اقتصاد و زندگي واقعي
فريدريک هايک مي گويد: وظيفه اصلي علم اقتصاد اين است که به انسانها نشان دهد آنچه را که آنها تصور مي کنند مي توانند طراحي کنند واقعا خيلي کوچک است.
فرض کنيد که در يک روز زمستاني در خانه خود نشسته ايد و احساس مي کنيد که هواي خانه شما براي يک روز سرد زمستاني خيلي گرم است. احتمالا شما به سراغ بخاري و يا ساير وسايل گرمايشي خانه خود مي رويد و درجه آن را کم مي کنيد. در اين قبيل موارد اغلب فرد مي داند که مي خواهد چه بکند. پس از اينکه دماي اتاق را به صورت دلخواه و مطلوب تنظيم کرديد در اتاق خانه تان مي نشينيد و از زندگي خود لذت مي بريد. در اين مورد چنانکه مشخص است گرماي اتاق زاييده رفتار انسان و طراحي او است.
حال فرض کنيد که شما صبح از خواب بيدار مي شويد و مي خواهيد منزل را به قصد رفتن به سر کارتان يا خريد ترک کنيد. وقتي شما در را باز مي کنيد مي بينيد که هوا باراني يا شايد هم برفي است. در اين مورد ديگر شما نمي توانيد به دلخواه خود ميزان ريزش باران يا برف را تنظيم نموده يا تغيير دهيد. احتمالا شما به خانه باز مي گرديد و باروني خود را مي پوشيد يا چتري با خود به همراه مي بريد. يا شايد هم از رفتن خود منصرف شويد. در اين مورد چنانکه مشخص است بارش باران يا برف زاييده رفتار يا طراحي انسان نيست. به قولي گويي ابر و باد و مه و خورشيد فلک در کارند و انسان هيچگونه اختياري ندارد.
اما نوع سومي هم از حوادث و تجارب وجود دارد که محصول کنش انساني مي باشند اما زائيده طراحي انسان نيستند. زبان يکي از اين پديده ها است. هيچکس زبان فارسي يا انگليسي را طراحي يا کنترل نمي کند. گر چه زبان شناساني وجود دارند و در مواردي هم واژگاني را ارائه مي دهند اما آنها در دنياي واقعي قادر به کنترل زبان نيستند. براي مثال زماني که يک ايراني برخي از واژگان انگليسي يا فرانسوي را به کار مي برد ديگر زبانشناسان نمي توانند کاري بکنند. به عبارت دیگر اين امر طرحي نيست که توسط زبانشناسان در انداخته شده باشد. دولت ايران هم نمي تواند ايرانيان را از استعمال واژگان انگليسي باز دارد. کلماتي از اين قبيل کم نيستند و هر روزه مي توانيم تعداد زيادي از آنها را بشنویم و کسي هم نمي تواند مانع کاربرد آنها شود.
کلماتي مانند گوگل يا ياهو را چه کسي اختراع نموده است، چه کسي تصميم مي گيرد که ما آنها را به کا ببريم؟ چنانکه مي بينيم همه کاربران اينترنتي جهان اين کلمات را به کار مي برند و گر چه اين کلمات توسط انسان توليد شده اند اما انسان قادر به طراحي روشي براي استفاده از آنها نيست؟ چه کلماتي زنده مي مانند يا چه کلماتي مي ميرند، براستي چه کسي در اين مورد تصميم مي گيرد. واژگان زيادي در زبان فارسي در طي چند دهه اخير به دست فراموشي سپرده شده اند و دولت هم نمي تواند کاري بکند. اما يادمان باشد که کلمات همچون باران نمي بارند. برخی کلمات در ذهن مي مانند و برخی کلمات به دست فراموشي سپرده مي شوند و ذهن هم به آنها توجهي نمي کند. مردن و زنده ماندن کلمات حاصل انتخابهاي انساني است چرا که ممکن است براي وي مفيد باشند. اما يک فرد به تنهايي اين تصميم را براي کلمه اي خاص نمي گيرد. به عبارتي بايد در اين خصوص يک کنش جمعي صورت بگيرد.
در اين موارد چنانکه مي دانيد کميته اي از کارشناسان تصميم گيري نمي کنند. چنانکه مي دانيم براي مثال کلمه کامپيوتر از سوي کميته کارشناسي زبان شناسي رايانه ناميده شده است. اما هنگامي که شما به بازار مي رويد مي بينيد که تصميم اين دوستان در عمل چه نتيجه اي در بر داشته است. همانطور که مشخص است اين قبيل پديده ها در اختيار گروه معدودي قرار ندارند بلکه نيازمند پذيرش از سوي تعدا زيادي از مردم هستند.
بنابراين پديده ها به سه گروه تقسيم مي شوند: 1- پديده هايي که محصول کنش انسان و طراحي او هستند. 2- پديده هايي که محصول کنش انسان و طراحي او نيستند. 3- پديده هايي که محصول کنش انسان هستند اما زائيده طراحي انسان نيستند.
شايد با استفاده از مثال ديگري بتوان اين پديده گروه سوم را بهتر توضيح داد. وسايل نقليه محصول کار و تلاش انسان هستند و جهت رفاه حال انسان توليد مي شوند. اما زماني که ترافيک ايجاد مي شود متوجه مي شويم که انسان ترافيک را طراحي نکرده و قصد ايجاد آن را هم نداشته است. به عبارت ديگر ترافيک محصول فعاليت انسان است اما محصول طراحي او نيست. انسان نقشه ايجاد ترافيک را در سر نداشته است. واقعيت اين است که زمان مورد نياز براي فردي که مي خواهد از مکاني به مکاني ديگر برود تنها توسط وي تعيين نمي شود بلکه اين زمان توسط تمامي کساني تعيين مي شود که مشغول رانندگي کردن هستند و ترافيک را ايجاد کرده اند. گويي در اين موارد فرد توانايي ندارد تا نتيجه مطلوب و مورد نظر خود را بدست بياورد. هيچکس خواهان وجود ترافيک نيست اما چنانکه مي بينيد کسي هم ياراي گريز از آن را ندارد. در شهرهاي بزرگ ترافيک بيشتر از شهرهاي کوچک است و در ساعات شلوغ روز هم ترافيک بيشتر. يا براي مثال الان که نزديک عيد نوروز هستيم ترافيک بسيار شديد و مي تواند نظم زندگي ما را به هم بريزد.
البته اين به معناي آن نيست که ما نمي توانيم زمان انجام کارهاي خودمان را به دقت تنظيم کنيم. تراکم ترافيک شبيه به باران نيست. به همين دليل هم راه حل هايي شبيه به عريض و طويل کردن خيابانها يا افزايش تعداد وسايل نقليه عمومي در کاهش ترافيک چندان موثر نيستند. بماند که برخي از اين راه حلها نيز در برخي موارد اصلا امکان پذير نمي باشند.
البته اگر در زمان ترافيک از مردم سوال کنيم که علت ترافيک چيست بدون شک کمتر کساني هستند که بگويند من رانندگي مي کنم و بنابراين بايد ساعات بيشتري را در مسير رفت و آمد خود بگذرانم يا بهتر بگوئيم تلف کنم. حتي اگر هم فرد چنين پاسخي دهد اما باز هم خواهد گفت که من قصد ايجاد ترافيک ندارم و تنها مي خواهم سفر درون شهري خودم را انجام دهم. به عبارت ديگر تمامي رانندگان در يک کنش جمعي که هيچکدام هم قصد و طرحي براي ايجاد ترافيک ندارند ترافيک ايجاد مي کنند.
به طور مشابه اگر شما از خياباني در محله هاي مياني شهر تهران به سوي شمال شهر برويد مي بينيد که قيمت يک خانه مشابه در شمال شهر بسيار گرانتر از محلات مياني شهر است. اما زماني که ما خانه اي را در شمال شهر مي خريم از دست فروشنده خانه به دليل مطالبه قيمت بالاي آن خانه شاکي نيستيم. بدون شک او مقصر وجود اين تفاوت قيمت نيست. براي مثال شايد قيمت خانه اي در شمال تهران امروز دهها يا صدها برابر قيمت آن در زمان ساخت خانه باشد. بيشتر مردم درک مي کنند که قيمت خانه صرفا توسط فرد خريدار يا فروشنده يا يک کنش جمعي توسط گروهي از خريداران يا فروشندگان تعيين نمي شود. هيچکس نمي خواهد که قيمت خانه به يک باره به مقدار زيادي افزايش يابد يا قيمت يک خانه بالاي شهر چندين برابر خانه مشابهي در ساير نقاط شهر باشد.
اقتصاد مطالعه چنين پديده هاي نوظهوري است، بويژه زماني که بحث قيمتها، پول يا غير پول در ميان است. اقتصاددانان اينها را پديده بازار مي نامند. بازار در اختيار شخص خاصي نيست و کسي کنترلي بر آن ندارد. بيشتر مطالبي که اقتصاددانان در ارتباط با بازار مورد مطالعه قرار مي دهند رفتارهاي متقابل سازماندهي نشده و غير متمرکز ميان خريداران و فروشندگان است. اما اگر چه بازارهاي متمرکزي هم وجود دارد.
اين واکنش هاي سازماندهي نشده غير متمرکز مي توانند خود را در قيمت مسکن که پديده اي پولي است يا در ترافيک که پديدهاي غير پولي است نمايان سازد و نشان مي دهد که اين پديده ها توسط شخص خاصي برنامه ريزي نمي شوند. اين پديده ها نظم خاصي را بر زندگي انسان تحميل مي کنند که توسط يک فرد خاص يا گروهي مشخصي طراحي نشده اند. اين نظم در زندگي شخصي ما به ندرت مورد توجه قرار مي گيرد.
نظم قيمتها و در نتيجه در صورت نبود کمبودها اجازه مي دهد تا دانش از طريق تخصص به طور گسترده در ميان مردم توزيع شود. سطح تخصص همراه با قيمتها ظهور مي يابد اما اين قيمتها هستند که انجام آن را امکان پذير مي سازند. براي مثال شرکتي که محصولات خود را با استفاده از کالاهاي واسطه اي توليد شده توسط ديگر کارخانه ها توليد مي کند هرگز نگران نخواهد بود و از انباشت دانش براي توليد اين کالاهاي واسطه در کارخانه خود جلوگيري مي کند. در اين شرايط ديگر هيچکس نگران توليد يک کالاي خاص يا گراني آن نخواهد بود. اگر به مقاله "استفاده از دانش در جامعه" هايک نگاه کنيم مي توانيم اين نکته را ببينيم. البته سالها قبل از وي نيز آدام اسميت تقسيم کار يا همان تخصص را مد نظر قرار داده است.
درک پديده هاي نوظهور توسط اقتصاددانان بازار را به عنوان اساس شيوه تفکر اقتصادي براي آنها مطرح مي کند. البته بماند که مغز انسان بيشتر با روش تفکر مهندسي خو گرفته است، يعني همان جايي که کنش و طراحي انساني با هم کار مي کنند. براي مثال شما تصميم مي گيرد تا شکل آشپزخانه خود را تغيير دهيد. به هر دليلي برای مثال ممکن است همسرتان آن را دوست نداشته باشد. بنابراين شما نقشه را در سر مي پرورانيد و بعد هم مي توانيد اندازه و شکل آشپزخانه خود را تغيير دهيد. يا زماني که برگ درختان مي ريزد شما نمي توانيد انتظار داشته باشيد که خودشان از کنار خيابان محو شوند.
اما اين روش تفکر مهندسي در خصوص پديده هاي نوظهور جواب نمي دهد. تلاش براي تغيير نتايج پديده هاي نوظهور ذاتا دشوارتر از تلاش براي ساختن يک بزرگراه يا فرستادن انسان به کره ماه است. براستي چرا انسان مي تواند يک شبه بر روي کره ماه قرار بگيرد اما نمي تواند فقر را از زندگي بشريت حذف نمايد. قراردادن انسان بر روي کره ماه يک مساله مهندسي است و با در اختيار داشتن وسايل کافي مي توان به آن دست يافت. اما حذف فقر يک مساله اقتصادي است ( منظورم از اقتصادي به معناي مالي يا پولي نيست)، فقر چالشي است که با پديده هاي نوظهور درگير است و خود را از اين طريق نمايان مي سازد. در مورد فقر مقادير زياد پول به تنهايي و در صورتي که نسبت به بازار و انگيزه هاي کار بي توجه باشد نمي تواند کمک چنداني نمايد.
حقيقت اين است که انتخاب واقعيت اختياري نيست. ما مي خواهيم واقعيت همانطوري که ما مي خواهيم باشد. ما مي خواهيم نتايج مطلوب را آنگونه خودمان دوست داريم تغيير دهيم اما بواقع همانند بخاري داخل خانه مان اختيار انجام اين کار را نداريم. ما مي خواهيم درآمدمان را افزايش دهيم و قيمت ها را کاهش دهيم. به آساني صاحب خانه شويم. ما به دنبال اين هستيم که در زندگي روزمره وقتي با ترافيک يا هر مساله اي ديگري مانند افزايش قيمت مسکن مواجه مي شويم مقصر را پيدا کنيم و او را مجازات کنيم. اما در اين ميان پيچيدگي زندگي واقعي را فراموش مي کنيم.
زمانيکه مي بينيم دستمزد کارگران شرکتي پايين است اعتراض مي کنيم. اما نمي دانيم که شايد اين حداقل دسمزد هم مي تواند اين کارخانه را به ادامه توليد وا دارد و هم از بروز بيکاري در عرصه اقتصاد جلوگيري نمايد. يا مشاهده مي کنيم که هر گاه سعي در کنترل قيمتها داريم و سياستمداران در راستاي انجام آن قدم بر مي دارند چندان موفق نيستيم و در مواردي هم حتي نتايجي عکس حادث مي شود.
زمانيکه قيمت مسکن يا گوجه فرنگي افزايش مي يابد مي فهميم که طرح ما براي تاثير گذاري بر آن قيمتها شايد در مورد گوجه فرنگي جواب دهد آنهم براي مثال با واردات اما در برابر افزايش قيمت مسکن کاري از ما ساخته نيست. ما هرگز نبايد ماهيت نوظهور قيمتها را فراموش کنيم.
این مطلب تاحدی تکمیل می شود.
+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در
Fri 2 Mar 2007 و ساعت
0:17 |