تبليغاتX
گذری بر اقتصاد

 استفاده ها و سوء استفاده ها از جوزف استيگليتز

در پي انتشار مطلبي در موسسه فون ميزس که توسط آقاي خيرخواهان نيز به فارسي ترجمه و در روزنامه دنياي اقتصاد چاپ شد به نظر مي رسد دوستان حاضر در اين روزنامه علاوه بر استفاده از اين موضوع سوء استفاده هايي نيز از شخص استيگليتز کرده باشند. چنانکه در ابتدا مطلب مذکور چنين آمده است: جوزف استيگليتز» اقتصادداني است كه در محافل اقتصادي ايران طرفداران پروپا قرصي دارد. البته اين هم از طنزهاي روزگار است كه در ايران معمولا متفكراني محبوب مي‌شوند كه به طور مكرر نظرات و اصول خود را تغيير مي‌دهند و در عين‌حال از اين روش خود با سفسطه‌هاي مختلف دفاع مي‌كنند. چنانکه از اين عبارت بر مي آيد اين دوستان مدعي هستند که اقتصاددانان ايراني ( البته اي کاش به طور دقيق اشاره مي کردند که کدام گروه از اقتصاددانان ايراني) به دليل اينکه جوزف استيگليتز به طور پيوسته نظرات خود را تغيير مي دهد و در پس سفسطه هاي خويش پنهان شده و اقتصاددانان ايراني نيز از درک اين موضوعات ناتوانند مورد اقبال و توجه خاص قرار گرفته است.

شومپيتر مي گويد که "اکثر اقتصاددانان بين اين دو حد افراطي قرار مي گيرند: آنها به قدر کافي آماده قبول تعصبات ايدولوژيک هستند ولي برخي از آنها از جمله مارکس اين تعصب را تنها در ديگران مي يابند و نه در خودشان". از عبارتي که به نقل از روزنامه دنياي اقتصاد نيز نقل شد چيزي جز اين بر نمي آيد که گويي آنها خود را همچون مارکس مي پندارند.

شومپيتر ادامه مي دهد که " در عين حال اقتصاددانان قبول ندارند که اين تعصب يک بلاي گريز ناپذير است و عامل تباهي اقتصاد مي باشد. اگرچه که روزنامه دنياي اقتصاد انگشت تهام خود را به همين صورت به سوي استيگليتز نشانه رفته به نظر مي رسد که خود نيز در دام اين نوع قضاوت گرفتار شده باشد. و باز شومپيتر مي گويد "ايدولوژي ها اکاذيب محض نيستند آنها گزاره هايي آميخته با واقعيت هستند. هر گروه اجتماعي يک ايدوئولوژي حمايتي را بسط مي دهد که اگر اراده اي بر آن حاکم نباشد، چيزي نيست". هيچ يک از اقتصاددانان نمي توانند از تاثيرات ايدئولوژيک فرار کنند. شومپيتر معتقد است آنچه که در بينش هاي آدام اسميت، مارکس و کينز جذاب است ايدئولوژي آنها است نه صرفا تدوين کتبي تحليلي در خصوص سرمايه داري و بحران هاي آن. 

البته درست که در ايران هر اقتصادداني مشهوري پس از وقوع يک پديده يا به طور اتفاقي ظهور مي کند و پس از مدتي نيز فراموش مي شود بدون اينکه به درستي مورد شناسايي قرار گيرد و افراد علاقه مند به آن اقتصاددان نيز استفاده ها و سوء استفاده هاي خود را از آن شخص مي کنند. هايک، آمارتياسن از اين گروه از اقتصاددانان هستند. براي مثال مي بينيم که دو طيف متضاد در اقتصاد ايران هر يک به فراخور سليقه خود اقدام به ترجمه مطالب متفاوتي از هايک نموده اند. استيگليتز هم از اين امر مستثني نيست. شايد بتوان به نقل از يکي از مقالاتي که چند سال قبل در مورد اين اقتصاددان چاپ شده استيگليتز را اقتصادداني دوچهره دانست. اما اين دوچهرگي به معناي رياکاري نيست.

 استيگليتز از آن همان روزي که در سال 1986 مقاله خود با نام "پيامدهاي خارجي در اقتصادهاي با اطلاعات و بازارهاي ناقص" را منتشر نمود و افسانه سهمگين بازار رقابت آزاد را - که تنها مي توان اين افسانه را در پارکي در ميدان اوکلاهاما ديد-  براي کساني که اين الگو را آغاز و پايان علم اقتصاد مي دانند به زير سوال برد، به عنوان يکي از خدمت گذاران اصلي جريان غالب علم اقتصاد شناخته شد. البته در اين راه دو تن ديگر از نوبليستهاي علم اقتصاد نيز با او همراه بودند: جورج آکرلوف و ميشل اسپنس که هر سه در سال 2001 نوبل اقتصاد را دريافت نمودند. اما از بد حادثه همزمان با دريافت اين جايزه توسط استيگليتز که صرفا به دليل شناسايي مساله اطلاعات نامتقارن و ناقص در علم اقتصاد بود، اين حادثه با انتشار کتاب استيگليتز به نام جهاني سازي و مخالفان آن در ايران همراه بود و بدون شک عده زيادي تصور مي کردند که استيگليتز به دليل نوشت اين کتاب مورد لطف و عنايت کميته نوبل قرار گرفته است.

براستي سخنراني جايزه نوبل اقتصاد استيگليتز در خصوص اقتصاد اطلاعات همانند يک کتاب درسي مفيد است و مي تواند همواره مورد توجه حاميان افسانه بازار آزاد باشد. اما چنانکه مشخص است و همانگونه که مي دانيم و مي بينيم شايد ديگر تمامي اقتصاددانان وجود پديده اطلاعات نامتقارن در علم اقتصاد را قبول دارند و بحثي هم بر سر آن نيست. اما در همين حال مي بينيم که سياستمداران جهاني با ايدئولوژي هاي خاص گروههاي ذي نفع خود هرگز بر اين مساله صحه نگذاشته اند و همچنان اسب بازار افسار گسيخته را مي تازند. بدون شک رابطه ميان علم و ايدئولوژي همواره مورد توجه اقتصاددانان بوده و هيچ يک از اقتصاددانان نيز از اين امر مستثني نبوده اند که بتوانند صرفا بر اساس توانايي علمي خود با يک موضوع برخورد نموده و براي حل آن راه حلي را ارائه دهند.

 جوزف شومپيتر در مقاله اي با عنوان " علم و ايدئولوژي" در سال 1949 به بيان نسبت ميان اين دو مي پردازد. شوميپتر مي گويد که " توانايي هاي تحليلي ما همگام با اندوخته واقعيات ما رشد کرده است." به نظر نمي رسد که استيگليتز هم از اين امر مستثني باشد. شومپيتر مي نويسد که " براي ما منبع ديگري از سردرگمي و محدوديت ديگري براي پيشرفت وجود دارد: اغلب ماها (که از کار علمي خود راضي نيستيم) در برابر دعوت به يک تکليف عمومي و تمايل به خدمت به کشور و عصر خود تسليم مي شويم و با اين کار تمامي ارزشهاي فردي و تمام سياستها و شگردهاي سياسي (شخصيت اخلاقي تا اميال معنوي) را وارد کار و زار مي کنيم. لازم است تاکيد کنم که کارکرد علمي في نفسه مستلزم اين نيست که ما خود را از قضاوتهاي ارزشي محروم کنيم و يا طرفداري از منفعت مشخصي را انکار کنيم. بررسي واقعيتها يا توسعه ابزارهاي چنين کاري يک چيز است و ارزيابي آنها از نقطه نظر اخلاقي يا فرهنگي منطقا چيز ديگري است و اين دو لازم نيست تظاد داشته باشند. طرفداري از يک چيز هر قدر هم واضح باشد مستلزم دروغگويي نيست." باز هم بايد گفت که استيگليتز نيز از اين قاعده شومپيتري مستثني نيست. به عبارت ديگر استيگليتز نيز به هر حال از يک ايدئولوژي دفاع و پيروي مي کند. برو کتابي دارد با نام " در اقتصاد هيچ چيز مقدس نيست" پس همانگونه که استيگليتز مقدس نيست آيا نمي توان گفت حداقل دستمزد نيز براي استيگليتز مقدس نيست؟

 

جرالد هوسمن در مقاله اي که در سال 2006 در ژورنال چلنج به چاپ رسانده مي نويسد که از آنجا که استيگليتز را به خوبي مي شناختم و همچنين با نماينده ايالتي که در آن زندگي مي کردم دوست بودم با ايميل نکاتي را در خصوص استيگليتز به او گفتم. براي من عجيب بود که اين سياستمدار استيگليتز را مي شناخت. او گفت که متاسفانه او و ساير سياستمداران تصميم گرفته اند که استيگليتز را بدست فراموشي بسپارند. البته نه بدليل مساله دستمزدها بلکه بدليل آنچه که به خوبي نسبت به آن آگاهي دارند و آن مساله چيزي نيست جز نقص بازار.

احتمالا همه دوستاني که اين مقاله منتشره در نقد استيگليتز را چنين عظيم جلوه مي دهند مي دانند که برگشتن از حرف خود و تسحيح بينش خود مطابق با واقعيات در ميان جوامع علمي کاري بس رايج است. براي مثال آلبرت هيرشمن شايد شاخص ترين فرد در اين حوزه باشد که بيش از شصت هفتاد درصد از مقالات و نوشته هاي او در نقد و تصحيح نوشته هاي پيشين خودش مي باشد.

به نظر مي رسد اين دوستان که اقتصاددانان ایرانی را متهم مي کنند بهتر است دليلي البته به زعم خود علمي و فارغ از بينش هاي ايدئولوژيک ارائه نمايند تا ببينيم چرا چنين است و استيگليتز تا اين حد محبوب مي باشد. آيا صرفا به دليل اينکه او به خوبي سفسطه بازي ميکند؟

 

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Wed 20 Dec 2006 و ساعت 12:51 |

دزدی گارانتی نوکیا و هفته پژوهش در دانشکده اقتصاد علامه طباطبایی

چند نکته به هم مرتبط و شاید هم نا مرتبط را می نویسم.

1- ماجرای موبایل را پیش از این تعریف کردم. اما معنای گارانتی را من تازه متوجه شده ام البته آنهم از سوی شرکت نوکیا. گارانتی نوکیا بدین معنی است که اگر من یا شما موبایلی از شرکت نوکیا خریداری نمائیم و این گوشی خراب شود شرکت نوکیا پول تعمیرات را از شما می گیرد و تنها به شما تضمین می دهد که قطعه تعویضی اصل باشد. بماند که شما می توانید در بازار گوشی خود را یک روزه تعمیر نمائید اما در نمایندگی فلان فلان شده نوکیا گوشی باید حداقل 10 روزی هم بماند. سازمان حمایت از مصرف کنندگان کجاست؟ سرمایه اجتماعی کو؟

2- هفته جاری به نام هفته پژوهش لقب گرفته است. به همین منظور هم در دانشکده اقتصاد علامه کلاسها و کارگاههای آموزشی مختلفی برقرار شد. یکی از این کارگاهها کارگاه " تحلیل اقتصادی حقوق" بود که یک نفر شرکت کننده داشت. دیگری هم کارگاه آموزش نرم افزار اویوز eviwes  بود که این کارگاه هم سه شرکت کننده داشت البته این کلاس تشکیل نشد. و جالبت تر اینکه در همان لحظه در حیات دانشکده اقتصاد علامه بیش از پانصد نفر حضور داشتند که اگر یک فیلم قرار بود نمایش داده شود چه دست و سر ها که نمی شکست. به راستی چه باید کرد. ما چه نیازی به هفته پژوهش داریم. در حیات دانشکده های اقتصاد چه می گذرد و کنج کتابخانه چه؟ به نظر من باید کتاب خانه ها را خراب کنند و به جای آنها سالن نمایش فیلم یا کافی شاپ بسازند؟ موافق نیستید.

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Tue 19 Dec 2006 و ساعت 10:43 |

همان بخش خصوصي دزد

ساعت يک بامداد است و من خوابم نمي برد. از رختخواب بيرون آمدم و تصميم گرفتم در مورد موضوعي که باعث بي خوابيم شده چيزي بنويسم به نام همان بخش خصوصي دزد. براي اينکه متوجه شويد چند نکته به مرتبط اما مجزا از هم را براي شما بازگو مي کنم.

سال قبل همين حول حوش بود که عروسي کردم و با همسرم در اين منزل اجاره اي ساکن شدم. تعدادي وسابل نو هم خريده بوديم که مي گفتند براي هر کدام از آنها بايد از شرکت مزبور فردي بيايد و دستگاه را راه اندازي نمايد و به شما تحويل دهد تا در صورت بروز مشکل از گارانتي آن استفاده نمائيد. اما حوادث

1-     ماشين لباسشويي را که نصب کرديم البته توسط نماينده شرکت ال جي، اولين بار که آن را روشن کردم متوجه شدم که از کف آن آب چکه مي کند. ابتدا باورم نشد که دستگاهي که اولين بار بود روشن مي شد خراب باشد. به ناچار به شرکت ال جي تماس گرفتم و نمانده آنان آمد و بعد هم گفت که اين دستگاه ديگر نو محسوب نمي شود و شما تنها مي توانيد آن را تعمير کنيد و امکان تعويض آن براي شرکت ال جي وجود ندارد. من حيران بودم که معناي گارانتي چيست؟ سرتان را درد نياورم جنگي ميان منو شرکت ال جي در گرفت که بيا و ببين. عاقبت هم ما رسوا شديم.

2-     بعد از يک سال کار که ماهانه مبلغي از حقوق ما کم مي شد در پايان سال و البته در فروردين ماه سال جاري آن پول را به من دادند. همسرم گفت که بايد برويم و مبلمان بخريم. به يافت آباد رفتيم. مرکز مبلمان البته اکنون از نظر من دزدکده اي بزرگ. من ساده که هميشه به برخي نکات مانند اينکه نام آن فروشگاهي که از آن خريد مي کنم هم براي مهم است فروشگاهي به نام مبلمان امين را انتخاب کردم و او را شريف تر از ديگران ديدم. به خاطر نامش. انتخاب کرديم و مبلمان را آوردند و بعد از چند روز متوجه شدم که اين مبلمان تاحدي با آنچه من ديده بودم و سفارش داده بودم متفاوت بود. زنگ زدم و صاحب مغازه آمد و حرف مرا نيز پذيرفت. مبلمان را بردند و اکنون که 5 ماه از آن زمان مي گذرد نه مبلماني دارم و نه پولم را پس داده اند. البته مي دانيد که من توان پس گرفتن ندارم. اي لعنت بر سازمانهاي دفاع از حقوق مصرف کننده. البته بماند که هعر بار که رد يان چند ماه به صاحب مغازه زنگ زده ام آنچنان امين است که يکبار هم در پشت گوشي حاضر نشده است. خلاصه پول و مبلمان هر دو رفت و من ماندم و من.

3-     پس از چندسالي که آنهم با پول پدرزنم گوشي موبايلي خريده بوديم گفتيم ما هم جواني کنيم تنها پس انداز و اولين پس انداز دوران 28 ساله زندگيم را براي خريد موبايل استفاده کنم. در اينترنت گشتم و گوشيهاي نوکيا را پسنديدم و کلي هم در اين خصوص تحقيق کردم و داشتن گارانتي هم براي بسيار مهم بود. يک گوشي نوکيا  6270 خريدم و گفتم ما کمي جواني کنيم. اما اکنون يکي و دماه است که گوشي را خريده ام که 10 روز برخي کليدهاي گوشي از کار افتاد و الان 10 روز است که گوشي ما در شرکت خدمات پس از فروش نوکيا مانده و آنها به من گفتند که بين يک تا 10 روز آتي به شما خبر مي دهيم. البته من ديگر انتظاري ندارم و از هم اکنون فکر مي کنم که موبايلم نيز بپيش مبلمانم رفته است. اين هم معناي گارانتي در در سه حوزه مختلف. البته نمي دانم که گارانتي نوکيا و ال جي در خارج از ايران هم همين معنا را مي دهد يا نه؟

4-     دو سه روز قبل کنفرانسي در مرکز همايش هاي بن المللي صدا و سيما برگزار شده بود که من نيز در دو روز آن حضور داشتم. اين کنفرانس در مورد خصوصي سازي در ايران بود که کارشناسان برجسته اي هم از بانک جهاني آنجا حضور داشتند. اما نمي دانم با توجه به تجربيات بالاي من خصوصي سازي انجام خواهد شد يا دزد پروري. بخش خصوصي که من ديده ام تنها به دنبال اين است که مردم را بدوشد. بخش خصوصي که نه معناي امين بودن را مي داند و نه مي شود به آن اعتماد کرد و اگر هم خلافي مرتکب شد هيچکس نمي تواند هيچ غلطي بکند به چه دردي مي خورد. با اين بخش خصوصي دزد همان بهتر که اقتصاد دولتي باشد. البته اين را هم بگويم که در مورد مبلمان به سراغ اتحاديه مبلمان فروشان رفتم و 10 درصد فاکتور را به حساب آنان واريز نمودم تا به پرونده من رسيدگي کنند. پس مئتي حاج آقايي از اين اتحاديه دزدان يافتا آبادي با من تماس گرفت که اين مغازه دار جواب ما را نمي دهد و ما نمي توانيم براي شما کاري کنيم. اگر مي خواهي بايد به تعزيرات بروي.

5-     در اين همايش بود که شنيدک يکي به کنار دستي خود مي گفت با کدام بخش خصوصي اين خصوصي سازي صورت خواهد گرفت و من در دلم با يک دنيا غم عصبانيت از هر آنچه که باخته بودم گفتم همان بخش خصوصي دزد.

6-     امروز از بخش خصوصي ديگري نيز مي ترسم و آن رانندگان تاکسي هستند که من حتي جرات ندارم يک بار با توجه به مسيري که آمده ام کرايه آنها را بدهم و هميشه 1000 توماني ميدهم تا هرچه مي خواهد بر دارد. دو سه روز قبل دو شب متوالي يک مسير معين را يا دو تاکسي از يک آژانس آمدم. يک راننده 3500 تومان گرفت و ديگري 5500 تومان. براستي بخش خصوصي دزد يست.

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Wed 13 Dec 2006 و ساعت 0:45 |
آخر ما نفهمیدیم این آقای خیرخواهان کدام طرفی است. هر روز مطلبی عجیب تر از روز قبل. روزگاری با شوق مقالات استیگلیتز را ترجه می کند و روزگاری بر خلاف او. امروز هم که به کینز پریده. البته این مطلب که در تقد کینز است کاملا با سلایق روزنامه دنیای اقتصاد همخوانی دارد. می توانید این مطلب جالب را در زیر بخوانید البته شاید مهمترین جمله این مطلب جمله زیر باشد.

انديشه‌هاي اقتصاددانان و فيلسوفان سياسي چه زماني كه درست بوده و چه زماني‌كه نادرست است، پرقدرت‌تر از آني است كه معمولا تصور مي‌شود. حقيقتا جهان را معدود انسان‌هايي اداره مي‌كنند. مردان عمل، كساني هستند كه خود را مستثنا از هر گونه نفوذ روشنفكري مي‌دانند معمولا بردگان يك اقتصاددان مرحوم‌شده هستند. ديوانگان بر سر قدرت كه صداهايي بر سر زبان‌ها مي‌شنوند شور و هيجان خود را از قلم‌به‌دستان تحصيلكرده چند سال عقب‌تر گرفته‌اند.»

ريچاد ابلينگ*
هفتاد سال قبل یعني در سال 1936، اقتصاددان انگليسي جان مينارد كينز (1883-1946) كتابي منتشر ساخت كه بسيار زود به مشهورترين اثر وي تبدیل شد، کتاب «نظريه عمومي اشتغال، بهره‌ و پول». معدود كتاب‌هايي در چنین مدتی كوتاه توانسته‌اند نفوذ گسترده‌ای داشته باشند و در عین حال تاثيرات مخربي نیز بر سياست عمومي بگذارند. آنچه کینز موفق به انجامش شد ارائه مبنایي منطقي براي کاری بود كه دولت‌ها هميشه دوست دارند انجام دهند: اینکه پول سایر مردم را راسا خرج کرده و به گروه‌هاي داراي منافع خاص خوش‌خدمتي كنند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Tue 12 Dec 2006 و ساعت 21:26 |

در يکي از روزهاي سال 1974 آرتور لافر به همراه برخي از مشهورترين ژورناليستها و سياستمداران در يکي از رستورانهاي واشنگتن نشسته بودند. لافر يک دستمال سفره سفيد رنگ را بر مي دارد و نموداري را بر روي آن مي کشد که اين نمودار نشان دهنده چگونگي اثرگذاري نرخ هاي مالياتي  بر روي درآمد مالياتي بود. لافر معتقد بود که امريکا بر روي بخش نزولي منحني قرار دارد. به عبارت ديگر نرخ هاي مالياتي بسيار بالا بودند و به همين دليل او معتقد بود که کاهش نرخ هاي مالياتي باعث افزايش درآمدهاي مالياتي دولت خواهد شد.

t0

t1

t

Ytt

بيشتر اقتصاددانان با ديده شک به اين ايده لافر نگاه مي کردند. اين ايده که کاهش در نرخ هاي ماليات مي تواند باعث افزايش درآمد مالياتي شود به عنوان يک موضوع اقتصادي درست بود، اما شک زيادي وجود داشت که اين ايده در عمل قابليت اجرايي داشته باشد. شواهد کمي وجود داشت که نرخ هاي مالياتي در امريکا در حد بسيار بالايي قرار داشته باشند.

به هر حال منحني لافر توسط ريگان مورد پذيرش قرار گرفت و او اين سياست را در اقتصاد امريکا اعمال کرد. زمانيکه ريگان در سال 1980 براي رياست جمهوري آماده مي شد کاهش مالياتها را مطرح کرد. ريگان معتقد بود که نرخ هاي ماليات بسيار بالا مي باشند و بنابراين باعث مي شوند بنابراين انجام کار و تلاش سخت را از بين مي برند. او بحث مي کرد که نرخ هاي مالياتي پايين تر انگيزه هاي مناسبي را براي کار و تلاش به افراد مي دهد که هم مي تواند رفاه اقتصادي را افزايش دهد و شايد هم درآمدهاي مالياتي را گسترش دهد. بدليل اينکه کاهش در مقدار ماليات باعث مي شود تا انگيزه افراد براي عرضه کار افزايش يابد بنابراين بينش ريگان و لافر به عنوان اقتصاد طرف عرضه معروف شد.

اقتصاددانان بحث خود در اين مورد را ادامه داده اند. بسياري از آنان معتقدند که شواهد تاريخي وجود منحني لافر را رد مي کند و کاهش نرخ ماليات باعث افزايش درآمد مالياتي نخواهد شد. از سوي ديگر برخي از اقتصاددانان معتقدند که حوادث دهه 1980 ميلادي شاهدي براي اثبات وجود منحني لافر مي باشد.

گروهي از اقتصاددانان نيز يک رويکرد ميانه گرا دارند و معتقدند که در حاليکه کاهش کلي نرخ هاي مالياتي مي تواند به طور طبيعي باعث کاهش نرخ هاي مالياتي شود، برخي ماليات دهنگان ممکن است جايگاه خود را در قسمت نادرست منحني لافر بدانند. از سوي ديگر کاهش نرخ ماليات در صورتي مي تواند باعث افزايش درآمدهاي مالياتي شود که اين کاهش هاي مالياتي مشمول حال آن دسته از ماليات دهندگاني شود که با نرخ هاي بالاي ماليات دست به گريبان هستند. البته بايد مبحث منحني لافر را در ساير کشورها بجز امريکا نيز مورد بررسي قرار داد. براي مثال در اوايل دهه 1980 در سوئد کارگران معمولي با نرخ مالياتي برابر با 80 درصد دست به گريبان بودند و چنين نرخ ماليات بالايي يک عامل ضد انگيزشي براي کار و تلاش آنان بود. مطالعات نشان داده اند که اگر سوئد نرخ ماليات را کاهش مي داد مي توانست درآمد مالياتي بالاتري را بدست بياورد.

اما در ايران وضعيت چگونه است. برخي از اقتصاددانان ايراني معتقدند که يکي از عواملي که مي تواند باعث ايجاد انگيزه در اقتصاد ايران شود کاهش نرخ هاي مالياتي است که اين امر باعث افزايش عرضه کار و سرمايه گذاري هاي فراوان خواهد شد. در نتيجه درآمد مالياتي دولت نيز افزايش خواهد يافت. اما آيا اين امر در شرايط اقتصاد ايران قابليت اجرايي دارد؟

در پست بعدي شواهد تاريخي بيشتري در اين خصوص ارائه خواهم نمود. راستي بخش از اين نوشته بر گرفته از مقاله زير است.  

Dynamic scoring: A back-of-the-envelope guideمنکیو

 

 

 

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Sat 9 Dec 2006 و ساعت 16:23 |

 1- يک اقتصاددان کسي است که قيمت همه چيز را مي داند اما ارزش هيچ چيز را نمي داند.

 

2- يک اقتصاددان با تجربه به همراه يک اقتصاددان بي تجربه در خيابان با هم قدم مي زدند. در هنگام قدم زدن آنها يک تکه زيباله در خيابان ديدند. اقتصاددان با تجربه به ديگري گفت اگر شما اين زباله را بخوريد من به شما 200 دلار مي دهم. او نيز سريع هزينه فايده کرد و آن زباله را خورد و 200 دلار را گرفت. در ادامه مسير بار ديگر آنها يک تکه زباله ديگر ديدند. اين اقتصاددان بي تجربه گفت اگر شما اين را بخوريد من 200 دلار به شما مي دهم. اقتصاددان با تجربه که لحظاتي قبل 200 دلار در شرط بندي از دست داده بود زباله را خورد و 200 دلار را گرفت. اقتصاددان بي تجربه به فکر فرو رفت و گفت ما اکنون به همان ميزان چند ساعت قبل پول داريم اما فقط هر کداممان تنها مقداري زباله خورده ايم. چرا؟

اقتصاددان با تجربه گفت: شما فراموش کرده ايد که ما در شرايط يک تجارت 400 دلاري قرار داشتيم.

 

3- يک زن جوان به دکتر مراجعه کرد. دکتر پس از معاينه او گفت که شما کمتر از يکسال ديگر مي ميريد. پزشک به زن جوان گفت بهتر است در اين مدت با يک اقتصاددان ازداوج کنيد و به منطقه اي خوش آب و هوا برويد. زن جوان گفت آيا من خوب مي شوم. پزشک پاسخ داد نه اما اين دوره کوتاه براي شما بسيار بلندمدت به نظر خواهد رسيد.

 

4- تفاوت ميان يک اقتصاددان و يک تاجر چيست؟ تاجر سعي مي کند تا همه حقايق را چار چشمي ببيند در حاليکه اقتصاددان حقايق را هرگز نمي بيند.

 

5- يک زن و مرد غريبه براي اولين بار يکديگر را در يک رستوران مي بينند؟ مرد از زن مي پرسد:

خان عزيز، آيا شما در قبال دريافت يک ميليون دلار حاضر هستيد يک شب را با من بگذرانيد؟

زن: بله فکر مي کنم حاضرم.

مرد: با 100 دلار چطور؟

زن: شما فکر مي کنيد من چه جور آدمي هستم؟

مرد: عزيزم ما اکنون تنها در مورد قيمت چانه زني مي کنيم و به مسائل ديگر کار نداريم.   برنارد شاو

 

6- تعريف تعرفه و اقتصاد

تعرفه: مالياتي است که بر کالاهاي وارداتي وضع مي شود تا توليد کننده داخلي در برابر حرص و طمع مصرف کننده محافظت شود.

اقتصاد: اگر شما يک بشکه ويسکي بخريد ديگر نمي توانيد گاو مورد نياز خود را بخريد.

 

7- اگر شماره تلفن يک اقتصاددان را از او بپرسيد و او يک تخمين از آن به شما می دهد.

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Fri 8 Dec 2006 و ساعت 15:2 |
توزیع نابرابر ثروت

یک مطالعه بین المللی در خصوص توزیع ثروت در سراسر جهان نشان می دهد که توزیع ثروت کاملا ناعادلانه است. بر اساس ان مطالعه ۲ درصد ثروتمندان بزرگسال به انتدازه بیش از نیمی از خانوارهای جهان ثروت دارند. البته مطالعه کامل تری در این خصوص نشان می دهد که یک درصد ثروتمندان بزرگسال جهان به تنهایی ۴۰ درصد دارایی های جهان را در سال ۲۰۰۰ در اختیار داشته اند و ۱۰ درصد ثروتمندان نیز ۸۵ درصد از کل دارایی های جهان را در اختیار دارند. در مقابل نیمه زیرین جمعیت جهان تنها یک درصد ثروت جهانی را در اختیار دارند. این مطالعه نشان می دهد که ثروت سرانه ۲۲۰۰ دلار یک فرد بزرگسال را در نیمه بالایی توزیع ثروت جهانی در سال ۲۰۰۰ قرار می دهد. برای اینکه فردی در ۱۰ درصد ثروتمندترین های جهان قرار بگیرد باید ۶۱۰۰۰ دلار دارایی در سال ۲۰۰۰ داشته باشد و ۵۰۰۰۰۰ دلار برای اینکه در دامنه یک درصدی ثروتمندان قرار بگیرد. ۳۷ میایون نفر در جهان بیش از ۵۰۰۰۰۰ دلار دارایی دارند. بنابراین از چشم انداز جهانی اگر شما ۶۱۰۰۰دلار دارایی خالص داشته باشید ثروتمند هستید. مطالعه ثروت

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Wed 6 Dec 2006 و ساعت 9:14 |
این لینکی که گذاشته ام سایتی است که برنامه های تلویزیونی فریدمن در سال ۱۹۸۰ که بعدها همان کتاب آزادی انتخاب شد را در اختایر شما می گذاردآزادی انتخاب فریدمن
+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Tue 5 Dec 2006 و ساعت 9:44 |
امروز روزنامه دنیای اقتصاد مطلبی را در نقد استیگلیتز منتشر کرده است. اما با توجه به آنچه در ابتدای این متن آمده به نظر می رسد دوستان خوب ما در این روزنامه فراموش کرده اند استیگلیتز خدمتگذار پر و پا قرص اقتصاد نئوکلاسیک یا همان جریان اصلی علم اقتصاد بوده است. مگر اقتصاددانی هم وجود دارد که پس از اینکه در جایگاه قدرت قرار گرفت بر سر عقاید ژیشین خود بماند. حرفهای هایک را فراموش نکنیم. می توانید این مقاله را در ادامه مطلب بخوانید.
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Tue 5 Dec 2006 و ساعت 6:59 |

ایده پردازی یا الگوسازی ریاضی

اقتصاددانان خواسته یا ناخواسته برای بیان مقاصد خود از ریاضیات کمک می گیرند و شاید دیگر نتوان اقتصاد را بدون حضور ریاضیات تصور کرد. اما به راستی کدام یک از این دو بینش مهمتر است و یا به عبارت دیگر کدام گروه از اقتصاددانان، اقتصاددانان ایده پرداز یا اقتصاددانان الگوساز ریاضی دان موفق تر خواهند بود. بخش اعظم اقتصاددانان ایرانی علاقه زیادی برای ساخت الگوهای ریاضی دارند که البته اغلب آنها پیش از این نیز در دانشکده های معتبر اقتصادی جهان ساخته و آزمون شده اند. این گروه از اقتصاددانان نیز آن مقاله یا کتاب مورد نظر را جلوی خود می گذارند و دقیقا آن را برای ایران شبیه سازی می کنند. اما اقتصاددانان ایده پرداز آن الگو را با استفاده از ریاضیات اما متناسب با شرایط ایران مورد استفاده قرار می دهند. اما آنان به این دلیل ایده پرداز نیستند بلکه به این دلیل باید آنها را ایده پرداز نامید که آنها پس از اینکه این الگوی ریاضی دشوار را برای اقتصاد ایران تخمین زدند حال آن را به زبان ساده و به صورت یک ایده در اختیار سیاستگذاران اقتصادی کشور قرار می دهند. به عبارت دیگر اقتصاددانان ایده پرداز از ریاضیات کمک می گیرند اما در ریاضیات متوقف نمی شوند. اقتصاددانان ایده پرداز همانند پزشکی صحبت می کند که بیمار به خوبی از حرفهای او عمق بیماری خود را درک می کند. اما اقتصاددانان ریاضی دان و صرفا علاقه مند به استفاده از الگوهای اقتصادسنجی محض که نمی توانند مباحث خود را به زبانی آسان در اختیار سیاستگذاران قرار دهند چندان موفق نخواهند بود اگرچه که ممکن است در خود علم اقتصاد دانشگاهی بسیار موفق باشند. آدام اسمیت، مارکس و کینز موفقیت خود را مدیون همین زبان آسان فهم خود هستند و افرادی همچون فریدمن هم ایده پردازان خوبی بودند و هم الگوسازان خوبی. بنابراین به نظر می رسد ما نیز باید به دنبال تربیت اقتصاددانانی باشیم که این هر دو خصوصیت را با یکدیگر داشته باشند.

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Mon 4 Dec 2006 و ساعت 8:47 |
An economics journal article should be like a woman's skirt: short enough to be provocative; long enough to have something substantial underneath.
- Gerard Debreuبرنده نوبل اقتصاد

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Sun 3 Dec 2006 و ساعت 15:27 |

کنج کتابخانه دانشکده های اقتصاد چه می گذرد؟

این روزها به همراه یکی از دوستانم مشغول انجام یک کار تحقیقاتی هستیم که برای انجام آن باید پرسشنامه ای را پر نمائیم. سوالات پرسشنامه در مورد اقتصاددان شدن و علایق درسی و نظرات دانشجویان اقتصاد در خصوص سیاستهای پولی و مالی است. بگذریم. آنچه در این میان توجه مرا به خود جلب کرد این است که تقریبا از دانشجویان کارشناسی ارشد دانشگاه شریف گرفته تا تهران و علامه و بهشتی و الزهرا هیچکدام حال و حوصله پر کردن پرسشنامه ای در خصوص علم اقتصاد را ندارند. اما در حیاط دانشکده های اقتصاد کافی است برای مثال کافی دقایقی را بنشینی و بعد به کتابحانه بروی.  یا کتابخانه آنقدر شلوغ است که هر گز نمی توانی درس بخوانی چون دیگران برای درس خواندن به آنجا نمی آیند یا آنقدر خلوت است که دلگیر می شوی. به نظر می رسد در میان دانشجویان و استادان رشته اقتصاد یک تعادل برقرار شده است. نه استادان وقتی اضافی برای ماندن در دانشگاه دارند و می خواهند سریعا به دنبال کسب و کار خود بروند یا برخی از آنها همچون دکتر حمید ناظمان اصلا حال و حوصله کلاس و درس را ندارند.

یکی از سوالات پرسشنامه ما این است که دسترسی به بانکهای اطلاعاتی و کتب و مقالات به چه میزان در موفقیت یک دانشجوی اقتصاد تاثیر گذار است. تقریبا تا به حال عموم دوستان معتقدند که این موضوع از اولویت خاصی برخوردار است. اما در هر یک از دانشکده های اقتصاد ایران برای دسترسی به این بانکهای اطلاعاتی هزارهزار دردسر وجود دارد. من حتی روزی که از پایان نامه ام دفاع کردم اولین مقاله ای را که در سال 1981 چاپ شده بود را ندیدم. بنابراین اگر دانشجویانی هم باشند که بخواهند مطالعه کنند و از حیات دانشکده بلوتوس موبایل خود را خاموش کنند و به کتابخانه بروند، به احتمال زیاد کتابخانه پاسخگوی نیاز آنان نخواهد بود. براستی چه باید کرد؟

اقتصاددانان ایرانی و اقتصادخوانان ایرانی هیچیک هم قصد برهم زدن این تعادل را ندارند. اما شاید تنها وجود همین کتب و مقالات جدید بتواند به عنوان یک عامل برونزا این تعادل را بر هم زند. بدلیل اینکه زمانیکه دانشجویان با مقالات و موضوعات جدید به سراغ استادان خود بروند به ناچار استادان هم باید به کنج کتابخانه بازگردند و از این آنها هم مجبور به مطالعه می شوند و تعادل جدیدی حاصل می شود که به جای حیات دانشکده می تواند در کتابخانه و با وضعیتی خوب برای بهبود وضعیت علم اقتصاد ایجاد شود.

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Tue 28 Nov 2006 و ساعت 10:39 |
چند روز قبل دکتر محمد حسین تمدن جهرمی به عنوان چهره ماندگار علم اقتصاد ایران انتخاب شد. بر آن بودم تا مطلبی را از ایشان برای شما دوستان عزیز بگذارم. تا امروز توانستم مقاله در مورد نهادگرایی از ایشان بیابم و در اختار شما بگذارم. می توانید این مقاله را ادامه مطلب بخواند.   
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Sat 25 Nov 2006 و ساعت 10:25 |
۱-یک مهندس شهرسازیُ یک اقتصاددان و یک شیمیدان به روستاهای اطراف شهر مهاجرت کردند. خسته و کوفته در یکی از روستاها توقف نموده و به مسافرت خانه رفتند. صاحب مسافرخانه به آنها گفت من تنها دو اتاق خالی دارم و یکی از شما باید در انبار غله بخوابد. مهندس شهرسازی پذیرفت که در انبار بخوابد. آن دو نیز به اتاق خوابها رفتند ژس از چند دقیقه شیمیدان و اقتصاددان با صدای مهندس از خواب بیدار شدند. مهندس گفت که در انبار یک گاو است و من چون هندی هستم نمی توانم با یک حیوان مقدس در کنار هم بخوابیم. شیمدان قبول کرد جایش را با او عوض کند. هنوز چشم اقتصاددان و مهندس گرم نشده بود که شیمیدان با داد و بیداد برگشت و گفت در انبار یک خوک است و من هم یهودیم و نمی توانم با او یکجا بخوابم. این بار اقتصاد دان به جای او رفت. چند لحظه نگذشته بود که شیمیدان و مهندس با صدای مهیبی از خواب بیدار شدند و در اتاق خود را باز کردند ودیدند که گاو و خوک آنجا هستند.

۲- سه اقتصاددان و سه ریاضی دان با قطار به مسافرت رفتند. اقتصاددانها تنها یک بلیط خریدند و ریاضی دانها سه تا. ریاضیدانها با خوشحالی به همسفران خود می خندیدند. مامور کنترل که به کوپه آنها نزدیگک شد سه اقتصاددان به یکی دستشویی رفتند و مامور کنترل که فکر می کرد تنها یک نفر در دستشویی است بلیط را گرفت و رفت. در بازگشت سه ریاضی دان تصمیم گرفتند که آنها هم یک بلیط بخرند اما این بار سه اقتصاددان بلیط نخریدند.  چرا؟ با حضور مامور کنترل ریاضی دانها به یکی از دستشویی ها رفتند و در بستند و با شنیدن این صدا که بلیط خود را نشان دهید بلیط را از بالای در به بیرون دادند یکی از اقتصادانها بلیط را گرفت و هر سه به دستشویی دیگری رفتند.

۳- گروهی از اقتصاددانان از کوه آلپ بالا می رفتند. بعد از گذشت چند ساعت آنها ناامید شدند یکی از آنها چند لحظه ای نقشه را خواند آن را بالا و پایین برد  به قطب نما نگاه کرد و در آخر به خورشد هم نگاه کرد بعد گفت خوب کوه بزرگی را در این نزدیکی می بینم. بقیه گفتند دقیقا. او گفت:خوب براساس نقشه بر روی نقطه ای از کوه ایستاده ایم 

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Wed 22 Nov 2006 و ساعت 17:36 |