افشاي فساد مالي- اخلاقي رئيس بانک جهاني. آقا این ولفوویتز عجب آدم باحالیه
رضایت شغلی بدون شک یکی از مهمترین عوامل موثر بر بهره وری افراد در محل کار خود است. بر اساس پژوهش اجتماعی که در مرکز تحقیقات نظرسنجی ملی امریکا انجام شده است رضایت شغلی در 10 گروه زیر بیش از سایر مشاغل دیگر بوده است. همچنین سه گروه اول کشیش (روحانیت)، آتش نشانان و معلمین آموزش خاص بیشترین خشنودی را نیز داشته اند.
کشیش (روحانیت) - 87%
آتش نشانان 80%
درمانگران فیزیکی 78%
نویسندگان 74%
معلمین آموزش خاص 70%
معلمین 69%
مدیران اجرایی آموزشی 68%
نقاشان و مجسمه سازان 67%
روانشناسان67%
فروشندگان خدمات مالی و امنیتی 65%
مهندسین عملیات 64%
سوپرواییزر ادارات 61 درصد
راستی فکر می کنید اگر در ایران هم همین مطالعه صورت گیرد ترتیبات این رده بندی چگونه خواهد بود. باز هم روحانیت، معلمین و آتش نشانان و نویسندگان و معلمین بیشترین رضایت شغلی را از خود نشان می دهند؟
غلامحسين الهام شوک بازار مسکن را هدفمند و در راستاي تلاش براي ايجاد بحران براي دولت عنوان کرد. سخنگوي دولت نهم در نخستين کنفرانس مطبوعاتي خود در سال 86 از تريبون رسمي رياست جمهوري مافياي مسکن که به قول وي «همگان بدان اقرار دارند» را عامل گراني مسکن ارزيابي کرد و هدف اين مافيا را ايجاد بحران و ناکارآمد نشان دادن تلاش دولت براي تعديل قيمت مسکن دانست. الهام با اعتقاد به اينکه شوک بازار مسکن غيرطبيعي و غيرعادي است از عده يي سخن به ميان آورد که در حوزه هاي مختلف ايفاي نقش مي کنند و با تمرکز پول در بخش هاي مختلف براي دولت ايجاد بحران مي کنند. وي در حالي که اين مافيا را «کشف شده» خواند به جزئيات ديگري در اين خصوص اشاره نکرد. هر چند غلامحسين الهام روز گذشته از مافياي مسکن صحبت به ميان آورد اما اين اولين بار نبود که دولتمردان انگشت اتهام در اين بخش از حوزه اجرايي شان را به خارج از حوزه عملکردشان و در راستاي فشار به دولت نهم عنوان مي کنند. اولين بار رئيس جمهوري در ماه هاي پاياني سال 86 زماني که براي تقديم لايحه بودجه به مجلس آمده بود از مافياي مسکن سخن به ميان آورد و با کاذب دانستن گراني بازار مسکن به خبرنگاران وعده داد وزير اطلاعات مافياي مسکن را معرفي و اطلاعات لازم را ارائه خواهد کرد. محسني اژه يي نيز که از قضا در مجلس حضور داشت در اين خصوص تنها به گفتن اينکه تحقيقات ادامه دارد و تاکنون به نتيجه يي نرسيده ايم اکتفا کرد و از آن روز تاکنون هيچ گونه اطلاعي در اين خصوص ارائه نکرده است.
در جذب سرمايه گذاري خارجي رکورد شکستيم
سخنگوي دولت پيش از پاسخ دادن به سوال خبرنگاران به تشريح مصوبات دولت و ارائه آمار و اخباري در خصوص ميزان واردات و صادرات، ذخيره ارزي و جذب سرمايه گذاري خارجي در سالي که گذشت پرداخت. وي نيمي از اين نشست را به اين بخش اختصاص داد که همين مساله باعث شد تعدادي از خبرنگاران فرصت مطرح کردن سوالات خود را نداشته باشند. الهام در اين مقايسه آماري اعلام کرد در جذب سرمايه گذاري خارجي رکوردشکني داشته ايم که اين مساله ناشي از وجود ثبات و امنيت در کشور است. وي همچنين افزود؛ هزينه هاي جاري دولت نسبت به سال گذشته 6/5 درصد کاهش نشان مي دهد. همچنين درآمدهاي غيرنفتي به کل بودجه از حدود 37 درصد سال گذشته به 44 درصد افزايش يافته است. اين نشان مي دهد که ما به سمت اتکاي بيشتر به توليد و درآمدهاي غيرنفتي حرکت مي کنيم.
اشکال ساختاري گزارش مرکز پژوهش هاي مجلس
الهام همچنين به بحث اعلام تورم و نقدينگي از سوي مرکز پژوهش ها اشاره کرد و اين گزارش را داراي اشکالات ساختاري دانست. وي با بيان اينکه مرکز پژوهش هاي مجلس در سال 82 و 83 پيرامون نرخ رشد تورم پيش بيني هاي نادرستي ارائه داده است آمار ارائه شده از سوي اين مرکز را قابل استناد ندانست. الهام با بيان اينکه بانک مرکزي در ايران و تمام دنيا مرکز محاسبه تورم به طور رسمي است، تاکيد کرد؛ مرکز پژوهش ها در گزارش هاي خود از شيوه يي غير از شيوه بانک مرکزي استفاده مي کند در حالي که شيوه بانک مرکزي در محاسبه تورم رسمي است و بايد بر مبناي آن برنامه ريزي کرد. مرکز پژوهش هاي مجلس در گزارشي نرخ رشد تورم بيش از 20 درصد و رشد نقدينگي را بيش از 40 درصد اعلام کرده بود. الهام اين روش غيررسمي را مورد قبول ندانست و با تاکيد بر ارائه آمارهاي ديگر تصريح کرد؛ اين حرکت، حرکت خوبي است و ارقام نشان مي دهند وضعيت خوب و رو به رشدي در جهت توليد و اشتغال داشته ايم.
مرکز پژوهشهای مجلس نرخ تورم نزدیک به ۲۳ درصد و رشد نقدینگی را بیش از ۴۱ درصد اعلام کرده بود.
تعدادي از نمايندگان مجلس طي تذکرهاي کتبي جداگانه به موج گراني هاي جديد در کشور اعتراض کردند. از ابتداي سال جاري تاکنون قيمت بسياري از کالاها و خدمات در کشور گران شده است. کرايه حمل و نقل درون شهري بين 15 تا 20 درصد افزايش يافته و قيمت اقلامي مانند گوشت مرغ، تخم مرغ و ميوه هم افزايش قابل ملاحظه يي داشته است. همچنين بخش مسکن هم که هنوز از شوک غيرمنتظره ماه هاي پاياني سال گذشته رهايي پيدا نکرده بار ديگر دچار التهاب شده است. کمبود تيرآهن و ميلگرد در بازار مصرف موجب افزايش قيمت آهن شده است. اگرچه 164 نماينده مجلس طي نوشتن نامه يي به وزير بازرگاني از اينکه در ايام عيد ميوه فراوان بود از او تشکر کردند اما اين نامه باعث تعجب شد زيرا در ايام عيد هم ميوه گران بود و وعده دولت براي مهار گراني محقق نشد. به همين دليل نمايندگان مجلس پس از مشاهده بازخورد منفي نامه نگاري شان به رئيس جمهور بلافاصله تغيير موضع دادند و از روز گذشته موج اعتراض به گراني ها را آغاز کردند.
در اولين اقدام 20 نماينده مجلس در تذکري کتبي به وزير بازرگاني از وي خواستند به افزايش بي رويه و غيراصولي قيمت اقلام مختلف غذايي، بهداشتي و شوينده ها و ديگر اقلام مصرفي رسيدگي کند. رفعت بيات نماينده زنجان هم در تذکري به وزير راه و ترابري از وي خواست افزايش بي رويه و حداقل 20 درصدي کرايه خودروهاي ميان راهي شهرهاي استان زنجان به خصوص مرکز استان به شهرهاي ديگر را بررسي کند. همچنين مرادي نماينده اراک، ميرتاج الديني نماينده تبريز، مصباحي، احمدي، شيخ الاسلام، نادران، کوچک زاده و عباسپور نمايندگان تهران، کوهکن نماينده لنجان، فلاحت پيشه نماينده اسلام آباد غرب، اسماعيلي نماينده هشترود و الياسي نماينده سنقر در تذکري به وزير کشور خواستار رسيدگي به افزايش 12 درصدي قيمت کرايه حمل و نقل شهر تهران در اثر اقدام عجولانه سازمان تاکسيراني و شوراي شهر تهران شدند. البته بيش از 40 نماينده يادشده در شرايطي تذکرات پي درپي را درباره موج گراني ها به دولت احمدي نژاد دادند که قبل از آن اصغر گرانمايه پور نماينده کاشان طي نطق پيش از دستور خود گفت دولت طي يک سال گذشته بيش از 102 ميليارد دلار نفت و گاز فروخته اما حاصل آن، گراني هاي لجام گسيخته و بيکاري گسترده در کشور بوده است. وي در نطق خود با اشاره به عرصه اقتصادي گفت؛ تحقق نيافتن شاخص رشد اقتصادي مصوب در قانون برنامه چهارم در سال هاي اول و دوم اين برنامه، افزايش حجم پايه پولي در دو سال اخير، سير شتابان و رشد بي رويه سطح قيمت کالاها و خدمات ضروري مردم به ويژه مصالح ساختماني و مايحتاج غذايي، مسکن و امثال آن در سال 85 علامت هاي گويايي است که احتمال تحقق اهداف اقتصادي سند چشم انداز را ضعيف مي کند. وي با اشاره به خواست مردم گفت؛ مسوولان فکري به حال گراني و بيکاري کنند. سطح قيمت مايحتاج ضروري به نحو افسارگسيخته يي رو به افزايش است. به گفته گرانمايه پور قيمت يک شاخه آهن که در فروردين سال گذشته حدود 120 هزار تومان بود امروز 240 هزار تومان است و گوشت مرغ از 1600 تومان به 2300 تومان، هر کيلو تخم مرغ از 700 تومان به 1300 تومان، حبوبات به طور متوسط از 600 تومان به 1400 تومان و قيمت مسکن بسته به منطقه از 40 تا بيش از 100 درصد افزايش داشته است.
وي تصريح کرد؛ به اعتقاد صاحب نظران، چاره اين مشکل فراگير و طاقت فرساي مردم، قطعاً در انجام واردات کالا از خارج نيست و به نظر آگاهان مهمترين علل در آسيب شناسي اين معضل عمومي، دولتي بودن عمده ساختار اقتصاد کشور، روزبه روز حجيم تر شدن دولت در سال هاي گذشته و در نتيجه کاهش تدريجي کارآمدي و بهره وري اما بالاتر رفتن و سرسام آورتر شدن هزينه هاي دولت و وابستگي اقتصادي کشور به درآمدهاي نفتي است.
گرانمايه پور با بيان اينکه در سال 85، قريب به 102 ميليارد دلار از منابع نفت و گاز کشور استفاده شده است، گفت؛ بي ترديد اين امر علاوه بر مغايرت با اهداف قانون برنامه چهارم يعني کاهش تدريجي وابستگي به درآمدهاي نفتي موجب تزريق نقدينگي در جامعه شده است.
اين عضو کميسيون برنامه و بودجه مجلس در ادامه خاطرنشان کرد؛ بر اساس اعلام مسوولان اقتصادي در جلسه اخير کميسيون برنامه و بودجه، رشد نقدينگي در حال حاضر به رقم 2/41 درصد يعني بالاترين رقم در سال هاي پس از پيروزي انقلاب اسلامي رسيده است، و اين در حالي است که همه مي دانند اين پديده چه اثر عجيبي در بالا رفتن تورم و افزايش سطح قيمت ها دارد. به گفته وي، وجود اشکال مبنايي در چگونگي تهيه و ساختار لوايح بودجه يي سنواتي، تحقق نيافتن انقلاب اداري در دستگاه هاي اجرايي، قضايي، اقتصادي و بانکي، به شدت پايين بودن بهره وري در کشور و بالا بودن رقم ضايعات و اتلاف منابع از ديگر علل اين مشکل است. وي ادامه داد؛ به عنوان مثال به گفته مسوولان ذي ربط، ضايعات محصولات کشاورزي کشور، هر سال معادل غذاي قريب به 15 ميليون نفر است. گرانمايه پور همچنين در اين راستا وجود بوروکراسي طاقت فرسا و بعضاً موارد سوء، وجود موانع متعدد و خسته کننده بر سر راه احداث کنندگان واحدهاي توليدي، برخورد نکردن قاطع و موثر با پديده هاي شوم فساد و تبعيض در بخش هاي دولتي و غيردولتي، ضعف نظارت و تقريباً فقدان نظام اثربخش تشويق و تنبيه و عوامل ديگر را يادآور شد. وي با اشاره به نامگذاري امسال به سال اتحاد ملي مهمترين مصاديق تحقق عملي چنين اتحادي را اعتنا و استفاده از عموم صاحبان دانش، انديشه و تجربه و از هر جناح و سليقه سياسي اما معتقد به مباني نظام در جهت کاهش مشکلات مردم به ويژه پديده شوم و ويرانگر گراني دانست و افزود؛ بديهي است موثرترين نسخه علاج، اجراي قطعي سياست هاي اصل 44 قانون اساسي است. اين نماينده مجلس تصريح کرد؛ ضرورت دارد دولت به ساماندهي مرکز فکر و کانون نرم افزاري اداره امور کشور يعني سازمان مديريت و برنامه ريزي بپردازد. وي پيشنهاد کرد که از هم اکنون کارگروهي مشترک از دولت و مجلس براي تدوين محورهاي اساسي لايحه بودجه 87 تشکيل شود و براي سومين سال اجراي برنامه چهارم و سند چشم انداز، لايحه يي 100 درصد منطبق با موازين قانوني و با کم ترين ميزان وابستگي بر درآمدهاي نفتي و مطابق با معيارهاي واقعي بودجه عملياتي تدوين کنند.
شرحی بر این بیانات ندارم.
Dear Mr Russ Robert
> I am master of economics from Iran. i read sometimes your post
in one oil country such as Iran what is the
> role of economists? i and my friend have diffrent ideas about this
> subject. then i decide to question from you. if you can answer to me
i> become happy.
One challenge Iran faces is that the revenue from oil creates power in
one place, the government. This often leads to problems.
You might enjoy these two related podcasts on the issue of power:
http://www.econtalk.org/archives/2006/08/the_political_e.html
http://www.econtalk.org/archives/2007/02/bruce_bueno_de.html
هم از وجود درآمدهای نفتی و آثار مخرب آن می گوید. او در این مطلب اگر چه به کلمه سرمایه اجتماعی اشاره نمی کند اما گویی معتقد است که درآمد نفت باعث تخریب سرمایه اجتماعی می شود
در سال ۱۹۴۷ فردریک فون هایک ۳۹ تن از دانشمندان لیبرال کلاسیک را به هماره میلتون فریدمن برای یک سمینار آخر هفته در مونت پلرین سوئیس دور هم جمع می کند. فلسفه تشکیل این سمینار این بود که: جهان به سوی کمونیست یا سوسیالیست می رود و شاید فاشیسم مشغول بازسازی دوباره خود باشد. هایک می گوید: هر یک از ما به دولت محدود و آزادی سیاسی و اقتصادی اعتقاد داریم، پس چرا ما هر دو سال یکبار به تبادل ایده هایمان نمی پردازیم؟ یک روز بحث شدیدی میان هفت یا هشت تن از آنان درگرفته بود، لودویگ فون میزس هم نزدیک آنها بود و با عصبانیت گفت که : شما همگی سوسیالیست هستید" و از اتاق بیرون رفت. میلتون فریدمن می گوید :میزس از تجربه خود آموخته است که " داشتن صدا و ایده های عقلایی کافی نیست، آنچه باید همراه این دو باشد مردم خوب هستند".
میلتون فریدمن در کنفرانس سرمایه گذار نهادی با جیمز توبین یکی دیگر از برندگان جایزه نوبل در حضور بیش از ۱۰۰۰ نفر مشغول بحث بود. توبین همان سوالی را از فریدمن پرسید که عصر روز گذشته مرد جوانی همان سوال را از فریدمن پرسیده بود، فریدمن که بسیار مودبانه به مرد جوان پاسخ داده بود اینبار با عصبانیت و پرخاشگری به توبین پاسخ داد. از او پرسیدم که چرا او با مرد جوان مودبانه برخورد کرد اما با توبین پرخاشگرانه؟ فریدمن گفت: مرد جوان نمی دانست که در مورد چه چیز سوال می کرد اما توبین می دانست- توبین با این سوال در کمین نشسته بود و من نمی خواستم اجازه بدهم که او جلوتر برود.
چند جمله از فریدمن
درست است که مخارج مصرف کننده حدود ۷۰ درصد از تولید ناخالص داخلی اسمی را تشکیل می دهد. اما آن دلیل هیچ چیز نیست. تنها ۲، ۳ یا ۵ درصد از مردم هستند که ریسک پذیرند، کارآفرینند، نوآورند و عامل رشد اقتصادی می باشند.
من اغلب از خودم ميپرسم كه آيا تفاوت بين نوع بشر و حيوانات آنقدر كه در توانايي توجيه تراشي است در توانايي استدلال آوردن و انديشيدن نيست.
میلتون دوست داشت که این جمله دوستش آرمن آلچیان را نقل قول کند: " چیزی که شما می توانید کاملا در مورد آن مطمئن باشید این است که در این زندگی هر فردی پول متعلق به دیگران را آزادانه تر (سخاوتمندانه تر) از پول خودش خرج می کند.
میلتون فریدمن همیشه می گفت که او دوست داشت است که با چهر تن از اقتصاددانان شام بخورد: آدام اسمیت- جان مینارد کینز- آلفرد مارشال معلم کینز- جورج استیگلر. البته او با استیگلر شام خورد.
اینجا هم می توانید گفتوگو با ميلتون فريدمن : بازار سياه، راه فرار از كنترلهاي دولتي ترجمه جعفر خیرخواهان را بخوانید. مصاحبه جالبی است.
راستی مطلب دیروز صفحه تحلیل دنیای اقتصاد را از دست ندهید. این مطلب ترجمه علی سرزعیم است. این مطلب خلاصه یکی از مقالات زیبا و گرانقدر دنی رودریک است که می تواند برای علاقه منتدان به نهادگرایی نیز جالب باشد.
عجم اغلو: اين نکته درست است که بيشتر کشورهاي بهره مند از سطح آموزش بالاتر، اغلب دموکراتيک تر، ثروتمندتر، اهل مداراي بيشتر و نوآورتر هستند و هيچگونه عدم توافقي هم در اين زمينه وجود ندارد. اما اين موضوع بدين معني نيست که آموزش عنصر کليدي دموکراسي يا رشد اقتصادي مي باشد. در اين مورد نيز عدم توافقي وجود دارد که آيا جوامعي که از سطح بالاتر آموزش برخوردار مي شوند در طول زمان نيز دموکراتيک تر نيز خواهند بود؟ هيچگونه همبستگي ميان تغييرات در آموزش و تغييرات دموکراسي وجود ندارد.
گليسر همچنين بحث مي کند که " افراد آموزش ديده تکيه گاه شورش هاي سياسي هستند". من با اين نکته موافقم و معتقدم که افراد آموزش ديده نقش مهمي در دفاع از دموکراسي دارند. اما آنها همچنين مي توانند در برابر دموکراسي هم بايستند. افراد آموزش ديده همچنين حاميان بزرگ جنبش هاي بزرگ ضد دموکراتيک نيز بوده اند، شامل انقلاب بلشويکي در روسيه و بيشتر حرکتهاي انقلابي در آمريکاي لاتين. بنابراين آموزش نوشداريي براي دموکراسي نيست و دموکراسي هم اکسير حياتي براي رشد اقتصادي نيست. بنابراين ما بايد چگونه سوالات مهم مربوط به توسعه بلندمدت را مطرح کنيم؟ چشم انداز درست پاسخ به اين سوالات توسط تفکر در مورد مسيرهاي متنوع توسعه ارائه شده است، که اين مسيرها شامل رقابت نهادهاي سياسي و اقتصادي و فعاليتهاي اقتصادي است.
رونق و فقر هر دو تاحدي ريشه در مسير تاريخي و توسعه اي دارند. در يک مسير توسعه خاص، دموکراسي، رشد، سرمايه گذاري و سرمايه انساني دست در دست هم به پيش مي روند، به عبارتي به طور بالقوه هر يک ديگري را تقويت مي کنند. مسير ديگر دربردانده نظامهاي استبدادي، رکود، رشد اقتصادي کم و سرمايه انساني ناچيز هستند. اگر رشد به طور اتفاقي در يک نظام بازدارنده افزايش مي يابد- يا اگر يک ديکتاتور به طور اتفاقي يک برنامه آموزش بزرگ را شروع مي کند- اين به طور خودکار منجر به دموکراسي نمي شود. جوامعي که به رشد اقتصادي پايدار دست پيدا کرده اند، حقوق مالکيت را اجرا کرده اند، به حاکميت قانون احترام گذاشته اند و يک سطح از بازي را براي ظهور شرکتهاي جديد فراهم نموده اند- البته به بزرگي جمعيتشان. آنها نهادهايي را براي تصميم گيري جمعي توسعه داده اند که از تجمع قدرت در دست يک فرد يا يک گروه محدود و مخوف جلوگيري مي کند. کشورها مي توانند نهادهاي سياسي و اقتصادي خود را اصلاح کنند و شروع به سرمايه گذاري در تجارتها، تکنولوژي هاي جديد و سرمايه انساني نمايند و جاده اي را براي رشد اقتصادي پايدار در يک نظام دموکراتيک پايدارتر سنگفرش نمايند. براي مثال بوتسوانا و کره جنوبي اين گذار را علي رغم وجود شرايط نامطلوب انجام داده اند.
گليسر: من سعي کردم تا دو بينش را بازگو نمايم. اول، دموکراسي قويا رشد اقتصادي را پيش بيني نمي کند. دوم، آموزش يک عنصر کليدي است که از دموکراسي حمايت مي کند. اکنون مي خواهم به شواهد سياست توسعه در اين دو بينش اشاره نمايم.
من ترويج آموزش را دوست دارم هم به اين دليل که آموزش منجر به نتايج سياسي مطلوب مي شود و هم همانظور که عجم اغلو گفت به اين دليل که بسياري از نتايج مطلوب با يادگيري خوب مرتبط هستند. البته من معتقدم آموزش بايد بيش از تبليغات ديکتاتوري باشد اما حتي کساني که در شرايط نظام قديم روسيه آموزش ديده اند در سال 1991 براي دموکراسي جنگيدند. من همچنين دوست دار ترويج دموکراسي هستم. حتي اگر قواعد فردي خود به خود منجر به رشد اقتصادي نشود، دلايل فراوان ديگري نيز وجود دارد که افراد فرد شانس حکومت بر خودشان را داشته باشند. مرکز مشاوره سياست اقتصادي طراحي شده است تا به افراد انتخابهاي بيشتر و آزادي سياسي بدهد همانطور که ثروت به مردم آزادي انتخاب مي دهد.
با اين حال، من فکر مي کنم که ما نيازمند ميزان کمي از آگاهي در مورد اين واقعيت هستيم که دموکراسي در کجا شانس موفقيت دارد. رئيس جمهور گفته است که "اين عملکرد دموکراسي است که يک ملت را براي دموکراسي آماده مي سازد و هر ملتي مي تواند در اين مسير گام بگذارد". من زياد مطمئن نيستم که چنين باشد. کشورهاي زيادي وجود ندارند که با سطح آموزشي همانند افغانستان، دموکراسي هاي پايداري باشند. سطح سرمايه انساني عراق تصوير بهتري است، اما دشواري هاي فعلي کاملا قابل پيش بيني هستند. ما نيازمند شناخت اين موضوع هستيم که صدور دموکراسي به کشورهاي داراي سطح پايين سرمايه انساني بسيار دشوار است و همچنين نيازمند قضاوتهاي معقول در اين مورد هستيم که چگونه مي توانيم آزادي را علي رغم رويارويي با دشواري هاي بزرگ به پيش برانيم.
عجم اغلو: من با گليسر موافقم. دموکراسي قويا رشد اقتصادي را پيش بيني نمي کند، حتي در کوتاه مدت. آموزش به دلايل زيادي مهم است و دموکراسي به عنوان يک نظام سياسي کامل نيست، اما بهترين گزينه ي موجود در اختيار ما است. (همانطور که چرچيل با گفتن اين نکته پيشنهاد داد: دموکراسي ارزش مند ترين شکل دولت است نسبت به همه اشکال ديگر حکومت که از يک زمان به زمان ديگر براي دستيابي به آنها تلاش شده است). در واقع در بسياري از جوامع موانعي در برابر توانايي بقاي دموکراسي وجود دارد.
و سرانجام صدور دموکراسي احتمالا نه آسان است نه هميشه امکان پذير و ما بايد درانجام چنين تلاش هايي دقيق باشيم. (در حقيقت ما بايد نسبت به همه روياهاي مهندسي اجتماعي خودمان دقيق و هشيار باشيم).
با اين حال، هنوز ما در برخي زمينه ها اتفاق نظر نداريم. مانع اصلي دموکراسي سطح آموزش پايين نيست بلکه تقسيمات عميق اقتصادي و اجتماعي است که تضاد حساسي را ايجاد مي کند. دموکراسي در کشورهاي برخوردار از سطح بالاي آموزش شکست خورده است- مانند آلمان قبل از جنگ جهاني دوم يا آرژانتين بعد از جنگ. دموکراسي همچنين در کشورهاي با سطح پايين آموزش نيز شديدا موفق بوده است. بوتسوانا يک مثال کامل است. اين موفق ترين دموکراسي است و سريعترين رشد اقتصادي در صحراي آفريقاي جنوبي است. زماني که در سال 1956 انگلستان استقلال را به اين مستعمره داد تنها 22 بوتسوانايي از دانشگاه فارغ التحصيل شده بودند و 100 نفر هم از مدرسه راهنمايي.
اما بوتسوانا مجبور به اجتناب از اثرات معکوس استعمار بوده و بنابراين از تقسيمات عميق يا تضادهاي توزيعي رنج نبرده است، بدليل اينکه انگليس به طور اساسي منافعي در استعمار اين کشور نداشت و آن را به حال خود رها کرد. بوتسوانا درآمدهاي حاصل از الماس را به طور برابر و گسترده مورد استفاد قرار داد. دموکراسي بوتسوانا نه تنها با دوام بلکه تغديه کننده خود نيز بوده است، حتي با يک کودتا هم دچار چالش نشده يا با يک حيله انتخاباتي مهم در طي 40 سال گذشته لکه دار نشده است.
من همچنين دوست دارم بر اين نکته تاکيد و نتيجه گيري کنم که: رشد اقتصادي پايدار نيازمند تضمين حقوق مالکيت و يک سطح از بازي براي توليد تکنولوژي هاي نوين و ورود شرکتهاي جديد است. دموکراسي بهترين گارانتي براي چنين رشد اقتصادي پايداري است. رشد اقتصادي صرف، منافع زيادي ايجاد مي کند: از نخبگان کشوري گرفته تا تجار در جستجوي کاهش صنايع براي کارگران داراي مزيت. اين منافع گسترده که براي اين گروه هاي خاص ايجاد شده مي تواند مانعي بر سر راه دموکراسي باشد و سعي در انسداد معرفي تکنولوژي هاي نوين و متوقف نمودن شرکتهاي جديد خواهند داشت. دموکراسي کاملترين نظام سياسي نيست اما با توزيع مساوات طلبانه تر قدرت سياسي، دموکراسي در برابر منافع گسترده استبداد مقاومت بيشتري خواهد داشت.
اد گلیسر
: رابطه میان آموزش و رشد اقتصادی در نظام دموکراسی نسبتا قوی است، هم بدلیل اینکه دموکراسی های با سطح آموزش بیشتر تمایل بیشتری دارند تا به صورت نظام دموکراسی باقی بمانند و هم به این دلیل که تدریس و تعلیم قویا به پیش بینی این موضوع منتهی می شوند که نظامهای دیکتاتوری به سوی دموکراسی گذار خواهند کرد. دولتهای معاهده پیشین وارسا را در نظر بگیرید. کشورهای با سطح آموزش بیشتر مانند لهستان و جمهوری چک به طور منطقی به دموکراسی های با عملکرد خوب تبدیل شده اند. اما کشورهای با سطح آموزش پایین تر مانند ازبکستان و قزاقستان خیلی کمتر دموکراتیک شده اند. آموزش روسیه در حد وسط قرار دارد و بنابراین سطح دموکراسی آن نیز به همین صورت است.
رابطه میان آموزش و دموکراسی در نهایت از سه کانال مهم عمل می کند. از نظر تاریخی افراد آموزش دیده تکیه گاه اصلی شورش های سیاسی بوده اند، بدلیل علاقه آنها به ایده ها و توانایی آنها برای سازماندهی سایر افراد. هیچ جایی این موضوع روشن تر از گرایش جالب توجه دانشجویان به آشوب نیست. در واقع برخی از مهمترین انقلابها از سال 1848 برای خلع شاهان، ریشه در تغییرات فاحش بنش دانشجویان نسبت به برخی مسائل داشته است.
آموزش همچنین با وجود نهادهای پیچیده نیز مرتبط است، که نیازمند آموزش برای نوشتن و آموزش برای استفاده از آن است. هیچ جای تعجبی وجود ندارد که آمریکای به طور گسترده انسان هایی را تولید نموده که به خوبی آموزش دیده اند. جیمز مدیسون بهترین عقاید روشنگری اسکاتلندی را از مربی پرینستون یعنی جان وایترسپون فرا گرفت.
سرانجام، افراد آموزش دیده توانایی قابل توجهی برای جنگ در جهت حفظ دموکراسی از خود نشان داده اند. دموکراسی های انگلیس، امریکا و هلند مرتبا توسط افرادی که در سراشیب یادگیری سیاسی و قانونی بوده اند تحت حمایت قرار گرفته اند. البه دارون عجم اغلو به درستی بر شکست آلمان آموزش دیده برای توقف نازیسم اشاره میکند. من پاسخ این مساله را اینگونه می دهم : اول، آلمان در سال 1933 در سطح خوبی از آموزش قرار نداشت، و دوم در حالیکه آموزش گذار به دموکراسی را پیش بینی پذیر می سازد اما به سختی آن را گارانتی می کند. (ادامه دارد).
معرفی دو کتاب: سرمایه اجتماعی و نظریه اجتماعی: اقتصاد سیاسی و دانش اجتماعی در طلیعه هزاره سوم ُ نویسنده بن فاینُ مترجم سید محمد کمال سروریانُ انتشارات پژوهشکده مطالعات راهبردی غیرانتفاعی. ۱۳۸۵.
این کتاب برای کسانی که به مفهوم سرمایه اجتماعی و همینطور ایرادات وارده بر جریان اصلی علم اقتصاد علاقه مند هستند کتاب بسیار جذابی است. البته من نویسنده این کتاب را مقالات گرانقدر او در خصوص داگلاس نورث می شناسم که در بخی از آنها به شدت به نقد و بررسی عقاید نورث می پردازد. این کتاب شامل یازده فصل می باشد که عمدتا از جوانب مختلف به بررسی این مساله می پردازد. علاقه مندان به مارک بلاگ و دیوید الرمن بهتر است این کتاب را بخوانند.
هیچ چیز مقدس نیست:عقاید اقتصادی در هزاره ی جدید![]()
نویسنده : رابرت جی بارو ترجمه :شهرزاد خوانساری/زیر نظر دکتر سید صفدر حسینی وزارت امور و اقتصادی و دارایی/معاونت امور اقتصادی سال انتشار:1384
رابرت جی با رو نویسنده ی کتاب هیچ چیز مقدس نیست در مقدمه ی کتاب با ارائه ی بخشی از زندگی نامه اش می کوشد دلایل تمایل خود به علوم اقتصادی را به عنوان رشته ی مورد علاقه اش برای تحصیل و پژوهش عنوان کند .او هم چنین در این بخش به بیان اینکه چگونه علم اقتصاد مسیر زندگی شرافتمندانه تغییر داده می پردازد.
در فصل اول این کتاب نویسنده از خاطره ها و زندگینامه های شخصیت های مشهور در حوزه ی علم اقتصاد و به ویژه پیشگامان مکتب اقتصادی شیکاگو مانند :میلتون فریدمن،جورج استیگلر،می پردازد و نگرش خود را درباره ی اظهار نظرهای آنان بیان می دارد.هم چنین در این فصل به بررسی نظریات افرادی چون رابرت ماندل پدر اقتصاد بین الملل،باب لوکاس و لازی سامرز می پردازد.
در فصل دوم نویسنده برای نشان دادن کاربرد نگرش اقتصاد به دیگر حوزه ها به ویژه موضوعات اجتماعی نمونه های گوناگونی از هنجارهای اجتماعی در کلمبیا ،سیاست مقابله با مواد مخدر در امریکا ،سقط جنین و یا موضوعاتی مانند حقوق مالکیت و سیست های ضد انحصاری و مایکروسافت را بیان می کند.
در فصل سوم رابرت جی بارو، باب جدیدی با عنوان رشد اقتصادی ،دمو کراسی می گشاید و به ارزیابی عملکرد اقتصادی روءسای جمهور ایالت متحده ی امریکا از دومین دوره ی ترومن تا زمان کنونی می پردازد .هم چنین موضوع نفت و ارتباط با کشورهای عرضه کننده ی ان را بیان می کند .
اصلی ترین هدف این کتاب با وجود تنوع و قلمرو مسائل مطرح شده تاکید بر مقدس نبودن و منحصر نبودن روش های تحلیل است.
اد گلیسر
: من کاملا با این بینش موافقم که دیکتاتوری افسار گسیخته ثبات و پایداری بلندمدت را تضمین نمی کند. اما باید دید دموکراسی چقدر با ثبات تر از دیکتاتوری است؟ امریکا عملکرد خوبی داشته است. جمهوری ویمار نه. در طول 200 سال گذشته دموکراسی به طور منظم درگیر کودتاهای نظامی، انقراض نظام های کمونیستی و مدیران منتخب سلطه جویی مانند هیتلر بوده است که قدرت آنها به جایی رسید که دموکراسی از آن جوامع رخت بر بست. حتی این کشورها نسبت به دموکراسی های پایدار، مانند هندوستان بعد از جنگ، اغلب در ایجاد یک محیط امن برای سرمایه گذاری، نوآوری و کارآفرینی شکست خورده اند.
از آنجا که دموکراسی همیشه آسیب پذیر است من فکر می کنم سوال کلیدی این است که چرا این نظام قرنها در برخی کشورها مانند امریکا، انگلستان و هلند دوام آورده است اما سریعا در سایر کشورها مانند آفریقای بعد از استعمار مرده است. یک پاسخ به این سوال این است که سرمایه انسانی -آموزش- سنگ زیرین طول عمر دموکراسی است. از نظر تجربی، آموزش اولیه قویا بقای آموزش دموکراسی و خود دموکراسی را در تجقیق ما تائید می کند.
ما دریافتیم که 95 درصد از دموکراسی هایی که در سال 1960 به عنوان دموکراسی های موفق با سطح خوبی از آموزش رتبه بندی شده اند در سالهای بعد نیز به همان شکل دموکراسی باقی مانده اند. در مقابل، 50 درصد از کشورهای کمتر آموزش دیده در 1960 در طول یک دهه به دیکتاتوری تبدیل شدند. بقای دموکراسی و رابطه آن با حضور افراد توانمند که انگیزه و توانایی لازم و کافی برای محافظت از حقوق خود در برابر دیکتاتوری را دارند دوجانبه است. آموزش، سرمایه اجتماعی ای را تولید می کند که شناخت این موضوع را برای افراد امکان پذیر ساخته و آنها را به این فکر وا می دارد که دموکراسی با ارزش ترین جنگ برای محافظت از خودشان است.
عجم اغلو
:گلیسر معتقد است که آموزش عامل کلیدی موفقیت دموکراسی است. من یکی از بزرگترین معتقدین به ارزش سرمایه انسانی هستم. افرادی که بهتر آموزش دیده اند از بهره وری بیشتری نیز برخوردارند، شهروندان بهتری هم هستند. اما دموکراسی به انتخابهای جمعی در حالتهای متضاد مربوط می شود و در این میان آموزش نوشدارویی برای حل این مشکلات نیست. آلمان وایمار (قانون اساسی) یک مثال جالب توجه است. در سالهای میانی جنگ آلمان یکی از پیشرفته ترین فرهنگها، جامعه ای آموزش دیده و کاملا پیچیده در جهان بود. آیا آموزش مردم آلمان برای ممانعت از کابوس نازیسم کافی بود؟ خیر.
با نگاهی به داده ها می بینیم که هیچگونه شواهد متقنی وجود ندارد که نشان دهدآموزش یا رشد اقتصادی عامل کلیدی در ایجاد یا تقویت دموکراسی می باشند. در حقیقت کشورهایی که در طی پنجاه سال- یا 150 سال- گذشته رشد سریعی داشته اند چندان تمایلی از خود نشان نداده اند که به دموکراسی تبدیل شوند. تجربه اخیر روسیه و عربستان صعودی بررسی کنید. اگر به طور ناگهانی قیمت نفت افزایش یابد و این دو کشور ثروتمندتر شوند، آیا ما باید انتظار داشته باشیم که آنها دموکراتیک تر شوند؟ کشورهایی که از سطوح بالای آموزش برخوردارند تمایلی برای تبدیل به دموکراسی یکپارچه یا گذار از نظام استبدادی به دموکراسی ندارند. گذشته از اینها جمهوری های سوسیالیست پیشین سطح بالایی از آموزش را در فاصله جنگ سرد داشته اند اما قویا تمایلی از خود برای تبدیل شدن به دموکراسی نشان نمی دهند.
بنابراین چه چیز دموکراسی را تقویت می کند؟ پژوهش اخیری که توسط بنجامین جونز و بنجامین اولکن انجام شده نشان می دهد که رهبری روشنفکرانه مهم است اما تنها در نظام های استبدادی. در جوامعی با نهادهای قوی و دموکراسی های تثبیت شده به نظر می رسد که کیفیت رهبری اثر چندانی بر عملکرد اقتصادی نداشته باشد. این رابطه دوباره مرا به تفکر وا می دارد که که دموکراسی های پایدار محیط خوبی را برای تصمیمات جمعی و حل تضادها پدید آورده اند. نوع محیط موجود در جامعه برای تصمیم گیری جمعی بهترین تضمیمن کننده (گارانتی) برای توسعه اقتصادی بلند مدت است.
ادامه دارد.
آيا دموکراسي بهترين مجموعه ابزار براي تقویت رشد اقتصادي است؟ما دقيقا در مورد رابطه ميان دموکراسي و رشد اقتصادي چه مي دانيم؟ در حالیکه اقتصاد کشورهای کمتر دموکراتيک مانند چين در سالهاي اخير به طور سریع و حیرت آور رشد کرده اند، آيا سرانجام بهبود وضعيت اقتصادي يک کشور می تواند شانس ايجاد دموکراسي را در آن کشور تقویت نماید؟ آيا وجود نهادهاي دموکراتيک يک جزء کليدي رشد اقتصادي بلند مدت مي باشند؟ نقش آموزش در اين ميان چيست؟
سايت wsj اين سوالات را از دارون عجم اغلو از ام آي تي و ادوارد گليسر از دانشگاه هاروارد پرسيده و از آنها خواسته است که نظر خود را در خصوص رابطه ميان رشد اقتصادي و آزادي هاي گسترده تر سياسي بيان نمايند.
اد گليسر: کشورهاي ثروتمند همان دموکراسي هاي پايدار هستند. اما کشورهاي فقير شامل طيفي از نظامهای سياسي هستند؛ يک سر اين طيف ديکتاتورهاي وحشي و سر ديگر آن شبه جمهوري هاي بی ثبات قرار دارند. رابطه ميان دموکراسي و رشد اقتصادي ممکن است منجر به اين نتيجه گيري شود که دموکراسي به طور طبيعي منجر به رونق اقتصادي مي شود. اين بينش تسلي بخش است و همچنين با ارائه دلیلی دیگر ما را وسوسوه می کند تا ديوانه وار سعی در صادر نمودن دموکراسي به صورت جهاني داشته باشيم.
در حاليکه من از نظر ذهني غیر از دموکراسی به روش ديگري اعتقاد ندارم، اما باید بگویم اين بينش که وجود دموکراسي جزء حياتي رشد اقتصادي است غير منطقي مي باشد. هيچگونه رابطه آماري معناداري براي تائيد اين مطلب وجود ندارد و مطالعه رابرت برو دقيقا نشان می دهد که دموکراسي، رشد اقتصادي را کاهش مي دهد البته در مطالعه او حاکميت قانون از نظر ثابت فرض شده است.
با اين حال اين نکته درست است که نرخ رشد اقتصادی در نظام هاي ديکتاتوري نسبت به نظامهاي دموکراسي متفاوت هستند. اگر چه وجود مستبدين ضد توسعه ای مانند موبوتو سيسکو يا کيم جونگ ايل بدترين چيز براي رشد اقتصادي هستند تا جنگ هاي داخلي اما با این حال بسياري از بهترين تجربه هاي رشد اقتصادي در شرايط نظامهاي کمتر دموکراتيکی بوقوع پيوسته است که به سرمايه گذاري در سرمايه هاي فيزيکي و انساني پرداخته اند مانند لي کوان يوز در سنگاپور يا چين بعد از مائو. حتي عملکرد برخي ديکتاتورها در محدود نمودن فعاليت ممانعت از رشد سلب مالکیت ثروت بخش خصوصي بهتر از دموکراتها بوده است. من فکر مي کنم که رابطه ميان دموکراسي و ثروت منعکس کننده توانایی سرمايه انساني _ آموزش_ است آنهم از این جهت که هم کشور را ثروتمند می سازد هم دموکراتيک. اگر شما به ميزان کافي تعدادی افراد نخبه را در کنار هم قرار دهيد آنها به اين نتيجه خواهند رسيد که چگونه بر خود حکومت نمایند و به طور تدريجي به سوي دموکراسي حرکت کنند.
دارون عجم اغلو: من در عموم موارد با گليسر موافق هستم. در دوران پس از جنگ نظامهای دموکراسي سريعتر از نظامهاي مستبدانه رشد نکرده اند. علاوه بر اين مثالهاي روشني در مورد رشد سريع در نظامهاي ديکتاتوري نيز وجود دارد: براي مثال کره جنوبي تحت حاکميت جين پارک چونگ هو. بنابراين باید دید چرا دموکراسي ها موفق تر نبوده اند؟ من معتقدم پاسخ این سوال در در شناخت دو موضوع متفاوت است. اول، انواع متفاوتي از دموکراسي وجود دارد. دوم بررسي اين موضوع مهم است که رشد اقتصادي و دموکراسي در بلند مدت- يک دوره 100 ساله- رابطه کاملا متفاوتي نسبت به کوتاه مدت يا ميان مدت دارند. بسياري از جوامعي که با توجه به معيارهاي استاندارد، دموکراتيک به حساب مي آيند در واقع دموکراسي هاي ناکارآمدي هستند که در آنها به طور سنتي، نخبگان از طريق کنترل بر بخشي از نظام، نفوذ سياسي، خريد راي، تهديد و حتي ترور سياست را تحت تسلط خود دارند. کلمبيا که در طي پنجاه سال گذشته انتخابات دموکراتيکي داشته است يک مثال معمولي در این زمینه است. در ساير کشورهایی هم که نهادهاي دموکراتيک وجود دارد، يک جنگ داخلي ميان گروه هاي نژادي، گروهاي مذهبي يا طبقات اجتماعي وجود دارد. موقعيت حاضر در عراق حدي ترين حالت ممکن است- اما تنها مورد نيست-. سرانجام بسياري از دموکراسي ها هم از نظر اقتصادي از وجود سياستهاي اقتصاد کلان پوپوليستي رنج مي برند که اغلب این سیاستها در دوران بعد از گذار از ديکتاتوری هاي بازدارنده و همچنین در طي دوره هاي زماني اعمال می شوند که شرایط سياسی آشفته و تضادهاي شدیدی در خصوص توزيع ثروت وجود دارد.
دوم، این نکته درست است که نظامهای استبدادی می توانند در دوره زمانی معینی با تضمیمن حقوق مالکیت و شرایط تجاری مناسب برای فعالیت شرکتها همراه با قدرتهای سیاسی، رشد اقتصادی را بهبود بخشند. اما رشد سرمایه داری مدرن نه تنها نیازمند تضمین حقوق مالکیت بلکه نیازمند تخریب خلاق - یعنی ورود شرکتهای جدید با ایده ها و تکنولوژی های نو که جایگزین شرکتهای موفق گذشته می شوند- نیز می باشد. تخریب خلاق نیز نیازمند سطحی از بازی است که دموکراسی ها آن را بهتر تامین می کنند چرا که دموکراسیها در توزیع برابر قدرتهای سیاسی بهتر از نظامهای استبدادی و پادشاهی عمل می کنند.
اگر ما به پنجاه سال گذشته نگاه کنیم می بینیم که این امریکا بوده است که با وجود نهادهای دموکراتیک، محیطی را برای ورود و تغذیه تجارتهای جدید و ادامه روند رشد صنعتی قرن نوزدهم فراهم نموده است در حالیکه بسیاری از نظامهای استبدادی و بازدارنده ثروتمند قرن هجدهم مانند کوبا، هائیتی و جامائیکا نیز وجود داشتند و هرگز به این مراحل دست نیافتند. اما این تنها امریکا بود که در طول دو قرن گذشته با سرعت زیاد رشد کرد و در همین حال این نظامهای استبدادی در رکود باقی ماندند. رابطه میان سرمایه انسانی و دموکراسی که گلیسر به آن اشاره کرد بسیار جالب است اما من در بخش بعد به بیان آن می پردازم.
این مطلب ادامه دارد.