قصد داشتم تا مطلبی در خصوص فریدمن بنویسم اما گفتم این موضوع محدودیت ملایم بودجه را به جایی برسانم بعد.
نگيزه هاي سازمان BC براي نجات يا حمايت از سوي سازمان s نيازمند توضيحات زيادي نيست. سازمان هايي BC سازمانهايي هستند که در خصوص سود داراي انگيزه استفاده از منفعت شخصي خود مي باشند. البته، فهرست بالا موارد زيادي را نيز در برمي گيرد که داراي انگيزه اي براي بدست آوردن سود نيستند و تنها انگيزه بقاي در بازار مي تواند براي آنها موثر و کافي باشد. در واقع اين يک اصل شناخته شده در روانشناسي اجتماعي است که رهبران يک سازمان مي خواهند فعاليت نهادهاي خودشان را ببينند. به عبارت ديگر به طور معمول موقعيت آنها نه تنها وسيله اي براي امرار معاش مالي آنها فراهم مي نمايد بلکه امتيازات، پرستيژ و قدرت ويژه اي نيز در اختيار آنها قرار مي دهد. از اينرو مي توان انتظار داشت که سران بيشتر سازمان ها (منجمله سازمانهاي زيان ده) سرسختانه براي بقاي خود مبارزه کنند. برعکس انگيزه هاي سازمان هاي S از شفافيت کمتري برخوردار هستند. بيشتر مطالعات انجام شده در مورد SBC به طور اساسي در اين زمينه متمرکز شده اند. تنها يک انگيزه وجود ندارد. در اين قسمت مي کوشيم يک طبقه بندي از اين موارد ارائه دهيم.
اولين معيار طبقه بندي اين است که آيا سازمان S فعاليت نجات را داوطلبانه بر عهده مي گيرد يا به صورت ضروري. چگونه مي توان يک سازمان S را به کمک مجبور کرد؟ تصور کنيد يک سازمان BC مي تواند به بقاي خود ادامه دهد اگر ماليات هاي خود را پرداخت نکند، وامهاي بانکي خود را پرداخت ننمايد، يا از پرداخت صورت حساب هاي عرضه کنندگان خود چشم پوشي نمايد. البته در مواردي هم سازمان BC محدوديت هاي پيش روي خود را نقض و به تعهدات قانوني خود عمل نمي کند. با اين حال فرض کنيد که استفاده از ابزار تقويت تعهدات مالياتي يا قرارداد خصوصي براي سازمان ماليات گيرنده، بانک يا ساير عرضه کنندگان هزينه بر باشد. پس سازمان S گزينه هاي انتخابي کمي پيش رو دارد. بنابراين الزام به اعمال قرار دادها بسيار اساسي است.
هرچند در ساير موارد ممکن است سازمان ماليات گيرنده تمايلي براي دريافت آن نداشته باشد يا بانک نيز نخواهد بدهي معوقه را باز پس بگيرد، بدليل اينکه واقعا مي خواهد به سازمان BC کمک کند. اما چه چيزي مي تواند باعث ايجاد انگيزه داوطلبانه در سازمان S باشد؟
اجازه بدهيد که اولين دليل رايج در مطالعات انجام شده را بررسي نماييم، يک شرکت دولتي در اقتصادي سوسياليستي که اصلاحات بازار محور در آن انجام شده است. از يکسو دولت مي خواهد شرکت سود بدست بياورد و کارايي را افزايش داده و يک منبع درآمدي براي دولت ايجاد نمايد. از سوي ديگر دولت نگران است که اگر به شرکت زيانده اجازه حضور در بازار را دهد و اين شرکت در بازار شکست بخورد در اينصورت اين شکست باعث اخراج کارگران توسط شرکت مي شود، بنابراين اين شرکت و به تيع آن دولت در ايجاد نا آرامي اجتماعي و تنش سياسي مشارکت کرده است. اين ناسازگاري در اهداف دولت مي تواند باعث فعالت اسکيزوفرنيک دولت شده و نظم هاي متضادي را پديد آورد. در ساير موارد رفتارهاي ناسازگار يکي پس از ديگري اتفاق مي افتد: ابتدا تهديد و وعده هاي شديد و پس از آن تلاش براي رهايي.
ما به ترس از بيکاري و نا آرامي سياسي به عنوان انگيزه هاي ملايمت بودجه اشاره کرديم اما با اين حال انگيزه هاي ديگري نيز وجود دارد.
- سازمان s (براي مثال بانک يا سرمايه گذار) ممکن است به دليل کسب منافع تجاري خود مجبور به افزايش اعتبار يا سرمايه يک سازمان BC در خطر شود. 555. ايده سرمايه گذاري در يک بنگاه به منظور جبران سرمايه گذاريهاي گذشته براي ديواتريپوينت و مسکين (1995) اساسي است پدرسالاري ممکن است انگيزه سازمان S جهت نجات شرکت زيانده باشد. بويژه اگر بنگاه تحت مالکيت دولت باشد، ادارات دولتي ممکن است به همين دليل احساس محافظت و مسئوليت کنند. در اولين نوشته کورناي (1980) امتياز ويژه اي را براي اين انگيزه قائل شد. يک ذهنيت مشابه مي تواند در سازمانهاي شرکتي شامل بسياري از واحدهاي تجاري نيز يافت شود (شرکت هاي بزرگ امريکايي، کرتسوهاي و زائيباتسوهاي ژاپني و سازمانهاي جائوبل کره اي). اگر يکي از واحدهاي حسابداري مجزا زياني بدهد درآمدي از بخش هاي سودآور براي کمک زيان دهندگان تخصيص مي بايد. اين سوبسيدهاي مقطعي بيمه اي در مقابل شکست است.
- سياستمداراني مانند نمايندگان مجلس ممکن است جهت بدست آوردن سوبسيدهايي براي شرکتهايي که در بحران مالي قرار دارند، انگيزه هاي سياسي داشته باشند(آندري شليفر، رابرت ويشني،1994). آنها مي کوشند تا اين مشاغل را نجات دهند و به اين ترتيب محبوبيت و تاثير سياسي خود را افزايش دهند و و شانس خود را براي انتخاب مجدد بهبود بخشند.
- زمانيکه يک کنترل سلسله مراتبي چند سطحي وجود دارد، روساي يک شرکت ممکن است به انگيزه کسب شهرت از شکست مالي اجزاي مختلف شرکت جلوگيري کنند. بويژه با فروپاشي غيرعادي در سطوح پايين تر ممکن است اين گونه برداشت شود که واحدهاي بالاتر در وظيفه کنترلي خود شکست خورده اند. نجات واحد گرفتار در دردسر کمک دريافت مي کنند براي اجتناب از مساله سستي مديريت واحد گرفتار و زيانده بايد نجات يابد.
- گاهي اوقات نجات يک سازمانBC توسط يک سازمان S به دليل اجتناب از اثرات سرريز اقتصادي صورت مي گيرد. اگر يک شرکت بزرگ وارد بحران شود عدم پرداخت صورت حسابهايش، عرضه کنندگان را نيز دچار بحران خواهد کرد، به عبارتي اين آغاز يک زنجيره ورشکستگي است. اين شکست ها مي تواند باعث افزايش گسترده کالا شده و باعث کاهش در تقاضاي کل شده که ممکن است باعث رکود شود. اين انگيزه نجات ممکن است به اين صورت بيان شود: TOO BIG TO FAIL. . بخش 3.4.1 مدلي در اين مورد بحث خواهد شد. به نظر مي رسد اين انگيزه بويژه در مورد بانکها و ديگر موسسات مالي در آستانه عدم پرداخت تعهدات خود کاربرد دارد. در واقع چنين موردي در تاريخ اقتصاد رخ داده است، رکود بزرگ در دهه 1930، رماني که شکست غير عادي بانکها به نظر مي رسيد ابزار تسريع وحشت و رکود شد. فروپاشي مالي موسسات بيمه اجتماعي نيز مي تواند چنين نتايج اتصادي را به بار بياورد.
يادآوري مي شود که شرکتهاي بيمه اي را در ميان سازمان هاي S قرار نداده ايم. در مبادله بيمه تجاري مشتري خدمتي را مي خرد (از طريق پرداخت حق بيمه) که در آن بيمه گر مي پذيرد که در صورت وقوع زيان آن را جبران نمايد. اما يک سازمان BC در روابط SBC خدمت نجات را از سازمان S نمي خرد. در واقع معماي مساله SBC دقيقا اين است که يک سازمان S به طور قراردادي خود را براي پشتيباني از وي متعهد نکرده است و انگيزه او براي نجات سازمان BC تنها از عوامل ديگر بر مي خيزد.
يک وظيفه مهم ديگر که براي تحقيق باقي مانده اين است که يک لايه عميق تر در تحليل تصادفي بشکافد. کدام عوامل ساختاري انگيزه هاي سازمان S را ايجاد مي کنند؟ چه اثري در محيط سياسي، اقتصادي و اجتماعي دارد و در آن محيط کدام چارچوب نهادي محدوديت سخت يا ملايم بودجه را بر سازمان هاي S و BC تحميل مي کند؟ تا چه اندازه اين اثر سيستماتيک است؟ به عبارت ديگر، تا چه ميزان محدوديت سخت و ملايم بودجه تحت تاثير اين قرار دارند که سازمان هاي S و BC در يک نظام سنتي يا نظام سوسياليست فعاليت مي کند، در ميان تجربيات اصلاحات سوسياليست تحت شرايط گذار پسا سوسياليست يا در يک اقتصاد بازار سنتي که که يک فاز سوسياليست هم ندارد؟
+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در
Tue 30 Jan 2007 و ساعت
23:18 |