي مفهوم دگرديسي مشغوليتها سه سوال مهم مطرح مي شود. به عبارت ديگر ما بايد اين سوال مهم را مطرح کنيم که آيا مردمي با داشتن رفاه کامل، مرسدس بنز و خانه اي در شمال شهر همان کساني بوده اند (يا هستند) که به سراغ حقوق مدني و مشارکت در امور همگاني رفته اند ( مي روند) تنها به اين دليل که از مشغوليت به تجملات بيش از حد، خسته و سرخورده شده اند؟ به عبارت ديگر بايد به اين سوال پاسخ داد که صرف تغيير در ذهنيت افراد باعث چنين چرخشي مي شود؟ يا اگر در کشوري انقلاب رخ مي دهد تنها دليل آن همين افراد ثروتمند سرخورده از مصرف هستند و حال که به سوي امور همگاني روي آورده اند واخوردگي ها و سرخوردگي هاي دوران مصرف شخصي آنان را به انجام اين کار وا داشته است؟

 دوم، اگر پديده دگرديسي مشغوليتها واقعا وجود دارد آيا توسل به روانشناسي گروهي و چرخه اي بهترين روش براي بيان و تشريح اين حقايق است؟ سومين سوال اين است که آيا بينش هيرشمن در بيان اين مساله چشم بندهاي تئوريک را از چشمان متخصصين و به خصوص اقتصاددانان بر مي دارد؟ دانشمندان مدت زمان زيادي بر اساس فروض ترجيحات ثابت و لايتغير در علم اقتصاد، هنجارهاي اخلاقي هر جامعه در جامعه شناسي يا انگيزه هاي عمومي انساني در روانشناسي به جهان پيرامون خود نگاه کرده اند، حال بايد ديد آيا رويکرد هيرشمن باعث تغيير در ويژگي ترجيحات ثابت و ارزش ها در تحليل مسائل مختلف شده است. 

به نظر مي رسد هيرشمن تنها به يکي از دلايل ايجاد حرکت از عرصه شخصي به همگاني و برعکس اشاره مي کند که لزوما هم نمي تواند بهترين دليل بلشد. براي مثال مشارکت مردم در امور همگاني نه تنها مي تواند نتيجه سرخوردگي و واخوردگي باشد بلکه مي تواند بر اثر تغيير در امکانات جديد پيش روي مردم نيز رخ دهد، براي این منظور مي توان به انقلاب روسيه در آغاز دهه 1990 ميلادي اشاره کرد که بدون شک يکي از مهمترين عوامل اين حادثه "انقلاب ارتباطات" و جابجايي منحني امکانات توليد در اختيار اين جامعه بوده است. يا شايد اين چرخش از طريق توسعه تکنيک هاي اعتراض صورت پذيرد، شايد هم بدليل اينکه فرد دوستاني در بدنه دولت يا حزب خاصي داشته باشد باعث شود تا او وارد عرصه فعاليتهاي همگاني شود و از اين رو فردي که تا ديروز هرگز حاضر نبوده است دست از منافع شخصي خويش بردارد امروز درگير کنش همگاني شده است و به اين فکر افتاده که براي کشور خويش کاري انجام دهد، شايد هم به دليل اغفال افراد در يک نظام توتاليتر صورت پذيرد و در نتيجه براي مثال وجود يک روزنامه بتواند باعث شود که مردم حقيقت امري را بهتر درک کنند و به مشارکت همگاني يا رفاه شخصي خود روي بياورند. تغيير در نهادهاي اجتماعي مي تواند زمينه انجام برخي فعاليتها را بوجود بياورد. اين يکي از فروض ديرينه علم اقتصاد است که انتخابهاي افراد تغيير خواهد کرد اگر امکانات پيش روي آنها تغيير کند.

اما به نظر مي رسد که ارزش و اهميت رساله "دگردیسی مشغولیتهای" هيرشمن تنها به بيان مساله اصلي مورد نظر او مرتبط نيست. بيشتر نوشته هاي هيرشمن خطابه اي است در مقابل بينش اقتصاددانان که با سوالات اساسی، تحليل موشکافانه و رديابي دقيق منشاء فروض استاندارد نظريات علم اقتصاد، شک و ترديد را نسبت به اين فروض برانگيخته است. نظريات او در اين کتاب نظريه مصرف مرسوم اقتصاددانان را مورد انتقاد قرار مي دهد.

 بايد گفت او در اين مسير فرض هاي بنيادين اقتصاد نئوکلاسيک مانند فرض کلاسيک اطلاعات کامل را زير سوال مي برد و حتي اين فرض را "ساده لوحانه" مي خواند. او معتقد است که جامعه شناسان و روانشناسان  و به طور خاص اقتصاددانان اعتقاد دارند که ترجيحات، فروض و انگيزه هاي افراد در طول دهه هاي پنجاه، شصت و هفتاد که از نظر وي دگرديسي مشغوليتها در آنها اتفاق افتاده، ثابت، بدون تغيير و با عقلانيت کامل دنبال شده اند. براستي اگر اين ارزش ها و ترجيحات افراد چنانکه هيرشمن توضيح مي دهد تغيير کرده اند اما حقيقت اين است که اين تغييرات هرگز در فروض استاندارد اقتصاد نئوکلاسيک و نظريه جامعه شناسي پارسوني لحاظ نشده اند و بنابراين اين نظريات قادر به تفسير اين پديده ها نيستند. او با بيانات خويش اين نظريات جريان اصلي علم اقتصاد را رسوا مي سازد و در مسير ارائه يک تئوري جديد، پويا و غني تر مصرف گام بر مي دارد.

هيرشمن به زيبايي به بيان نقايص اين تئوري هاي استاندارد مي پردازد و اين مساله را عيان مي سازد که براي درک جهان آنگونه که هست بايد به ماوراي بسياري از اين فروض رفت تا بتوان به درستي انسان و زندگي او را درک کرد. او مي گويد:

"از آنجا که تغيير در سليقه ها يا رجحان ها واقعيتي انکار ناپذير و داراي اهميت فراوان است مي توان انتظار داشت که نو.شته هاي معتنابهي در اين بحث گرد آمده باشد. اما تا جايي که به علم اقتصاد بر مي گردد، چنين انتظاري تا حد زيادي خلاف واقعيت است. علت هم اين است که تحليل اقتصادي با تکيه بر رجحان هايي شروع مي شود که به سبب نيازهاي فيزيولوژيک و گرايش هاي فرهنگي و روان شناختي مفروض انگاشته مي شود".

اما هيرشمن ايده خود را زماني بيان مي کند که فرضيه "انتظارات عقلايي" مي کوشيد تا عقلانيت کامل ابرانسان را به مصرف کننده، پس اندازکننده و سرمايه گذار مکتب متعارف علم اقتصاد نسبت دهد، گویی هیرشمن در مقابل این ایده می ایستد و در اين راه به بيان اشتباهات انساني، سرخوردگي و تغيير مسير ترجيحات آنها می پردازد و می گوید که توجه به اين موارد نه تنها مورد نياز علم اقتصاد بلکه پادزهري کارساز است.

اما براستي بايد گفت تنها هيرشمن نبود که به اين فروض عقلانيت کامل حمله کرد و درصدد واقعي تر کردن آن برآمد. اما بايد ديد جريان علم اصلي علم اقتصاد چگونه با اين نظريات برخورد کرده است؟ روند تاریخی جریان اصلی علم اقتصاد به خصوص در حوزه آکادمیک نشان می دهد که علم اقتصاد چنین جریاناتی را بر نمی تابد و چندان هن آنها را در بازی خود راه نمی دهد و همچنین این اجازه را هم نمی دهد که "قواعد بازی" در علم اقتصاد به هم بخورد.  

دگرديسي هاي فراواني در طي چهل يا پنجاه سال گذشته در جوامع بشري رخ داده است. ارزش هايي همانند دوشيزگي دختران، تبعيض نژادي، آزادي گفتگو، اتحاديه هاي تجاري، دردسرهاي خارجي، ارتش حرفه اي و صندوق بازنشستگي براي افراد مسن و بازنشسته، بيمه سلامت براي تمام افراد جامعه و تعداد بيشمار ديگري از اين موارد در جوامع بشري به وقوع پيوسته اند که علم اقتصاد نئوکلاسيک و جامعه شناسي و روانشناسي به طور تئوريک از رويارويي با اين مسائل عظيم عاجز بوده اند در حاليکه اين تغييرات به خوبي در فرهنگ، هنجارها و ترجيحات مردم و جوامع آنها روي داده است. اين علوم با همه ادعاي خود اين دگرديسي ها را به امان خدا رها کرده اند. 

اما به نظر مي رسد آنچه را که هيرشمن درصدد بيان آن است یعنی همان دگردیسی مشغولیتها را مي توان به خوبي در ميان دانشجويان جواني تفکرات مبهمي در مورد آينده دارند و به طور سيستماتيک دل مشغولي هاي مرتبط با مصرف شخصي را کنار مي گذارند و از همين رو حاضر به کنش همگاني در راستاي اهداف خود مي شوند. اما زمانيکه با هزينه هاي اين کنش جمعي روبرو مي شوند سرخورده و واخورده دوباره به عرصه خصوصي خود رجعت مي کنند. مي توان ايده هيرشمن را براي بيان بخشی رفتار دل مشغولي هاي دانشجويان ايراني در دهه پنجاه و شصت و آنگاه مشغوليتهاي جديد آنان در دهه هفتاد و همينطور رويکرد شخصي زدگي آنان در دهه هشتاد جامعه ايران مورد استفاده قرار داد و به بيان تفاوتهاي ميان آنان پرداخت. اين بررسي مي تواند نشاندهنده دگرديسي مشغوليتهاي اين گروه باشد.  

هيرشمن به درستي به اين مساله اشاره مي کند که اغلب ذهنيت انسان در مورد اينکه چه چيزي درست، زيبا، خوب و مرجح است تغيير مي کند. اما پاسخ هيرشمن در اين مورد که تنها به سرخوردگي ها اشاره مي کند تا حد زيادي محدود است اما در عين حال بايد پذيرفت که ترجيح کالاهاي مصرفي همگاني در برابر خصوصي يکي از ارزش هايي است که تغيير کرده است. اما به نظر نمي رسد صرفا سرخوردگي و واخوردگي بتوانند چنين کاري را در همه زمينه ها توجيه کنند. بسياري از تغييرات در نتيجه يادگيري و آموزش ارزشهايي متفاوت با گذشته روي مي دهند و ممکن است اين تغييرات صرفا در نتيجه سرخوردگي اتفاق افتاده باشند. همه تغييرات دوره اي و چرخشي نيستند. برخي تغيير ارزشها مانند سقط جنين يا دوشيزگي دختران تنها در نتيجه ترجيحات خود شخص صورت می پذيرند؛ بلکه اين موارد گاه مي توانند تاحد زيادي در نتيجه قضاوت ساير افراد انجام شوند.

 

   

 

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Sun 29 Apr 2007 و ساعت 10:21 |
کتاب افسانه رای دهنده عاقل نوشته برایان کاپلان است. البته من به این کتاب دسترسی ندارم اما تنها توانسته ام مقدمه آن را بخوانم. در بخشی از مقدمه زیبای این کتاب چند جمله  ای است که من آن را خیلی دوست دارم.

This book develops an alternative story of how democracy fails. The central idea is that voters are worse than ignorant; they are, in a word, irrational—and vote accordingly. Economists and cognitive psychologists usually presume that everyone “processes information” to the best of his ability.6 Yet common sense tells us that emotion and ideology—not just the facts or their “processing”—powerfully sway human judgment. Protectionist thinking is hard to uproot because it feels good. When people vote under the influence of false beliefs that feel good, democracy persistently delivers bad policies. As an old computer programming slogan goes, GIGO—Garbage in, garbage out.

Across-the-board irrationality is not a strike against democracy alone, but all human institutions. A critical premise of this book is that irrationality, like ignorance, is selective. We habitually tune out unwanted information on subjects we don’t care about. In the same vein, I claim that we turn off our rational faculties on subjects where we don’t care about the truth.7 Economists have long argued that voter ignorance is a predictable response to the fact that one vote doesn’t matter. Why study the issues if you can’t change the outcome? I generalize this insight: Why control your knee-jerk emotional and ideological reactions if you can’t change the outcome?

This book has three conjoined themes. The first: Doubts about the rationality of voters are empirically justified. The second: Voter irrationality is precisely what economic theory implies once we adopt introspectively plausible assumptions about human motivation. The third: Voter irrationality is the key to a realistic picture of democracy.

In the naive public-interest view, democracy works because it does what voters want. In the view of most democracy skeptics, it fails because it does not do what voters want. In my view, democracy fails because it does what voters want. In economic jargon, democracy has a built-in externality. An irrational voter does not hurt only himself. He also hurts everyone who is, as a result of his irrationality, more likely to live under misguided policies. Since most of the cost of voter irrationality is external—paid for by other people, why not indulge? If enough voters think this way, socially injurious policies win by popular demand

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Tue 24 Apr 2007 و ساعت 23:21 |

قبل از اینکه بخواهم از منظر صرفا اقتصادی به بیان این موضوع بپردازم خاطره ای را تعریف می کنم.

1- روزی به بانک رفاه کارگران که حقوقم را از آنجا دریافت می کنم رفتم و از همان کسی که ماهی یکبار او را در بانک می دیدم پرسیدم که آیا وامی دارید که به من تعلق بگیرد او هم گفت تسهیلات ما شامل حال شما نمی شود. این موضوع گذشت تا روزی همسرم گفت که حاج آقا مصباحی مقدم نماینده تهران روزهای پنجشنبه در یکی از مدارس محله یوسف آباد می نشیند و به برخی درخواستهای مردم پاسخ می دهد. هر چند با این کار مخالف بودم اما فشار زندگی مجبورمان کرد تا به سراغ ایشان برویم. البته بگویم که همسرم رفته بود و پس از تشریح شرایط ما آقای مصباحی مقدم نامه ای برای بانک ملی کل کشور دادند که ما به آنجا برویم. آنها هم نامه را از ما گرفتند و پس از چند روزی هم ما را به یک شعبه نزدیک منزلمان فرستاند اما رئیس شعبه چنان پیش شرط هایی پیش پای من گذاشت که تا ده سال دیگر هم من نمی توانم یکی از آنها را برآورده نمایم.

روزی به بانک پارسیان رفتم و به رئیس شعبه گفتم که من با مشخصاتی که دارم آیا اصلا می توانم وامی بگیرم یا نه. او گفت با این مشخصات، هیچگونه وامی شامل حال شما نمی شود. من دارای مدرک تحصیلی کارشناسشی ارشد اقتصاد هستم و تمامی مراحل قانونی تحصیل را در این کشور پشت سر گذاشته ام و همسرم نیز مدرک کارشناسی اقتصاد دارد آیا ما هیچ حقی در این جامعه برای دریافت وام داریم یا نه؟

2- تعداد زیادی از دوستان نزدیکم که دقیقا خود و خانمشان هم سن و سال من هستند نه تنها دارای یک خانه بلکه دو خانه در تهران یا شیراز هستند. فکر می کنید آنها خیلی باهوش تر از من بوده اند یا خیلی بیشتر از من در دوران تحصیلشان زحمت کشیده اند یا معدل دانشگاهی آنها از من بیشتر است یا اکنون بیش از من کار می کنند؟ براستی در مورد همین تعداد از افراد می توانم بگویم که نه. آنها تنها به منابعی دسترسی دارند که من ندارم. یعنی آنها به راحتی می توانند وام بگیرند و در همین شرایط اسفناک بازار مسکن هم حتی خانه بخرند. به یاد عباس میرزا می افتم.  

3- اما بازار مسکن. در تحلیل هر مساله اقتصادی هرگز نباید عرضه و تقاضا را فراموش کرد. مسائل جمعیتی کشور ما نشان می دهد که در شرایط فعلی تقاضای زیادی برای مسکن وجود دارد. بدون شک باید عرضه و تقاضای بازار مسکن هم در جایی به تعادل برسند و قیمت را تعیین کنند. اما چگونه است که در آن قیمت تعادلی بسیاری هرگز نمی توانند تقاضای موثر داشته باشند و تقاضای خود را عملی کنند.

4- فرض کنید یکی از همان دوستان من که توانسته بود سال گذشته وامی حدود 30 میلیون تومانبگیرد وارد بازار مسکن شده و خانه  ای را خریده بود امروز می تواند همان خانه را حداقل 50 میلیون تومان بفروشد. حال باید دید آیا این فرد نباید برای حضور مجدد در این بازار تحریک شود و به سوداگری در این بازار بپردازد. از سوی دیگر برای مثال اگر امروز شما 40 میلیون تومان پول داشته باشی تقریبا نمی توانی خانه ای بخری. یعنی قیمت بسیار بالاتر از چیزی است که شما می توانی بپردازی. به نظر می رسد همین امر باید باعث کاهش تقاضا برای مسکن و در نتیجه کاهش قیمت آن شود اما ما هرگز چنین پدیده ای را نمی بینیم. چرا؟ چسبندگی قیمت مسکن روبه بالا عامل بسیار مهمی است. حال فرض کنید رانتجویانی که به راحتی می توانند حجم بالایی از نقدینگی را بدست بیاورند نباید زمانی به عنوان عرضه کننده و زمانی هم به عنوان تقاضا کننده مرتبا در این بازار حضور داشته باشند و هر زمان هم که اراده کنند از این بازار خارج شوند چون به هر حال مسکن کالای کم کششی است و هر کدام از ما ممکن است از خرید هر کالایی صرفنظر کنیم اما از مسکن نمی توانیم.  

5- حال اقتصادی را در نظر بگیرید که هیچ یک از بخش های آن به اندازه بخش مسکن سودآور نیست. سرمایه هم که با هوش است پس به ناچار این سرمایه گذار باید به کجا برود که بدون هیچ دردسری بتواند سود سرمایه خود را بدست بیاورد؟ شما اگر توان پس انداز داشته باشید در کدام بخش اقتصادی مانند ایران سرمایه گذاری می کنید؟ فکر می کنید انحراف وامهایی که در جامعه ایران با هدف های تولیدی پرداخت می شود و سر از بازار مسکن در می آورند چقدر است؟ 

۵-۱- البته علت سودآوری کلان بخش ساختمان هم همان بیماری هلندی است که درآمدهای نفتی بیشتر شدت آن را تقویت می کند.

۶- به نظر می رسد قیمت در بازار مسکن آئینه تمام نمای وضعیت ساختار کلان اقتصاد ایران است و می تواند نشان دهد که چرا به یکباره همه سر از بازار مسکن در می آورند و چرا قیمت در این بازار اینگونه افزایش می یابد. زمانیکه نقدینگی در کشور بیش از ۴۰ درصد رشد می یابد به نظر شما پیش بینی وضعیت بازار مسکن خیلی دشوار است؟  

 

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Tue 24 Apr 2007 و ساعت 12:47 |
آلبرت هیرشمن کتابی دارد که مشتمل بر داستانهایی است در مورد امریکای جنوبی. آنچه می خوانید اولین داستان این کتاب است. از کلیه دوستان عزیز خواهشمندم اگر این داستان را خواندند نظر خود را در مورد گویایی و رسایی آن بیان نمایند.

ترتيبات معکوس

من به دليل ساده اي به دنبال جمع آوري ترتيبات توسعه معکوس و وارونه هستم و برآنم تا سرنا را از سر گشاد آن بنوازم: اين يافته که چنين ترتيباتي "در طبيعت" وجود دارد، دامنه امکانات پيش روي توسعه را گسترش مي دهد. اين ترتيبات معکوس نشان مي دهند که چگونه حرکتهاي معين رو به جلو، که ضروتا تصور مي شود بايد در حالت عادي به عنوان مراحل اوليه ترتيبات توسعه به شمار آيد، در عوض مي توانند به عنوان مراحل دوم يا سوم توسعه تلقي شود. به دو مثال زير نگاه کنيد.

 

آيا وجود سند زمين يک پيش شرط] اساسي[ براي بهبود در وضعيت خانه سازي است؟

مقايسه شهرهاي کالي (کلمبيا) و کوئيلمس (آرژانتين)

در کالي، شهري پويا در دره حاصلخيز کائوکا، نسبت قابل توجهي از جمعيت، حدود 1.5 تا 2 ميليون نفر در خانه هايي زندگي مي کنند که به کرات توسط شاغلين در زمين هاي دولتي ساخته شده و در عين حال سند آنها مشکوک است. راهنماي کلمبيايي ما در سفر به اين شهر نماينده IAF نبود، بلکه کارمند موسسه محلي کارواجال بود که اين موسسه به طور گسترده به ساکنان غيرقانوني زمينهاي دولتي کمک مي کرد و مواد ساختماني آماده را در قيمتهاي مورد قبول در اختيار اين گروه از ساکنين قرار مي داد. يک لحظه او توجه مرا به تفاوتهاي چشمگير در ميان کيفيت ساخت خانه هاي دو طرف خياباني که ما از آن رد مي شديم جلب کرد.  البته او به من گفت که " دليل اين امر اين است که زمين خانه افرادي که در سمت خوش ساخت خيابان زندگي مي کنند داراي سند مي باشد در حاليکه زمين خانه هاي افراد ساکن در سوي ديگر خيابان (سوي بدساخت) سند ندارند".

اين توضيح به نظر کافي و رضايت بخش مي رسيد و من چندان به تفکر در اين مورد نپرداختم تا زمانيکه من در تور ديگري اينبار به کوئيلمس آرژانتين شهري که در 30 کيلومتري شرق بوينس آيرس قرار دارد و به بخشي از بوينس آيرس بزرگ تبديل شده است. اينجا بخش بزرگي از زمين هاي هرز اين منطقه در سال 1981 توسط 1500 خانوار تصرف شده و اين بزرگترين تهاجمي است که در آرژانتين ثبت شده است ( در پرو تهاجم هاي جمعي از اين نوع فراوان است). اين زمينهاي تصرف شده سريعا توسط سازمان دهندگان تهاجم بر اساس يک قاعده شهري به صورت قطعه زمين هايي به افراد مهاجم واگذار شده است. در زمان بازديد ما، تعداد زيادي از خانه ها با چوب، آجر و بلوک سيماني ساخته شده يا در حال ساخته شدن بودند ( ما در يک آخر هفته به آنجا رفتيم و صداي چکش کاري و جرنگ جرنگ فلزها به خوبي به گوش مي رسيد) و اين مصالح براي جايگزيني کلبه هاي ساخته شده بدون سند که با آهن هاي چين داده و قفسه هاي آلومينيمي و حلب ها مورد استفاده قرار مي گرفتند.، IAF  براي تامين مالي ساختمان سازي و کمک به درآمد ساکنان اين منازل براي ساخت چندين مرکز مراقبت روزانه توافق کرده بودند که زنان را براي کار بيرون از خانه آزاد مي گذاشت البته بيشتر در خدمات داخلي.  وقتي ما به اطراف اين محله مي رفتيم نمايندگان هر بلوک" – ساکنان غير قانوني انجمني با ساختار سلسله مراتبي تشکيل داده بودند: هر بلوک نماينده اي را انتخاب مي کند و نمايندگان نيز از ميان خود يک کميته اجرايي را انتخاب مي کنند- به ما توضيح دادند که پيشرفت در ساختمان سازي سير دائمي داشته و وجود ساختمان هاي زيبا با استفاده از مصالح خوب ( چوب، آجر، بلوک هاي سيماني به عنوان موادي به جاي سند انتخاب شده بودند) بسيار مهم هستند، نه تنها به منظور سلامت و آسودگي ساکنان خانه ها بلکه براي بقا و رونق جامعه به عنوان يک واحد کل. وجود خانه هاي مستحکمتر و آبرومندانه تر احتمال فرستادن بلدوزر توسط مسئولين دولتي براي تخريب کل شهرک را کاهش مي دهد و اين احتمال بيشتر مي شود که اسناد زمين ها دريافت شود. فشارهاي سياسي متنوعي براي پايان دادن به اين موضوع پيش از اين نيز اعمال شده است. بنابراين يکي از وظايف نمايندگان بلوک ها تشويق خانوارهاي ساکن غيرقانوني براي بهتر ساختن يا بازسازي و مرمت خانه هايشان است، ] به عبارتي خانه هاي غير قانوني بايد تا حد ممکن زيبا ساخته شوند[. براي مثال با پروش گل ها در حياط جلو خانه و کارهايي از اين قبيل بر اين زيبايي افزوده شود. در حقيقت، نمايندگان با مباهات فراوان به ما گفتند که در برخي موارد منطقه مسکوني جديد به طور پيوسته با سعي و کوشش در نتيجه مجاورت و همسايگي با محله اي بدست آمده است که ساکنين اين محله مدتها است که سند زمين خود را در اختيار دارند ] اين بار خانه هاي خوش ساخت بدون سند در حاليکه خانه هاي بدساخت داراي سند بودند[. اين نمايندگان ساکنان غيرقانوني معتقدند زمانيکه شما سند زمين را داريد، به سختي انگيزه اي براي بهتر ساختن خانه خود خواهيد داشت. همانطور که من باها گفته ام، مالکيت يک کتاب ( در برابر قرض گرفتن و پس دادن در يک تاريخ) اغلب دليلي براي نخواندن آن به شمار مي رود.

من يقينا نمي خواهم در اين مسير عميق شوم. هم کالي و هم کوئيلمس وجود دارند و اطلاعات ارزشمندي را در مورد تريبات ممکن توسعه در اختيار ما مي گذارند. اما در کوئيلمس فقدان سند زمين منجر به تلاش گسترده براي ساخت سريع خانه اي خوب مي شود به عنوان ابزاري جهت اجتناب از اخراج آنها از زمينهاي هاي غيرقانوني و فشاري از سوي ساکنين براي گرفتن و دريافت سند.

      

     راستی دوستان علاقه مند می توانند مطلب دموکراسی و رشد اقتصادی را از روزنامه دنیای اقتصاد بخوانند.  

 

 

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Sun 22 Apr 2007 و ساعت 1:4 |

کتاب دگردیسی مشغولیتها: نفع شخصی و کنش همگانی نوشته آلبرت هیرشمن و ترجمه محمد مالجو وارد بازار شده است. شرحی بر این کتاب نوشته ام که تا یکی دو روز دیگر آماده می شود. این کتاب جزء معدود کتبی است که همه مطالب آن در عنوان کتاب خلاصه شده است. کتاب  در حوزه اقتصاد میان رشته ای جای دارد و می کوشد تا با تلفیق نظریات اقتصادی- روانشناسی و سیاست به شرح تازه ای برای برخی مشغولیتها و پدیده هایی مانند انقلاب و فساد اقتصادی بپردازد. می توانم بگویم که این کتاب ارزش آن را دارد که در کتابخانه شما باشد. اگر چه هیرشمن در کتاب دیگری می گوید: مالکیت یک کتاب عامل مهمی برای نخواندن آن است. اما پیشنهاد من این است که بهتر است این کتاب را اقتصادی ها داشته باشند. 

سوزان اتی آ برنده جایزه جان بتیس کلارک در سال  ۲۰۰۷ شد.

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Sat 21 Apr 2007 و ساعت 15:1 |