ادامه مطلب
دیروز گفتم که در مورد فریدمن چند نکته خواهم نوشت:
میلتون فریدمن در سال 1975 در طی شش روز اقامت در شیلی به سخنرانی در این کشور پرداخت، سخنرانی های او در مورد سیاست عمومی (Public Policy) در شیلی بود. او همچنین یک جلسه کوتاه با دیکتاتور شیلی آگوستو پینوشه داشت. نتیجه سخنرانی های او آغار جرقه های یک اعتراض در این کشور بود.
میلتون فریدمن یک اقتصاددان سرسخت بود هرگز به این دلیل احساس پشیمانی نکرد. البته او هرگز بر وجود دیکتاتوری صحه نگذاشت. اما او نوشت، "من این را برای یک اقتصاددان بد نمی دانم که مشاوره تکنیکی و اقتصادی خود را به منظور کمک به پایان دادن به بلای طاعونی تورم در اختیار دولت شیلی قرار دهد، بیش از آن من این را بد می دانم که یک پزشک مشاوره پزشکی خود را برای پایان دادن به بلای طاعون به دولت شیلی ارائه دهد. بی شک مباحث فریدن خود سرآغاز مباحث فراوانی بوده است اما به هرحال اقتصاددانان و دانشجویان اقتصاد نمی توانند بدون نام او اقتصاد را درک کنند هر جا صحبت از تورم و بیکاری، پول و سیاست پولی و بانک مرکزی و آزادی انتخاب است به یقین فریدمن آنجاست.
اما یکی از قوانینی که اقتصاددانان مورد بحث و بررسی قرار می دهند " قانون بازدهی نزولی است. این را داشته باشد. جورج استیگلر فریدمن را بهترین اقتصاددان در یک قرن بد می داند. شاید استیگلر این جمله را به حق گفته باشد چراکه فریدمن به اندازه آدام اسمیت قرن هجدهمی و دیوید ریکاردو قرن نوزدهی بازدهی نداشته و از همین قانون پیروی کرده است. احتمالا اقتصاددانانی هم که از این پس ظهور می کنند این قانون در مورد آنها صادق خواهد بود. اما به هر حال فریدمن در برابر اقتصاددانانی همچون پل ساموئلسن و جان مینارد کینز قد علم کرد و خود را به عنوان یک اقتصاددان مطرح، مطرح ساخت ( منکیو).
1- ديويد کلندر (david colander) کتابي دارد به نام " چرا اقتصاددانان به اندازه کارگران زباله روب اهميت ندارند؟" . فرض کنيد يک روز تمامي کارگران زباله روب ( که ازنظر اينجانب مهمترين شغل را دارند) شهر در محل کار خود حاضر نشوند، براستي چه اتفاقي خواهد افتاد؟ پاسخ به اين سوال نه تنها مبهم نيست بلکه کاملا روشن است: "جامعه فلج مي شود و آلودگي تمام شهر را فرا مي گيرد". اما حال فرض کنيد که يک روز اقتصاددانان "سر کار خود" حاضر نشوند چه اتفاقي خواهد افتاد؟ احتمالا پاسخ بيشتر مردم جامعه به اين سوال اين خواهد بود: هيچ اتفاقي نخواهد افتاد" و مسائل و مشکلات جامعه با حضور يا بدون حضور اقتصاددانان همان خواهد بود که بوده است. تنها شايد دانشکده هاي اقتصاد با مشکل مواجه شوند و دانشجويان از اين امر آسيب ببينند. اما آيا براستي اينچنين است؟ ايراد از علم اقتصاد است يا اقتصاددانان؟ نبايد فراموش کرد که اثرگذاري علم اقتصاد با توجه به ماهيت پيچيده اين علم بسيار متفاوت است. اقتصاد شايد تنها علمي باشد که از زمان آدام اسميت تا کنون با تحولات کمي رويرو بوده است و هنوز بسياري از گفته هاي اسميت مورد بحث و بررسي اقتصاددانان قرار مي گيرد و اين يکي از رموز پيچيدگي اين علم است.
1- از دکتر حميد ناظمان شنيدم که پروفسور مارشال در مراسم افتتاحيه دانشگاه کمبريج گفته است: ما بايد سعي کنيم اقتصادداناني را تربيت کنيم که "سري سرد" و "قلبي گرم" داشته باشند. يعني مسائل را با عقل و خونسردي تحليلي کنند و در عين حال داراي احساسات عالي انساني باشند و قلبشان براي مسائل مر بوط به بشر و جامعه خود حساس باشد. فرض کنيد جامعه با يک مشکل اقتصادي روبرو شود. اينجاست که مي توان به تفاوت ميان يک اقتصاددان و پزشک، مهندس يا هر فرد ديگري پي برد. پزشک و مهندس تنها نگران تاثير آن مشکل بر زندگي شخصي خود مي باشند اما يک اقتصاددان با قلبي گرم دل نگران تاثيرات آن مشکل بر مردم جامعه و زندگي آنان خواهد بود. اگر اقتصاد دان از منظر بيروني به تحليل مسائل اقتصادي بپردازد چندان موفق نخواهد بود و شايد در اين صورت خود را از سياستگذاران نيز مستقل بداند. اما آنها نبايد از منظر بيروني به بررسي مسائل اقتصادي بپردازند بلکه بايد خود را درون جامعه بدانند. نقش آنان مطالعه مسائل و مشکلات اقتصادي و ارائه نتايج اين مطالعات به مردم و افکار عمومي است. اگر عموم بپذيرند که چه خوب، اگر هم نپذيرند چه خوب. کار آنان همانند يک عامل توليد است که بايد در توليد کالاي سياستگذاري به کار گرفته شود. شناخت اين نقش براي اقتصاددانان يک فضيلت مهم است. اگر آنها خود را جداي از مردم ندانند و با فروتني به گفتگو با مردم بنشينند و مشکلات اقتصادي اقشار مختلف جامعه را از نزديک با تمام وجود لمس کنند تازه به جايگاه و نقش اصلي خود پي خواهند برد ( البته مي دانم که براي درمان بيمار لازم نيست پزشک هم بيمار شده باشد تا بتواند او را درمان کند). کينز مي گويد: " اگر اقتصاد دانان موفق مي شدند که خودشان را به عنوان افرادي توانمند و در عين حال "فروتن" همانند دندانپزشکان بيابند، اين موضوع براي آنان شکوهمند خواهد بود".
چرا يونس برنده صلح نوبل شد؟
نويسنده: كاني بروك
مترجم: جعفر خیرخواهان
برنده جايزه صلح نوبل امسال و برخي كارآفرينان در صنایع فناوري پيشرفته، براي کمک به فقراي جهان با همدیگر رقابت میکنند.
هفتهنامه نیویورکر پس از اعطای جایزه صلح نوبل به محمد یونس بانکدار بنگلادشی به خاطر تلاش در راه گسترش اعتبارات خرد و فقرزدایی، در گزارشی ویژه و مفصل، دیدگاههای گوناگون درباره مسیر آیندهای كه تامین مالی خرد باید در پیش گیرد را منعکس ساخته است. اگر چه شواهد قاطعی موجود است که تامین مالی خرد، ابزار قدرتمندی برای کمک به فقرا است تا با راهاندازی کسب و کارهای مختلف از فقر بیرون آیند، اما اینک بحث بر سر اینست که بهترین مدل کسب و کار برای موسسات ارائهدهنده خدمات تامین مالی خرد چیست. در یک سوی طیف، رویکرد محمد یونس قرار دارد که از مدل غیرانتفاعی و بدون کسب سود در بانک گرامین دفاع میکند. این مدل استدلال میکند هدف فقط باید فقرزدایی باشد و برای رسیدن به این هدف، غیرانتفاعی بودن ضرورت دارد. در سوی دیگر طیف که اکثر کارآفرینان بسیار پولدار از قبیل پیر امیدیار موسس eBay قرار دارند میگویند برای اثربخشی منابع در اختیار موسسات تامین مالی خرد، آنها باید بهصورت تجاری و سودده فعالیت کنند ودرصدد تقویت سرمایههای «پردردسر» و پاسخگو و تضعیف سرمایههای «بیدردسر» و غیرپاسخگو باشیم. به اعتقاد وی اهدای کمک، بدون چشمداشت دریافت بازدهی، بازار اعتبارات خرد را مختل میسازد. در میانه این طیف کسانی مثل بنیاد نیکوکاری بیل و ملیندا گیتس جای گرفتهاند که میگویند پیشاپیش نباید در مورد شکل و نوع این موسسات اظهار نظر کرد و در یک موقعیت معین هر شکلی که بهتر از بقیه کار میکند را باید انتخاب کرد. بر اساس رویکرد بنیاد گیتس، بايد تشخيص دهیم در هر وضعیت خاص با توجه به بازارها، جمعیت و اقتصاد محلی مشخص شود کدامیک از دو مدل تجاری یا غیرتجاری بهترین است. ادامه این مطلب زیبا را می توانید در ادامه مطلب بخوانید. (منبع روزنامه دنیای اقتصاد)
ادامه مطلب
میلتون فریدمن در سن ۹۴ سالگی درگذشت. بی شک او یکی از تاثیرگذارترین اقتصاددانان قرن حاضر بود و یاد او همواره در میان اقتصاددانان خواهد ماند . فردا کمی در مورد او خواهم نوشت.
در دفاع از دانش آموختگان اقتصاد و كينز
اخيرا برخي نوشته هاي اقتصادي علت اصلي حضور گسترده دولت در اقتصاد ايران را اين امر مي داند که عمده اقتصاددانان ايراني شديدا علاقه مند به آقاي جان مينارد كينز هستند. به نظر مي رسد اين تحليل ها از چند نكته مهم چشم پوشي كرده اند.
در تحليل هر پديده اقتصادي ما نبايد مفاهيم عرضه و تقاضا را به دست فراموشي بسپاريم. در تحليل بازار محصولات علم اقتصاد در ايران نيز بايد طرفين عرضه و تقاضاي اين بازار را مورد بررسي قرار دهيم. تحولات بازار، قيمتها، كيفيت محصولات و پيشرفت در هر بازار به شدت به ويژگيها و ساختار طرفين بازار بستگي دارد. بنابرين شناخت عرضه و تقاضا در بازار محصولات علم اقتصاد در ايران مي تواند در روشنگري علاقه اقتصاددانان ايراني به آقاي كينز مفيد باشد.
محصولات علم اقتصاد را مي توان به دو دسته كلي تقسيم بندي كرد: الف. نظريه ها و سياست ها و ب. دانش آموختگان اقتصاد. اما به نظر مي رسد در شكل گيري علايق دانش آموختگان اقتصاد در ايران بخش تقاضا همواره نقش غالب را ايفا نموده است. در سمت تقاضا بايد افراد يا نهادهايي باشند كه خواهان و نيازمند مباحثات و نقدهاي اقتصادي باشند. بايد سازمانهايي وجود داشته باشند كه بخواهند از علم و دانش اقتصاد بهره مند شوند. متقاضيان محصولات اقتصادي در ايران سياستگزاران و مديران بخش دولتي و بنگاههاي بخش خصوصي مي باشند. اما با نگاهي گذرا به خصوصيات و ويژگيهاي مديران و سياستگزاران ايراني قبل و بعد از انقلاب مي بينيم كه محصولات علم اقتصاد از نظر متقاضيان آنها به عنوان كالاي لوكس تلقي مي شدند و نه كالاي ضروري (رناني، 1381). روشن است كه تحول و تكامل كالاهاي لوكس تابع سليقه متقاضيان است حال آنكه تحول و تكامل كالاهاي ضروري تابعي از نياز متقاضيان مي باشد. اما در كشوري كه تكيه گاه نهايي همه مديران بنگاه هاي اقتصادي در بخش خصوصي و دولتي درآمدهاي نفتي است چنين تقاضايي به صورت طبيعي هيچگاه شكل نمي گيرد. در بخشي كه بايد متقاضي دانش اقتصاد باشد تصور غالب اين است كه با درآمدهاي نفتي مي توان مشكلات و موانع اقتصادي را مرتفع نمود و برخي پا را ازين نيز فراتر گذاشته و تصور مي كنند كه با پول نفت حتي مي توان توسعه را خريداري كرد. آنگاه اين دوستان صحبت از اين مي كنند كه اقتصاددانان ايراني مباني اقتصادبازار را به اندازه اقتصاد كينزي نمي دانند. اين روند غالب در دوران قبل و بعد از انقلاب بوده است.
در خاطرات يكي از استادان همين علم مظلوم نقل شده است كه در يكي از ملاقات هاي رسمي در دهه چهل ميان شاه و بنيان گذار نخستين دانشكده اقتصاد در ايران، شاه خطاب به وي مي گويد از وقتي كه اقتصاد را از شما اقتصاددانان گرفته ايم اوضاع خوب شده است (رناني، 1381).
نمي خواهم بگويم كه رشد و توسعه مستلزم دستور از بالاست اما در شرايطي كه نظام آموزش عالي از ديدگاه تاريخي چنان دولتي عمل كرده كه فضا براي حركت هاي غير دولتي چندان هموار نيست، آيا نبايد انگشت اتهام خود را از سوي اقتصاددانان به سمت درآمدهاي نفتي و محيط نهادي حاكم بر اقتصادايران كه جايگاه دانش آموختگان اقتصاد را تعيين مي كند، بچرخانيم. از يكي از استادان برجسته علم اقتصاد ايران شنيدم كه جان ميجر نخست وزير سابق انگلستان در كتابي خاطرات خود را منتشر كرده است. ايشان خاطره اي را از اين كتاب نقل كرد كه به آن اشاره مي كنم: قبل از نخست وزيري ميجر كه مورد توجه ويژه خانم تاچر نخست وزير وقت انگلستان قرار داشت، به سمت وزير امور خارجه منصوب شد. بعد از 60 يا 70 روز جان ميجر استعفا مي دهد و علت آن را چنين بيان مي كند:"الگوي سياستگذاريهاي خارجي انگلستان چنان تخصصي است كه خارج از حوزه صلاحيت علمي و كارشناسي من است." ملاحظه مي شود كه نهادهاي كارشناسي مستقل از شخص وزير، كار خود را انجام ميدهند. باز هم از همين استاد گرانقدر شنيدم كه مي گفت در مدرسه اقتصاد لندن شاگرد پرفسور والترز بودم كه كتاب اقتصاد خرد آن هم به فارسي ترجمه شده است. ادوارد هيث نخست وزير وقت انگلستان از پرفسور والترز دعوت مي كند تا دبير شوراي مشاوران اقتصادي او بشود. معروف است كه والترز در مقابل دريافت حقوقي بيش از حقوق نخست وزير انگلستان اين سمت را پذيرفت، در انگلستان بالاترين حقوق پارلمان متعلق به شخص نخست وزير است، اين داستان تنها كاشف از اين است كه دولت به تخصص اهميت مي دهد. ملاحظه مي كنيم كه دولت باز هم نقش بسزايي دارد و آن هم تقاضاي محصولت اقتصادي است. زيرا اين دولت آگاه به مسائل، مشكلات اقتصادي و ثانيا پيچيدگيهاي آن است. اما دلارهاي نفتي علاوه بر بيماري هلندي بيماريهايي ديگري را نيز بر پيكره اقتصاد كشور وارد مي كند. در روزگاري كه جوزف استيگليتز به خاطر بيان مساله اي بسيار ساده يعني اطلاعات نامتقارن كه همه دانشجويان و استادان اقتصاد ايران نيز از آن آگاهي كامل دارند، جايزه نوبل اقتصاد را دريافت مي كند، نبايد بينديشيم كه جايگاه اين علم هنوز چندان كه بايد و نبايد مشخص نيست.
ظاهرا اين دوستان معتقدند كه دانش آموختگان علم اقتصاد در ايران از درك مفاهيم اقتصادهاي غير كينزي و به يقين اقتصاد بازار ناتوان هستند. اما به نظر مي رسد اين نكته نيز چندان صحيح نيست. اول بايد نكته را از خودمان سوال كنيم كه در كدام دانشگاه ايران سواي از محيط دولتي دانشگاه كتب اقتصاد كينزي تدريس مي شود. تا آنجا كه نگارنده از دانشگاههاي ايران اطلاع دارم در تمامي دانشكده هاي اقتصاد ايران كتب اقتصاد نئوكلاسيك تدريس مي شود و هرگز تكيه چنداني بر مباحث كينز و يا ساير اقتصاددانان كينزي نمي شود.
از سوی دیگر درست است كه در دانشگاههاي معتبر دنيا قبل از ورود به دانشگاه انگيزه و استعداد و آگاهي لازم نسبت به رشته اقتصاد در ميان دانشجويان وجود دارد. اما به نظر نمي رسد از ديدگاه انگيزه و استعداد دانشجويان ايراني كمبودي نسبت به دانشجويان دانشگاههاي شاخص دنيا داشته باشند بلكه شايد درمواردي نيز بهتر باشند. گرچه نقايصي در ساختار آموزش در ايران آن هم از دوران كودكستان وجود دارد اما اين مشكل به دانش آموختگان ايراني در رشته هاي مختلف مربوط نمي شود. "در ايران دانشجويان و دانش آموختگان تنها با تكيه بر استعداد خودشان رشد مي كنند و بايد بگويم نظام آموزشي نقش چنداني ندارد (درخشان ،1381). به نظر مي رسد اقتصاد خوانده هاي ايراني چندان علاقه اي به ايده دخالت دولت در عرصه اقتصاد ندارند اما با نگاهي گذار به تاريخ ايران مي توان دريافت كه فقدان نهادهاي مناسب باعث دخالت دولت در همه عرصه هاي اقتصادي شده است نه ترويج اين نظريه توسط اقتصاددانان.
اما در مورد آقاي جان مينارد كينز
يك نكته مهم در خصوص علم اقتصاد مشكل ناشي از ورود بيش از اندازه رياضيات و آمار در حوزه علم اقتصاد است و کي از رموز موفقيت کينز دوري از همين امر بود . براي اينكه علم اقتصاد بخواهد بر سياستگذاريهاي اقتصادي و بر زندگي اقتصادي تاثير گذار باشد بايستي حقايق اقتصادي را به صورت شفاف و روشن بيان كند. كاربرد رياضيات و آمار امري مربوط به درون حوزه علم اقتصاد است اما نمود اين علم در خارج از حوزه آن بايد بدون رياضيات و اقتصاد سنجي باشد. كتاب ماركس كه سرنوشت نيمي از جمعيت جهان را رقم زد فاقد فرمولهاي رياضي است و سراسر كتاب مملو از استدلالهاي منطقي است. شايد در سه مجلد كتاب سرمايه دو يا سه فرمول ببينيم كه آن هم از رياضيات دوره راهنمايي تجاوز نمي كند.
كينز با حرفهاي خود سرنوشت زندگي نيمي از مردم دنيا را تغيير داد. هنوز هم زندگي مردم دنيا در اكثر كشورهاي جهان تحت تاثير افكار و نظرياتي است كه كينز در حدود 65 سال قبل مطرح كرد. كينز آماردان و رياضي دان بود و قبل از تاليف كتاب تئوري عمومي اشتغال، بهره و پول، كتاب احتمالات خود را نوشت كه سرتاسر آن كتاب فرمول و قضاياي پيچيده رياضي است، اما در كتاب تئوري عمومي از رياضيات خبري نيست و همين راز تاثير گذاري اين كتاب است و هرگز نبايد اين نكته را درمورد کينز فراموش كرد. البته گستردگي رياضيات در حوزه علم اقتصاد مختص جامعه ايران نيست و حتي در حوزه بين المللي نيز موجب بروز برخي نگراني ها و عكس العمل هايي شده است. به گونه اي كه يكي از مجلات معروف علم اقتصاد در آكسفورد يكي از شروط پذيرش مقالات را غير رياضي بودن آن دانسته است.
در تاريخ 15 فوريه 2000 سردبير ژورنال اروپايي تاريخ تفكر اقتصادي طي نامه اي به پنج تن از اقتصاددانان برتر دنيا از آنان در خواست كرد تا 5 اقتصاددان برتر قرن گذشته را انتخاب نمايند. اين پنج اقتصاددان عبارت بودند از جيمز بوكانان، جرارد دبرو، لارنس كلاين، ميلتون فريدمن و رابرت سولو.
بوكانان برنده جايزه نوبل اقتصاد در سال 1986 كينز را كي از گزينه هاي انتخابي خود مي داند و مي نويسد "يقينا يكي از حوادث مهم تاريخ روشنفكري علم اقتصاد ورود اقتصاد كلان به عنوان بخشي از علم اقتصاد بود كه كينز با نوشتن كتاب تئوري عمومي در سال 1936 اين مهم را انجام داد. توسعه حسابهاي درآمد ملي اجازه داد تا ارقام كلان اقتصاد اندازه گيري شوند و كينز اين ارقام كلان را در يك چارچوب مفهومي مورد استفاده قرار داد".
ميلتون فريدمن كه ديگر نيازي به بيان جايگاه او در عرصه علم اقتصاد نيست كينز را موثرترين اقتصاددان قرن در حوزه علم اقتصاد ( آنچه اقتصاددانان انجام ميدهند) و شيوه تفكرآنها مي داند. لارنس كلاين نيز مي نويسد" موثرترين اقتصاددان قرن بيستم جان مينارد کينز است كه كار اصلي او تئوري عمومي بود كه قبل از جنگ جهاني دوم منتشر شد اما در دوران پس از جنگ بر عرصه اقتصاد حاكم بود. پيام اصلي كتاب تئوري عمومي اين بود كه چگونه سرمايه داري بازار آزاد با حفظ تقاضاي كل در سطوحي معين كه جهان را از ركود بزرگ نجات خواهد داد و وجامعه را به اشتغال كامل خواهد رساند.
رابرت سولو مي نويسد كه "من در انتخاب نفر اول مشكلي ندارم و آن قطعا كسي نيست جز جان مينارد كينز. كينز در كتاب خود به طور بنيادي اقتصاد كلان را بنا نهاد. حتي امروز هم علاقه مند به پيروي از تحليل كينز در مورد مطالعه رابطه متقابل بازارهاي كالا، كار و مالي هستيم. دومين دستاورد حياتي كينز تفكر جدايي اقتصاد كلان از تعادل اشتغال كامل يا تعادل والراسي بود".
چنانکه مشخص است هنوز جايگاه کينز در ميان اقتصاددانان برجسته جهان محفوظ است و ما نبايد علت حضور گسترده دولت در عرصه اقتصاد خودمان را بر گردن کينز يا اقتصاددانان ايراني بياندزيم، آموزه هاي اقتصادي کينز داروي مناسبي براي اقتصاد امروز جهان و ايران نخواهد بود و مانيز بايد بکوشيم اين تا احترام و جايگاه کينز را تنها در عالم اقتصاد حفظ نمائيم و در دنياي جهاني شده امروز به رويکردهاي سياستگزاري مدرن روي آوريم.
HOW RICH ARE YOU?
|
پايانيجفري ساكس
مترجم: ليلي نوربخش
نگاهي به توسعه اقتصادي در بنگلادش، هند و چين
عكس: برنده جايزه پوليتزر در سال 1994
بنگلادش: بر نردبان ترقي
با فاصله چندهزار مايلي از اين توفان كامل فقر در آفريقا، صحنه ديگري از فقر به چشم ميخورد. در اينجا فقر در حال عقب نشيني است و مبارزه براي بقا به تدريج دارد پيروز ميشود، گرچه هنوز با خطرات وحشتناك و نيازهاي برآورده نشده عظيميروبهرو است. اين مبارزه در بنگلادش، يكي از پرجمعيتترين كشورهاي دنيا، در جريان است، با 140ميليون نفر جمعيت كه در دشتهاي سيلخيز ميان مصب دو رودخانه براهماپوترا و گنگ كه براي رسيدن به اقيانوس هند از ميان بنگلادش عبور ميكنند، واقع شده است.
ادامه مطلب
ليلي نوربخش- پيش از اين مقالهاي از جفري ساكس را پيرامون اقتصاد هند به چاپ رسانديم. جفري ساكس، استاد دانشگاه كلمبيا و مشاور ويژه عنان در سازمان ملل است كه به خاطر مشاورههاي اقتصاديش در دولتهاي جهان معروف است. اينك بخشي از كتاب مهم وي «پايانفقر» را به چاپ ميرسانيم، كتابي كه وي در مورد آن ميگويد: ( این مطلب در روزنامه دنیای اقتصاد امروز به چاپ رسیده است) می توانید ادامه آن را در زیر بخوانید.
اين كتاب درباره پايان دادن به فقر در عصر ما است، پيشبيني نيست. من پيشبيني نميكنم كه چه اتفاقي خواهد افتاد، فقط توضيح ميدهم كه چه ميتواند اتفاق بيافتد». درحالحاضر، سالانه بيش از 8ميليون نفر سراسر دنيا از بين ميروند، به خاطر اينكه فقيرتر از آنند كه زنده بمانند. نسل ما ميتواند تصميم بگيرد كه به اين فقر شديد تا سال 2025 خاتمه دهد.
ميتوانيم هر روز شاهد چنين گزارشهايي در روزنامههايمان باشيم، «ديروز بيش از 20هزار نفر در نتيجه فقر شديد از بين رفتند.» گزارشها ممكن است ارقام را به اين ترتيب از هم تفكيك كنند، نزديك به 8هزار كودك از مالاريا مردند، 5هزار نفر پدر و مادر در نتيجه سل از بين رفتند، 7هزار و 500 جوان از ايدز مردند و هزاران نفر ديگر از اسهال، عفونتهاي تنفسي و ساير بيماريهاي كشنده كه بدنهاي ضعيفشده در نتيجه گرسنگي ممتد را هدف قرار ميدهند، از بين رفتند. فقرا در بخشهاي بيمارستاني كه فاقد دارو است، در دهكدههايي كه فاقد پشهبندهاي ضدمالاريا هستند، در خانههايي كه فاقد آب آشاميدني مطمئن ميباشند، از بين ميروند. آنها بينام و نشان، بدون هرگونه نقد و تفسير اجتماعي ميميرند. متاسفانه، چنين داستانهايي به ندرت به رشته تحرير درميآيند. اغلب مردم از مبارزه روزانه براي زنده ماندن و تعداد وسيعي از مردم فقير در سراسر دنيا كه اين مبارزه را ميبازند، بياطلاع هستند. ( ادامه در بخش ادامه مطلب)
ادامه مطلب
نظم خود جوش و نام هایک به یکدیگر گره خورده اند در لینک زیر شما می توانید عکس های بسیار زیبایی از نظم خود جوش را مشاهده نمائیدنظم خود جوش
وجوه تمايز اقتصاد نهاد گرايي چيست؟
جفريهاچسون
مترجم : دكتر احمد ميدري
ديدگاههاي هنجاري(normative) در ميان نهادگرايان بسيار متنوع است. برخي از آنها مانند آرتور برنز Burns دوست و همكاري واسلي ميچل شاگرد وبلن، مشاور آيزنهاور رييسجمهور جمهوريخواه بود. برخي ديگر از نهاد گرايان ديدگاههاي سوسياليستي داشتند و برخي ديگر در ميانه طيف قرار ميگيرند. ديدگاههاي سياستي چيز زيادي از نهادگرايي به ما نشان نميدهد.
هر تلاشي براي تعريف نهادگرايي بر اساس ديدگاههاي سياستي با مشكلات عديده روبهرو است. آيا ميتوان نهادگرايي را بر حسب نقد راهحلهاي بازاري براي مسائل اقتصادي تعريف كرد؟ بسياري از اقتصاددانان نهادگراي چپ منتقد سياستهاي بازارگرا بودند و اشكالي از برنامهريزي و مداخله اقتصادي را توصيه ميكردند.
اقتصاددانان نئوكلاسيك نيز همينگونه بودهاند (منظور از اقتصاد نئوكلاسيك اقتصادداناني است كه از اصول كتب درسي مانند عقلانيت، حد اكثر سازي و تعادل استفاده ميكنند) اگر مبناي نهادگرايي گرايش به برنامهريزي و مخالفت با بازار باشد بسياري از اقتصاددانان نئوكلاسيك نيز در اين گروه جاي ميگيرند.
بسياري از پيشگامان نظريه اقتصادي نئوكلاسيك از جمله لئون والراس،آلفرد مارشال و فيليپ ويكستد Wicksteed طرفدار سوسياليسم يا سوسيال دموكراسي بودند. بر اساس معيارهاي امروزي بعضي از آنها چپهاي افراطي محسوب ميشوند. به طور مثال والراس خود را «سوسياليست علمي» ميناميد او در حوزه نظري سعي ميكرد مزيت اقتصادي تنظيم قيمتها و مالكيت عمومي انحصارهاي طبيعي از جمله زمين را نشان دهد.
فقر در بريتانياي عصر ويكتوريا از مسالههاي آلفرد مارشال بود. او از تعاونيهاي كارگري طرفداري ميكرد. ويكستد طرفدار ملي كردن اراضي بود و با جنبشهاي سوسياليست و چپ روابط شخصي داشت و از آنها جانبداري ميكرد.
بسياري از اقتصاددانان نئوكلاسيك مروج انديشههاي سوسياليسم، مداخلهگرايي دولت و راديكال بودند به طور مثال ايروينگ فيشر در دوره ركود بزرگ از سياستهاي ضد ركودي حمايت ميكرد. گروهي ديگر از اقتصاددانان نئوكلاسيك در دهه 1930 ميخواستند با استفاده از ابزارهاي اقتصادي نئوكلاسيك به نفع برنامهريزي سوسياليستي استدلال كنند، اسكار لانگه پيشگام اين گروه از اقتصاددانان بود.
نظريهپردازان پيشگام نظريه تعادل عمومي نيز مانند كنت ارو و فرانكهان از مداخلهگرايي و سياستهاي اقتصادي سوسيال دموكراسي حمايت ميكردند.
در واقعهان و ساير نظريهپردازان تعادل عمومي سعي داشتند با استفاده از پروژه نظري تعادل عمومي محدوديتهاي ساز و كار بازار را به اثبات رسانند.
ماركسيستهاي رسمي مانند جان الستر Elster و رومر تا همين اواخر از ابزارهاي تحليلي اقتصادي نئوكلاسيك استفاده ميكردند و در عين حال چپهاي سياسي بودند.
البته اقتصاددانان نئوكلاسيك محافظهكار و بازارگرا فراوان هستند. اما نظريه نئوكلاسيك با طيف گستردهاي از چپ طرفدار برنامهريزي در يك سوي طيف گرفته تا راست بازار گرا انطباق دارد.
بنابراين نميتوان اين چارچوب نظري را بر حسب مواضع سياسي طرفدارانش تعريف كرد.
آيا ميتوان نهادگرايي را بر حسب طرفداري از توزيع برابر درآمد ثروت تعريف كرد؟ نهادگرايان ديدگاه واحدي در خصوص مساواتگرايي ندارند.
منبع : Journal Of Economic Issues,June 2000
عقايد اقتصاددانان و فلاسفه علوم سياسي خواه درست، خواه نادرست، قوي تر از آنچيزي است که معمولا درک مي شود. جان مينارد کينز
اقتصاد بخش عمومي شاخه اي از علم اقتصاد است که به بررسي وظايف دولت در عرصه عمومي مي پردازد. علاوه بر وظايف حاکميتي دولت و توليد کالاهاي استراتژيک، آن دسته از فعاليتهاي اقتصادي که بخش خصوصي حاضر به انجام آنها نمي باشد نيز در زيرگروه فعاليتهاي دولت قرار مي گيرد. کالاهاي عمومي کالاهايي هستند که رقابت پذير نبوده و استفاده يک شخص ازآنها باعث کاهش مقدار کالا يا خدمت براي ساير اشخاص نمي شود. همچنين تفکيک ميان منافع اين گروه از کالاها و تخصيص آن به اشخاصي خاص امکان پذير نمي باشد، مانند برنامه هاي تلويزيوني که به طور همزمان براي همه پخش شده و مورد استفاده قرار مي گيرد و به عبارت ديگر استفاده يک نفر اضافي با کاهش مصرف فرد ديگر همراه نخواهد بود. اگر بخش خصوصي اقدام به توليد چنين کالاهايي نمايد، نمي تواند هزينه اين کالاها و خدمات را از طريق فروش در بازار جبران نمايد. پس دولت بايد در اين موارد وارد عمل شده و به توليد اين کالاها و خدمات اقدام نمايد. بنابراين کارايي عملکرد دولت در اين بخش بسيار مهم است و مي تواند آئينه تمام نماي رفتار دولت در هر جامعه اي باشد. بهترين شاخص عملکرد دولت هم کارايي است. در مواردي دولت با کارايي تخصيصي روبرو است و در مواردي با کارايي تطبيقي. اما اين عملکرد نمي تواند توسط کالاهاي واسطه اندازه گيري شود بلکه بايد از طريق محصولات نهايي محاسبه شود.
ادامه مطلب
تفكر يك شيميدان در مورد يك اقتصاددان
پيتر آگر برنده نوبل 2003 شيمي در مصاحبه با استفن كولبرت مي گويد:
كولبرت: شما گفتيد كه هر موجودي كه در يك مزرعه رشد كرده مي داند كه سير تكامل تدريجي وجود دارد. خوب، آيا شما مي گوئيد يك ميمون مي تواند شير يك گاو را بدوشد؟
آگر: خوب، من مي توانم شير يك گاو را بدوشم اما شك دارم كه يك ميمون هم بتواند شير گاو را بدوشد.
كولبرت: آيا ميمونها همانند شما باهوش هستند؟
آگر: من مطمئنم كه تعداد كمي از آنها ( میمونها) كلملا نخبه هستند، تنها تعداد كمي.
كولبرت: واقعا؟ آيا آنها ( ميمونهاي نخبه) يك جايزه نوبل براي آزمايش مدفوع به شما مي دهند؟
آگر: من فكر مي كنم كه آن نوبل اقتصاد است
اطلاعات، انگيزه، سرمايه گذاري و نوآوري
از يکي از استادان اقتصاد ايران قصه اي را شنيدم که بازگويي آن مي تواند براي بيان آنچه در ذهن دارم بسيار مفيد باشد. شخصي در نيويورک به بانکي مراجعه کرد و گفت وامي 2 هزار دلاري براي دو هفته جهت سفر به اروپا مي خواهم. بانک براي پرداخت وام وثيقه اي طلب کرد و فرد در مقابل ماشين خود را گرو گذاشته و پول را گرفت و رفت. بعد از دوهفته شخص وام گيرنده برگشت تا وام بانک را به همراه بهره آن ( 15 دلار و 46 سنت ) پرداخت نمايد. کارمند بانک به او گفت که ما تحقيق کرده ايم و متوجه شديم که شما يک ميليونر هستيد. پس چگونه به دو هزار دلار احتياج پيدا کرديد. شخص مورد نظر گفت من در کجا مي توانستم رولزرويس خود را پارک کنم و تنها بابت آن 15 دلار و 46 سنت پرداخت نمايم. اين مثال نشان مي دهد که فرد چگونه از دانش خود و اطلاعاتي که از ساز و کار اقتصاد جامعه دارد بهره برداي نموده و به اين طريق موقعبت خود را بهبود مي بخشد. این موضوع در سطح بین المللی و برای هرکشور هم صادق است
در علم اقتصاد يک تئوري وجود دارد به نام فور آيز يا به زبان فارسي چهار آي (4 I's). آي اول يا همان عنصر نخستين اين تئوري اطلاعات (Information) است. در اقتصاد دانش محور اکيدا بر انتشار اطلاعات و دانش تاکيد مي شود. بنابراين در هرجايي که اقتصاد دانش محور بخواهد ظهور کند بايد نهادها، سازمانها و ارگانهايي براي توليد اطلاعات وجود داشته باشند. کسب دانش و اطلاعات نسبت به واقعيات يک جامعه عنصر ضروري جهت حرکت به سوي اقتصادي مبتني بر دانايي است. در اقتصاد دانش محور مديريت و طبقه بندي اطلاعات و دانش بسيار ضروري است. زمانيکه اين اطلاعات و دانش مورد نياز جامعه تهيه شد جامعه به سمت آي دوم اين تئوري يعني انگيزه (Incentive) مي رود. به عبارت ديگر اطلاعات و دانش طبقه بندي شده در اين جامعه، انگيزه لازم براي کارآفرينان و صاحبان سرمايه فراهم مي شود تا با استفاده از اين جامعه اطلاعاتي در دسترس به سوي آي سوم اين تئوري يعني سرمايه گذاري (Investment) حرکت مي کنند. بنابراين باز هم نياز به وجود نهادهايي است پيوند ميان اين سه عنصر حياتي اقتصاد دانايي محور را ايجاد نمايد. و در نهايت زمانيکه سرمايه گذاري هاي بزرگ مبتني بر دانش صورت گرفت آي چهارم يعني نوآوري ( Innovation) ظهور خواهد کرد. کارآفريني که اطلاعات و دانش لازم را از طريق نهادهاي مربوطه کسب نمايد انگيزه سرمايه گذاري دارد و بدون شک از دل سرمايه گذاري هاي بزرگ نوآوري بيرون مي آيد. عنصر اساسي اين گونه اقتصاد دانش موجود در سطح جهاني نيست بلکه دانش ضمني يا يادگيري در حين عمل (Learning by Doing) است. به عبارتي اگر هر اقتصادي در معرض دانش جهاني و ناشي از تجارب ديگران قرار بگيرد به اين سطح از دانش دسترسي پيدا نخواهد کرد و اين امر تنها به مدد حضور کارآفرينان توانمند نوآور مهيا خواهد شد. به عبارتي پس از مرحله يادگيري مرحله خود يادگيري قرار دارد. يعني اگرچه مي توان سطحي از دانش را از ديگران آموخت اما بايد سطوح ديگر را خود فراگرفت و اين رمز دستيابي به اقتصاد دانايي محور است. بنابراين گرچه امروزه به مدد انقلاب فن آوري اطلاعات و پديده جهاني شدن به راحتي مي توان به انواع خاصي از دانش دسترسي داشت اما ظرفيت استفاده از اين دانش بسيار ضروري است. انباشت و تراکم مهارتها عنصر لازم جهت بهره برداري از اين دانش است و تنها با اين توانايي است که مي توان اقتصادي مبتني بر دانايي داشت. بنابراين آموزش محور اصلي اقتصاد دانايي محور است و فراگيري و يادگيري تنها ابزار رشد و ارتقاي فردي و سازماني است. اين توانايي و مهارت استفاده از دانش و به عبارت ديگر اقتصاد کارفرمايي روي ديگر سکه اقتصاد دانش محور است. يعني بدون حضور کارفرمايان شايسته و توانمند تحقق اقتصاد دانايي محور تقريبا غير ممکن است. بنابراين آموزش فراگير در جهت استفاده از دانش، عنصر حياتي ظهور چنين اقتصادي است. چنانکه تئوري فوق بيان مي دارد عامل اتصال چهار عنصر اطلاعات، انگيزه، سرمايه گذاري و نوآوري، وجود نهادهايي است که اين روابط را ايجاد و آنها را تقويت نمايند. ترتيبات نهادي هر جامعه اگر به گونه اي باشد که رابطه ميان دولت، صنعت و دانشگاه برقرار نباشد هرگز نمي توان در جريان حرکت به سوي اقتصادي مبتني بر دانايي قرار گرفت. کارآفرين و صاحب سرمايه تنها در صورتي به دنبال سرمايه گذاري و به تبع آن نوآوري مي رند که دولتي بازار افزار و فراهم کننده بازار رقابتي وجود داشته باشد.پس تربيت افرادي که به خوبي بتوانند از دانش استفاده نمايند بسيار ضروري است.
در پايان هم تنها به يکي از ابيات فردوسي اشاره مي کنم: توانا بود هرکه دانا بود/ ز دانش دل پير برنا بود. چنانکه فردوسي نيز مي گويد توانايي محصول دانايي است و پس از اين دانايي نيز يک برنايي و جواني و زيبايي و شادابي خواهد بود.
مارک براندلي دانشيار اقتصاد در دانشگاه ايالتي فريس پيش از اين در مقالهاي با عنوان اعدادو ارقام تورم را باور نكنيد که براي موسسه لودويگ فون ميزس نوشت و در تاريخ 29 شهريور ماه سال جاري نيز در صفحه تحليل روزنامه دنياي اقتصاد ترجمه آن نيز به چاپ رسيد مي گفت كه "مقامات دولت امريكا هميشه تلاش ميکنند تا تخمينهاي تورم را کمتر از واقع اعلام کنند". البته شايد گفته هاي او در مورد ساير كشورهاي جهان نيز صحيح باشد. اين بار او در مقاله ديگري كه بازهم در موسسه فون ميزي منتشر شده ضمن تاكيد بر ادعاي پيشين خود نشان مي دهد كه عرضه گسترده پول چگونه مي تواند باعث ايجاد تورم يا بهتر است بگوئيم ابر تورم شود. اما شايد جمله زيبايي كه او از فون ميزس نقل مي كند همه واقعيت زندگي باشد و آن اين است كه مردم در زندگي واقعي خود را با توجه به اعداد شاخص تورم گول نمي زنند.
اخيرا اعداد مر بوط به شاخص قيمت مصرف كننده منتشر شده اند و بدينوسيله دولت فدرال به ما اطمينان داده است كه تورم را تحت كنترل دارد. به عبارت ديگر دولت به ما مي گويد كه هيچ جاي نگراني وجود ندارد و شما مي توانيد به كسب و كار خود ادامه دهيد.
در مقاله اي كه اخيرا نوشتم ( ارقام و اعداد تورم را باور نكنيد) توضيح دادم كه چگونه مقامات دولتي مي توانند با لحاظ نمودن برخي قيمتهاي خاص در برآورد شاخص قيمت نرخ تورم پاييني را گزارش دهند. تورم قيمتي نتيجه گسترش عرضه پول مي باشد و سطح گزارش شده تورم مي تواند با حذف بيشتر قيمتهاي تورمي در محاسبات مربوط به شاخص قيمت مصرف كننده يا تورم دستكاري شود.
در ادامه مطلب می توانید ترجمه
ادامه مطلب
