تبليغاتX
گذری بر اقتصاد
در ایام تعطیل می توانید مطالب زیر را بخوانید.

نگاهي به پيشينه‌هاي دولتي شدن اقتصاد ايران نوشته ایست از موسی غنی نژاد.

در مقابل نوشته موسی غنی نژاد می توانید به مطلب تحليل طبقاتي سياست كوچك‌سازي دولت در اقتصاد ايران نوشته محمد مالجو نگاه کنید. تقابل این دو نوشته جالب است.

خاطرات رابرت بارو از میلتون فریدمن 

مسابقه تنیس با میلتون فریدمن

تولد اقتصاد ليورپول 

گفت‌وگو با سلمان بن‌حَمَد آل‌خليفه 

دموکراسی و رشد اقتصادی گفتگوی دارون عجم اغلو و گلیسر.

نوپروینی  را حتما بخوانید تا امیر قلعه نویی را به خوبی بشناسید. ابته در همین خصوص می توانید به ویژه نامه نوروری روزنامه اعتماد ملی هم رجوع کنید و مطلب جالبی را هم آنجا بخوانید.

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Thu 15 Mar 2007 و ساعت 12:25 |

چهار شنبه سوری با همه معیبش تمام شد اما در عصر همان روز چیزی دیدم که فهمیدم چرا سرمایه داری نمی تواند در جامعه ای همانند جامعه ما موفق باشد. البته دلیل شکست نظام اقتصادی در این مورد دیگر به دخالت گسترده دولت در اقتصاد مربوط نمی شود بلکه تنها به رفتار عقلایی سرمایه دارانی مربوط می شود که در این شهر زندگی می کنند. در آن روز حدود ساعت 5 عصر بود که از چند خیابان تهران گذر می کردم. رفتار غیر عقلایی سرمایه دارانی را دیدم که مرا به یاد هرناندو دسوتو انداخت. موبایل فروشانی را دیدم که خود در مغازه های خود جمع شده بودند و در همان ساعات 5 و6 عصر مشغول ترکوندن نارنجک بودند. براستی این رفتار از سوی این افراد چه چه معنایی دارد؟ بدون شک یکی از بهترین تعبیرات این رفتار این است که سرمایه دار ایرانی اصلا به این فکر نمی کند که این رفتار غیرعقلایی و احمقانه او می تواند بر سودآوری بلندمدت کسب و کار او تاثیر بگذارد. غیر عقلایی بودن به معنای شاخ زدن به دیوار نیست اما سرمایه داران ما در این روز همه چیز را فراموش کرده بودند و حتی به زنان و کودکانی که می توانستند روزی و روزگاری مشتریان آنها باشند می گفتند که ما غیرعاقلان سرمایه داری هستیم که تنها با فروش چند قطعه راضی هستیم و دنیا همین امروز است. رابطه میان رفتار عقلایی و اخلاق و اقتصاد رابطه ای است که به راحتی می توان در جامعه کلنگی ایران در این روز ها آن را بهتر فهمید. آدمهایی کوتاه مدت.

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Thu 15 Mar 2007 و ساعت 10:5 |
میلتون فریدمن کیست مطلبی است نوشته پل کراگمن که آن را ترجمه کردم و امروز دنیای اقتصاد  آن را به چاپ رسانده است.

ميلتون فريدمن كيست؟

بخش نخست
نويسنده: پل كراگمن مترجم: محمدرضا فرهادي‌پور
پل كراگمن استاد دانشگاه اقتصاد پرينستون و نويسنده كتاب «اقتصاد بين‌الملل: نظريه و سياست» كه يكي از مشهورترين كتب موجود در زمينه اقتصاد بين‌الملل بدون توسل به محاسبات رياضي است، در سال 1991 جايزه جان بتيس كلارك را از سوي انجمن اقتصادي آمريكا دريافت كرد. فلسفه اقتصادي كراگمن مي‌تواند در مكتب نئوكينزي قرار گيرد. وي همچنين يكي از منتقدين سياست‌هاي داخلي و خارجي جورج بوش است. نوشته زير كه حدود يك ماه پيش توسط كراگمن منتشر شده است ضمن تجليل از فريدمن و بيان توانايي‌هاي علمي و اقتصادي او به انتقاد از برخي نظرات وي پرداخته و معتقد است همانطور كه فريدمن عليه كينز قيام كرد و دست به انجام اصلاحات زد درحال حاضر نيز علم اقتصاد نيازمند يك اصلاح طلب ديگر است

هم می توانید ادامه آن را از لینک بخوانید هم در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Wed 14 Mar 2007 و ساعت 23:32 |

چندین بار با این سوال مواجه شده ام که کسانی از من می پرسند ما اگر می خواهیم برای دوره کارشناسی اقتصاد بخوانیم باید کدام دانشکده اقتصاد را انتخاب کنیم؟ یا بهتر است در دوره کارشناسی ارشد به کدام دانشکده اقتصاد برویم؟

در کتابی به نام سرگذشت علم اقتصاد که مجموعه مصاحبه هایی است که توسط محمد مطلق و میکائیل عظیمی با استادان اقتصاد ایرانی صورت گرفته است همین سوال را از یکی از استادان جوان و به نظر من موفق اقتصاد می پرسند. مصاحبه کننده از ایشان می پرسد که چرا در دوره کارشناسی به دانشده اقتصاد تهران آمدید وی هم در پاسخ می گوید: به دلیل اینکه نزدیک ترین دانشکده به منزلمان بود. باز مصاحبه کننده می پرسد که در دوره کارشناسی ارشد چرا به دانشکده اقتصاد تهران رفتید؟ این پاسخ این است که چون به خانه مان نزدیک بود. بار سوم مصاحبه کننده می پرسد در دوره دکتری چرا به دانشکده اقتصاد دانشگاه تهران رفتید؟  جواب وی این است که نزدیک خانه مان بود.

براستی اینکه از نظر علمی کدام یک از دانشکده های اقتصاد ایران را انتخاب کنید هیچ فرقی نمی کند. چرا که در تمامی این دوره ها کتب مشخصی تدریس می شود و هیچگاه نیز نوآوری در این زمینه صورت نمی گیرد. بنابراین در انتخاب خود باید معیارهای دیگری از قبیل نزدیک بودن به منزلُ یا بودن با رفقا و در کل معیارهایی غیر علمی را  مد نظر قرار داد. براستی در این دیار در حوزه اقتصاد اصلا مهم نیست در کدام دانشکده اقتصاد تولید شده اید و برند کالایی شما چیست؟ البته من فقط می توانم یک توصیه کنم و آن هم اینکه به دانشکده اقتصاد دانشگاه علامه طباطبایی نروید البته نه با توجه به معیارهای علمی. بلکه با توجه به ساختار اداری این دانشگاه که بسیار فشل است و بلایی بر سر شما می آورد که از آمدتان پشیمان می شوید. سیستم اداری بی سر و سامان این دانشگاه آدمی را بیچاره می کند.

 

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Tue 13 Mar 2007 و ساعت 6:49 |

تا آغاز سده ۲۰ میلادی هیچ یک از کتاب های اقتصادی که در غرب نوشته شده بود به فارسی برگردانده و منتشر نشده بود. زنده یاد محمد علی فروغی به دستور حسین پیرنیا موتمن الملک کتاب اصول ثروت ملل یعنی اکونومی پلیتیک را از فرانسه به فارسی ترجمه کرد. این کتاب در سال ۱۳۲۳ قمری (اواخر ۱۹۰۵ میلادی) چاپ شده است. البته در عنوان کتاب هم ترجمه و نگارش ذکر شده که گویا ترجمه عین اصل نیست. ظاهرا این کتاب را آن زمان در دانشگاه های فرانسه درس می داده اند. کتاب متعلق به پل بورگارد است که اقتصاددان مشهوری نبوده و به گفته کامران دادخواه کار مهمی هم از این نویسنده در دست نیست. تنها در کتاب جوزف شومپیتر نامی از وی آمده است که آنهم به مناسبت یادداشتی است که بورگارد بر زندگی و کارهای کلمان ژوگلار در سال ۱۹۰۹ چاپ کرده است. البته این امر غریبی نیست که نویسنده یک کتاب درسی چندان مشهور نیست چراکه اغلب اقتصاددانان بزرگ کتب درسی نمی نوشته اند. اما چرا فروغی این کتاب را ترجمه کرده است؟

در آن سالها کتب مارشالُ والراس و جوونز منتشر شده بود. اصول علم اقتصاد مارشال در ۱۸۹۰ و تز ایروینگ فیشر که در آن ریاضیات نقشی اساسی دارد در ۱۸۹۲ منتشر می شود. اما چرا فروغی این کتاب را برای ترجمه انتخاب کرد که نویسنده آن هم چندان مطرح نبود؟  البته کسانی چون کامران دادخواه آشنایی فروغی با زبان فرانسه را یکی از دلایل این امر می دانند. البته سادگی کتاب و آسان فهمی آن هم در آن زمان می توانسته عامل موثری در انتخاب فروغی باشد و انتخاب یکی کتاب پیشرفته در این زمینه می توانسته باعث می شده کمتر کسی آن را بفهمد. تا سالیانی چند این کتاب تنها کتاب درسی علم اقتصاد در ایران بوده و نکته مهم این است که باید دید این کتاب تا چه حد راهنمای انتخاب سیاستهای اقتصادی آن زمان بوده است.

امروزه گاه احساس می کنم ما هم دچار همان بلای زمان فروغی هستیم. گاه برای بدست آوردن یک کتاب باید اینقدر ایمیل زد و آشنا پیدا کرد و رفت و آمد که کتاب را چندین سال پس از انتشار آن بدست می آوری که دیگر رمقی برای خواندن آن نداری. نبود کتاب هم در کتابخانه دانشکده های اقتصاد دردسر بزرگی است.

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Mon 12 Mar 2007 و ساعت 3:2 |

گاه مي بينيم که علي رغم وجود چندين سال رشد متوالي در عرصه اقتصاد کشور ، تغيير چنداني در رشد بلند مدت اقتصادي حاصل نمي شود. به عبارت ديگر اگر چه در طي يک دوره کوتاه مدت يا حتي ميان مدت مراحلي از توسعه پيموده مي شود اما مي بينيم که توسعه پايدار بدست نمي آيد و اين کشور پويايي اقتصادي ندارد.

ادموند فلپس برنده نوبل اقتصاد سال 2006، پوياي اقتصادي يک کشور را به صورت زير تعريف مي کند: پويايي اقتصادي يک کشور توسط نرخ رشد کوتاه مدت يا ميان مدت آن کشور اندازه گيري نمي شود. پويايي اقتصادي يعني: چگونگي خلاقيت يک کشور در طرح ايده هاي نوآورانه با چشم اندازهاي سودآوري؛ مهارت در شناسايي و تقويت ايده هايي که داراي بهترين چشم انداز هستند؛ چگونگي ارزيابي وآزمايش محصولات و روش هاي جديدي که به بازار آمده اند.

برخي نويسندگان مانند فلپس معتقدند که آلمان، ايتاليا و فرانسه نسبت به امريکا از پويايي اقتصادي کمتري برخوردارند.

اما فلپس اعتقاد دارد که پويايي اقتصادي زائيده الگوي اقتصادي يک کشور است. به عبارت ديگر الگوي اقتصادي يک کشور پويايي اقتصادي آن را تعيين مي کند. عملکرد اقتصادي کشور هم توسط همين الگوي اقتصادي تعيين مي شود: براي مثال در کشوري که فرهنگ کارآفريني به خوبي رشد کرده و کارآفرينان مرتبا در حال نوآوري هستند، فرصتهاي شغلي  و در نتيجه بهره وري نيز افزايش مي يابد.

الگوي اقتصادي يک کشور داراي دو بعد است: بخش اول آن شامل نهادهاي اقتصادي است. بخش دوم الگوي اقتصادي هم شامل عناصر مختلفي از فرهنگ اقتصادي کشور است. داگلاس نورث نهادها را چنين تعريف مي کند: "نهادها قواعد بازي هستند يا به عبارتي سنجيده تر قيودي هستند وضع شده از جانب نوع بشر که روابط متقابل انسانها با يکديگر را شکل مي دهند. در نتيجه نهادها سبب ساختار مند شدن انگيزه هاي نهفته در مبادلات بشري مي شوند، چه اين مبادلات سياسي باشند چه اقتصادي و چه اجتماعي. تغييرات نهادي مسير تحولات بشري در طول تاريخ را مشخص مي کنند و بنابراين کليد فهم تغييرات تاريخي محسوب مي شوند".

اما فرهنگ اقتصادي کشور هم در بردارنده ارزشها و نگرش هايي است که مي توان آنها را نهادها مقايسه کرد. برخي از آنها مانع و برخي هم عامل توسعه و ايجاد پويايي اقتصادي هستند. فرهنگ اقتصادي کشور – براي مثال بينش مردم نسبت به سرمايه و سرمايه دار، کارآفرين، ماليات_ بخشي از بدنه اقتصاد هستند و چگونگي کارکرد آنها براي اقتصاد بسيار مهم مي باشد.

فرهنگ اقتصادي در برخورد با مسائل و حل آنها، ايجاد انگيزه در جامعه و کشف اثرات اين فرهنگ بر عملکرد اقتصادي کشور خود را نشان مي دهد.

 

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Sat 10 Mar 2007 و ساعت 21:54 |

این مقاله دکتر درگاهی در مورد تثبیت قیمت ها و عوافب آن بسیار جالب است.

لف- مقدمه:

هر سال زمان طرح بودجه در دولت و مجلس بحث در مورد مصرف بی رویه بنزین و چگونگی قیمت‌گذاری آن مطرح می‌شود و رویه نیز چنین بوده است که پس از یک جنگ زرگری در حوزه سیاستگذاری کشور مسئله رو به فراموشی گذارده و راه ساده ولی پرهزینه و ضایعه بار یعنی تأمین مازاد تقاضای بنزین از طریق واردات با دلارهای کمیاب نفتی انتخاب می‌شود و پرداخت یارانه‌های بی‌هدف ادامه می‌یابد. عملکرد گذشته در این باب نشان دهنده آن است که اصلاح این روند نیازمند یک عزم ملی و اراده سیاسی براساس مطالعات علمی و کارشناسی و بر پایه یک نظارت عمومی است. مطمئن باشیم که آیندگان اتلاف کنونی منابع و سرمایه های کشور را ولو به دلیل اشاعه سیاست‌های به ظاهر جذاب و مردم‌پسند بر ما که خود را بناحق تنها صاحبان آن دانسته و برای نسلهای دیگر حقی قائل نیستیم، نخواهند بخشید. نسل حاضر حق دارد که تنها حاصل تلاش خود را از این سرمایه برداشت کند و در نتیجه اصل سرمایه را باید به نسل آینده واگذارد.

در ادامه مطلب می توانید مقاله را بخوانید. 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Sat 10 Mar 2007 و ساعت 16:55 |

احتمالا شما نیز این جمله کینز را بارها شنیده اید که "در بلند مدت همه ما مرده ایم". اما این جمله بیش از آنکه فهمیده شود تنها از سوی افراد مختلف نقل قول می شود. پل کراگمن این جمله را به شکل جالب توجهی تفسیر می کند:

   "مقصود کینز این بود که ممکن است سرانجام رکودها خود به خود درمان شوند. اما این برداشت تنها دلیلی برای چشم پوشی ما از سیاستهایی است که می توانند سریعا باعث رفع رکود شوند و احتمال مرگ نباید دلیلی برای انصراف از زندگی باشد".

برای مثال ممکن است فرایند بودجه نویسی ما از حالت چانه زنی روزگاری تغییر مسیر دهد اما بهتر آن است که سیاستگذاران دست به کار شوند و اقتصاد سیاسی بودجه را مد نظر قرار دهند.

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Wed 7 Mar 2007 و ساعت 17:52 |

یک مصاحبه و لینک چند مطلب خواندنی:

دکتر بایزید مردوخی می گوید: در مجموع به اعتقاد بنده بحث اصلي بودجه بر خلاف انتقادهاي جزيي به بودجه، بحث اقتصاد سياسي است. واقعاً چه کساني و چه گروه هايي از تصويب اين لايحه بودجه نفع مي برند و نصيب فقرا از اين بودجه چيست و اين بحثي است که طرح آن سال هاست ممنوع شده است.

این مصحابه زیبا و خواندنی دکتر مردوخی را می توانید در بخش ادامه مطلب بخوانید:

اسکناس های ۵۰۰۰ تومانی و اظهار نظر مسعود نیلی

کاربرد نظريه داگلاس نورث برای عراق و چين جامعه باز رمز توسعه یافتگی است.

وضعيت تورم و رابطه آن با فقر در ايران


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Wed 7 Mar 2007 و ساعت 0:58 |

 

زمانیکه از دانشکده اقتصاد علامه طباطبایی در دوره کارشناسی ارشد فارغ التحصیل شدم از جانب یکی از دوستان نزدیکم با سوالی مواجه شدم. او از من پرسید سیستم بازار چیست؟من هم همه آنچه را که می دانستم گفتم. اما بعد از آن به این فکر فرو رفتم که یک کارشناس ارشد اقتصاد هستم اما به خوبی نمی توانم بازار را تعریف کنم. مدتی هست که این موضوع دغدغه ذهنی من است. اکنون مدتی است که به مدد دوستی با محمد مالجو شروع به خواندن کتاب سیستم بازار چارلز لیندبلوم کرده ام. نکته بسیار جالب توجه این بود که در همان صفحات آغازین کتاب لیندبلوم می گوید:

فردی می تواند سالها به مطالعه علم اقتصاد بپردازد بدون اینکه مفهوم و معنای سیستم بازار را درک کند. من از دانشگاه فارغ اتحصیل شدم بدون اینکه مفهوم سیتسم بازار را درک کنم. اگر معلمین مه معنای آن را می دانستند آنها برای اینکه مفهوم ساختار سیستم بازار را برای من توضیح دهند دچار زحمت نمی شدند. آنها (استادان) تنها در مورد درختان یک جنگل برای من حرف می زدند و آنها را تدریس می کردند. درختانی مانند: تورم، انحصار و تجارت بین المللی. به هر طریق آنها در بیان مفهوم بزرگترین سازمان اجتماعی برای من ناتوان بودند. شما ممکن است به یک تصویر سه بعدی نگاه کنید و نتوانید تصویر واقعی را ببینید. معمولا در ابتدای مواجهه با یک تصویر سه بعدی فرد جزئیات تصویر را به خوبی می بینید و ممکن است مدتی طول  بکشد تا فرد بتواند تصویر اصلی را ببیند و از وجود آن آگاه شود. این مشکل من بود: جزئیات را می دیدم اما بعد از چندین سال نتوانستن تصویر اصلی را ببینم".

من نیز اکنون احساسی شبیه به لیندبلوم دارم و تازه با خواندن کتاب بسیار زیبای او دارم مفهوم سیتسم بازار را که هرگز در دانشکده های اقتصاد نتوانستم آن را یاد بگیرم؛ می فهم. براستی در دانشکده های اقتصاد ایران (البته من تنها در خصوص شیراز و علامه صحبت می کنم) درک چنین مفهومی در کلاسهای درس بسیار دشوار است.

البته در دانشکده اقتصاد دانشگاه شیراز دانشجو هر چه را یاد نگیرد الگوی بازار انحصار را به خوبی یاد می گیرد. آنجا استادان مدت 20 سال است که از شرایط انحصاری لذت می برند.

  

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Mon 5 Mar 2007 و ساعت 17:10 |

 حسادت به محمدرضا گلزار و آنجلینا جولی

يک تحقیق اقتصادی با استفاده از مجموعه غني اطلاعات مربوط به دانشکده اقتصاد دانشگاه XX به بررسي اثرات "ظاهر فيزيکي دانشجويان بر نتايج (نمرات) امتحاني" آنها پرداخته است. آنها نتيجه تحقيق خود را چنين بيان مي کنند:

     ما دريافتيم که زيبايي اثر معناداري بر عملکرد آکادميک دانشجویان دارد، که البته اين نتيجه با نتايج بدست آمده از بازار کار نيز همخواني دارد". این مطالعه اثر مثبت جذابیت صورت و ظاهر دانشجو بر عملکرد دانشجویان دانشگاه را تائید می کند. ظاهرا ظاهر کارگران و کارمندان می تواند بر درآمد دریافتی آنان اثر گذار باشد. یکی دیگر از نتایج این مطالعه این است که زیبایی عملکرد دانشجویان فعال را تحت تاثیر قرار می دهد. یعنی دانشجویانی که حاضر می شوند در امتحان شرکت کنند نتیجه امتحان آنان متاثر از زیبایی آنان است.

گاهی اوقات با خودم فکر می کردم که اگر امتحانات دانشگاه نیز به صورت شفاهی برگزار می شد آنگاه نتیجه امتحان به نفع چه کسانی تمام می شد. در این گونه امتحانات عنصر زیبایی می تواند بر قضاوت استاد و نمره او به دانشجو تاثیر بگذارد. فردی که از جذابیت ظاهری و فیزیکی بر خوردار است ممکن است بتواند نمره بهتری بگیرد نه به دلیل اینکه درس را بهتر می داند بلکه به خاطر زیبایی خودش.

البته اين مقاله عملکرد دانشجويان را در امتحانات کتبي و شفاهي نيز با هم مقايسه مي کنند، البته مي دانيم که در امتحانات شفاهي ديگر زيبايي و جذابيت فيزيکي دانشجو بايد بي اثر باشد، در اينگونه امتحانات بهتر مي توان اثرات پاداش زيبايي را درک کرد، اينگونه امتحانات بهره وري دانشجويان را از اثرات ناشي از تبعيض رها مي سازد، به عبارت دیگر زیبایی نمی تواند نتیجه آزمون را تحت تاثیر قرار دهد. اين مطالعه نشان مي دهد که "اثر زيبايي بر عملکرد آکادميک دانشجو نمي تواند تنها به تبعيض استاد نسبت داده شود. البته ممکن است کسي ادعا کند که دستمزد افراد همراه با پيشرفتهاي آموزشي افزايش می يابد، يافته هاي اين مطالعه تائيد مي کند که پرداخت براي زيبايي تفاوتهاي بهره وري را نیز منعکس مي کند".

بر اساس نتایج این مطالعه " با قائل شدن تمایز میان امتحان کتبی و شفاهی می توان فرضیه تبعیض خالص نوع گری بکری را بر اساس زیبایی و سلایق استادی رد کرد".

من به یاد دارم که یک روز یکی از استادانم در کلاس درس گفت که ظاهر زیبا و مرتب شما انگیزه حضور من در کلاس را تقویت می کند و بدون شک افراد زیباتر می توانند فضای بهتری را برای کلاس درس من ایجاد کنند. البته بیاد دارم که در دروسی همچون اقتصاد اسلامی هم عنصر زیبایی بی تاثیر در نمره دانشجویان بی تاثیر نبود.

آیا فردی که زبیبا تر است راحت تر نمی تواند شغل بدست بیاورد و بنابراین همانگونه که در دوران تحصیل خود آثار جذابیت و زیبایی خود را می بیند اکنون هم ممکن است همان عنصر باعث کسب شغل برای او شود.  ظاهر زیبا و جذابیت ظاهری می تواند بهره وری را تحت تاثیر قرار دهد. البته من در این مورد نظر قطعی ندارم.  

 

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Sun 4 Mar 2007 و ساعت 0:57 |

اقتصاد و زندگي واقعي

فريدريک هايک مي گويد: وظيفه اصلي علم اقتصاد اين است که به انسانها نشان دهد آنچه را که آنها تصور مي کنند مي توانند طراحي کنند واقعا خيلي کوچک است.

فرض کنيد که در يک روز زمستاني در خانه خود نشسته ايد و احساس مي کنيد که هواي خانه شما براي يک روز سرد زمستاني خيلي گرم است. احتمالا شما به سراغ بخاري و يا ساير وسايل گرمايشي خانه خود مي رويد و درجه آن را کم مي کنيد. در اين قبيل موارد اغلب فرد مي داند که مي خواهد چه بکند. پس از اينکه دماي اتاق را به صورت دلخواه و مطلوب تنظيم کرديد در اتاق خانه تان مي نشينيد و از زندگي خود لذت مي بريد. در اين مورد چنانکه مشخص است گرماي اتاق زاييده رفتار انسان و طراحي او است.

حال فرض کنيد که شما صبح از خواب بيدار مي شويد و مي خواهيد منزل را به قصد رفتن به سر کارتان يا خريد ترک کنيد. وقتي شما در را باز مي کنيد مي بينيد که هوا باراني يا شايد هم برفي است. در اين مورد ديگر شما نمي توانيد به دلخواه خود ميزان ريزش باران يا برف را تنظيم نموده يا تغيير دهيد. احتمالا شما به خانه باز مي گرديد و باروني خود را مي پوشيد يا چتري با خود به همراه مي بريد. يا شايد هم از رفتن خود منصرف شويد. در اين مورد چنانکه مشخص است بارش باران يا برف زاييده رفتار يا طراحي انسان نيست. به قولي گويي ابر و باد و مه و خورشيد فلک در کارند و انسان هيچگونه اختياري ندارد.

اما نوع سومي هم از حوادث و تجارب وجود دارد که محصول کنش انساني مي باشند اما زائيده طراحي انسان نيستند. زبان يکي از اين پديده ها است. هيچکس زبان فارسي يا انگليسي را طراحي يا کنترل نمي کند. گر چه زبان شناساني وجود دارند و در مواردي هم واژگاني را ارائه مي دهند اما آنها در دنياي واقعي قادر به کنترل زبان نيستند. براي مثال زماني که يک ايراني برخي از واژگان انگليسي يا فرانسوي را به کار مي برد ديگر زبانشناسان نمي توانند کاري بکنند. به عبارت دیگر اين امر طرحي نيست که توسط زبانشناسان در انداخته شده باشد. دولت ايران هم نمي تواند ايرانيان را از استعمال واژگان انگليسي باز دارد. کلماتي از اين قبيل کم نيستند و هر روزه مي توانيم تعداد زيادي از آنها را بشنویم و کسي هم نمي تواند مانع کاربرد آنها شود.

کلماتي مانند گوگل يا ياهو را چه کسي اختراع نموده است، چه کسي تصميم مي گيرد که ما آنها را به کا ببريم؟ چنانکه مي بينيم همه کاربران اينترنتي جهان اين کلمات را به کار مي برند و گر چه اين کلمات توسط انسان توليد شده اند اما انسان قادر به طراحي روشي براي استفاده از آنها نيست؟ چه کلماتي زنده مي مانند يا چه کلماتي مي ميرند، براستي چه کسي در اين مورد تصميم مي گيرد. واژگان زيادي در زبان فارسي در طي چند دهه اخير به دست فراموشي سپرده شده اند و دولت هم نمي تواند کاري بکند. اما يادمان باشد که کلمات همچون باران نمي بارند. برخی کلمات در ذهن مي مانند و برخی کلمات به دست فراموشي سپرده مي شوند و ذهن هم به آنها توجهي نمي کند. مردن و زنده ماندن کلمات حاصل انتخابهاي انساني است چرا که ممکن است براي وي مفيد باشند. اما يک فرد به تنهايي اين تصميم را براي کلمه اي خاص نمي گيرد. به عبارتي بايد در اين خصوص يک کنش جمعي صورت بگيرد.

در اين موارد چنانکه مي دانيد کميته اي از کارشناسان تصميم گيري نمي کنند. چنانکه مي دانيم براي مثال کلمه کامپيوتر از سوي کميته کارشناسي زبان شناسي رايانه ناميده شده است. اما هنگامي که شما به بازار مي رويد مي بينيد که تصميم اين دوستان در عمل چه نتيجه اي در بر داشته است. همانطور که مشخص است اين قبيل پديده ها در اختيار گروه معدودي قرار ندارند بلکه نيازمند پذيرش از سوي تعدا زيادي از مردم هستند.

بنابراين پديده ها به سه گروه تقسيم مي شوند: 1- پديده هايي که محصول کنش انسان و طراحي او هستند. 2- پديده هايي که محصول کنش انسان و طراحي او نيستند. 3- پديده هايي که محصول کنش انسان هستند اما زائيده طراحي انسان نيستند.

شايد با استفاده از مثال ديگري بتوان اين پديده گروه سوم را بهتر توضيح داد. وسايل نقليه محصول کار و تلاش انسان هستند و جهت رفاه حال انسان توليد مي شوند. اما زماني که ترافيک ايجاد مي شود متوجه مي شويم که انسان ترافيک را طراحي نکرده و قصد ايجاد آن را هم نداشته است. به عبارت ديگر ترافيک محصول فعاليت انسان است اما محصول طراحي او نيست. انسان نقشه ايجاد ترافيک را در سر نداشته است. واقعيت اين است که زمان مورد نياز براي فردي که مي خواهد از مکاني به مکاني ديگر برود تنها توسط وي تعيين نمي شود بلکه اين زمان توسط تمامي کساني تعيين مي شود که مشغول رانندگي کردن هستند و ترافيک را ايجاد کرده اند. گويي در اين موارد فرد توانايي ندارد تا نتيجه مطلوب و  مورد نظر خود را بدست بياورد. هيچکس خواهان وجود ترافيک نيست اما چنانکه مي بينيد کسي هم ياراي گريز از آن را ندارد. در شهرهاي بزرگ ترافيک بيشتر از شهرهاي کوچک است و در ساعات شلوغ روز هم ترافيک بيشتر. يا براي مثال الان که نزديک عيد نوروز هستيم ترافيک بسيار شديد و مي تواند نظم زندگي ما را به هم بريزد.

البته اين به معناي آن نيست که ما نمي توانيم زمان انجام کارهاي خودمان را به دقت تنظيم کنيم. تراکم ترافيک شبيه به باران نيست. به همين دليل هم راه حل هايي شبيه به عريض و طويل کردن خيابانها يا افزايش تعداد وسايل نقليه عمومي در کاهش ترافيک چندان موثر نيستند. بماند که برخي از اين راه حلها نيز در برخي موارد اصلا امکان پذير نمي باشند.

البته اگر در زمان ترافيک از مردم سوال کنيم که علت ترافيک چيست بدون شک کمتر کساني هستند که بگويند من رانندگي مي کنم و بنابراين بايد ساعات بيشتري را در مسير رفت و  آمد خود بگذرانم يا بهتر بگوئيم تلف کنم. حتي اگر هم فرد چنين پاسخي دهد اما باز هم خواهد گفت که من قصد ايجاد ترافيک ندارم و تنها مي خواهم سفر درون شهري خودم را انجام دهم. به عبارت ديگر تمامي رانندگان در يک کنش جمعي که هيچکدام هم قصد و طرحي براي ايجاد ترافيک ندارند ترافيک ايجاد مي کنند.

به طور مشابه اگر شما از خياباني در محله هاي مياني شهر تهران به سوي شمال شهر برويد مي بينيد که قيمت يک خانه مشابه در شمال شهر بسيار گرانتر از محلات مياني شهر است. اما زماني که ما خانه اي را در شمال شهر مي خريم از دست فروشنده خانه به دليل مطالبه قيمت بالاي آن خانه شاکي نيستيم. بدون شک او مقصر وجود اين تفاوت قيمت نيست. براي مثال شايد قيمت خانه اي در شمال تهران امروز دهها يا صدها برابر قيمت آن در زمان ساخت خانه باشد. بيشتر مردم درک مي کنند که قيمت خانه صرفا توسط فرد خريدار يا فروشنده يا يک کنش جمعي توسط گروهي از خريداران يا فروشندگان تعيين نمي شود. هيچکس نمي خواهد که قيمت خانه به يک باره به مقدار زيادي افزايش يابد يا قيمت يک خانه بالاي شهر چندين برابر خانه مشابهي در ساير نقاط شهر باشد.

اقتصاد مطالعه چنين پديده هاي نوظهوري است، بويژه زماني که بحث قيمتها، پول يا غير پول در ميان است. اقتصاددانان اينها را پديده بازار مي نامند. بازار در اختيار شخص خاصي نيست و کسي کنترلي بر آن ندارد. بيشتر مطالبي که اقتصاددانان در ارتباط با بازار مورد مطالعه قرار مي دهند رفتارهاي متقابل سازماندهي نشده و غير متمرکز ميان خريداران و فروشندگان است. اما اگر چه بازارهاي متمرکزي هم وجود دارد.

اين واکنش هاي سازماندهي نشده غير متمرکز مي توانند خود را در قيمت مسکن که پديده اي پولي است يا در ترافيک که پديدهاي غير پولي است نمايان سازد و نشان مي دهد که اين پديده ها توسط شخص خاصي برنامه ريزي نمي شوند. اين پديده ها نظم خاصي را بر زندگي انسان تحميل مي کنند که توسط يک فرد خاص يا گروهي مشخصي طراحي نشده اند. اين نظم در زندگي شخصي ما به ندرت مورد توجه قرار مي گيرد.

نظم قيمتها و در نتيجه در صورت نبود کمبودها اجازه مي دهد تا دانش از طريق تخصص به طور گسترده در ميان مردم توزيع شود. سطح تخصص همراه با قيمتها ظهور مي يابد اما اين قيمتها هستند که انجام آن را امکان پذير مي سازند. براي مثال شرکتي که محصولات خود را با استفاده از کالاهاي واسطه اي توليد شده توسط ديگر کارخانه ها توليد مي کند هرگز نگران نخواهد بود و از انباشت دانش براي توليد اين کالاهاي واسطه در کارخانه خود جلوگيري مي کند. در اين شرايط ديگر هيچکس نگران توليد يک کالاي خاص يا گراني آن نخواهد بود. اگر به مقاله "استفاده از دانش در جامعه" هايک نگاه کنيم مي توانيم اين نکته را ببينيم. البته سالها قبل از وي نيز آدام اسميت تقسيم کار يا همان تخصص را مد نظر قرار داده است.

درک پديده هاي نوظهور توسط اقتصاددانان بازار را به عنوان اساس شيوه تفکر اقتصادي براي آنها مطرح مي کند. البته بماند که مغز انسان بيشتر با روش تفکر مهندسي خو گرفته است، يعني همان جايي که کنش و طراحي انساني با هم کار مي کنند. براي مثال شما تصميم مي گيرد تا شکل آشپزخانه خود را تغيير دهيد. به هر دليلي  برای مثال ممکن است همسرتان آن را دوست نداشته باشد. بنابراين شما نقشه را در سر مي پرورانيد و بعد هم مي توانيد اندازه و شکل آشپزخانه خود را تغيير دهيد. يا زماني که برگ درختان مي ريزد شما نمي توانيد انتظار داشته باشيد که خودشان از کنار خيابان محو شوند.

اما اين روش تفکر مهندسي در خصوص پديده هاي نوظهور جواب نمي دهد. تلاش براي تغيير نتايج پديده هاي نوظهور ذاتا دشوارتر از تلاش براي ساختن يک بزرگراه يا فرستادن انسان به کره ماه است. براستي چرا انسان مي تواند يک شبه بر روي کره ماه قرار بگيرد اما نمي تواند فقر را از زندگي بشريت حذف نمايد. قراردادن انسان بر روي کره ماه يک مساله مهندسي است و با در اختيار داشتن وسايل کافي مي توان به آن دست يافت. اما حذف فقر يک مساله اقتصادي است ( منظورم از اقتصادي به معناي مالي يا پولي نيست)، فقر چالشي است که با پديده هاي نوظهور درگير است و خود را از اين طريق نمايان مي سازد. در مورد فقر مقادير زياد پول به تنهايي و در صورتي که نسبت به بازار و انگيزه هاي کار بي توجه باشد نمي تواند کمک چنداني نمايد.

حقيقت اين است که انتخاب واقعيت اختياري نيست. ما مي خواهيم واقعيت همانطوري که ما مي خواهيم باشد. ما مي خواهيم نتايج مطلوب را آنگونه خودمان دوست داريم تغيير دهيم اما بواقع همانند بخاري داخل خانه مان اختيار انجام اين کار را نداريم. ما مي خواهيم درآمدمان را افزايش دهيم و قيمت ها را کاهش دهيم. به آساني صاحب خانه شويم. ما به دنبال اين هستيم که در زندگي روزمره وقتي با ترافيک يا هر مساله اي ديگري مانند افزايش قيمت مسکن مواجه مي شويم مقصر را پيدا کنيم و او را مجازات کنيم. اما در اين ميان پيچيدگي زندگي واقعي را فراموش مي کنيم.

زمانيکه مي بينيم دستمزد کارگران شرکتي پايين است اعتراض مي کنيم. اما نمي دانيم که شايد اين حداقل دسمزد هم مي تواند اين کارخانه را به ادامه توليد وا دارد و هم از بروز بيکاري در عرصه اقتصاد جلوگيري نمايد. يا مشاهده مي کنيم که هر گاه سعي در کنترل قيمتها داريم و سياستمداران در راستاي انجام آن قدم بر مي دارند چندان موفق نيستيم و در مواردي هم حتي نتايجي عکس حادث مي شود.

زمانيکه قيمت مسکن يا گوجه فرنگي افزايش مي يابد مي فهميم که طرح ما براي تاثير گذاري بر آن قيمتها شايد در مورد گوجه فرنگي جواب دهد آنهم براي مثال با واردات اما در برابر افزايش قيمت مسکن کاري از ما ساخته نيست. ما هرگز نبايد ماهيت نوظهور قيمتها را فراموش کنيم.

این مطلب تاحدی تکمیل می شود.

 

     

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Fri 2 Mar 2007 و ساعت 0:17 |

۱- ديروز به دانشکده اقتصاد علامه طباطبايي رفته بودم. در حياط دانشکده ايستاده بودم که دکتر محمد مهدي بهکيش را ديدم. پس از سلام و احوال پرسي او گفت که من بازنشسته شده ام و از اين ترم به بعد ديگر در دانشگاه حضور نخواهم داشت. يادش بخير، کلاس درس اقتصاد ايران دکتر بهکيش يکي از بهترين کلاسهاي دوران تحصيل من بود. استادي با صبر و حوصله، انتقاد پذير و مهمتر از همه طرفدار اقتصاد بازار و رقابت پذیری در حوزه اقتصاد. همواره از شيوه تجزيه و تحليل وي پنجره هاي جديدي در خصوص مسائل اقتصاد ايران پيش چشمانم باز مي شد و به يقين ايشان يکي از بهترين استادان اقتصاد ايران هستند. نکته جالب برايم اين بود که دکتر بهکيش به من گفت من مرتبا وبلاگ شما را مي خوانم و از اينکه اين کار را شروع کرده ايد بسيار خوشحالم. علاوه براين من نيز از ايشان قول گرفتم که گه گاه نوشته هايي را براي من بفرستند تا آنها را از طريق اين وبلاگ منتشر نمائم. شوق و علاقه دکتر بهکيش در اين خصوص انگيزه زيادي به من داده  است.

2- ديروز براي آخرين بار ايشان در سمت استاد به دانشکده اقتصاد آمده بودند تا در جلسه دفاع پايانه اي که استاد راهنما بودند شرکت کنند. استاد مشاور هم آقاي اسفنديار جهانگرد بود. استاد مشاور دکتر مجتهد و نماينده تحصيلات تکميلي هم دکتر عسگري. تا آنجا که من مي دانم و البته از عناوين استادان هم بر مي آيد استادان راهنما و مشاور بايد از دانشجوي خود حمايت کنند چرا که اين تز با راهنمايي و مشاوره آنها تهيه مي شود. اما در اين جلسه دفاع استاد مشاور جوان و به نظر من بي تجربه يعني آقاي جهانگرد نه تنها مشاور نبود بلکه تنها و تنها در نقش يک داور ظاهر شد و در مواردي حتي به مخالفت با راهنما پرداخت. ايشان در اين جلسه دفاع مي گفتند که من 20 سوال دارم که تنها 7 تاي آنها را مطرح نمودند که به نظر مي رسيد که بايد در جواب به هر يک از سوالات ايشان يک پايان نامه تهيه و تدوين مي شد. چرا اينبار استاد مشاور اينجوري و اينطوري بود را نمي دانم. اما آنچه مشخص بود اگر ضعفي هم در کار دانشجو بود بي شک اين ضعف بي ارتباط با استاد مشاور جوان و خام نبود. جالب آن بود که طي اين جلسه داور حتي يک سوال هم نداشت و به نظر من به زبان بي زباني گفت که مشاور خود داور است.

3- براستي ارتباط با استادان مطرح و انتخاب موضوع پايان نامه چقدر اهميت دارد؟ اگر دانشجويي نتواند با استادان مطرح يک دانشکده پايان نامه خود را بگذراند بهتر است يا بدتر؟ چگونه مي توان به اين استادان مطرح نزديک شد؟ انتخاب موضوع پايان نامه در حوزه اقتصاد ايران کار دشواري است يا نه؟ آيا اين موارد در يک محيط رقابتي انجام مي شود يا خير؟ يا  البته تا چند هفته ديگر نتايج يک کار تحقيقاتي در اين زمينه را براي شما ارائه مي کنم.  

4- یادم هست روزی به سراغ یکی از استادان رفتم و گفتم که می خواهم پایان نامه ام را با شما بگذرانم. گفت چرا؟ گفتم تنها دلیل من خوشتیپی شماست. او هم پذیرفت.
+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Wed 28 Feb 2007 و ساعت 0:24 |

دکتر مهدی عسلی مقاله جالبی در خصوص بودجه و انضباط مالی نوشته است که خواندن آن را به دوستان عزیز توصیه می کنم. البته من نقدی بر اینگونه نوشته ها دارم که شاید وقتی به آ» اشاره کنم.

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Tue 27 Feb 2007 و ساعت 0:45 |

دسترسی به مجلات معتبر در حوزه علم اقتصاد امروزه به مدد اینترنت و همینطور برخی اقداماتی که از سوی دانشگاهها صورت گرفته است تا حدی آسان تر شده است. اما باید دید دانشجویان کارشناسی ارشد در ایران به چه میزان از این منابع استفاده می کنند.

۱- از جمله دلایلی که باعث می شود تا دانشجویان این دوره به سراغ این ژورنالها بروند این است که استاد مربوطه درس خود را بر مبنای چندین مقاله در طول یک ترم تحصیلی ارائه دهد. بنابراین فهرستی از مقالات مورد نظر خویش را در اختیار دانشجویان قرار می دهد و آنها مجبور می شوند به سراغ این ژورنالها بروند و شاید همین امر باعث شود که آنها نیز به فکر خواندن دقیق مقالات بیافتند و حتی تصمیم به نوشتن مقاله در حوزه مورد علاقه خود بگیرند. اما در این میان هنوز دروس کمی در دانشکده های اقتصادی ایران وجود دارد که بدین صورت ارائه شوند و معمولا استادان دروس خود را به صورت مجموعه ای از مقالات ارائه نمی کنند. البته اینکه چرا استادان به این رویه گرایش ندارند را در اینجا مورد بحث قرار نمی دهم اما این موضوع نیز بسیار مهم است. از سوی دیگر دانشجویان دوره کارشناسی ارشد نیز چندان خواهان ارائه دروس به صورت مجموعه مقالات نمی باشند.

۲- دلیل دومی که ممکن است باعث شود تا دانشجو به سراغ مجلات اقتصادی برود این است که استاد اقتصاد برای درس خود از دانشجویان مقاله ای بخواهد و البته وی وقت کافی هم برای خواندن مقاله و ویرایش آن در چندین مورد را نیز داشته باشد. البته معمولا استادان اقتصاد در ایران فرصتی برای انجام این کار را هم ندارند و معمولا در پایان ترم دانشجویان نیز با عجله این کار را به پایان می رسانند. البته به نظر من دلیل این موضوع این است که مقاله خوانی در میان دانشجویان رشته اقتصاد چندان نهادینه نشده است. براستی هم خواندن مقاله از یک ژورنال معتبر اقتصادی کار دشواری است و می تواند یک معیار خوب برای درک مسائل اقتصادی باشد.

۳- وسوسه نوشتن مقاله نیز می تواند باعث شود تا دانشجویان کارشناسی ارشد اقتصاد بخواهند مقاله را تالیف نمایند. اما معمولا تعداد ژورنالهای اقتصادی در ایران آنقدر کم است که دانشجویان همواره تصور می کنند دیگر جایی برای انتشار مقاله آنها وجود ندارد و همین موضوع باعث می شود تا دانشجویان معمولا به دنبال این کار هم نروند. اما من تصور می کنم باید مقاله را هر چند هم که از نظر خود دانشجو ممکن است نواقصی داشته باشد با توجه به اعضای هیات داوران یک مجله برای آنها بفرستد. این امر دو حسن بزرگ دارد. یکی اینکه نویسنده مقاله شاید نتواند به خوبی در مورد مقاله خود قضاوت نماید و زمانیکه مقاله را برای مجله معتبری بفرستد حداقل می تواند از نظرات داروان با خبر شده و در جهت رفع نقایص کار خود بر آید. دوم اینکه ممکن است مقاله ای بسیار خوب توسط هیات داوران رد شود یا بر عکس مقاله ی متوسط همین دانشجو پذیرفته شود چرا که مقاله وقتی روی میز داور قرار گرفته که او سر دماغ بوده است.

اما متاسفانه امروزه مقاله خوانی چندان در میان دانشجویان اقتصاد دوران کارشناسی ارشد و بالاتر در ایران رواج ندارد و همین امر باعث شده تا آنها نتوانند در این حوزه ها نیز موفق باشند. به نظر من مقاله خوانی و درک آن مقاله همواره می تواند کار بسیار مفیدی برای پیشرفت دانشجو باشد. اما دریغ... 

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Sun 25 Feb 2007 و ساعت 8:57 |

چند کلمه ای در مورد عشق و ابزار آن.

عشق ماجراجویی  و استقبال خطر است و چنین چیزی در طبقات بالا و پایین اجتماعی بیش بوده است. طبقه پایین خصوصا لایه های پایین تر آن، شاید چون، اغلب چیز زیادی برای از دست دادن ندارد و چون با درشتی های طبیعت و هیولای فقر چنگ در چنگ انداخته و گاه تهور یافته است، آماده است تا خطر کند. لایه های بالا هم برعکس، چون از همه قسم ابزار برخوردارند، می توانند عاشق شوند و رقیب را به پشتوانه شرف اشرافی خود از میان بردارند و معشوق را با قدرت تسخیر کنند و برایش به شیوه نجبا، غزل های ناب بخوانند. این هر دو قسم را یکی فقر زیاد و دیگری را غنای بسیار، توانا، گستاخ و ماجراجو به بار می آورد. و رسم عاشقی هم یکی از امور محتاج روح ماجراجویی است که بیشتر به دست این دو قوم زنده بوده است. هم از این روست که رمانس ها و رمان های کلاسیک، یا ربین هود و آیوانهو و آرزوهای بزرگ و بینوایان است یا اسکارلت و سه تفنگدار و دختر عمو بت و آناکارنینا؛ یا در سطوح تحتانی فلاکت یا در لایه های فوقانی اقبال.

حتی در شرایط جغرافیایی و مکانی غالب برای این دو گروه زمینه ساز ماجراجویی، خصوصا از سنخ به عشق بوده است. چادرهای ایلیاتی، کپرهای روستایی یا حاشیه شهری با خلوت ها و تنهایی ها و فرهنگ خیلی پایین، و خانه ها و ویلاهای بزرگ اشرافی با نوعی دیگر از خلوتی و تنهایی و با فرهنگ خیلی بالا، هر دو تاحدی در زمینه چینی چراغ های سبز راهنمایی همیشه سبز اخلاق جنسی مشترک اند. این را مقایسه کنید با فضای طبقه متوسط معاصر که از همه حیث در فشار است تا یک زندگی آرام و کمابیش بی دغدغه و فریز شده و استریلیزه را پیش ببرد. نه آن قدر ندارد که بر از دست رفتن آن خوف نکند و نا آن قدر دارد که ماجراجویی به خاک سیاه نشاندش. نه خیلی بی اخلاق است که هر کاری برایش مجاز باشد نه اخلاق آریستوکراسیک دارد تا برای دفاع از شرافتش حتی در عشق ممنوع، حاضر به مخاطره باشد. اخلاق آبرو در محیط های تنگ کارمندی، او را می فشرد که مبادا انگشت نما شود. شیوه غالب زندگی آپارتمانی این طبقه هم که پدر و مادر و خواهر و برادر همه در صد متر مزاحم یکدیگرند چنان است که کمتر فرجه ماجراجویی می دهد.

دنیا هم که به سمت گسترش طبقه متوسط می رود بنابراین فاتحه عشق خوانده است. (بخش از نوشته مرگ مجنون، مجله مدرسه).   

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Fri 23 Feb 2007 و ساعت 17:40 |

این روزها همه فوتبال دوستان ایرانی از وضعیت مصیبت بار باشگاه استقلال خبر دارند. اما دوشنبه شبها که می شود آدمی می تواند قدر رسانه شفاف سازو دوربین را بفهمد. عادل فردوسی پور در برنامه دیشب نود تمامی مسئولین باشگاه استقلال را به پاسخگویی فراخواند. حکمرانی خوب رکن اساسی حاکمیت سالم در تمامی حوزه های هر جامعه است. پاسخگویی و شفافیت هم دو عنصر کلیدی برقراری حکمرانی خوب می باشند. دیشب با مصاحبه هایی که در برنامه نود از مسئولین باشگاه استقلال پخش شد، می شد فهمید که مقصر کیست. به خصوص آن مصاحبه قلعه نویی سرمربی تیم ملی که می گفت تنها جریمه می پردازیم. البته بنازم به هوش آقای قلعه نویی که او هم فهمیده است که می توان از پول نفت برای باشگاه استقلال هم جریمه پرداخت کرد. اما براستی پاسخگوی این همه طرفدار کیست. یادش بخیر به میدان انقلاب رفته بودم که کتاب بخرم. شب بود طرفداران از آخرین بازی استقلال با مینی بوس بر می گشتند و شعارشان این بود که "ما که رفتیم آسیا دی ... لنگیا". امروز وقتی می بینم آن همه شادی به یکباره بر اثر خطاکاری و بی مسئولیتی چند نفر از دست رفته دلم می گیرد. نمی دانم پاسخگوی آن مصاحبه عجیب و غریب قلعه نویی کیست؟ یادم نمی رود که هفته گذشته قلعه نویی در برنامه نود به مایلی کهن می گفت که من مردم. اما دیشب که اثری از آثار این مرد نبود و در تلویزیون می گفتند هر چقدر به دنبال این مرد می گردیم او را نمی یابیم. البته بی راه هم نمی گفتند این روزها مرد کم پیدا می شود. اما این مرد فکر می کند در دنیایی با این همه دوربین شفاف ساز تا کی می توان کنج عزلت گزید و پنهان ماند. مسئولین استقلال دیشب نشان داند که فقط دروغگویی را خوب بلدند.

 

 ایمیل نبود فاکس نبود دی اچ ال نود تی ان تی هم نبود. تنها کاری که کرده اند این بوده که به صندوق های پست زرد کنار خیابان رسیده اند و اسامی را در آن انداخته اند یا پست عادی کرده اند. شفاف سازی در باشگاه استقلال به حد اعلای خود رسیده است. اما آدمی وقتی برنامه نود را می بیند می فهمد که ای کاش چندین رسانه خصوصی نیز وجود داشت که می توانستند این موضوعات را پیگیری نمایند. آن وقت می دیدیم که تعداد مردان چند نفر است. البته شاید هم در طول این چند روز تعریف مردی عوض شده است.

حکمرانی خوب و اجزای آن یعنی شفافیت و پاسخگویی از عناصر کلیدی هستند که از طریق می توان درجه صداقت مسئولین جامعه را اثبات کرد. (البته دوستان اقتصادی نباید تئوری های انتخاب عمومی را فراموش کنند) دیشب امیدوار رضایی می گفت که ما هر فردی را در هر مقامی که مسئول این خطا باشد مجازات خواهیم کرد. باید ببینیم اگر مسئول این فاجعه مربی تیم ملی هم باشد پاسخگویی و شفاف سازی دامن او را نیز می گیرد. تاوان این اشتباه را تنها نباید تماشاچیانی بدهند.

رسانه آن هم از نوع نودش بسیار خوب است. شفاف ساز و افشاگر. امروز چه کسی می خواهد جواب احساسات این همه طرفدار را بدهد. مسئولین استقلال هم که تا دیشب فقط حرفهای کیلیویی و ضد و نقیض می زدند. چه باید کرد. چرا درغگویی در این سطح از جامعه این قدر زیاد شده است. اعتماد و سرمایه اجتماعی دیگر وجود ندارد. ای کاش این مسئولین هرگز به وجود این تماشاچیان احتیاج پیدا نکنند.

باید بنشینیم و ببینیم اینبار مسئولین چه می کنند. این بار که دیگر پرونده فساد اقتصادی در کار نیست. مساله ملی است. به احساسات آبی ها ربط دارد. اینبار ببینیم آیا مقصر پیدا می شود. با او برخورد می شود. کسی می فهمد که درغگویی تبعاتی هم دارد. باید دید در کنار تولید ناخالص داخلی کسی هم برای شادی ناخالص ملی این مردم تره خورد می کند. انجام این بازی و برد استقلال می توانست دل چندین نفر را شاد کند.

البته یکی از طرفدارن پرسپولیس هم می گفت که از باشگاه استقلال بیش از این توقعی نیست.   

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Tue 20 Feb 2007 و ساعت 14:53 |